جایگاه عقل در دین در فلسفه اسلامی

فارسی 3401 نمایش |

عقلانیت

عقلانیت شعار تمامی شریعت های الاهی مخصوصا آیین خاتم است و همچنین دین با دانش، همسویی دارد و در قرآن معارف حتی توحید همراه با دلیل و عقلانیت مطرح شده است. در روایت اسلامی نیز به تبع قرآن، ما شاهد این همسویی عقلانیت با آموزه های دین می باشیم. از نظر قرآن، از جانب خدا، فقط یک دین فرو فرستاده شده است و تمام رسولان، مأمور به تبلیغ آن شده اند؛ زیرا دین نوح، همان دین ابراهیم و دین او، دین پیامبران بعدی، حتی دین خاتم پیامبران است؛ چنان که می فرماید: «إن الدین عندالله الإسلام؛ دین در نزد خدا، همان اسلام است.» (آل عمران/ 19) و مقصود از اسلام، تسلیم شدن و سر فرود آوردن در برابر خدا است؛ زیرا به حکم این که جهان یک آفریدگار و یک کردگار بیش ندارد، و بشر آفریده او است، باید به فرمان او سر بگذارد و تسلیم مقام منیع او شود. و این اصل، حلقه مشترکی میان تمام شرایع سماوی است که از طرف آفریدگار، به وسیله پیامبران به مردم ابلاغ شده است.
امیر مؤمنان علی (ع) در سخنان کوتاه خود می فرماید: «لانسبن الاسلام نسبه لم ینسبها احد من قبلی ألا وان الاسلام هو التسلیم» (نهج البلاغه، کلمات قصار، ش2) در حالی که از طرف خداوند، دین واحدی بر تمام بشر عرضه شده، تکالیف بندگان در زمان های گوناگون مختلف بوده است، و پیامبران با دین واحد ولی با شرایع گوناگون برای هدایت مردم اعزام شده اند و قرآن در عین تأکید بر وحدت دین، بر تعدد شرایع تصریح می کند؛ آن جا که می فرماید: «لکل جعلنا منکم شرعه و منهاجا؛ برای هر کدام از شما آیین و طریقی قرار دادیم.» (مائده/ 48)
در لغت عرب، شرعه به راهی گفته می شود که انسان از آن طریق، به آب دست می یابد. گاهی نیز آن را شریعه می نامند. تو گویی آیین الاهی نهر فیاضی است که همه پیامبران از آن بهره مند می شوند؛ ولی هر کدام از راهی و طریقه ای که با شرایط زمان و مکان و استعدادهای امت های خود مناسب است، وارد می شوند.

عقلانیت دین شعار پیامبر است
موضوع سخن ما، هر چند آیین «محمدی» است، با توجه به مناظرات پیامبران با امت های خویش، روشن می شود که عقلانیت، شعار تمام آنان بوده است: «أم اتخذوا من دونه آلهه قل هاتوا برهانکم هذا ذکر من معی و ذکر من قبلی بل أکثرهم لا یعلمون الحق فهم معرضون؛ آیا آن ها خدایانی جز خدا اتخاذ کرده اند؟ بگو دلیلتان را بیاورید. این، سخن کسانی است که با من هستند و سخن کسانی «پیامبرانی» است که پیش از من بودند؛ اما بیشتر آن ها «بت پرستان» حق را نمی دانند و به همین دلیل از آن روی گردانند.» (انبیا/ 24)

همسویی دین با دانش

در گذشته، مسأله جدایی دین از عقل و خرد یا فلسفه و حکمت مطرح می شد. پس از نهضت صنعتی در غرب، این مسأله به صورت تفکیک دین از علم مطرح شد؛ در حالی که آیین محمدی این طرز تفکر را رد می کند. حتی در نقد عقیده مشرکان که بت های خود را با خدا یکسان می شمردند، می فرماید: «ائتونی بکتاب من قبل هذا أو أثاره من علم إن کنتم صادقین؛ اگر در ادعای خود راستگو هستید، کتابی را که قبل از قرآن نازل شده یا دانشی از گذشتگان بیاورید که بر گفتارتان گواهی دهد اگر راستگو هستید.» (احقاف/ 4) چگونه می توان میان دین و دانش جدایی افکند؛ در حالی که قرآن در موارد بسیاری بر دانش تکیه می کند، و کافی است بدانیم که ماده علم با تمام مشتقاتش 779 بار و ماده عقل، 47 بار و ماده فکر18 بار و ماده لب 16 بار و نذیر 4 بار در قرآن وارد شده اند. با این وصف چگونه می توان خردورزی و علم گرایی واپسین آیین الاهی را انکار کرد.

طرح معارف همراه با دلیل
گواه روشن بر پیوند دین با عقلانیت، آیاتی است که آن ها، معارف الاهی، با دقیق ترین و در عین حال استوارترین ادله مطرح شده است. از جمله این گونه آیات، آیه زیر است:
1- «ام خلقوا من غیر شی ء أم هم الخالقون* أم خلقوا السماوات و الأرض بل لا یوقنون؛ آیا آنان بدون آفریننده آفریده شدند یا خود خالق خویشند یا آن ها آسمان و زمین را آفریده اند؟ آنان جویای یقین نیستند.» (طور/ 35- 36)
1. بدون خالق و آفریننده پدید آمدند: «ام خلقوا من غیر شی ء»
2. خود، خالق خویش می باشند: «أم هم الخالقون»
3. خالقی آنان را پدید آورده است: (نظریه قرآن)
اگر مشرکان از خود بگذرند، و درباره نظام جهان بالا بیندیشند، این سه حالت در آن ها هم حاکم و جاری است، چنان که می فرماید: «أم خلقوا السماوات والأرض؛ آیا آن ها آسمان ها و زمین را آفریده اند.»

طرح توحید در خالقیت و ربوبیت با برهان فلسفی

توحید در «خالقیت» جدا از توحید در ربوبیت است. محور سخن در مورد نخست، درباره آفریدگاری، و در دومی کردگاری است و به تعبیر دیگر، در یگانگی خالق، محور سخن این است که جهان هستی، جز یک آفریننده بیش ندارد، و در یگانگی مدیر و مدبر، محور سخن این است که جهان یک گرداننده بیش ندارد. قرآن در دو آیه، هر دو را همراه برهان و دلیل مطرح کرده و متکلمان، برهان تمانع و غیره را از این دو استخراج کرده اند. در مورد توحید در خالقیت می فرماید: «ما اتخذ الله من ولد وما کان معه من إله إذا لذهب کل إله بما خلق ولعلا بعضهم على بعض سبحان الله عما یصفون؛ خدا هرگز فرزندی برای خود اتخاذ نکرد و خدای دیگر با او نیست. اگر چنین می شد، هر یک به اداره مخلوق خود می پرداخت، و بعضی بر بعضی برتری می جستند. منزه است خدا از آنچه آنان وصف می کنند.» (مومنون/ 91)
آیه مبارکه از وجود هماهنگی در جهان آفرینش بر وحدت آفریننده استدلال می کند که بحث ما گنجایش بیان آن را ندارد. علاقه مندان به تفسیر المیزان مراجعه فرمایند. (طباطبایی، 1378: ج1، ص64-67)
در مورد توحید در ربوبیت و تدبیر جهان، قرآن برهانی شبیه برهان پیش دارد؛ آن جا که می فرماید: «و کان فیهما آلهه إلا الله لفسدتا فسبحان الله رب العرش عما یصفون؛ بگو اگر خدایانی در آسمان و زمین بودند، نظام هستی از هم می گسست. منزه است خداوند صاحب عرش از آنچه وصف می کنند.» (انبیا/ 22)
مفسران در تفسیر لفظ «اله» اقوال متعددی را مطرح کرده اند که همگی دور از واقع بینی است. این قول عبارتند از:
1. اله مشتق از الوهیت به معنای عبادت و پرستش است.
2. اله مشتق از الوله به معنی تحیر است. اگر به خدا اله می گویند، به این نسبت است که خرد در درک کنه وجود او سرگردان است.
3. اله مشتق از ال‍ه به معنای فزع، واله به معنای کسی است که انسان ها در مشکلات به او پناه می برند. (طبرسی: ج1، ص19)
یادآور می شویم که این مفاهیم ثلاثه معنای واقعی اله نیست؛ بلکه از لوازم معنای واقعی آن به شمار می رود و حق این است که اله به معنای خدا است. تفاوت آن با الله در کلی بودن اله و علم بودن دومی است. مشرکان عصر رسالت در عین اعتقاد به الله بت های خود را آلهه می خواندند. تفسیر درست این آیات فقط در صورتی امکانپذیر است که آله را به معنای خدا بگیریم؛ یعنی موجود با کمال و با علم و قدرت که توان خلاقیت و تدبیر و سرنوشت انسان در دست او است و اله به معنای مورد نظر موحدان، یک مصداق بیش ندارد که آن را الله می نامند؛ ولی در نظر مشرکان، مصادیق متعدد یا زمان مختلف دارد، و آلهه مشرکان در عین این که مخلوق الله هستند، توان و تدبیر و کردکاری دارند، و دست کم در سرنوشت انسان، تأثیر به سزایی دارند. اگر الهه را در آیات یاد شده که متضمن برهان بر توحید در خالقیت و ربوبیت است، به معنای خدا بگیریم، مفاد آیه ها روشن خواهد بود، و اگر به یکی از معانی سه گانه و به ویژه معبود بگیریم، دچار مشکل خواهیم شد، زیرا آیات اصرار دارند که وجود الهه مایه فساد در نظام خلقت است و این در صورتی متصور است که آلهه به معنای خدایان توانا بر آفرینش و کردگار باشد نه به معنای معبود؛ زیرا تعدد معبود هیچ گاه مایه فساد نبوده و زمین مکه مملو از آن ها بوده و هم اکنون شرق آسیا موزه چنین معبودها است، و اصلا فسادی در نظام خلقت پدید نیامده است.

دعوت بر خردورزی در روایات

این یگانه کتاب آسمانی نیست که انسان را به اندیشیدن دعوت می کند؛ بلکه روایات مأثور از پیشوایان معصوم نیز در این قلمرو با قرآن همسو است:
1. امام باقر (ع) می فرماید: «انما یداق الله العباد فی الحساب یوم القیامه علی قدر ما آتاهم من العقول فی الدنیا؛ حسابرسی خدا در روز رستاخیز در مورد بندگان در حد خردی است که به آنان داده است؛ یعنی هر کس که خرد او بیشتر، مسؤولیت او بزرگ تر است.» (کلینی، 1397ق: ج1، ص11)
2. امام صادق (ع) می فرماید: «بالتعقل عرف العباد خالقهم و انهم مخلوقون انه المدبر لهم و انهم المدبرون؛ مردم با اندیشیدن آفریننده خود را شناخته، و دانسته اند که آنان مخلوق خدایند و او مدبر جهان است و آن ها تحت تدبیر او هستند.» (همان: ص29)
این دو حدیث را برای نمونه یادآور شدیم؛ زیرا کافی است توجه کنیم مرحوم کلینی (متوفای 329ق) در کتاب کافی، باب مفصلی در مورد عقل بازکرده و احادیثی را گردآورده که همگی حاکی از عقلانیت آیین محمدی است. الاهیات نهج البلاغه و کتاب توحید صدوق، همگی حاکی از هماهنگی عقل و دین است، و ارزش کتاب توحید صدوق در صورتی روشن می شود که آن را کنار کتاب توحید ابن خزیمه (متوفای311ق) بگذاریم و توحید صدوق نماینده مکتب تنزیه خدا از تشبیه و تجسیم، و دیگری نماینده مکتب تجسیم و جبر است؛ ولی جای تأسف دارد که در زمان ما، ایام حج، کتاب توحید ابن خزیمه به صورت رایگان به زائران هدیه می شود، تا احادیث اسرائیلی و مسیحی و مجوسی را به واپسین نقطه جهان منتقل کنند.
مطالعه کتاب احتجاج و مناظرات امامان معصوم (ع)، روشن ترین گواه بر عقلانیت روش اهل بیت است. عقلانیت آیین محمدی، به قلمرو معارف و اصول عقاید منحصر نیست؛ بلکه اساس فروع آن را نیز تشکیل می دهد که به برخی از آن ها در آیات قرآن تصریح شده است. «و أقم الصلاه لذکری؛ نماز را برای یاد من به پا دار.» (طه/ 14) «و أقم الصلاه إن الصلاه تنهى عن الفحشاء والمنکر و لذکر الله أکبر؛ نماز را به پا دار. نماز از زشتی ها و گناه باز می دارد و یاد خدا بزرگ است.» (عنکبوت/ 45) «إنما یرید الشیطان أن یوقع بینکم العداوه والبغضاء فی الخمر والمیسر ویصدکم عن ذکر الله وعن الصلاه فهل أنتم منتهون؛ همانا شیطان می خواهد با شراب و قمار، میان شما دشمنی و کینه ایجاد کند و شما را از یاد و از نماز باز دارد؛ پس آیا شما دست بر می دارید؟» (مائده/ 91)

تفکیک خرد از دین در غرب

اگر مسأله تفکیک دین از خرد در شرق اسلامی در دوران اموی ها و عباسی ها مطرح شد، آن هم به انگیزه خاصی، ولی این مسأله در غرب، پس از نهضت علمی اخیر مطرح شد اما با انگیزه بسیار متفاوت. عقلانیت برای حکومت امویان و عباسیان، خطر داشت و به سبب یک رشته مسائل سیاسی رو به تعبد آورده و در مسائل معرفتی از عقل و خرد گریزان بودند؛ ولی انگیزه تفکیک عقل از دین در غرب صیانت کتاب مقدس انجیل از نقد علمی بود؛ زیرا بسیاری از آموزه های کتاب مقدس در توحید، و غیره با علم و خرد، در تعارضند. توحید و یگانگی خدا با تثلیث قابل جمع نیست؛ بدین سبب خواستند با طرح «راه دین از عقل جدا است»، مسأله تعارض آموزه های عقلی را با کتاب مقدس به گونه ای حل کنند.
ولی سوگمندانه پس از انقلاب اسلامی گاه و بیگاه از برخی از نویسندگان، آهنگ تفکیک به گوش می رسد آن هم نه به صورت شرقی، بلکه به صورت غربی! در کتاب خدا در فلسفه چنین می خوانیم: «باید دید حال که در ادیان (یعنی در کتب آسمانی) به وجود خدا استدلال و برای اثبات آن احتیاج نشده است و نگاه و زبان دینی نیز استقلال دارد و دینداری با عقل و عقل ورزی رابطه مستقیم ندارد، پس چرا در حوزه های فلسفی و کلامی شرق و غرب، در طی بیش از بیست قرن تاریخ فلسفه و کلام، برهان هایی برای اثبات وجود خداوند تألیف شده است.» (خرمشاهی، 1370: ص3)
در این پاسخ به صورت موجز یادآور می شویم چنین ادعایی که در کتاب آسمانی برای اثبات وجود خدا استدلال و احتجاج نشده، ادعای بسیار بزرگی است. آیا نویسنده بر تورات و انجیل و قرآن آن چنان احاطه دارد که چنین اصلی را به صورت مسلم مطرح می کند؟ ما از عهدین قدیم و جدید صرف نظر می کنیم و تنها به آیات معدودی از قرآن نظر می افکنیم. درست است که در عصر ظهور قرآن، وجود خدا مسلم بوده و مخاطب های آیات، در سراسر جهان مشرکانی بودند که توحید را به دوگانه پرستی آلوده کرده بودند، این از یک طرف و از طرف دیگر وجود خدا چنان روشن و بارز است که با اندک توجهی به نظام حاکم بر جهان می توان به منشأ آن پی برد.
به سبب این دو جهت، عنایت به اثبات صانع به مراتب کمتر از عنایت به اثبات صفات او بوده است؛ ولی در عین حال، آن چنان نیست که در لا به لای آیات، برهانی بر اثبات آن اقامه نشود. براهین وارد در قرآن هر چند به صورت صغرا و کبرا نیست، در تعبیرات تکان دهنده آن مبدأ برهان گنجانیده شده که به این امر با تدبر در آیات آن روشن می شود. این کتاب گاهی به فقر و نیاز انسان به یک وجود غنی و بی نیاز استدلال می کند و می فرماید: «یا أیها الناس أنتم الفقراء إلى الله والله هو الغنی الحمید؛ ای مردم! شما نیازمندان به سوی خدا هستید، و خدا بی نیاز و ستوده است.» (فاطر/ 15) و احیانا، خلقت و آفرینش آسمان ها و زمین را بر وجود فاطر و خالق آن ها دلیل می گیرد و می فرماید: «أفی الله شک فاطر السماوات و الأرض؛ آیا در وجود خدا شک است که آفریننده آسمان و زمین است.» (ابراهیم/ 10)
در بیشتر اوقات، قرآن از برهانی آیتی بهره می گیرد؛ برهانی که از آیت و نشانه، به وجود ده ذی الایه و صاحب نشانه استدلال می کند، این نوع از آیات در قرآن فراوان است. قسمتی از آن ها به اثبات ذات مربوط نیست؛ بلکه با تسلیم ذات، بر صفات و توحید و علم و قدرت استدلال می کند؛ ولی برخی از آیات، با استناد به وجود یک مجموعه منسجم و هدفدار، براصل وجود صانع به ضمیمه صفات او، استدلال می کند و نباید این نوع آیات را در چهارچوب اثبات صفات محصور کرد و اگر برخی از مفسران، در این چهارچوب تفسیر کرده اند، به سبب اندیشه بی نیازی ذات از برهان بوده است؛ مانند: «إن فی خلق السماوات والأرض واختلاف اللیل والنهار والفلک التی تجرى فی البحر بما ینفع الناس وما أنزل الله من السماء من ماء فأحیا به الأرض بعد موتها وبث فیها من کل دابه وتصریف الریاح والسحاب المسخر بین السماء والأرض لآیات لقوم یعقلون؛ در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و شد شب و روز و کشتی هایی که در دریا به سود مردم در حرکتند و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده و زمین را به وسیله آن پس از مرگ زنده می کند و انواع جانداران را در آن گسترده و همچنین در تغییر مسیر بادها و ابرهایی که میان زمین و آسمان مسخرند نشانه هایی است (بر یگانگی او) برای مردمی که تعقل کنند.» (بقره/ 164)
گذشته از این، بحث های معرفتی و عقیدتی منحصر به اثبات صانع نیست. عقلانیت زیربنای تمام مسائل عقیدتی را تشکیل می دهد. خداحافظی از عقلانیت، نوعی خلع سلاح عقاید اسلامی است. آیینی که نتوان آن را با دلیل و برهان بیان کرد، چگونه قابل عرضه است؟ چنین آیینی پیوسته در سینه ها زندانی می شود. در پایان دو چیز را یادآور می شویم:
1- طرفداری از عقلانیت و خردورزی به معنای دادن زمام فکر در همه عرصه ها به دست خرد نیست؛ بلکه خرد قلمرو خاصی دارد که از آن نمی تواند تجاوز کند، و مرزبندی میان عقل و شرع به بحث جداگانه ای نیاز دارد.
2- با در نظر گرفتن قلمرو عقل، هیچ گاه داوری های قطعی آن، با شرع، یعنی آنچه در کتاب آسمانی و سنت متواتر و متضافر وارد شده باشد، تعارضی وجود ندارد.
اگر احیانا در بدو نظر، تعارضی به نظر رسد، از یکی از دو حال خارج نیست:
1. در مقدمات برهان، مغالطه و اشکالی رخ داده که حکم عقل را دچار اشتباه کرده است.
2. برداشت ما از کتاب و سنت، برداشت صحیحی نبوده و به گونه ای در فهم ما اشتباهی رخ داده است.
در برخی از محافل، نمونه هایی از تعارض عقل و دین یا علم و دین مطرح می شود که اغلب فاقد یکی از این دو شرط هستند. موارد یاد شده فرضیه های لرزانی از علوم طبیعی شمرده می شود که پیوسته در حال دگرگونی و تکامل هستند و طراحان آن ها نیز اعتراف دارند که این فرضیه ها فاقد قطعیت هستند هنگامی که فرضیه تکامل انواع در مجلات شرقی مطرح شد، سیر پرسش به حوزه های علمیه و مراکز دینی روانه شد که این فرضیه که پیدایی نوع انسان را مولد اصل تکامل انواع می داند، با کتاب هایی آسمانی و نظریه خلقت انسان در آن ها چگونه تطابق می یابد؟در آن زمان گروهی به فکر تأویل آیات قرآنی افتادند؛ ولی مرور زمان ثابت کرد که این فرضیه لرزان، خیالی بیش نبوده و داروینیسم جای خود را به نئوداروینیسم و آن هم جای خود را به فرضیه دیگری به نام موتاسیون داد. این فرضیه ها پیوسته یکی پس از دیگری مانند حباب های روی آب ظاهر و نابود می شوند و هیچ گاه اصالت وحی را متزلزل نمی سازند.

منـابـع

جعفر سبحانی- الاهیات فلسفی یا نگاه عقلانی به دین- مجله قبسات شماره 38

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد