جدال احسن با اهل کتاب

فارسی 3087 نمایش |

در بعضی از روایات آمده است که گروهی از اهل کتاب به رسول اکرم (ص) گفتند: «اگر شما پیامبرید و علی بن ابیطالب پسر عموی شما که در کنار شما نشسته جانشین شماست، دعا کنید که خدا این جوان را که سالهاست به بیماری برص مبتلاست، درمان کند.» رسول خدا و امیرالمؤمنین (ع) با اینکه از انکار و تعصب آنها با خبر بودند، دعا کردند و خداوند آن جوان را شفا داد. جوان بعد از آنکه شفا یافت، اسلام آورد و سالیان متمادی در کمال سلامت به سر برد، ولی پدر او گفت: «این حادثه اتفاقی بود که دعای شما با شفای او هم زمان شد و اگر دعا نمی کردید نیز، او شفا می یافت. پس دعای شما جزو مقارنات اتفاقیه شفای الهی است و هیچ ارتباطی بین دعای شما و شفای این جوان نیست.»
رسول خدا (ص) بعد از اقامه دلیل و اتمام حجت، شنید آن مرد متعصب می گوید: «اگر شما حق می گویید و دعایتان مستجاب است از خدا بخواهید مرا به برص مبتلا کند.» انسان خشن و قسی، در حال تعصب و غضب، علیه خود هم دعا می کند: «و یدع الإنسان بالشر دعاءه بالخیر؛ انسان [همان گونه كه] خير را فرا مى‏ خواند [پيشامد] بد را مى‏ خواند.» (إسراء/ 11) رسول خدا (ص) فرمود: «اگر دعا کردم و خداوند اجابت کرد، باز هم می گویید این حادثه اتفاقی بود.» مرد یهودی گفت: «نه، اگر جزو مقارنات اتفاقیه باشد، امر بر دیگران مشتبه می شود و این عمل باعث گمراهی است و خداوند جلوی این گونه از مقارنات اتفاقیه را می گیرد.»
رسول اکرم (ص) بر اساس جدال احسن به او فرمود: «این سخن درست است ولی همین را باید درباره ی درمان پسرت نیز معتقد باشی.» این نمونه ای از احتجاجهای علمی رسول اکرم (ص) با بعضی از اهل کتاب است که در آن به سبک جدال احسن احتجاج شد، یعنی آن حضرت از مقدمه حق و مقبول، بهره برد و خصم را قانع کرد. امروز هم حق برای بسیاری از مردم جهان روشن است ولی تعصب قومی یا مکتبی جلوی پذیرش آن را می گیرد و حق را ملحدانه انکار می کنند، چنانکه مانع پذیرش آل فرعون و نیز مشرکان حجاز گردید و جابرانه حق را نفی کردند.
خداوند به دلهای مستعد، حکمت و آرامش عطا می کند، چنانکه عده ای حمیت باطل را در دلهای خود مستقر می کنند. حمیت باطل، گاهی مانع ادراک صحیح و گاهی مانع ایمان و پذیرش است. بنابراین انسان باید از تعصب و حمیت بپرهیزد تا معارف عقلی را خوب ادراک کند و صاحب ایمان معقول باشد و اگر هم آن معارف عقلی به صورت معجزات فعلی تنزل کرد، بتواند آن را در حد مثال و حس، خوب فهمیده، ایمان آورد. اگر چه این ایمان در حد متوسط یا ضعیف است و ایمانی معقول نیست و گاهی در معرض تزلزل یا زوال قرار می گیرد؛ مانند گروهی که نتوانستند از براهین عقلی موسای کلیم (ع) استفاده کنند تا ایمان معقول داشته باشند، وقتی عصای موسی به صورت مار در آمد، به آن ایمان آوردند و هنگامی هم که موسای کلیم (ع) برای مناجات به وادی طور رفت و سامری گوساله پرستی را ترویج کرد به دنبال سامری حرکت کردند.
اما اگر کسی عصای موسی و ید بیضاء را معجزه بداند و اعجاز را از علوم غریبه باز شناسد و برهان عقلی اقامه کند که میان معجزه و صدق دعوی و حق بودن دعوت رابطه ای ضروری است، برای همیشه به پیامبر خدا ایمان می آورد و هرگز سر به گوساله پرستی نمی سپارد، چون بنیان برهان عقلی، مرصوص، و از گزند تزلزل یا زوال مصون است، بر خلاف بنای حسی که در معرض آسیب پذیری است.

منـابـع

عبدالله جوادی آملی- تفسیر موضوعی- جلد 9 صفحه 155

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد