آسیب های دین و دینداری از نظر استاد مطهری

فارسی نسخه موبایل 1356 نمایش |

آسیب شناسی دینی

«آسیب شناسی دینی» اصطلاح جا افتاده ای نیست. در میان اهل فضل و نویسندگان و دانشگاهیان، یک عنوان جدید است. به همین جهت ممکن است ذیل این عنوان مطالب مختلفی مطرح شود؛ این اصطلاح گفته شود و هر کس از آن چیزی اراده کند؛ اتفاق کلمه ای بر سر این اصطلاح حاصل نشده است؛ تا معنای واحد و (در واقع) پذیرفته شده ای، در نزد همگان داشته باشد. این اصطلاح از علم پزشکی وام گرفته شده است. آسیب شناسی در علم پزشکی، ترجمه اصطلاح «پاتولوژی» به معنای «دانش شناخت بافتهای آسیب دیده» در بیماریهاست، که معمولا پاتولوژی یا هیستولوژی یا بافت شناسی را تداعی می کند. بافت شناسی، علم شناخت بافتهای بدن است از آن حیث که سالم هستند و اگر از حیث بیماریها و اختلالاتی که در بافت حاصل می شود: بافت را مطالعه کنند، آسیب شناسی یا پاتولوژی می گویند.
وقتی این اصطلاح را، ما در حوزه اندیشه های دینی و بحثهای دینی به کار می بریم، لابد مرادمان این است که چه اشکالات و مسائلی در کار دین و دینداری جامعه، ممکن است بروز کند و به دین آسیب برساند. اگر مقصود از آسیب شناسی دینی این باشد، باید بگوییم که همه فعالیتهای استاد شهید مطهری را می توانیم مربوط به آسیب شناسی دینی بدانیم. تألیفات، سخنرانیها و اقدامات اجتماعی ایشان و همچنین درسهایی که می دادند، همه اینها، یا در جهت شناخت آسیبهایی بود که به دین و دینداری وارد می شد یا مسبوق به آن شناخت و نتیجه آن شناختها بود؛ یعنی یا در جهت درد شناسی بود و یا در جهت درمان آن دردها. درمان هم، بعد از شناخت درد است.
اگر درد و آسیب را به معنای وسیع کلمه بگیریم ایشان، تمام عمر، کارش این بود که ببیند کجا دردی هست و آفتی هست و در کار دین و دینداری، چه درمانی می باید توصیه کرد. ایشان برازنده همان وصفی بود که امیر مؤمنان در نهج البلاغه به کار می برد «طبیب دوار بطبه» ( خطبه 108، صبحی صالح) به همین معنی، می توانیم بگوییم که فعالیت همه صاحب نظران و اهل بصیرت در عالم دین و دینداری، باز به آسیب شناسی دینی مربوط می شود؛ یعنی این امری نیست که اختصاص به شهید مطهری داشته باشد، بلکه هر آدم دردمند خردمندی، در عالم دیانت، باید به فکر آسیب شناسی دینی و درمان آن باشد.

احیای فکر دینی

هر چند اصطلاح آسیب شناسی، اصطلاح جدیدی است، اما ما یک اصطلاح دیگری داریم که مفهوم متضایف این اصطلاح و نسبتا جا افتاده است و آن «احیای فکر دینی» است. اصطلاح احیای فکر دینی، از مفهوم مقابلش جا افتاده تر است و پیداست که احیای فکر دینی و آسیب شناسی دینی، دو روی یک سکه هستند؛ یعنی، دو وجهه از یک واقعیت اند، دو مفهوم مخالف اند که هم عنان و همدوش هم اند؛ آن کسی که می خواهد دین را احیا کند، در واقع می خواهد دین را از آسیبها و آفتهایی که به آن رسیده، درمان کند و آن را از نو بسازد؛ پس، آسیب شناسی در واقع کار هر کسی است که قدم در راه احیای فکر دینی می گذارد.
گاه با شخصیتهای متعددی روبرو می شوید که در صدد احیای فکر دینی بوده اند. در میان اینها مهمتر از همه، به لحاظ تاریخی، مرحوم سید جمال الدین اسدآبادی است؛ سید جمال الدین چهره ای است که فرق او با سایر علمای زمانش، همین وجهه همت خاص احیاگری او بود، شما در آثار سید جمال، اشارات فراوانی به آسیبهایی که به دین و دینداری رسیده، می بینید. و این اشاره ها، برای کسی که می خواهد قدم در راه احیای دین بگذارد، کاملا طبیعی است. از این گونه شخصیتها در عالم اسلام زیاد بودند در ایران هم بوده اند. استاد شهید مطهری به حق یکی از چهره هایی است که ما می توانیم بگوییم عمر خود را در راه احیای اندیشه دینی صرف کرد.
این اصطلاح آسیب شناسی دینی را می توانیم به دو بخش تقسیم کنیم: الف) آسیب شناسی دینداری. ب) آسیب شناسی دینی.
مقصود از آسیب شناسی دینداری، شناخت آفات و موانعی است که مانع دینداری مردم می شود و مراد از آسیب شناسی دینی، شناخت آفاتی است که به اصل دین لطمه می زند. پیداست که آسیب شناسی دینداری یک قشر با قشر دیگر فرق می کند، برای جوانها، آنچه مانع دینداریشان می شود یک چیز است، برای میانسالان و سالخوردگان چیزهای دیگر. آسیب شناسی دینداری در شهر ممکن است حکایت از یک دسته از عوامل بکند و در روستا حکایت از عوامل دیگر. یا مثلا آسیب شناسی دینداری زن و مرد فرق می کند، همچنین آسیب شناسی دینداری طلاب با دانشجویان؛ بازاریان با...

ارتباط آسیب شناسی دینداری با جامعه شناسی
آسیب شناسی دینداری، به همان اندازه که می تواند یک مقوله دینی باشد، یک مقوله اجتماعی هم هست. و این از آن جاهایی است که جامعه شناسی دینی، موضوعیت پیدا می کند؛ یعنی می بینید یک بحثی هست که از یک سو به منابع اصیل دینی و به گوهر و حقیقت دین مربوط می شود و از سوی دیگر با اختلاف قشرهای مختلف اجتماعی، حکمش فرق می کند. این بحث در جامعه شناسی دینی مطرح می شود. شهید مطهری یک طبیب روحانی بود که تخصصش در همین آسیب شناسی دینداری و تخصص ویژه اش در آسیب شناسی دینداری جوانان، بود. شهید مطهری بیش از هر کس دیگری و بیش از هر موضوع دیگری، علاقه مند بود که بداند چه علل و عواملی و چه آفاتی جوانان را از دین دور می کند.

عوامل آسیبهای دینداری از دیدگاه شهید مطهری

ایشان دو چیز را عامل اصلی در آسیب شناسی دینداری جوانان می دانست:
الف) ناآگاهی جوانان از حقیقت دین؛
ب) آلودگی اخلاقی
یکی از نشانه های عامل اول، این بود (و شاید بتوان گفت این هست) که خیلیها دین را یک امر غیر معقول و غیر منطقی می پنداشتند؛ خصوصا قشرهایی که با اندیشه های غربی و علم و فلسفه غربی آشنا بودند. عده ای از آنها تصورشان این بود که اصولا در دین نباید دنبال یک نظام منطقی و یک نظام عقلایی بود؛ یعنی دین بر نمی تابد که به محک تفکر عقلایی و منطقی زده شود و سربلند از بوته آزمایش بیرون آید. یکی از کوششهای سترگ استاد مطهری این بود که این تصور را از اذهان پاک کند و نشان دهد، اسلام نظامی است که یک انسان خردمند فرهیخته منطقی هم می تواند به آن باور داشته باشد. دین مجموعه ای از اوهام و تحکمات نیست که کسی بنابر سلیقه ای، عشقی، سابقه ای دنبال آن باشد اما قابلیت تجزیه و تحلیل و عرضه به محک علم و منطق را نداشته باشد.
این وجهه نظر، ستون فقرات نظام فکری شهید مطهری بود؛ همت ایشان این بود که این تهمت را از دین دور کند و به عنوان یک فیلسوف، هیچ وقت اعتماد خودش را به عقل از دست نمی داد و همواره در طرح مباحث و ارتباط با مخاطبان خودش، راهی را که مبتنی بر تفکر عقلانی بود، برمی گزید. بخش قابل توجهی از آثار شهید مطهری را همین دفاع از جنبه عقلانی اسلام تشکیل می دهد، ایشان آن اندازه که به فلسفه اسلامی غیرتمند بود برای این بود که می خواست این توهم را که جهان بینی دینی مبتنی بر یک نظام عقلانی نیست دور کند. در آسیب شناسی دینداری جوانان، تصور غلط دیگر که به ناآگاهی جوانها از حقیقت دین مربوط می شود «خرافی پنداشتن دین» است؛ یعنی دین را مجموعه ای آمیخته و همراه با خرافات می دانستند. ایشان در لا به لای آثارشان هر جا که فرصت به دست آورده اند، با شجاعت به آن خرافاتی که دامان دین را آلوده و چهره دین را در نظر جوانها، زشت کرده، اشاره و اعتراض کرده اند و با صراحت آنها را نفی کرده اند تحریف زدایی از واقعه عاشورا از این نمونه است.
یکی دیگر از آسیبهایی که در این بخش مطرح است، منافی دانستن دین با علوم جدید و پیشرفت و صنعت و توسعه و امثال آن است. البته امروز دیگر این مسأله حل شده ولی شاید هفتاد سال پیش، یک گره کور بوده است. تصور بسیاری از کسانی که با علوم غربی کم و بیش آشنا بودند، این بود که علم، رقیب دین است و آنجا که علم نباشد، دین مطرح است و آنجا که علم مطرح است دیگر جایی برای تفکر دینی باقی نمی ماند. و خیلیها فکر می کردند که دوران علم فرا رسیده و دوران دین سپری شده است. مطهری سعی کرد با این درد مبارزه کند و تفهمیم بکند که شناخت قانونمندیهای طبیعت، تحت عنوان علوم تجربی و بیان آن در قالب قوانین ریاضی، هیچ منافاتی با دین و دینداری ندارد، بلکه این از لوازم جامعه اسلامی است؛ لذا بخشی از آثار خود را به این اختصاص داده بود.
یکی دیگر از آفاتی که در این باب بود و هست، این تصور است که دینداری با زندگی سعادتمندانه در دنیا منافات دارد. خیلیها از دینداری و دین فرار می کردند و حرفشان این بود که با دین و دینداری نمی شود خوشبخت بود و زندگی درست و حسابی داشت. این کشورها و شهرهای اسلامی را ببینید، همه چیزشان آشفته و بی نظم است، قوانینشان عمل نشده است، نه نظمی، نه نظافتی، نه بهداشتی؛ اما آنهایی که دین را در حاشیه قرار داده اند زندگیشان سعادتمندانه و مرتب و منظم است. مطهری، در این زمینه هم کار کرد.
یکی دیگر از مباحث در همین زمینه، تصور ناتوانی دین در اداره جامعه در مسیر تحولات زمانه بود، خیلیها انتقاد می کردند و این تصور را داشتند که چگونه ممکن است با تحولات شگرفی که در روزگار ما به ظهور می رسد، دین همچنان بتواند درمان دردها باشد و تناسب خود را با نیازهای بشر حفظ کند. ایشان سخنرانیهای متعددی تحت این عنوان کردند، کتاب و مقاله نوشتند، بحث خاتمیت به همین مسأله مربوط می شود و یا سخنرانیهایی که بعد از شهادتش به نام «اسلام و مقتضیات زمان» به چاپ رسید، به همین مطالب مربوط است.
موضوع مهم دیگری که جوانها را از دین و معنویت و خداشناسی و خداپرستی دور می کند و از مقوله شبهات فکری و نظری نیست، مشکل اخلاقی است که یک بلیه ای است که خصوصا دامنگیر جوانان، به لحاظ سن و سال و بحران غرایز و مقتضیات موجود و موانع مفقود در جامعه آن روز بود. مطهری، از این باب خیلی رنج می برد. ایشان در کتاب علل گرایش به مادیگری (که از نام این کتاب پیداست که یک نوع آسیب شناسی است) یکی از علل گرایش به مادیگرایی را همین مفاسد اخلاقی ذکر می کنند و می گویند: «وقتی یک کسی در مسیر مفاسد اخلاقی افتاد، فساد اخلاق زمینه اعراض او از دین می شود؛ چون دین را مزاحم تمنیات خود می بیند و اگر جامعه ای پاک باشد به انحای گوناگون، مستعد دینداری می شود و اگر در جامعه ای فساد باب شود، مردم از دین دور می شوند خصوصا جوانها.»

آسیب شناسی دینی از نظر استاد مطهری
بی توجهی به پرسش های پنهان زمینه ساز دین گریزی است. هر نهاد اجتماعی باید به پناهگاههای امن پرسشهای پنهان در لایه های ذهن تبدیل شود تا اینها امکان پاسخگویی را پیدا کنند. نظام دینی نظامی است مبتنی به راههای سهل و قابل پیمودن، بهترین کارها آن اموری است که ابتدایش تکیه بر سهولت است و خاتمه آن با نیکویی و آثار آن با ستایش.

ویژگی ها یا آسیب های تاریخی در پهنه دین ورزی

1- مسأله اول وجود یک نوع بدبینی تاریخی است. ادبیات ما پر از نوعی بدبینی است نسبت به آینده، نوع مدیریتها و نظامهای حکومتی که ریشه در یک استبداد دیرپا در کشور ما داشته است. وقتی به خوشبینانه ترین بخش ادبیات فارسی که مثلا گفتارهای سعدی است مراجعه می کنیم می بینیم که همیشه با نوعی تردید نسبت به وضع موجود برخورد می کند. استبداد و خودکامگی، بیش از هر چیز ساخت دولت را به جای دولتهای رفاهی به دستگاههای غارت و زورگویی تبدیل کرده است. در حقیقت این تداوم ساخت استبدادی باعث رشد فرهنگ تابعیت و سرشتهای غیر مشارکتی در فرهنگ می شود به گونه ی که اطاعت و انقیاد بیشتر بر ترس و تسلیم و تملق مبتنی است تا اعتماد و رضامندی، که یک رابطه دوگانه ای برقرار می کند.
2- آسیب تاریخی دوم، مشارکت گریزی و رقابت ستیزی است که منجر به فردگرایی شده است. اشاره ای می کنیم به نتیجه بخشی از تحقیقاتی که محققین بزرگ در مورد ایران انجام داده اند و فقط گزاره های اصلی را می گویم. گفته اند ایرانیان معتقدند آدمیان طبیعتا شرور و قدرت طلبند و همه چیز مرتبا در حال تغییر و غیر قابل اعتماد است. آدمی باید نسبت به اطرافیانش بدبین و بی اعتماد باشد. حکومت دشمن مردم است. این تحقیق در اواخر دهه سی در ایران صورت گرفته است. همچنین گفته اند: ویژگیهای فرهنگ سیاسی ما در ایران بدبینی سیاسی، بی اعتمادی شخصی، احساس عدم امنیت آشکار و سوء استفاده بهینه افراد است.
برخی دیگر با نگاهی به فولکلور و ادبیات و امثال و حکم ایران معتقدند که فردگرایی منفی و پرهیز از بیان نظرات غلبه دارد. در کتابهای درسی روی زرنگی، تک روی، واگذاری عنان مملکت به خسروان، اعتماد نکردن به دیگران، جز شر از دیگران انتظار نداشتن، دیگران آب را گل آلود می کنند، سکوت کردن، حد نگه داشتن، تملق در دوستی ونظایر اینها تأکید شده است و مثال معروف هم همان داستانهای زاغ و قالب پنیر و روباه و لک لک و نظیر اینهاست.وست وود می گوید بدبینی نهفته در فرهنگهای سیاسی مقوله ای است که ریشه در واقعیتهای تاریخی ایران داشته است و به وسیله واقعیت تأیید شده است و به نوبه خود یک واقعیت سیاسی را هم تشکیل داده است. نتیجه لحاظ تاریخی این است که نوعی غلبه خصوصیتهای منفی مانند فرصت طلبی، انفعال و کناره گیری را رشد داده است.در نتیجه می بینیم که اگر می خواهیم بحث های اجتماعی و جامعه شناسی را در حوزه جوانان هم ببینیم روی این دو مؤلفه «اعتماد به خود» و «اعتماد به حاکمیت» باید تکیه کرد.
3- ایشان چهار ویژگی و آسیب مهم را مانع تربیت دینی در میان جوانان می داند.
الف ـ جایگزینی تعلیم به جای تفکر. استاد مطهری می گوید «این مسأله که رشد شخصیت فکری و عقلانی باید در افراد پیدا شود و بالا برود یک مطلب اساسی است که معمولا در جامعه ما مورد غفلت قرار گرفته است. ما کار نداریم که اسلام به صراحت این را گفته یا نگفته که باید به شخصیت فکری و عقلانی تکیه کرد. در بین علما من به کسانی که خیلی معلم و استاد دیده اند و این را مایه افتخار خود می دانند خیلی اعتقاد ندارم. فکر و مغز انسان درست به معده او شباهت دارد. معده باید غذا را از خارج بگیرد و به کمک ترشحات درونی آن را بپروراند. معده ای که پی در پی غذا به آن تحمیل می شود فرصت و امکان حرکت را برای درست عمل کردن از دست می دهد. مغز انسان هم چنین است. پس در تعلیم و تربیت بایستی به جوان مجال اندیشه داد و آن را ترغیب به فکر کرد. درحالی که نظام تعلیمی و تبلیغی ما تعلیم را به جای تفکر گذاشته است و در حقیقت منتهی شده است به انباشت محفوظات.»
ب ـ دومین آسیبی که استاد مطهری اشاره می کند عدم توجه به حس کاوش و حقیقت جویی است. انسان به هر حال گرایش به دانستن حقیقت دارد. معمولا منکوب کردن، تشر زدن، چرا آنقدر می پرسی یا نپرس، روشی است که در برابر فکر حقیقت جویی وجود دارد و چون پاسخی دریافت نمی کند در پی این می رود که خود تجربه پیدا کند.
ج ـ سومین آسیب غفلت از تربیت به آداب زمان است که استاد اشاره می کند و می گوید: «انسان غیر از مسأله اخلاق به یک امور اکتسابی که باید اسم آنها را فنون گذاشت هم احتیاج دارد. یعنی بحث هنجارها و دگرگونی ها که ما به آن توجه نمی کنیم و به گونه ای تمام آداب زمان خویش را به نسل بعد از خودمان تحمیل می کنیم و این منجر به یک نوع جمود یا ثبات آداب می شود. در حالی که مقتضیات زمان آداب را عوض می کند. یعنی شکل بروز و ظهورش را متفاوت می کند.»
د ـ چهارمین آسیب دینی سرکوب غرایز است. افرادی که فن تربیت را نمی دانند، نمی دانند که در تربیت تمامی قوایی که در وجود انسان است حکمت و مصلحتی است. باید غرایز شهوانی را در حد طبیعی اشباع کنیم. بچه احتیاج به بازی دارد و این احتیاج به بازی از حکمتهای خداوند است. در نتیجه برآورده شدن احتیاجات طبیعی منجر به نوعی تراکم و واکنش می شود یا همان مکانیزم طرد که امروزه هم شاهد هستیم. خود ایشان تعبیری که به کار می برد این است که به بچه همه اش گفته اند خدا. همه اش گفته اند آتش جهنم؛ تا در سنین بیست و چند سالگی این قوای ذخیره شده و این شهوات و تمایلات اشباع نشده یک مرتبه زنجیر را پاره می کند. بچه ای که در 12 سالگی در اثر تلقین پدر نمازش 20 دقیقه طول می کشید یک دفعه در 25 سالگی یک فاسق از آب درمی آید.
4- آسیب پنجم تکیه بر اسلام خوف در برابر اسلام وفق و مدارا است. حضرت علی (ع) در این باره می فرماید: «هر که زشت خو باشد مردم از گرداگرد او بگریزند.» جامعه جوان جامعه ای متفاوت است و اساسا با معیارهای گذشته قابل سنجش نیست. باید آن را شناخت و با او وارد گفتگو شد. نسبت میان جوانی جامعه با دینداری، اولا شناخت ویژگیها و فرصت دانستن آن سرمایه، وارد دنیای جوانان شدن، کنشها و واکنشها را تشخیص دادن و آن را روبه رشد و پیشرفت بردن است. از کودکی جامعه وارد میانسالی شدن و به رسمیت نشناختن جوان باعث تراکم شده است. نامؤثرترین روش «اعمال زور» است. در تحلیل هنجارهای معنوی، دینی و اخلاقی. تأکید دوم بر کاهش فاصله ها و ناهمزبانی های میان نسلهاست.
در حقیقت صحبتی که از اعتدال می کنیم در همین جاست. در روشهای تبلیغاتی ما دیده می شود که برای گریز از روشهای میانی که به رسمیت شناخته ایم به خاطر به رسمیت نشناختن و انگ و برچسب زدن بر اینها در دوسر طیفی قرار می گیرد که یک سر آن تمامیت خواهانه است و طرف دیگر مدارا در برابری معیارهاست. باز در تولید این نظام تبلیغی یک پارادوکس شکل می گیرد که در میان جامعه جوان شاهد این آسیب هستیم. ضرورت بعدی برای کاهش ناهمزبانی رشد مشارکت همراه با حضور را می توان نام برد. تأکید سوم تبدیل فردیت به شخصیت است. در قرآن انسان دارای کرامت است. چون مخاطب خداوند می شود. ما رشد شخصیت را در فرهنگ قرآنی داریم. نمی توان پرسشی را از میان برد. اگر با پرسشی مخالفت شود به اشکال انحرافی ظاهر می شود.
متقابلا اگر برخورد پیدا کند به جای مصرف کننده اندیشه، تولیدکننده دینی می شویم. به همین دلیل هر نهاد اجتماعی باید به پناهگاههای امن پرسشهای پنهان در لایه های ذهن تبدیل شود تا اینها امکان پاسخگویی را پیدا کنند. انجام مناسک نیز همگی منش سوق دادن انسان به نظام اخلاقی است. نیازهای آدمیان را باید طبقه بندی کرد تا نیازهای اولیه ارضا نشود بقیه را نمی توان تأمین کرد. جامعه اخلاقی جامعه ای است که نیازهای طبقه اول در آن تأمین است و در کنار آن آزادی و امنیت و محبت وجود دارد. برای رسیدن به این اهداف است که نظام دینی نظامی است مبتنی به راههای سهل و قابل پیمودن، بهترین کارها آن اموری است که ابتدا تکیه بر سهولت است و خاتمه آن با نیکویی و آثار آن با ستایش و این همان آیین رحمتی است که حضرت رسول به آن تأکید می کند.

نمونه هایی از اقدامات درمانی شهید مطهری

از اقدامات درمانی شهید مطهری برای این بیماری، سخنرانیها و کتابهایی است که در باب مسائل جنسی و حجاب و ازدواج و اخلاق جنسی نوشته است. ایشان تشخیص می دادند که چگونه بی حجابی، یک مفسده اخلاقی است و یک آسیبی به دینداری جوانان است، این بود که آن کتاب مسأله حجاب را نوشتند. یکی دیگر از خصوصیات شهید مطهری، توجه به «دو جنسی بودن جامعه» است. ایشان توجه داشتند که زنان، به یک معنی قربانی بی توجهی شده اند و هم به یک معنی ابزاری برای دور شدن جامعه از دینداریند. ایشان معتقد بود که باید برای زنان در جامعه اسلامی، سرمایه گذاری کافی شود تا لا اقل جبران بی توجهی های گذشته بشود، کتاب حقوق زن در اسلام ناظر به همین توجه ایشان به این قشر جامعه بود.

موضع گیری استاد مطهری در برابر سه گروه
در این زمینه شهید مطهری، حداقل با سه گروه مواجه بود:
1) آن دسته از روحانیانی که گرفتار جمود بودند، آنهایی که الان هم، انقلاب با آنها مشکل دارد، آن عده که امام در این اواخر، بث و شکوای خود را از آنها بیان داشت. مطهری سعی می کرد با جمود حاکم بر افکار و اذهان این دسته از روحانیان، مخالفت کند. مطالب مفصلی که ایشان در مقام مخالفت با تفکر اخباری بیان کرده، در همین زمینه است.
2) یکی دیگر از آن قشرها، روشنفکران مذهبی بودند؛ کسانی که روحانی نبودند، از حوزه برنخاسته بودند ولی متدین بودند، مسلمان بودند، می نوشتند، سخنرانی می کردند و دین را به جامعه و جوانان معرفی می کردند. مطهری به تصویرهایی که اینان از دین ترسیم می کردند، حساس بود. در عین اینکه متانت و تواضع خود را حفظ می کرد و هیچ وقت بی انصافی نمی کرد و جوانب بحث را خلط نمی کرد، اما، کوتاه هم نمی آمد. نسبت به مرحوم مهندس بازرگان، احترام قائل بود. اما با شجاعت و صراحت در مقدمه جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئالیسم انتقادات جدی خودش را به نظام فکری مهندس بازرگان (آنجایی که در کتاب راه طی شده دین را معرفی می کند) مطرح می کند و چون مقام، مقام دفاع از دین بود، ایشان ملاحظه اشخاص را نمی کرد.
همین روش را در مورد دکتر شریعتی داشت. با اینکه خیلیها سکوت می کردند یا مایل نبودند که ایشان اشتباهات دکتر شریعتی را ذکر کند، در محافل مذهبی، اشکالات خود را می گفت. خلاصه، ایشان از ناحیه روشنفکران مذهبی، بیشتر نگران التقاط بود. بارزترین و کریه ترین چهره التقاط را در آثار مجاهدین خلق می دید و شاید از آنها بدتر، در آثار گروه فرقان. یک عده قلم برداشته بودند و تحت عنوان اسلام، کتاب و مقاله می نوشتند تفسیر قرآن می کردند اما یکسره آمیخته با شوائب مکتبهای مادی، یک چهره التقاطی به نام اسلام راستین از اسلام معرفی می کردند. مطهری، با شجاعت، در مقابل این آسیبها ایستادگی می کرد و این، خیلی کار سختی بود؛ برای اینکه بعضی از این گروهها با فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی وجهه ای (خصوصا در بین جوانهای دانشگاهی) کسب کرده بودند، اگر روز روشن را می گفتند شب است، عده ای مصلحت اندیشی می کردند و می گفتند نباید گفت اینها اشتباه می کنند؛ چون دشمن استفاده می کند.
3) سومین گروه «تحریفگران» بودند. اینجا، مخاطب مطهری، وعاظ و گویندگان و اهل منبر بودند. ایشان به سخنان گویندگان مذهبی، خیلی حساس بودند و دیده اید که با چه شهامتی به تحریفات آنها در واقعه عاشورا اعتراض می کند. چیزهایی را که عادی شده بود، همه قبول و یا حداقل سکوت می کردند، ایشان اعتراض می کرد. و این همه، ناشی از ایمان و اخلاص آن بزرگوار بود که در بند خوشایند این و آن نبود، کار را برای رضای خدا می کرد و در مقام بندگی، کارها را کوچک و بزرگ نمی کرد. اگر یک وقت شأن دین اقتضا می کرد که ایشان یک سری کارهای کم اهمیت هم بکند، إبایی نداشت.

منـابـع

غلامعلي حداد عادل- مقاله استاد شهيد مرتضي مطهري و آسيب شناسي دين و دينداري

مقاله آسیب شناسی دینی از نظر استاد مطهری

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد