عقاید تحریف شده یهود در قرآن

فارسی 4211 نمایش |

قرآن آئینه وحى الهى و یگانه مرجع زوال ناپذیر بشرى است که تمسک به آیاتش روشن گر دیده هاى بینا و اندیشه هاى اهل تأمل است؛ چنان که خود همواره انسان ها را به تدبر در آیات الهى دعوت کرده و آن را ویژه اهل دانش و تعقل معرفى مى کند. یکى از مباحث مهم و مورد تأکید قرآن کریم، تاریخ و عمل کرد یهود است که مرتب از سوى خداوند به مسلمانان تذکر داده مى شود تا از آن پند و اندرز گیرند.

عقاید تحریف شده یهود
یهودیان هم مانند گروهى از مسیحیان به خداوند نسبت هاى شرک مى بستند. در قرآن کریم آمده است: «و قالوا اتخذ الله ولدا؛ و گفتند خداوند فرزندى براى خود اختيار كرده است.» (بقره/ 116) این عقیده خرافى که خداوند داراى فرزند است، هم مسیحیان و هم جمعى از یهود و هم مشرکان به آن اعتقاد داشتند. در جاى دیگر قرآن آمده: «و قالت الیهود عزیر ابن الله؛ یهود مى گفتند: عزیر پسر خداوند است.» (توبه/ 30) که خداوند در جواب این سخن آنان مى فرماید: همه چیز در آسمان و زمین براى خداوند است و نیازى به فرزند ندارد. ارواح یهود از ارواح دیگران افضل است، زیرا ارواح یهود جزء خداوند است هم چنان که فرزند جزء پدرش مى باشد، روح هاى یهود نزد خداوند عزیزتر است زیرا ارواح دیگران شیطانى و ارواح حیوانات است (تلمود). از آن جا که یهودیان بعد از ظهور اسلام قدرت خود را از دست داده بودند، این را به خدا نسبت داده و معتقد بودند: «و قالت الیهود یدالله مغلولة؛ دست خداوند بسته است که به ما بخششى نمى کند.» (مائده/ 64) خداوند نیز در ادامه آیه در جواب به آنان مى فرماید: «غلت أیدیهم و لعنوا بما قالوا؛ دست آنها بسته شده و به لعن خداوند گرفتار شده اند.»
برنامه دیرینه یهود این است که همیشه خود را برتر از دیگران مى دانند تا جایى که وقتى پیامبر اسلام نامه اى به یهودیان «بنى قینقاع» نوشتند و آنها را به انجام نماز و پرداخت زکات و انفاق (قرض به خداوند) دعوت کردند، «قالوا إن الله فقیر و نحن أغنیاء؛ گفتند اگر خداوند فقیر نبود از ما قرض نمى خواست.» (آل عمران/ 181)
مشاهده مى کنیم که یهودیان از دادن نسبت هاى ناروا به خداوند کوچک ترین ابایى ندارند و حتى خود را برتر از خداوند مى دانند. از تاریخ زندگى یهود (علاوه بر آیات قرآن کریم) چنین برمى آید که آنها خود را یک نژاد برتر مى دانسته و معتقد بودند که گل سر سبد جامعه انسانیتند مانند اینکه: «میان قوم ما و غیر یهودیان تفاوت هاى قابل توجهى از لحاظ استعدادها و توانایى ها وجود دارد و همین امر موجب مى شود که قوم ما از بالاترین میزان انسانیت برخوردار باشد. غیر یهودیان اگرچه به ظاهر چشمانشان باز است ولى چیزى نمى بینند.» (پروتکل صهیونیزم)
«ملت برگزیده خداوند ما هستیم و لذا براى ما حیوانات انسان نمایى خلق کرده است، زیرا خداوند مى دانست که ما احتیاج به دو قسم حیوان داریم: 1- حیوانات باشعور؛ مانند مسیحیان. 2- حیوانات بى شعور و غیر ناطق مانند بهائم.» (تلمود)
بهشت به خاطر آنها آفریده شده و آتش جهنم با آنها کارى ندارد مانند اینکه: «بهشت مخصوص یهود است و جهنم جایگاه مسلمانان و مسیحیان و جز گریه و زارى عاید آنها نمى شود چون زمینش از گل و بسیار تاریک و بدبو است. آنها فرزندان خداوند و دوستان خاص او هستند. این خودخواهى ابلهانه در آیات مختلفى از قرآن که سخن از یهود به میان آمده منعکس شده است؛ مثلا: «نحن أبناء الله وأحباؤه؛ ما پسران خدا و دوستان او هستيم.» (مائده/ 18) فرزندان خداوند و دوستان خاص او هستیم. و «و قالوا لن یدخل الجنة إلا من کان هودا أو نصارى؛ آنها گفتند: کسى در بهشت داخل نمى شود، مگر این که یهودى یا نصرانى باشد.» (بقره/ 111)
این پندارهاى موهوم از یک سو آنها را به ظلم، خیانت، گناه و طغیان دعوت مى کرد و از سوى دیگر به کبر و خودپسندى و خود برتربینى. از آن جا که همیشه شیوه و روش قرآن بر منطق و استدلال استوار است، در پاسخ به این زیاده خواهى آنان چنین مى فرماید: «قل إن کانت لکم الدار الآخرة عند الله خالصة من دون الناس فتمنوا الموت إن کنتم صادقین؛ اگر آن چنان که شما مدعى هستید سراى آخرت نزد خداوند مخصوص شما است نه سایر مردم، پس آرزوى مرگ کنید اگر راست مى گویید.» (بقره/ 94)
ادعاهاى دروغین یهود یکى از دلایل روشن خودخواهى آنان است و این برترى طلبى با هیچ منطقى سازگار نیست، چنان چه قرآن پرده از روى تزویر و دروغ آنان برمى دارد، زیرا آنان به هیچ وجه حاضر به ترک زندگى دنیا نیستند: «و لتجدنهم أحرص الناس على حیاة ومن الذین أشرکوا یود أحدهم لو یعمر ألف سنة وما هو بمزحزحه من العذاب أن یعمر والله بصیر بما یعملون؛ آنها را حریص ترین مردم و حتى حریص تر از مشرکان، بر زندگى این دنیا و اندوختن ثروت خواهى یافت تا آن جا که هر یک از آنها دوست دارد هزار سال عمر کند، در حالى که این عمر طولانى او را از عقاب خداوند باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بینا است.» (بقره/ 96)

عقاید یهود درباره نبوت و وحى از دیدگاه قرآن
یهود در گفتگوهاى خود با مسلمانان، همواره ادعا داشتند که تمام پیامبران از میان ما برخاسته اند و دین ما قدیمى ترین ادیان و کتاب ما کهن ترین کتاب آسمانى است، اگر محمد (ص) نیز پیامبر است باید از میان ما مبعوث شده باشد. این طرز تفکر و نژاد پرستى یهود باعث شده بود که هر روز بهانه تازه اى گرفته و به اشکال تراشى و مخالفت با پیامبر بپردازند. از این رو قرآن در هر مرحله به بیان حقایق پرداخته و با اشاره به سابقه یهودیان به پیامبر و مسلمین دلدارى مى دهد آن جا که مى فرماید: «و قالت الیهود لیست النصارى على شى ء وقالت النصارى لیست الیهود على شى ء وهم یتلون الکتاب؛ یهودیان گفتند: مسیحیان هیچ موقعیتى نزد خداوند ندارند و مسیحیان نیز گفتند: یهودیان هیچ موقعیتى ندارند و بر باطلند، در حالى که آنها در کتب خود خوانده اند.» (بقره/ 113) این آیه به بیان یکى دیگر از ادعاهاى بى دلیل آنها مى پردازد؛ ادعاهاى بى اساسى که منشأیى جز خودخواهى و خود برتربینى ندارد. آنان در حالى چنین سخنانى را بر زبان جارى مى کنند که کتب آسمانى پیشین را خوانده اند. اما چنان اسیر تعصب و لجاجت شده اند که به خود اجازه مى دهند در مقابل خداوند سر به طغیان گذاشته و این ادعاهاى واهى را مطرح کنند.
البته این آیه یک مژده و دلگرمى نیز به مسلمین مى دهد که توجه داشته باشند همین افرادى که نبوت رسول گرامى اسلام را زیر سؤال مى برند و مسلمانان را به تمسخر برگرفته و با حرف هاى خود آنان را آزار مى دهند حتى یکدیگر را قبول ندارند و یهودیان و مسیحیان هر یک دیگرى را نفى مى کنند. بنابراین مسلمین نباید از این موضوع زیاد ناراحت باشند. این پیروان متعصب تنها خود را بر حق مى دانند و فکر مى کنند با نفى دیگران مى توانند خود را اثبات کنند. قرآن با اشاره به این مطلب مى فرماید: «و قالوا کونوا هودا أو نصارى تهتدوا؛ اهل کتاب گفتند: یهودى یا مسیحى شوید تا هدایت یابید.» (بقره/ 135)
در واقع قرآن دست یهود را رو مى کند و شیوه هایى که آنان در پیش گرفته اند را بیان مى کند. شیوه دیرینه تمام بدخواهان اسلام، نفى حقانیت پیامبر گرامى اسلام و ایجاد شک و شبهه در دل مسلمین بوده است، تا از این طریق مسلمین را دچار تردید کرده و از سعادت بازدارند و خود را به ثبوت رسانند، در حالى که توجه ندارند که این آیین هاى تحریف یافته توسط گروهى از هم کیشانشان هرگز نمى تواند موجب هدایت و سعادت بشر گردد. این شیوه دیرینه که قرآن به صراحت آن را بیان کرده امروز نیز در دستور کار صهیونیزم و دشمنان اسلام قرار گرفته و تسلط بر رسانه ها و شبکه هاى اطلاع رسانى، آن را تسریع و تسهیل کرده است. بنابراین مى کوشند تا با شبهه اندازى و تحریف افکار عمومى مسلمین، چهره حق را پوشانده و بر باطل خویش لباس حقیقت بپوشانند.
این گروه نژادپرست و خود برتربین پا از این هم فراتر نهاده و مى گفتند: «أم تقولون إن إبراهیم و إسماعیل و إسحق و یعقوب و الأسباط کانوا هودا أو نصارى؛ حتى ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط همگى یهودى یا نصرانى بوده اند.» (بقره/ 140)
عجیب است که این تعصب و لجام گسیختگیشان باعث شده است تا حتى مسلمات تاریخى را انکار کنند. این گروه که در کتمان حق، ید طولایى دارند، پیامبرانى چون: حضرت ابراهیم، اسحاق و یعقوب را که قبل از حضرت موسى و عیسى به دنیا آمده اند و از دنیا رفته اند، از پیروان حضرت موسى و عیسى برمى شمارند و مى خواهند با کتمان این حقایق مردم را در بیراهه سرگردان کنند. لذا قرآن آنان را ستمکارترین مردم معرفى مى کند. کتمان کردن حقیقت پیامبر عظیم الشأن اسلام توسط اهل کتاب؛ مخصوصا یهودیان باعث شده بود که مشرکان نزد پیامبر آمده و بگویند: تو چگونه پیامبرى هستى که کسى تو را تصدیق نمى کند؛ حتى یهود و نصارى بر اساس تورات و انجیل شهادت نداده اند؟!
این کارشکنى هاى پیوسته یهود، سبب گشته بود تا قرآن به بیان استدلالات محکم بپردازد، تا هم جواب دندان شکنى به اهل کتاب داده باشد و هم مسلمانان دلگرم شوند، آن جا که صریحا مى فرماید: «الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون أبناءهم؛ آنان که کتاب آسمانى بر آنان نازل کردیم، به خوبى پیامبر را مى شناسند؛ همان گونه که فرزندان خود را مى شناسند.» (انعام/ 20)
این تعبیر شاید رساترین تعبیر براى شناخت آنها باشد، یهودیانى که علائم پیامبر آخرالزمان را دیده و مطمئن بودند که حضرت محمد آخرین پیامبر الهى است، تنها به خاطر تعصب و لجاجت این چنین باعث گمراهى دیگران شده و خود را به دره هلاکت افکندند. اینان در حقیقت در بازار تجارت زندگى همه چیز خود را از دست داده و سرمایه وجودى خود را باخته اند. بهانه جویى هاى یهود هیچ گاه تمامى نداشت. گویا یهود با بهانه گیرى متولد شده است. آنان همواره منتظر فرصتى بودند تا بهانه اى تازه بیابند و پیامبر را مورد اذیت و آزار قرار دهند. آنان با آن که پیامبر را خوب مى شناختند، به دلیل سر باز زدن از قبول اسلام بهانه هاى عجیبى مى آوردند، مثلا جمعى از بزرگان آنان نزد پیامبر آمده و گفتند: در کتاب تورات خداوند از ما پیمان گرفته است به کسى که ادعاى نبوت و پیامبرى مى کند ایمان نیاوریم مگر آن که براى ما حیوانى قربانى کند و آتش (صاعقه اى) از آسمان بیاید و آن را بسوزاند. البته منظور آنان هرگز تحقق حقیقت نبود، بلکه بهانه اى براى فرار از پذیرش اسلام بود. لذا اگر پیامبر این معجزه را انجام مى داد، باز هم آنها ایمان نمى آوردند؛ همان گونه که به پیامبران خود نیز ایمان نیاوردند.
از آن جا که قرآن همیشه با قوى ترین سلاح، یعنى بیان شیوا و استدلال قوى و منطقى به مبارزه با کج فهمى ها و لجاجت ها برخاسته است، در پاسخ به این خواسته آنان مى فرماید: «قل قد جاءکم رسل من قبلى بالبینات وبالذى قلتم فلم قتلتموهم إن کنتم صادقین؛ بگو پیش از من پیغمبرانى آمده و براى شما هرگونه معجزه آورده و این را هم که خواستید نیز آوردند پس اگر راست مى گویید و به این شرط ایمان مى آورید براى چه آن پیامبران را کشتید؟» (آل عمران/ 183) قرآن با اشاره به سرگذشت حضرت زکریا و یحیى و عده اى از پیامبران بنى اسرائیلى که توسط خود آنان به قتل رسیده اند استدلال مى کند که شما اگر راست مى گویید چرا به آنان ایمان نیاوردید و آنها را کشتید؟
در ادامه خداوند پیامبر خود را دلدارى مى دهد که اگر این جمعیت سخنان تو را پذیرفتند نگران نباش، زیرا این موضوع سابقه بسیار دارد و پیامبران پیش از تو را نیز تکذیب کرده اند. در سوره مائده به یکى دیگر از کارشکنى ها و عمل منافقانه یهود اشاره شده است: «و من الذین هادوا سماعون للکذب؛ آنان زیاد به سخنان تو گوش مى دهند تا دستاویزى براى تکذیب تو بیابند.» (مائده/ 42) جالب است که حتى گوش دادن آنان نیز با عناد و لجاجت عجین است، گویى این گروه اندک سعى و تلاشى براى پذیرش حق و شناخت راه درست از خود نشان نمى دهند و همواره سعى در مخالفت با حق و حقیقت دارند؛ حتى حاضر نیستند که بگویند به سخنان تو گوش مى دهیم و راجع به آن فکر مى کنیم و اگر درست و خوب بود مى پذیریم، بلکه از همان ابتدا هدف خود را که همان عناد و دشمنى است مد نظر مى دهند.
از آن جا که علائم ظهور پیامبر اکرم در تورات موجود بود هرگاه مسلمانان یا افراد دیگرى راجع به این نشانه ها از علماى یهود سؤال مى کردند آنها که گویا هیچ تعهدى جز دروغ و خدعه نسبت به مسلمانان نداشتند، از توضیح خوددارى نموده و آن حقایق را کتمان مى کردند. لذا خداوند با شدیدترین لحن این گروه را مورد سرزنش قرار داده مى فرماید: «إن الذین یکتمون ما أنزلنا من البینات و الهدى من بعد ما بیناه للناس فى الکتاب أولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون؛ کسانى که دلایل روشن و وسایل هدایت را که نازل کرده ایم بعد از بیان آن براى مردم در کتاب آسمانى، کتمان مى کنند خداوند آنها را لعنت مى کند، بلکه همه لعنت کنندگان نیز آنها را لعن مى کنند.» (بقره/ 159)
اگر این کتمان حق صورت نگرفته بود، گروه کثیرى هدایت یافته بودند. گویى این یهودیان به هیچ صراطى مستقیم نیستند و انگار جز کارشکنى کار دیگرى بر دوش ندارند. جمعى دیگر از دانشمندان یهود، اوصاف پیامبر را تغییر داده و به خاطر حفظ موقعیت و منافع خود صفاتى بر ضد آن نوشتند. عوام مردم که کم و بیش صفات واقعى را شنیده بودند، مى گفتند: این فرد، جامع صفات است، اما علماى یهود از روى تورات تحریف شده، خود مى خواندند و باعث گمراهى عوام مى شدند. این عالم نماها، نه تنها به وظیفه و مسؤولیت خود در قبال علم و دانش عمل نمى کردند، بلکه سدى در برابر مردم و عوام نیز بودند و حقایق را به نفع خود تحریف مى کردند. خداوند درباره این دسته از یهود مى فرماید: «فویل للذین یکتبون الکتاب بأیدیهم ثم یقولون هذا من عندالله؛ واى بر آنها که مطلب را با دست خود مى نویسند و بعد مى گویند اینها از سوى خدا است.» (بقره/ 79) البته توجه به این نکته لازم است که عوام یهود از وضع علماى خود آگاه بودند، آنها مى دانستند که علمایشان صریحا دروغ مى گویند، حرام و رشوه مى خورند و احکام خدا را تغییر مى دهند. به نوعى مى توان گفت در کارهاى آنها شریک بودند که خداوند این تقلید را مورد نکوهش قرار مى دهد.
خداوند در جاى دیگر به بیان شیوه دیگرى از عناد ورزى یهود مى پردازد که درخور تأمل است: «من الذین هادوا یحرفون الکلم عن مواضعه ویقولون سمعنا و عصینا؛ بعضى از یهود سخنان را از محل خود تحریف مى کنند (و به جاى این که بگویند شنیدیم و اطاعت کردیم) مى گویند شنیدیم و مخالفت کردیم.» (نساء/ 46) این عناد یهود باعث مى شود که در نپذیرفتن حق تا این اندازه جسارت به خرج داده و با کمال بى شرمى بگویند: شنیدیم و مخالفت کردیم! اگر این گروه به جاى کفر و سرکشى در برابر حقیقت و سخن حق خضوع به خرج داده بودند، این طور مورد لعنت خداوند قرار نمى گرفتند. این گروه آن قدر این خلاف گویى و خلاف کارى آگاهانه را تکرار کردند تا این که به صورت طبیعت ثانویه براى آن ها شد. گویى به طور کلى افکارشان مسخ و چشم و گوششان کور و کر شد. البته امروز نیز شاهد گزافه گویى ها و خلاف کارى هاى آنها هستیم.
یکى دیگر از بهانه گیرى هاى یهود در این آیه آمده است: «یسألک أهل الکتاب أن تنزل علیهم کتابا من السماء؛ یهودیان از تو درخواست کنند که (یک دفعه) بر آنان کتابى از آسمان فرود آورى.» (نساء/ 153) گروهى از یهود نزد پیامبر اسلام آمده و گفتند: اگر تو پیغمبر خدا هستى، کتاب آسمانى خود را یک جا بر ما نازل کن. شکى نیست که این تقاضا جز لجاجت و بهانه جویى چیز دیگرى نبود. این یهودیان به جاى آن که به جنبه هدایتى و تربیتى آیات الهى دقت کنند و بدون توجه به این که گاه خود همین تدریجى بودن قرآن به هدف تربیتى آن بیشتر کمک مى کرد، سعى و کوشش خود را در اشکال تراشى و بیان سؤال هاى مغرضانه گذاشته بودند. خداوند براى دلدارى به پیامبر به لجاجت ها و بهانه جویى هاى یهود در برابر حضرت موسى اشاره فرموده و به بیان عناد و انحرافات گذشتگان آنها از جمله گوساله پرستى مى پردازد. پس از آن جا که یهودیان زمان پیامبر نسبت به اعمال گذشتگان خود معترض نبودند در زمره آنان قرار مى گیرند.
توجه به این نکته نیز قابل توجه است که حتى در مورد این که تورات یک جا بر حضرت موسى (ع) نازل شده باشد دلیلى در دست نیست؛ گرچه فرمان هاى دهگانه یک جا بر حضرت موسى نازل شده است. قوم یهود همیشه به جاى توجه به هدف وحى و حکم الهى به ظواهر و مسائل بى ربط و گاه کم اهمیت که نقشى در آن هدف متعالى ندارند به اشکال تراشى پرداخته و در مسیر شناخت حق ایجاد مانع مى کنند و باعث دور شدن خود و دیگران از اهداف متعالى وحى (که همانا تربیت انسان مى باشد) مى گردند که در ادامه به موارد دیگرى از این اشکال تراشى ها اشاره مى کنیم.
روزى جمعى از علماى یهود نزد پیامبر آمده و سؤالاتى از آن حضرت پرسیدند و چون همه را منطبق بر تورات یافتند به اشکال تراشى پرداختند. یکى از آنها (ابن صوریا) سؤال کرد: «فرشته اى که بر تو نازل مى شود نامش چیست؟» پیامبر فرمود: «جبرئیل.» ابن صوریا گفت: «جبرئیل همیشه دستورات مشکل و سخت در مورد جنگ و جهاد مى آورد، ولى میکائیل دستورات سهل و ساده، اگر فرشته وحى تو میکائیل بود ما به تو ایمان مى آوردیم.» لذا با این بهانه واهى از زیر بار حق رفتن شانه خالى کردند. باید از اینان پرسید: مگر فرشتگان الهى منطبق بر خواسته خودشان عمل کرده و دستور مى آورند؟ خداوند در پاسخ به آنان چنین مى فرماید: «هر کس دشمن جبرئیل باشد در حقیقت دشمن خداست.» (بقره/ 97)
تعصبات نژادى یهود در جاى دیگر شکل دیگرى به خود مى گیرد: «و إذا قیل لهم آمنوا بما أنزل الله قالوا نؤمن بم آ أنزل علینا و یکفرون بما وراءه؛ هنگامى که به آنها گفته شود به آن چه خداوند نازل فرموده ایمان بیاورید مى گویند: ما به چیزى که بر خود ما نازل شده ایمان مى آوریم و به غیر از آن کافر مى شوند.» (بقره/ 91) آنها نه به انجیل ایمان آوردند و نه به قرآن، بلکه تنها جنبه هاى نژادى و منافع خویش را در نظر مى گرفتند. قرآن پرده از روى دروغ آنها برداشته و مى فرماید: اگر راست مى گویید و ایمان دارید پس چرا در گذشته به پیامبران خود ایمان نیاوردید و حتى آنها را به قتل رساندید؟ قرآن با بیان گوساله پرستى یهود بعد از دیدن معجزات حضرت موسى سند محکم دیگرى بر ضد این دروغ پردازى ها ارائه مى دهد. این ایمانى که هم کشتن پیامبر خدا را روا مى دارد و هم اجازه گوساله پرستى مى دهد جاى تفکر و تأمل دارد. گروهى از یهود پا را از این هم فراتر گذاشته و اصلا صورت مسئله را پاک مى کردند و این گروه به پیامبر مى گفتند: «ما أنزل الله على بشر من شى ء؛ به خدا سوگند! خداوند هیچ کتابى از آسمان فرو نفرستاده است.» (انعام/ 91)
عجیب است که این حرف را کسانى مطرح مى کردند که خود را پیرو کتاب آسمانى تورات مى دانستند. البته با توجه به این که تورات کنونى (عهد جدید و عهد قدیم) از مرگ حضرت موسى و جریان هاى بعد از آن به صورت چیزى که در زمان گذشته اتفاق افتاده است یاد کرده و این تورات ها لحن آسمانى ندارند، لذا مى توان نتیجه گرفت که توسط شاگردان حضرت موسى یا دیگران تهیه شده است. پس قطعا این تورات بر حضرت موسى نازل نشده است. منتها یهودیان عقیده دارند که این کتاب به دست کسانى نوشته شده که از وحى آسمانى باخبر بودند و به آن اعتماد مى کنند. شاید به همین دلیل آنان منکر نزول وحى؛ حتى بر حضرت موسى مى شدند، ولى خداوند در جواب آن ها به الواح و مطالبى که بر حضرت موسى نازل گردیده اشاره دارد و این بیان مى کند که آنها حد اقل قبول دارند که چنین چیزى از طرف خدا نازل شده. هرچند قسمتى را آشکار و قسمتى را پنهان مى کنند. این یهودیان تورات را به صورت پراکنده یادداشت مى کردند، آنچه به سودشان بود به مردم نشان مى دادند و آن چه به ضررشان بود مخفى مى کردند.

منـابـع

عبدالرحيم سليمانى اردستانى- يهوديت- صفحه 186- 191

حسين توفيقى- آشنايى با اديان بزرگ- صفحه 82

جان بى ناس- تاريخ جامع اديان- ترجمه على اصغر حكمت- صفحه 495

مصطفى قويدل- مقاله يهود در قرآن- مجله پاسدار اسلام- شماره 258

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها