تأثیر گناه بر روح و قلب انسان

فارسی 5328 نمایش |

طبق آیات قرآن کریم و روایات معصومین (ع)، گناه -که نافرمانی از دستورات سعادت بخش الهی است- آثار و عواقب ناگواری در روح و جان فرد گناهکار و همچنین در زندگی دنیوی و اخروی او بر جای می گذارد. اکنون به برخی از آثار گناه بر روح و جان انسان اشاره می کنیم:

سنگینی روح
قرآن در مورد کارهای خیر یک تعبیر دارد و در مورد کارهای شر تعبیر دیگری دارد و این خودش شامل یک نکته بسیار دقیق انسان شناسی و روانشناسی روحی و معنوی است و آن این است که کار خیر به انسان نیرو می دهد و سنگینی او را برطرف می کند، انسان را چالاک می کند، به انسان قدرت و بال می دهد. هر چه انسان در کار خیر بیشتر وارد شود روحش سبکبارتر و سبکبال تر و قدرتمندتر می شود، مثل اینکه پا برای رفتن بیشتر پیدا می کند و بال برای پرواز پیدا می کند. بر عکس، کار شر بار برای انسان درست می کند. با هر گناهی مثل اینکه یک چیزی روی دوش انسان می گذارند، قدرت تحرک را از انسان می گیرد. و بنابراین در قرآن به گناه می گوید وزر، یعنی بار و در سوره نحل آیه 25 اینچنین می فرماید: «لیحملوا اوزارهم کاملة یوم القیامة»، این بارهای سنگینشان را باید تا روز قیامت به دوش خود حمل کنند» و تعبیرات دیگری از این قبیل.
یکی از تعبیرات، خود همین «ذنب» است که از ماده «ذنب» است. ذنب یعنی دم. هر گناهی گویی یک دم برای انسان درست می کند، یعنی برای انسان دنباله درست می کند. این باز اشاره به جنبه دیگری است که چگونه گناهان، انسان را سنگین می کند و جلوی تحرک انسان را می گیرد. کار خیر به انسان نیرو می دهد. در مقام تشبیه به بدن مثال می زنیم (البته مربوط به روح است). انسان بدنی دارد فرض کنید شصت کیلو، نیرویی هم دارد که با همین بدن می تواند با سرعت چقدر بدود، با همین بدن می تواند چقدر کوهنوردی کند. یک وقت چیزی بر نیروی بدنی اش می افزاید، قهرا بر قدرت دویدن و تحرکش می افزاید و یک چیز ممکن است بر عکس از نیروی بدنی او بکاهد از باب اینکه بر وزن بدن می افزاید، مثل اینکه باری را روی دوشش بگذارند، بگویند این شش کیلو بار همیشه روی دوش تو باشد.
در سوره مائده آیه 2 آمده است: «تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان؛ در راه نیکی و تقوا با یکدیگر همکاری کنید و در اثم (گناه) و تعدی دستیار هم نشوید».
روایت شده که بعد از نزول این آیه مردی به نام وابصه خدمت رسول اکرم (ص) می آید و می خواهد از پیغمبر اکرم (ص) تعریف «بر» و تقوا را از یک طرف و تعریف اثم و عدوان را از طرف دیگر بپرسد، مخصوصا می خواهد بداند که اثم یعنی چه؟ هنوز شروع به سخن نکرده بود که پیغمبر اکرم (ص) فرمود: وابصه! آیا بگویم آمده ای از من چه سوال کنی؟ بفرمایید یا رسول الله! آمده ای از من بپرسی که اثم و «بر» چیست؟ بله یا رسول الله، برای همین آمده ام. نوشته اند پیغمبر اکرم (ص) با دو انگشتشان به سینه وابصه اشاره کردند و فرمودند: «استفت قلبک، استفت قلبک؛ این استفسار را از قلب خودت بکن، جواب این فتوا را از قلب خودت بگیر»، یعنی این یک حقیقتی است که انسان از قلب خود احساس می کند که این کار خیر است، چون احساس روشنایی و سبکی و تحرک و نشاط می کند و آن را از قلب خود احساس می کند که اثم است، چون احساس می کند سنگین شد، کسل شد، کدر و مکدر شد.

سیاهی روح و کاهش ایمان
از مسلمات دین و علم و تجربه است که کردار انسان خواه نیک و خواه بد داراى پى آمد و نتیجه، در دنیا و آخرت است و همچون بذرى است که در مزرعه جهان کاشته مى شود، اگر بذر گل بود، نتیجه اش گل است و اگر خار بود، نتیجه اش خار است. تکرار گناه و مداومت آن موجب تیرگى و واژگونى قلب و مسخ انسان از حالت انسانیت به حالت درنده خویى و حیوان صفتى مى گردد،
از نظر تعلیمات اسلامی، هر گناه اثری تاریک کننده و کدورت آور بر دل آدمی باقی می گذارد و در نتیجه میل و رغبت به کارهای نیک و خدایی کاهش می گیرد و ایمان انسان ضعیف می گردد و رغبت به گناهان دیگر افزایش می یابد. متقابلا عبادت و بندگی و در یاد خدا بودن ایمان و وجدان مذهبی انسان را پرورش می دهد، میل و رغبت به کار نیک را افزون می کند و از میل و رغبت به شر و فساد و گناه می کاهد. یعنی تیرگی های ناشی از گناهان را زایل می گرداند و میل به خیر و نیکی را جایگزین آن می سازد. هر گناهی یک مقدار روی قلب انسان و روی روح انسان اثر می گذارد و روح انسان را قسی و فاسد می کند. گناه صغیره یک ذره اثر می گذارد نه زیاد، ولی یک ذره اگر تکرار شد می شود دو ذره و ده ذره و صد ذره، بعد اثرش برابر می شود با یک گناه کبیره. حال اگر اصرار بر کبیره باشد چطور؟ آن هم کبیره ای که از بزرگترین گناهان کبیره باشد. آن دیگر اثرش مسخ شدن روح انسان است، یعنی روح انسان آن فطرت انسانی خودش را به کلی از دست می دهد.
انسان روحش بر روی عملش اثر می گذارد و عملش بر روی روحش؛ یعنی همین طور که اگر روح انسان خوب باشد عمل خوب انجام می دهد، همچنین عمل اگر خوب شد روح را خوبتر می کند و همین طور اگر روح انسان فاسد بود منشأ عمل بد می شود، عمل بد هم به نوبه خودش باز روح انسان را فاسدتر می کند.
در بسیارى از آیات قرآن مجید از تأثیر گناه در تاریک ساختن دل سخن گفته شده است.
در یک جا مى فرماید: «کذلک یطبع الله على کل قلب متکبر جبار؛ این گونه خداوند بر قلب هر متکبر طغیانگرى مهر مى نهد.» (مؤمن/ 35)
و در جاى دیگر درباره گروهى از گنهکاران لجوج و عنود مى فرماید: «ختم الله على قلوبهم و على سمعهم و على أبصارهم غشاوة و لهم عذاب عظیم؛ خداوند بر دل هاى آنها مهر نهاده و همچنین بر گوش هاى آنها و بر چشم هایشان پرده اى فرو افتاده و براى آنها عذاب بزرگى است.» (بقره/ 7)
و در آیه 46 سوره حج مى خوانیم: «فإنها لا تعمى الأبصار و لکن تعمى القلوب التی فی الصدور؛ چشم هاى ظاهر نابینا نمى شود، بلکه دل هایى که در سینه ها جاى دارد نابینا مى گردد.»
در حدیثى از پیغمبر اکرم (ص) مى خوانیم: «کثرة الذنوب مفسدة للقلب؛ گناهان زیاد قلب انسان را فاسد مى کند.»
امام صادق (ع) فرمودند، پدرم مى فرمود: «ما من شى ء افسد للقلب من خطیئة ان القلب لیواقع الخطیئة فما تزال به حتى تغلب علیه فیصیر اعلاه اسفله؛ چیزى بیشتر از گناه، قلب را فاسد نمى کند، قلب گناه مى کند و بر آن اصرار مى ورزد تا در برابر گناه به زمین می خورد و در نتیجه سرنگون و وارونه مى گردد.»
یعنی هیچ چیزی به اندازه خطا و لغزش و گناهکاری روح را بیمار و فاسد نمی کند، روح پشت سر هم کار سیاه انجام می دهد تا آنجا که یکسره زیر و رو می شود و فطرت بشری به یک حیوان درنده و بلکه بدتر از آن تبدیل می شود.
همچنین امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «لا وجع اوجع للقلوب من الذنوب؛ دردى دردناکتر از گناه براى دل نیست.»
امام باقر (ع) نیز فرموده اند: «ما من عبد الا وفى قلبه نکتة بیضاء فاذا اذنب ذنبا خرج من النکتة نکتة سوداء فان تاب ذهب ذلک السواد وان تمادى فى الذنوب زاد ذلک السواد حتى یغطى البیاض فاذا غطى البیاض لم یرجع صاحبه الى الخیر ابدا وهو قوله تعالى: «کلا بل ران على قلوبهم ما کانوا یکسبون»؛ در قلب هر بنده اى نقطه سفیدى وجود دارد. چون گناهى کند نقطه سیاهى از آن سفیدى خارج مى شود. اگر توبه کند آن سیاهى برطرف مى شود و اگر در گناه فرو رود و ادامه دهد سیاهى قلب زیاد مى شود تا اینکه تمام سفیدى قلب را مى پوشاند. هرگاه سفیدى پوشیده گردد چنین قلبى هیچگاه به خیر باز نخواهد گشت. این معناى فرموده خداوندست که «نه چنین است بلکه آنچه مرتکب مى شدند، زنگار بر دل هایشان بسته است.»»
به طور کلى هرگونه نکبت و بلا، خواه روحى و خواه جسمى از گناه سرچشمه مى گیرد که امام باقر (ع) فرمود: «و ما من نکبة تصیب العبد الا بذنب؛ هیچ نکبتى به بنده نرسد مگر به خاطر گناه.»
و نیز در کتاب شریف کافی از رسول خدا (ص) چنین نقل شده که فرمود: «تذاکروا و تلاقوا و تحدثوا فان الحدیث جلاء للقلوب ان القلوب لترین کما یرین السیف، و جلاؤه الحدیث؛ مذاکره کنید و یکدیگر را ملاقات نمائید و احادیث (پیشوایان دین) را نقل نمائید که حدیث مایه جلاى دل ها است، دل ها زنگار مى گیرد همانگونه که شمشیر زنگار مى گیرد و صیقل آن حدیث است.»
از نظر اصول روانشناسى نیز این معنى ثابت شده که اعمال آدمى همواره بازتابى در روح او دارد و تدریجا روح را به شکل خود در مى آورد، حتى در تفکر و اندیشه و قضاوت او مؤثر است.
این نکته نیز قابل توجه است که انسان با ادامه گناه، لحظه به لحظه، در تاریکى روحى بیشترى فرو مى رود و به جایى مى رسد که گناهانش در نظرش حسنات جلوه مى کند، و گاه به گناهش افتخار مى نماید! و در این مرحله راه هاى بازگشت به روى او بسته مى شود، و تمام پل ها پشت سرش ویران مى گردد و این خطرناک ترین حالتى است که ممکن است براى یک انسان پیش آید.

منـابـع

شیخ کلینی- اصول کافى جلد 2- کتاب الایمان والکفر باب الذنوب

محمود فتحعلی خانی- آموزه های بنیادین در علم اخلاق اسلامی- درس 25

مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن جلد 4- صفحه 156-157 و جلد 8- صفحه 270-272

محسن قرائتی- گناه شناسی- صفحه 152-158

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه جلد 26- صفحه 265-267

کلیــد واژه هــا

1 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

1 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد