تاثیر تفکر اسلامی بر قرون وسطی از راه فرهنگ

فارسی 8692 نمایش |

راههای نفوذ فلسفه اسلامی در غرب

فلسفه ی اسلامی به طرق گوناگون در تفکر غربی نفوذ کرد. جنبشهای فرهنگ پژوهی را در غرب آغاز کرد؛ علوم تاریخی و روش علمی را عرضه داشت؛ تعلیمات اصحاب مدرسه را در هماهنگ کردن فلسفه و ایمان یاری داد؛ عرفان غربی را به حرکت برانگیخت؛ تجدید حیات علم و ادب ایتالیا را بنیاد نهاد و تا حدی تفکر جدید اروپایی را تا زمان امانوئل کانت، و حتی بعد از آن، در جهت معین شکل داد. در اینجا به تأثیر تفکر اسلامی بر قرون وسطی از راه جنبشهای فرهنگ پژوهی اشاره می شود.

جنبش فرهنگ پژوهی
مسلمین نخستین فرهنگ پژوهان بودند و به ذهن غربی تمایل فرهنگ پژوهی دادند. آنها نخستین کسانی بودند که بر جهان غرب آشکار ساختند که در ورای کلیسای کاتولیک حاکم آنچه هست همه ظلمت محض و توحش نیست، بلکه ثروت سرشار معرفت است. آنها تمام دستاوردهای عقلی یونان را گرفتند، آنها را بسط بیشتر دادند و پیش از استقرار هرگونه ارتباط مستقیم ذهن غربی با عقل یونانی آنها را به مغرب زمین انتقال دادند. هم بر اثر نفوذ آنان بود که مردمان عهد کهن و معاصر خارج از غرب مسیحی رفته رفته انسان محسوب شدند و حتی به تمدنهای برتر دست یافتند. برای فرهنگ پژوهی خاص آنان دلیلی بهتر از این نیست که در ظرف هشت سال از تأسیس بغداد قسمتهای مهم آثار ارسطو (از جمله معدن شناسی، علم الحیل و اثولوجیای منحول، که جزء اخیر در واقع خلاصه ای از سه کتاب آخر نه گانه های افلوطین بود)، پاره ای از آثار افلاطون و نوافلاطونیان، آثار مهم بقراط، جالینوس، اقلیدس، بطلمیوس، و نویسندگان و مفسران بعدی، و آثار متعدد ایرانی و هندی درباره ی ریاضیات، نجوم، و اخلاق را در تصرف خویش داشتند.
این همه در زمانی در عالم اسلام روی داد که تفکر یونانی در مغرب زمین تقریبا ناشناخته بود. هنگامی که در شرق هارون و مأمون در فلسفه ی ایرانی و یونانی تفحص می کردند، رجال همعصر آنان در غرب، شارلمانی و اشراف وابسته ی او، چنان که نقل کرده اند، سرگرم هنر نوشتن نام خود بودند. فرهنگ پژوهی از طریق تماس مسلمانان و غیر مسلمانان در اسپانیا به اروپای غربی؛ و از طریق تماس آنها در سیسیل، به ایتالیا، و از طریق تأثیر یک فرهنگ متعالی تر که صلیبیان در سوریه و آسیای صغیر دریافت کرده بودند، به سراسر اروپا گسترش یافت.

چالشهای مسیحیت اسلام

چون اسلام منبعث از توحید بود، بت پرستی را در مقام دشمن واقعی خود یافت و به قصد مقهور ساختن آن ابتدا در سرزمینهای عرب و سپس در سراسر جهان دست به کار شد. قرآن مسیحیت و دین یهود را در مقام ادیان آسمانی می پذیرد؛ بنابراین هیچ مبارزه ای را بر ضد آنها برنینگیخت. لیکن مسیحیت، نخست اسلام را رقیب خویش تصور کرد و بدین جهت مستقیما بر آن تاخت. آیینهای آریوسی Arianism و نسطوری مسیحیت چون دارای نظرگاه توحیدی بودند نسبت به اسلام نظر مثبت داشتند. اعتقاد به تثلیث و طریقت تک سرشتی Monophysite مسیح در مقایسه با اسلام بقایای بت پرستی را حفظ کرد. منزلت ژوپیتر، آپولو و ونوس به خدا، عیسی و مریم داده شد.
چون بت شکنی اسلام با چارچوب فکری مسیحیت سازگار نبود منازعه ی دینی بر ضد اسلام را آغاز کردند. آیات ذیل از قرآن نشان می دهد که اسلام معتقد به گرایش الزامی و تعبدی نیست، بلکه نظر به اغماض و تساهل دینی دارد: «لکم دینکم ولی دین؛ شما راست دین شما و مراست دین من.» (کافرون/ 6) «لااکراه فی الدین؛ دین بر کسی تحمیل نمی شود.» (بقره/ 256) برعکس در مسیحیت تبلیغ حکمفرماست. مسیحیت تعلیم می دهد که تبلیغ تنها راه گسترش است و نشر دین وظیفه ی اصلی آن است. علی رغم این قاعده ی اصلی مسیحیت، گسترش اسلام در جمیع قلمروها از آغاز هجرت به بعد نه از طریق جنگها بلکه گاه به گاه بسیار سریع تر بود. بارتولد Barthold علت این امر را در این رسم اسلامی می داند که از ملتهای مغلوب که اسلام را می پذیرفتند باج و خراج گرفته نمی شد. هر چند این عوامل علم الاجتماعی سهم مهمی دارند، سهولت قبول یک دین مبتنی بر فطرت و تعقل و سازگاری آن با کمال جویی انسان، دلایل دیگری بر گسترش اسلام اند.

نخستین واکنشهای تند مسیحیت بر علیه اسلام

عکس العمل مسیحیان نسبت به اسلام در شرق و غرب به اشکال گوناگون ظهور کرد. آنان که بر دین جدید به تندی خرده گرفتند و هرگز نخواستند آن را در مقام دین بپذیرند مرتبه ی اول را دارند. یوحنای دمشقی در کتاب خود به نام De Haeresibus اسلام را بدعت دانسته است. نخستین نویسنده ی بیزانسی که به پیامبر اشاره کرد تئوفانس (Theophanes the Confessor 202/817) بود. او نیز همچون یوحنای دمشقی به اسلام سخت حمله کرد. اساس انتقاد گیلبردو نوژان Guilbert de Nogent این بود که در اسلام شراب و گوشت خوک تحریم شده است البته هیلدر بردولمان Hilderbert de Lemans استثناء بود که برای نخستین بار در مغرب زمین، در قرون وسطی اظهار کرد که محمد (ص) پیامبر واقعی بود و بالفعل معجزاتی از خود نشان داد. اثر گیوم دو تریپولی Guillaume de Tripolis درباره ی اسلام در نهایت خصومت نوشته شد و بی اندازه موهن بود. توصیفهای این کتاب مخلوطی از عناصر افسانه ای با عناصر تاریخی و از واقعیت به دور بود.
پتر دو کلونی Peter de Cluny متوفی به سال 551/1156 نخستین بار قرآن را به لاتینی ترجمه کرد. اثر او تکیه گاهی شد برای حملات قدیس توماس بر اسلام. دو دستیار به نامهای پتر دو تولدو Peter de Toledo و پتر پواتیه Peter Poitier در مجاهدت پتر دوکلونی در ترجمه ی قرآن شرکت کردند و ترجمه ی لاتینی رساله ای مربوط به مباحثه درباره ی اصول مسیحیت و اسلام میان عبدالمسیح کندی، منشی مأمون خلیفه و یحیی دمشقی به پایان این ترجمه ی قرآن ملحق شده بود. این رساله دلالت دارد بر اینکه خلیفه ی عباسی حتی در قرن سوم/ نهم تا چه حد نسبت به مباحث دینی متساهل بود. هنگامی که این اثر در مغرب زمین در قرن ششم/ دوازدهم به لاتینی ترجمه شد، در مقدمه ی ترجمه ی لاتینی عبارات بسیار تند و موهن نسبت به اسلام به کار رفت. کازانوا Casanova و موثیر Muir به طور انتقادی در صحت و سقم تعلق این رساله به قرن سوم/ نهم تحقیق کردند. ماسینیون در وجود ارتباط بین این رساله عبدالمسیح کندی که هیچ ربطی به کندی فیلسوف ندارد، و رساله ی یحیی بن عدی که در آن از تثلیث دفاع شده است، تفحص کرده و مشکل هنوز لاینحل مانده است.

توماس قدیس و دانته

قدیس توماس به اسلام و متکلمان آن اشاره کرده است. او نخستین کسی است که به مباحث انتقادی خود علیه جهت فلسفی داده است. شخصی به نام رامون (ریمون) لول Raymond Lull 633- 716/ 1235- 1316 که زبان عربی را در ماژورکا و فلسفه ی اسلامی را در بجایه نزدیک تونس فراگرفت به پاپ وقت تلقین کرد تا مناقشه ی اخلاقی بر ضد اسلام را آغاز کند. این تلقین که نخست با بی میلی تمام مواجه شده بود، پس از جهد ممتد رامون به همان قصد بعدا از طرف پاپ پذیرفته شد؛ این امر در حقیقت جنبش اعزام مبلغین مسیحی را پی ریزی کرد. رامون اسماء الحسنی اثر محیی الدین عربی را ترجمه کرد. قطعات متعدد از فتوحات المکیه را اقتباس کرد. رساله ای در باب مباحثات یک مسیحی با یک مسلمان و یک یهودی نوشت. با وجود آنکه درباره ی فلسفه و الهیات متصوفه کتب و رسائل بسیار نوشت، اصولا خصومت خود را بر ضد اسلام حفظ کرد.
در همین زمان قسطنطین پورفیر وجنیتوس Constantine Porphyrogenitus در قطعه ای از اثر خود درباره ی تاریخ به پیامبر اسلام، با ادب و احترام اشاره می کرد. ابن سبعین یکی از هواداران تصوف در کتابی به نام الاجوبة عن الاسئلة الصقلیه به سؤالاتی که پادشاه ناپل و امپراطور آلمان در باب فلسفه ارسطو کرده بودند پاسخ داد. با این حال مناقشه ی اخلاقی میان شرق و غرب فرو ننشست. دانته در فصل مربوط به «دوزخ» کمدی الهی پیامبر را به شیوه ای بسیار شرارتبار در فلک هشتم مجسم می کند. هر چند چنان که آسین پالاسیوس در مطالعات خود از کمدی الهی نشان می دهد دانته تمامی موضوع، شیوه ی انسجام و نظر خود درباره ی عروج اخلاقی را مدیون ابن عربی است. چون همه ی آثار منتشره بر ضد اسلام در غرب برای قرنها بعد از قرون وسطی پیوسته از طریق اقتباس، ترجمه، تقلید و استنساخ بدون ذکر مأخذ به رشته ی تحریر درآمده اند، چیزی بیش از اظهار عقیده ای بر ضد اسلام در مقام ایمان نبوده اند.
در آغاز برای فلاسفه ی غربی تا حدی دشوار بود که خود را از تعصبات دینی، استعمارطلبی و نژادی رها کنند و به اسلام و مشرق با تفاهم بنگرند. با وجود اینکه رنسانس تنها از طریق برخورداری از آثار مسلمین در علم و فلسفه، و ترجمه ها و تفسیرهایی که قرنها از این آثار به عمل آوردند، امکان پذیر شد، وجهه ی نظر بعضی از مردمان مغرب زمین، که با همان تمدنی خصومت می ورزیدند که موجد این آثار بود، حاکی از آن است که تعصبات دینی، سیاسی و نژادی تا چه حد ریشه دار بودند. از قرن یازدهم/ هفدهم به بعد فلاسفه ی غربی به تدریج از قید تعصبات خود بر ضد اسلام رهایی یافتند. تأثیرات فرهنگی و عقلانی شرق مسلمان در قرنهای متمادی در ایجاد این تحول مفید بود.

آزاداندیشان غربی و نگاه مثبت به اسلام
از قرن دوازدهم/ هیجدهم به بعد طرز برخورد آزاداندیشان غربی حالتی حقا انسانی به خود گرفت. آزاداندیشان بر ضد نشریات خصمانه و منفی، موضع گرفتند. ادوارد سال Edward Sale در مقدمه ای که بر ترجمه ی خود از قرآن در سال 1147/1734 نوشت پیامبر به تسئوس Thesee و پومییلیوس Pompilius مانند می کند و حکمت و آراء سیاسی و واقع گرایی پیامبر اسلام را می ستاید. بولن ویلیه Boulainvilliers در کتاب خود، زندگانی پیامبر، گامی فراتر رفت و کوشید تا ثابت کند که اسلام در اعتنا به تعقل و واقع گرایی و سازگار بودنش با فطرت انسان بر مسیحیت برتری دارد. سیوری Savory در مقدمه ای که بر ترجمه ی خود از قرآن، که در سال 1198/1783 پایان پذیرفت، نوشت، محمد (ص) را همچون «یکی از افراد شگفت انگیز که به ندرت در جهان ظهور می کنند» وصف کرد. ترجمه ی سیوری به علت اهمیت آن ده سال پیش از این دوباره به طبع رسید.

بدبینی ولتر و نگرش مثبت کانت و گوته

این وجهه ی نظر موافق نسبت به اسلام عکس العمل شدیدی در ولتر ایجاد کرد. او درباره ی اسلام و پیامبر اسلام عباراتی به غایت گستاخانه و توهین آمیز ادا کرد. اما کانت در کتاب خود به نام دین در حدود عقل محض اسلام را ستود. وی گفت «اسلام خود را با غرور و پردلی متمایز می سازد، زیرا که ایمان را نه با معجزات بلکه با فتوحات ترویج می کند، و بنیادش بر زهد دلیرانه است. این پدیده ی مهم مرهون بنیان گذاری است که مفهوم وحدانیت پروردگار را ترویج کرد. شرافت مردمی که از بت پرستی آزاد شده بودند عامل مهمی در حصول این نتیجه بوده است. روح اسلام حاکی از تسلیم بیرون از اراده نیست، بلکه شاخص گرایش اختیاری به اراده ی خداوند است، و این، بیش از هر چیز، کیفیتی است والا از نظمی برین.»
گوته در کتاب خود به نام محمد، برتری نیروی اعتقاد جدید در مقابل بت پرستی و هواخواهی صادقانه ی معتقدین به آن را با شور و همدلی بسیار توصیف می کند. این اثر گوته در حکم پاسخی است به کتاب ولتر با همین نام. گوته در سال 1184/1770 قرآن را خواند و بعضی از آیات را تفسیر کرد که در ترجمه ی آلمانی مگرلین Megerlin از قرآن آمده بود. در این هنگام پیامبر اسلام در آلمان به عنوان بنیان گذار یک «دین فطری» و مدافع پیشرفت عقلانی معروف بود. ترجمه ی قرآن به وسیله ی مگرلین (1186/1772) و ترجمه ی بویسن (Boysen 1187/1773) و نیز اثر تورپین Turpin به نام زندگانی محمد در آلمان به طبع رسید. در تصنیف تورپین محمد در مقام «پیامبر بزرگ»، «ذهنی نیرومند»، «معتقدی راستین»، و «بنیان گذار دین فطری»، توصیف شده است.

از آگوست کنت تا کارلایل
اوگوست کنت در «قانون مراحل سه گانه ی رشد اجتماعی» خویش، در مرحله ی به اصطلاح خود ربانی، اسلام را مترقی ترین نمود می داند و آن را حتی به عنوان مقدمه ی مرحله ی مابعدالطبیعی ملحوظ می دارد. سوالد اشپنگلر Oswald Spengler اسلام را با ایمان پروتستان برابر می داند. او در محمد شخصیت قاطع کالون یا یک لوتر را می بیند. به عقیده ی او اسلام مستلزم عقل و اشراق به همان نوع و کیفیتی است که کنفوسیوس، بودا، لسینگ، و ولتر بر آن تأکید داشتند.
نیچه با آنکه در تمام آثارش و بالأخص در کتاب دجال خود به مسیحیت سخت می تازد، اسلام را در داوری خصمانه خویش داخل نمی سازد. برعکس از آن با تحسین یاد می کند. ادوارد فون هارتمان Eduard Von Hartmann در کتاب خود، به نام دین آینده، اظهار می کند که، هر چند دین یهود پیشرفتی نسبت به شرک است، تصور حصری و عقلانی خدا تا حدی پیشرفت آن را متوقف می سازد؛ و نتیجه می گیرد که توحید نیرومندترین طریق بیان خود را در اسلام باز می یابد. کارلایل Carlyle اسلام را در مقام ایمانی بسیار متعالی معرفی می کند و محمد را قهرمان پیامبران می داند. وی اتهام کذب بر ضد پیامبر را رد می کند و می گوید «این گونه عقیده برای ما شرم آور است.»

خاورشناسانی که کمتر متعصب بودند

این گونه بود که خاورشناسی، که علاقه بدان در ظرف قرن هفتم/ سیزدهم صرفا به واسطه ی تعصب مذهبی و به قصد استقرار سازمان هیئتهای مذهبی آغاز گردید، به تدریج به صورت موضوع تحقیق منظم و منضبط درآمد. بعد از قرن دوازدهم/ هیجدهم، آنان که در زبان عربی دانشی ژرف داشتند به مطالعه علوم اسلامی، اصول اسلام و تاریخ ملل مسلمان پرداختند. شماره ی کسانی که از تعصبات و آراء ذهنی رهایی یافتند و دانستند که حقیقت را چگونه به دست آورند، همین که تحقیق علمی بیشتر بسط پیدا کرد، رو به افزایش گذاشت. از آن جمله اند؛ دیتریتسی، سبیلوت، کاترمر، دوسلان، پوکوک، سیلوستر دوساسی، فلایشر، ووشتنفلد، هورتن، دوبوئر، ماسون اورسل، گواشون، لویی گارده، ماسینیون، رنه گنون، آسین پالاسیوس، ادوارد براون، نیکلسن و سرهامیلتون گیب. می توان اضافه کرد که امروزه خاورشناسی با دانش پژوهی جدی متوجه فهم اسلام و دیگر مذاهب شرقی شده است، هر چند هنوز هستند کسانی که مطالعات خویش را برای مقاصد فرمایشی یا میسیونری انجام می دهند.
تا اینجا کوشش بر این بود تا نشان دهیم که مغرب زمین که با ضدیت کامل نسبت به اسلام آغاز کرده بود، چگونه به تدریج در جهت یک تقرب انسانی به فرهنگ اسلامی گام برداشت. ولیکن این طرز برخورد انسانی نه تنها به طرف اسلام بلکه به جانب ادیان دیگر شرقی نیز منعطف شد. اوگوست ویلهلم شلگل از سال 1234/1818 تا پایان عمر خود به تحقیقات شرقی مشغول بود. از سال 1239/1823 تا 1246/1830 مجله ی Indische Bibliothek را در سه دوره منتشر کرد و همچنین بهاگواد گیتا Bhagvad Gita و رامایانا Ramayana را به طبع رساند. این مجاهدتها آغاز تحصیل زبان سانسکریت را در آلمان مشخص می کند.

 

منـابـع

م‌.م‌. شريف‌- تاريخ‌ فلسفه‌ اسلامي‌- تهران‌- مركز نشر دانشگاهي‌- 1374

E.J.Jurji, Illumination in Islamic Mysticism , Princeton

Henry Corbin, \\\"Shihab al-Din Yahya al-Suhrawardi,\\\" Opera Metaphysica et Mystica , Vol. I, Istanbul, 1945, Euvres philosophiques et mystiques de Shahabuddln Yahya al- francais, Teheran, 1952.

Osman Amin, \\\" The Influence of Muslim Philosophy on the West \\\", Iqbal , Lahore, Vol. VIII, No.3, January 1960

University Press, Princeton, 1938, p.

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد