شرح حال مزدک و نحوه قیام او

فارسی 8186 نمایش |

طلوع آیین مزدک

مذهب مزدک را اشتقاقی از مانویت دانسته اند. مزدک در عهد قباد پدر انوشیروان مدعی نوعی رهبری مذهبی شد و قباد در ابتدا از روی عقیده و علاقه یا به عنوان یک نقشه سیاسی برای کوباندن طبقه اشراف و روحانیون زردشتی به او گروید و کار مزدک سخت بالا گرفت، ولی به فاصله اندکی در همان زمان قبادیه دستیاری فرزندش انوشیروان و یا در زمان سلطنت خود انوشیروان مزدکیان قتل عام شدند و از آن پس به صورت یک فرقه سری در آمدند. مزدکیان در دوره اسلام نیز لا اقل تا دو سه قرن وجود داشته اند. در دوره اسلام، نهضتهای ایرانی ضد خلافت و احیانا ضد اسلامی را غالبا مزدکیان رهبری می کرده اند به همین جهت زردشتیان با آنها همراهی نکرده، با مسلمین علیه آنها همکاری می کردند. می گویند بانی اصلی آیین مزدکی، مردی زردشت نام از اهل فسای شیراز بود و به نوعی مانویت دعوت می کرد مخالف کیش رسمی مانوی. این مرد دعوت خود را در روم ظاهر کرد و سپس به ایران سفر کرد و به دعوت پرداخت در روم این شخص به نام ''بوندس'' معروف بوده است.

مؤسس آیین مزدک
بنا به گفته کریستن سن ایران شناس دانمارکی، آئین مزدک یکی از شاخه های دین مانی است که در رم و در روزگار دیو کلسین (300 م) به وجود آمد. پایه گذار این آئین شخصی به نام زرتشت فرزند خرکان بوده که بوندوس نیز نامیده می شده است. پیروان این آئین خود را درست دینان می نامیدند. آوازه پیروان زرتشت خرکان دو قرن بعد بلندتر شد. به گفته همین ایران شناس خرکان از مردم فسا (فارس) بوده و همو است که مؤسس آئین مزدک بوده است. زرتشت حامی مزدک بوده است. محققان زادگاه مزدک را شهر پسا یا فسا می دانند. زرتشت حامی مزدک در خوذای نامک نیز مسطور است. به هر حال مزدک پسر بوندس به ایران سفر کرد و به دعوت مردم پرداخت. ایرانیان کیش او را تون دارس شنون یعنی دین خدای خیر می گفتند؛ چرا که او گفته بود خدای خیر با خدای شر نبرد کرد و او را مغلوب ساخت. پس باید خدای غالب را پرستید. این آئین در زبان پهلوی به درست دینان مشهور است. منابع عربی و ایرانی که از خدای نامک استفاده کرده اند، علی رغم اشکال در ضبط اسامی ایرانی (پهلوی) نشان می دهند که دین مزدک همان آئین درست دینان است که بوندس آن را انتشار داد. بوندس مانوی بوده و از روم به ایران رفته تا عقایدش را تبلیغ کند، و این مبین اصالت ایرانی بوندس است. کلمه بوندس شباهتی به اعلام ایرانی ندارد، اما می توان گفت که این واژه لقب این شخص بوده است.
ابن ندیم در الفهرست می گوید که بوندس مقدم بر مزدک بوده و در خوذای نامک اسم او را زرتشت قید کرده اند. در کتاب منسوب به استیلتیس (معاصر مزدک) همین اسم را برای فرقه مزبور ذکر کرده اند. تحقیقا می توان گفت که بوندس و زرتشت نام یک شخص بوده است. در یک کتیبه یونانی، نام بوندس (زرتشتی) آمده است که در آن سخن از اشتراک در اموال و زنان رفته است. زرتشت بنیان گذار آئین مزدک با پیامبر مزدیسنیان هم نام بوده است. از این اقوال می توان نتیجه گرفت که مزدک شعبه ای از آئین مانی است و در روم پایه گذاری شده و مؤسس آن یک ایرانی به نام زرتشت خرکان از اهالی پسا یا فسا (در فارس) بوده است.
محققان معترف هستد که اطلاعات درباره مزدک بسیار اندک است. آنچه درباره او به دست آمده، مقرون به صحت نیست. در مورد زادگاه او نیز وضع چنین است. و خلاصه همان اطلاعات داده شده نیز با احتمال و تردید همراه است: شاید زادگاه او شهر پسا یا فسا باشد؟ شاید زرتشت همان بوندس باشد که از روم به ایران آمده است؟ طبری مورخ مشهور زادگاه مزدک را مدریا (احتمالا: شهر فعلی کوت العماره در شمال شرقی دجله) می داند. برخی اسم مزدک و پدرش را بامداد می دانند. دینوری می گوید مزدک از مردم استخر بوده است. مؤلف تبصرة العوام او را اهل تبریز می داند. بنابراین، درست دین که شریعت بوندس (زرتشت) و مزدک باشد، در واقع اصلاحی در کیش مانی محسوب می شده است.
در منابع عربی آمده است که مزدک فرزند بامداد در سده پنجم میلادی در زمان پادشاهی قباد ظهور کرد. قباد از پیروان او گردید. در ترجمه طبری آمده است که چون ده سال از عهد قباد بگذشت، مردی به نام مزدک در خراسان و از شهر نسا ادعای پیامبری کرد. بدون شک منابع عربی بنا به عادت دیرینه، در تحریف بیوگرافی و عقاید مزدک کوشیده اند و تا آنجا که توانسته اند، در تهمت بر مزدک و جعل مطالبی منسوب به او خودداری نکرده اند. بنابراین چون تاریخ آن به دست دشمنان تدوین شده و چهره اش را قلم معاندان بر صفحه روزگار نقش ‍ کرده اند، نمی توان تصویر روشنی از گفته ها و نوشته هایش به دست داد؛ ولی آنچه مسلم است این است که مزدک یکی از پیشوایانی بود که اهمیت مسائل اقتصادی و مادی را در زندگی انسانها دریافته و راهی باز کرده که در صورت موفقیت، دگرگونی های ناپیوسته ای در جهان به وجود می آورد.
کریستن سن در کتاب ایران در زمان ساسانیان می گوید: «دین مزدک همان آیین "درست دین" است که "بوندس" انتشار داد، اگر این شخص مانوی یعنی بوندس پس از شروع به دعوت جدید در روم، به ایران رهسپار شد تا عقائد خود را تبلیغ کند، می توان حدسی قریب به یقین زد که اصل او ایرانی بوده است.»
کلمه "بوندس" شباهتی به اعلام ایرانی ندارد، ولی می توان آن را لقب این شخص دانست. نه تنها کتب اسلامی که ماخوذ از "خوذای نامگ" هستند، بلکه الفهرست هم که منبع دیگر داشته مؤسس فرقه مزدکیه را شخصی دانسته مقدم بر مزدک، و در خوذای نامگ اسم او را زردشت قید کرده اند، و از این جا نام فرقه "زردشتگان" پیدا شده است. بنابراین به طور تحقیق می توان گفت که "بوندس" و زردشت اسم یک شخص بوده است و زردشت نام اصلی آورنده این دین است و این شخص با پیامبر مزدیسنان همنام بوده است. پس نتیجه این می شود که فرقه مورد بحث ما یکی از شعب مانویه بوده که قرب دو قرن قبل از مزدک در کشور روم تأسیس یافته و مؤسس آن یکنفر ایرانی زردشت نام پسر "خورگان" از مردم "پسا" بوده است.
از اشارات مندرجه در کتب عربی چنین مستفاد می شود که زردشت (فسائی) پیشوایی بوده که دعوت او فقط جنبه نظری داشته است، اما مزدک که مرد عمل بوده و به قول طبری در نزد طبقه عامه خلیفه زردشت به شمار می آمده است، رفته رفته نام مؤسس اصلی را تحت الشعاع قرار داد و در همان عهد خود، فرقه را به اسم مزدکیه مشهور نمود. از این رو در ادوار بعد مردمان پنداشته اند که بانی حقیقی فرقه نیز مزدک نام داشته.

زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی قیام مزدک

آئین مزدک شاید نخستین دینی بود که امور اقتصادی و مذهبی را با هم آمیخته بود و گامی بود برای بهبود وضع طبقات محروم. این دین زودتر از دورانی که جبر تاریخ اجازه می داد، مطرح شده بود. مزدکی گری حاکی از جهش ‍ فکری عظیمی بود که در جامعه ای متعصب و خشک مغز، محال بود به وجود بیاید و ریشه بدواند. آئین مزدک از یک سو پاسخ دهنده غریزه دستبرد و تصاحب مال غیر است که در دل هر کسی با شدت و ضعف در حال خلجان است، ولی معمولا کسی جرأت ابراز آن را ندارد، و از سوی دیگر آرزوی ایجاد وضعی که عدالت اجتماعی را در جامعه تأمین نماید. مزدکی گری از میان رفت، ولی اندیشه عصیان علیه وضع موجود و به هم ریختن نظام جامعه را پس از آنکه در میان مردم پراکنده شد، به دشواری می توان از میان برد، و به همین دلیل در ایران مسلمانان، مزدکیان گاهی به نام خرم دینان و گاهی به نام بابکیه و یا نام های دیگر قیام می کردند و باعث آشوب های عظیم می شدند.
ادیان دیگر از جمله دین مسیح فقط از رابطه میان آفریدگار و بندگانش سخن می گفت و کاری به کار امیران و پادشاهان نداشت. ولی مزدک به تنهایی روابط نوی میان بنده و خدا به وجود آورد، بلکه در امور اقتصادی هم سخنان تازه و عقاید جدیدی پیش کشید. وی برای بار اول در تاریخ، اعلام کرد که: دارایی هر چه هست، از آن خداست و همه مردم در آن حق تصرف دارند و کسانی که اموال مورد نیاز مردم را جمع می کنند و وقت خود را با شمردن آن می گذرانند و دست به تقسیم آن نمی زنند، مانند کسانی هستند که نوش دارو را از بیمار دریغ می کنند و باید با آنها مانند آدمکشان رفتار کرد. دشمنی با مزدک و عقاید او تنها جنبه عربی- اسلامی ندارد، اشرافیت ایرانی نیز در این راه با تازیان همگام بوده است.
جامعه طبقاتی- اشرافی ایران چگونه فقر را در گستره جامعه عینیت بخشیده بود. ثروتمندان ایرانی در پگاه نخستین شعاع قیام مزدک، بر او شوریدند و موبدان و مغان زرتشتی کینه او در دل گرفتند و سرانجام در کنار تخت انوشه روان، شاهد قتل عام مزدکیان که تعدادشان به سیصد هزار می رسید، بودند و قهقهه می زدند. و از آن پس نیز، وقتی ایران به اشغال تازیان درآمد، رعایا از دو سو تحت ستم مضاعف قرار گرفتند؛ از سوی فاتحان بدوی تازه به دوران رسیده و از جانب فئودال های ایرانی همدست خلیفه. آئین مزدک مشخصه روشنگرائی جامعه متمدن ایرانی است که با جهل و جور روحانیون و موبدان و شاهان مستبد در ستیز بود. مزدک گرائی فریاد اعتراض آگاهان جامعه علیه اشرافیت پلید طبقاتی و فقرافزائی سلطه سیاسی- اقتصادی بود.
این فریاد نوخاسته، به خون کشیده شد و اندکی بعد در راستای قیامهای ملی و مردمی ایرانیان در قالب نهضت مقاومت ملی مردم ایران، علیه استیلای تازیان، حلقوم خلیفه عربی و سران قبائل مهاجم بدوی و متحدان فئودال ایرانیشان را فشرد. قیام مزدک معلول دورانی است که تاریخ در ترسیم آن درنگ به خود راه نمی دهد: امپراطوری کهنسال ساسانیان، نظام اشرافی- طبقاتی، روابط و مناسبات بحرانی و پیچیده جامعه ایرانی، قطب های ممتاز دوازده گانه دربار شاهنشاهی، موبدان و... تزویر مذهبی و تخدیر توده ها، آوارگی و فقر روستائیان، هجوم گرسنگان به شهرها، ازدحام زنان و دختران در حرمسراها، تجارت برده و زن به دیگر سرزمینها، دستکرت های بزرگ و بی انتها و تجلی تمام عیار فئودالیسم کهن سال و متمرکز در شاهنشاهی ساسانی و... مشخصه های بارز جامعه ایرانی عصر ساسانی است.

نظام طبقاتی زرتشتیان و ظهور مزدکیان

سعید نفیسی در تاریخ اجتماعی ایران در خصوص ظهور فرقه های انقلابی در عهد ساسانی می گوید: «امتیاز طبقاتی و محروم بودن عده کثیر از مردم ایران از حق مالکیت ناچار اوضاع خاصی پیش آورده بود و به همین جهت جامعه ایرانی در دوره ساسانی هرگز متحد و متفق الکلمه نبوده و توده های عظیم از مردم همیشه ناراضی و نگران و محروم زیسته اند این است که دو انقلاب که پایه هر دو بر این اوضاع گذاشته بود و هر دو برای این بود که مردم را به حق مشروع خداداد خود برساند، در این دوره روی داده است: نخست در سال 240 میلادی در روز تاجگذاری شاپور اول، یعنی چهارده سال پس از تاسیس این سلسله و نهادن این اساس، مانی دین خود را که پناهگاهی برای این گروه محروم بوده است اعلان کرد و پیش برد.
تقریبا پنجاه سال پس از این واقعه زردشت نام از مردم فسای فارس اصول دیگری که معلوم نیست تا چه اندازه اشتراکی بوده است اعلان کرد و چون وی کاری از پیش نبرد، دویست سال پس از آن بار دیگر "مزدک" پسر "بامداد" همان اصول را به میان آورد. سرانجام می بایست اسلام که در آن زمان مسلکی آزادمنش و پیشرو و خواستار برابری بود این اوضاع را در هم نوردد و محرومان و ناکامان اجتماع را به حق خود برساند. مسلک مزدکی به حکم اینکه طرفدار طبقه محروم بود و در جامعه ای طبقاتی ظهور کرد رواج و شیوع فوق العاده یافت.»
کریستن سن در کتاب ایران در زمان ساسانیان در این باره بیان می دارد: «اگر چه کیش مزدک پس از ورود به طبقات سافله اجتماع تدریجا صورت یک مسلک سیاسی انقلابی گرفت ولی اساس دیانتی آن باقی بود و پیروان این آیین در میان طبقات عالیه هم وجود داشته اند. عاقبت مزدکیان خود را به اندازه ای قادر یافتند که شروع به ترتیب مراتب روحانی خود نموده، یک نفر رئیس روحانی انتخاب کردند.»

نحوه قیام مزدک

در شاهنامه فردوسی می خوانیم که مزدک مردی خردمند و سخنور بود. روزی دید مردم گرسنه و بینوای کشور در اطراف کاخ پادشاه آمده اند و از او نان می خواهند. مزدک که در دربار منصبی داشت، از پادشاه پرسید: «اگر کسی را مار گزیده و در حال مردن باشد، ولی دوست یا همسایه او نوشدارویی داشته باشد و از دادن آن مضایقه کند، با این شخص چه باید کرد؟» قباد پاسخ داد: «سزای او مرگ است.» مزدک پرسید: «اگر مردم نیازمند نان باشند و کسی که نان دارد، به ایشان ندهد، سزای او چیست؟» قباد پاسخ داد: «سزای او مرگ است.» تیسفون، شهر بیکرانه، مکعب ها و چهارگوش هائی از سنگ و گل تا بی نهایت، میلیونها آبراهه، کوی ها و کوچه های بیشمارش تا دل شب کشیده شده بود. شهر کاخ ها و آتشکده ها... انبوه مردم، به دور مکعب سیاهی گرد آمده اند که آتشکده ای بسیار بزرگ و بی در و پنجره است. همه نگاهها به آن سو است. سپس مردم تکانی می خورند و پس می روند. مردی سرخپوش پدیدار می شود؛ چشمان درشت کبودش با حالتی هوشمندانه و زیرکانه انبوه مردم را در می نوردد. مزدک خطاب به انبوه جمعیت می گوید: «این اهریمنان ناپاک را دروغ و کینه و ویرانی زنده می کند. اما از این ها نیز بدتر، زردوستی و خواسته اندوزی است. همان گونه که الک آسیابان پر از گندم و خس و خاشاک است که سرانجام از هم جدا خواهند شد، جهان امروز نیز آمیزه ای از روشنائی و تیرگی، خوبی و بدی است... مزدک در این هنگام با دست اشاره به مرده ای در میدان می کند: «نان این مرد را که خورده؟ زنی را که آفریدگار برای او فرستاده بود، چه کسی از او گرفته؟»
مزدک در جمع موبدان و دبیران و اسپهبدان فریاد زد: «آئین ما به ما می آموزد که هر چه هست، از سه گوهر است که مزدا به مردم ارزانی داشته؛ این سه گوهر جاودان آتش، آب و خاک است. خداوندگار، در آفرینش گیتی، این سه گوهر را پخش نکرد تا از آن به یکی اندک، و به دیگری بیشتر دهد؛ میوه های برآمده از این سه گوهر را نیز به همگان داد. شادی زیستن را به برابری به همه داد. نظم مزدا این است. هر چه جز این، آشفتگی و تیرگی است. اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک سه بنیاد سترگ آئین مزداست. نیاز ما به روشنی تنها اندیشه است؛ سرودهای ما در بزرگداشت آتش، تنها گفتاری است و بس. کرداری که باید این دو بنیاد را در برگیرد، کجاست؟ مردم از گرسنگی می میرند، و انبارهای ما انباشته است، بستر مردان و زنان سرد است، و شبستانهای ما از زنان ما انباشته است. تنها به همکیشان شکم سیر خود خوراک می دهیم و زنان خود را نیز برای گذران شب به آنان پیشکش ‍ می کنیم و فراموش می کنیم که سیری و شکمبارگی، به همان اندازه که گرسنگی و پرهیز، خون را سست می کند... نگهداشت آتش در آتشکده هایمان به چه کار می آید هنگامی که تیرگی بر روان هایمان چیره است؟... نباید به یک پنجم از اندوخته های خود بسنده کنیم، چرا که این اندک چیزی جز صدقه نیست و از صدقه چیزی زشت تر نیست؛ چرا که هم دهنده و هم گیرنده را به دروغ می آلاید. باید درها و همه قفل ها گشوده شود. آنگاه است که روشنی مزدا، آنگونه که هست، در روان مردم افروخته خواهد شد.»
در اینجا مزدک به نمایندگی از سوی توده مردم ایران سخن می گفت. دولتیان سخنان او را به لبخند برگزار کردند. کره نای ها غریدند که: قباد، پرستنده مزدا، خدایگان و شاه شاهان ایران و انیران، از نژاد خدایگان، فرزند پیروز پادشاه و خدایگان، سخنان شما رسته های ایرانی را شنید.

انفجار توده ها
تیسفون شعله ور بود. پرستشگاهها، بیشه زاران، جزیره های پر از نخل و برج های بیشمار آن همه سرخ بود. یاران مزدک، آزادان، همه شب را تاخته بودند. شب نیز سرخ بود. در چپ و راست آتش هایی می سوخت. کوه نشینان نیز بیدار مانده بودند. ستونهایی از دود سیاه با روشنایی بامداد در می آمیخت. مردانی سپید جامه با مشعل هایی پردود در دست از هزاران راه و کوره راه به سوی شهر روان بودند. گرسنگانی صد صد و هزار هزار همچون توده ای فشرده سراسر زمین را پوشانده بودند. اسبان در دریای مردان شناور شدند.
مزدک در متن مردم: «درستی کجاست ای مزدک؟» درستی در نان و زن است. میدان سیاه در برابر کاخ تهی است. خروش کره نای ها زمین را می لرزاند. مزدک میدان سیاه و تهی را می پیماید و هزاران مغ سرخ به سوی او می روند. آنچه اتفاق افتاده است، هرگز تاریخ ایران به یاد ندارد. مردم همه شگفت زده شده اند. شیران شاه هراسناک بر زمین می آرامند سراپرده سنگین پادشاهی از پهنا و درازا به لرزه در می آید... هیبت و ابهت و عظمت و شوکت و خشونت شاهنشاهی فرو می ریزد. پیکر باریک ردا پوش موبدان موبد از بیم و هراس در هم می پیچد... مزدک در برابر تخت پادشاهی می ایستد. مشعل را بالا می برد. آنگاه خدایگان و شاه شاهان بر می خیزد، به شتاب دو گام پیش می نهد و دست راست خود را به نشانه کهن درود بر گیتی و بر زندگی بر می افرازد. توده ها به میدان یورش بردند. سواران و سپاه جاویدان خود را کنار کشیدند. سرهای میلیونها تن، همچون تیغی آخته به سوی طاقی کاخ پیش می رفت. سلطنت با یل و کوپالش در برابر اراده توده ها خلع سلاح شده بود و جنگاوران و پاسداران و تیغ داران و پیل سواران و... به مجسمه هائی تبدیل شده بودند. تنها مزدک، مشعل به دست، در برابر ایستاده بود و نمی جنبید.
شاهنشاه که خود فرمانروایی و خدایگانی خود را به کناری نهاده بودن آن بالا کنار تخت، تنها بود. بزرگان خود را به دیوارها می فشردند... مزدکیان، سرخ جامگان با شمشیری راست بر کمر، بر همه جا مسلط بودند. مغ بزرگ، مزدک مشعل به دست، بر این جایگاه ایستاده بود و از پیروزی و درستی سخن می گفت. شب هنگام قفل از همه دستکرت ها گشودند، گرسنگان خود را روی گندم ها می انداختند، گندم را خام خام می خوردند و بسیاری از آنان همانجا در کنار دیوارهای انبار می مردند.
روزبه، یار مزدک، دبیران را فراخواند و به همه گفت که همه مردم در برابر قانون یکسان اند؛ هر کس بر اساس شایستگی خود دستمزد خواهد گرفت. دیگر دبیران به پنج رسته بخش نخواهند شد. مزدک دستور داد که باید از همه دارایی دستکرت ها، به ویژه گندم انبارهای آنها، صورتی فراهم کنند. باید گرسنگی مردمی را که به تیسفون روی آورده اند، فرو نشانند، و سپس گندم همه دستکرت های محلی را میان همه دهکده ها پخش کنند... در سراسر آن شیب و فردا و فردا شب آن، گندم خشک و زرد و در دستمال ها می ریختند. زنان را از حرمسراها خارج ساختند. حرمسرای زرمهر گاومیش هفتاد و دو زن داشت. زندانها و سیاهچالهای ساسانی گشوده شد. گرگ خونان، وفاداران نظام طبقاتی، از اوضاع آشفته سود می جستند و به دزدیدن زنان می پرداختند، دستکرت ها را می سوزاندند و مردم را می کشتند.
دستکرت ایران دبیربد کریتر نیز همه قفل هایش گشوده شده بود؛ از اثاثه کاخ و گندم و روغنی که میان گرسنگان پخش می شد، صورت بر می داشتند. دو کاروان بزرگ را که صد اشتر داشت، با بار کیسه و خم های سفید به تیسفون فرستادند. کار پخش زنان از همه آسوده تر بود. همان گونه که مزدک دستور داده بود، باید پذیرش آنان را می گرفتند. و همه به جز دو تن، پذیرفتند که آنان را میان خاندان دهقانان و خانواده های کشاورزان پخش کنند. گندم ها و زنان دستکرت فرشید ورد برادر زرمهر گاومیش تقسیم شده بود. او هشتاد و یک زن در دستکرت داشت. مزدکیان یا درست دینان در میان مردم آرد سفید سرخ شده در روغن شیرین، پخش می کردند. تکه های گوشت خشک گاو را به دوازده بخش می کردند، پنیر را با تیغ تکه تکه می کردند، زردآلو، خرما و انجیر را با کلاه پیمانه می کردند و... بدین سان نکبت فقر، اندکی و مدتی کاهش یافت و لطافت برابری و عدل و داد بر ایران شهر مستولی شد. قباد به فرمان مزدک گردن نهاد و از جبروت جباریت سلطنت دست کشید و بسان مردم زیست. این قیام هر چند کوتاه و ناپایدار بود، اما در تاریخ ایران جاودانه ماند و الهام بخش نسلها در عصر گردید.
اندکی بعد، دوباره گرگخونان غلبه یافتند و به دریدن گوسفندان پرداختند. انوشه روان ساسانی مزدک را بکشت، و مزدکیان سرخ جامه را در پهندشت تیسفون تا گردن در زمین بکاشت و ستوران جاوید سپاه خویش را در آن باغ سرخ مزدک نشان به جولان آورد، و سیصد هزار مزدکی را این سان قتل عام نمود. باغ سرخ مزدک در تاریخ این مرز و بوم، پاسخ کسانی است که پیشینه تاریخ شرق را استبدادی می بینند و ایرانیان را پذیرای نظام استبدادی! و اما مردم این سرزمین که علی رغم ظاهری آرام و صبور که حکام مستبد را همیشه فریب می دهد، باطنی ناآرام و پرجوش و خروش دارند و همچون آتشی داغ نهفته در زیر خاکستری سرد، در انتظار وزش نسیمی اندک، لحظه شماری می کنند، شگفتا که تاریخ از اینان چه دیده است!
آنگاه که ستم سیصد ساله ساسانی مقهور ستم چند ده ساله تازیان بدوی شد و خلافت عربی، سیمای سیاه سلطنت را سپید کرد، همین مردم مزدک نشان، دوباره به یاد سلطنت سیاه ساسانی اشک ریختند و آه کشیدند. به راستی! تازیان چه ستمی بر این مردم روا داشتند که ستمکده شاهانه برایشان موعود شد و در اعاده آن چند قرن کوشیدند؟! شگفتا که این مردم در چه مدار بسته ی گیر افتاده اند! اینان برای نفی خلافت به اثبات سلطنت پرداختند، از چاه به چاه و بالعکس! و جا دارد که آن شاعر معاصر بگوید: ملت ما حافظه تاریخی ندارد. و در این دور تاریخی اگر این بار چنان شود، منصفانه باید گفت که: این ملت شعور تاریخی ندارد. که هرگز چنان مباد.

قضاوت صحیح درباره مزدک

در نگاه و وجدان تاریخ بشر، مزدک بنیانگذار یک فلسفه سیاسی- اجتماعی- اقتصادی نوینی است که قبل از او در تاریخ حیات انسان سابقه نداشته است. او از تساوی حقوقی و برابری اجتماعی سخن گفته است. اباجیگری تهمت ناجوانمردانه روحانیون دولتی و اشراف و فئودالهای ایرانی است که حرمسراهای اختصاصی شان بخش بزرگی از زنان جامعه ایرانی را در خود جای داده بود. بدون شک تاریخ دوره ساسانی از سرنوشت سیاه زن ایرانی ورقها سیاه کرده است. تاریخ نشان می دهد که در جامعه ساسانی، زن به صورت کالا نگریسته می شد و مانند گندم و... در انبارها و ابنانها، در حرمسراها و دستکرت ها نگهداری (احتکار!) می شد.
تاریخ شاهد است که در دوره ساسانی زن ایرانی به دیگر کشورها صادر می شد. تنها از یک منطقه مرزی سالی دوازده هزار زن به روم و... صادر می شد. نظام سیاسی- اقتصادی- اجتماعی جامعه ساسانی در دست هفت فامیل بزرگ اداره می شد. این هفت فامیل بر تمام کشور سایه ستم و تجاوز خود را گسترده بودند و به وسیله موبدان هرگونه ناروائی را بر جامعه تحمیل می کردند. ثروت یک کشور بزرگ که در حدود یک صد و چهل میلیون نفر را در خود جای داده بود، در اختیار چند طبقه ممتاز قرار گرفته بود. قوه مقننه و مجریه یکی شده بود. تجملات دربار شاهان حد نداشت.
حداقل احتکارهای شاهانه در تاریخ ساسانی چنین است: سه هزار زن، چندین هزار دختر زیبای رومی، سه هزار نوکر و خدمه، هشتهزار و پانصد اسب سواری شخصی، هفتصد و شصت فیل اختصاصی، دوازده هزار استرباری و کوههائی از طلا و جواهر و اشیاء گرانبها و... و... تمام عایدات کشور پهناور ایران به خزانه طبقات چندگانه ممتاز می رفت. طبعا در چنین هنگامه ای از بی عدالتی و فقر مطلق اکثریت قریب به اتفاق جامعه ایرانی، قیام مزدک انتظار می رفت.
ابن طریق که در سالهای 263-328 هجری می زیسته، می گوید: «اصول عقاید مزدک بر این اساس بود که خداوند ارزاق را در روی زمین آفرید که مردم آنها را میان خود تقسیم نمایند، ولی مردم نسبت به یکدیگر ستم می کنند و تفوق و فزونی می جویند. ما می خواهیم در این کار نظارت داشته باشیم و مال فقرا را از اعیان و اشراف و توانگران بگیریم و به فقرا بدهیم. از هر کس که اموال و امتعه بیش از حد داشته باشد، از وی گرفته به بی چیزان می دهیم، تا مساوات برقرار شود.»
نظام الملک می گوید: «مزدک می گفت مال بخشیدنی است میان مردمان، زیرا همه بندگان پروردگار و فرزندان آدمند و چون احتیاج پیدا کنند، باید مال یکدیگر را خرج کنند تا هیچ کسی ناتوان و نادار نباشد و همه متساوی المال باشند.»
کریستن سن می گوید: «پیشوایان مزدکیه دریافتند که مردم عادی نمی توانند از چنگال شهوت و هوس مادی نجات یابند مگر اینکه به آنها بدون مانع برسند. این فکر مبنای عقاید آنان شد. و چون دنبال این اصل را گرفتند، متهم به اباحه و ترویج فحشا و منکرات شدند، در صورتی که این کارها در آئین آنان راه نداشت و مباینت تام با زهد و پارسائی شان داشت. زرتشت و مزدک هر دو تأکید می کردند که انسان مکلف به عمل خیر است.»
منابع تاریخی به درستی نشان می دهند که دامنه دعوت و قیام مزدک حوزه وسیعی را در بر گرفته بود. آئین مزدک در آغاز بدون شک جنبه دینی داشته و شخص مزدک به اصلاحات اجتماعی می اندیشیده است. او خواهان زندگی بهتر برای مردم ایران بود و افکار او به هیچ وجه مشوب به غرض نبوده است. جنبه مذهبی این دعوت بر بعد سیاسی- اجتماعی آن برتری داشته است. اگر چه آئین مزدک پی از ورود به طبقات پائین و سالفه اجتماع تدریجا صورت یک مسلک سیاسی- انقلابی به خود گرفت، ولی جوهره دیانتی آن باقی ماند. در زمان خلع قباد و دوره جاماسب مزدکیه ظاهرا چندان پیشرفتی نداشته است، مع ذلک افکار این فرقه رفته رفته در عامه رسوخ کرد و در ابتدا به آهستگی و سپس به سرعت انتشار یافت.

منـابـع

حسین توفیقی- آشنایی با ادیان بزرگ- بخش ادیان ایران باستان- مانویت

عبداللّه مبلغى آبادانى- تاریخ ادیان و مذاهب جهان- جلد 1- بخش ادیان و مذاهب ایران باستان، دین مانی

مرتضی مطهری- خدمات متقابل ایران و اسلام- صدرا- 1383

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد