مقایسه شخصیت آدم و حوا در قرآن و کتاب مقدس

فارسی 8650 نمایش |

تورات

تورات بر آفرینش مستقل و معجزه آساى آدم و حوا تأکید مى کند و ماده آفرینش آدم را گل، و ماده آفرینش حوا را دنده آدم مى داند و بر دمیده شدن روح حیات بر آدم نیز تصریح مى نماید. (سفر پیدایش، باب 2، آیات 8 و 23) پس از آفرینش، آدم در بهشت مستقر مى گردد و براى رهایى او از وحشت تنهایى، خداوند، حوا را از دنده او مى آفریند تا مونس و معاون او باشد و هر دو را ازخوردن درخت معرفت بر حذر مى دارد. (سفر پیدایش، باب 2، آیات 9، 17، 22، 23) تورات به حاکمیت و اقتدار آدم در زمین اشاره دارد و غرض از خلقت آدم را به صورت خود، حکومت او بر ماهیان دریا، پرندگان آسمان، چهارپایان، حشرات و زمین مى داند. (سفر پیدایش، باب اول، آیات 29 ـ 27) آدم و حوا از نگاه کتاب مقدس در آغاز جاهلند، با این که لباس بر تن ندارند احساس خجلت نمى نمایند، تا آن زمان که از درخت معرفت مى خورند. پس از گناه، به آگاهى و خودیابى نایل مى گردند و از برهنه بودن خود احساس شرم مى نمایند. (سفر پیدایش، باب اول، آیه 25، و باب 2، آیات 11 ـ 6)
در قضاوت تورات، حوا در برابر اغواى شیطان صدمه پذیرتر است، از این رو شیطان، اول به سراغ او مى آید و او را ترغیب به خوردن از درخت معرفت مى نماید و حوا پس از ارتکاب گناه، آدم را نیز به خوردن از درخت معرفت وادار مى کند، و خداوند نیز بر مقصر بودن حوا تصریح مى نماید. (سفر پیدایش، باب سوم، آیات 7 ـ 1 و 16) بر اساس شناختى که کتاب مقدس از آدم ارائه مى دهد نه تنها گناه آدم و حوا و سرزنش خداوند، نمى تواند احساس ندامت و پشیمانى پدید آورد و راه توبه و بازگشت به سوى خدا را بر روى آنان باز نماید، که میل به گناه در آنها زنده تر مى شود، به همین دلیل خداوند، براى جلوگیرى از یورش آدم و حوا به درخت زندگانى، نگهبانى را با شمشیر آتشبار، مأمور حراست و پاسدارى از آن درخت مى نماید. (سفر پیدایش، باب 3، آیات 14 ـ 7 و 24 ـ 22)
نویسنده قاموس کتاب مقدس درباره گناه آدم مى نویسد: «خداوند انسان را در عدالت و تقدس به صورت خود آفریده و شریعتى براى او قرار داد که بر اساس آن عمل نماید، ولى هواى نفس و تجربیات شیطانى او را به تجاوز از شریعت الهى واداشت، و بدین وسیله فرح دائمى خود را از دست داد و مشمول غضب خداوندى گردید و لباس تقدس و عدالت او به تاریکى گناه آلوده گشت و از خالق خود دور افتاده و به تدریج طبایع او به شرارت و شیطنت مایل گردید، این میل، نسلا بعد نسل در اولاد و اعقاب او نیز سرایت نمود، و بدین واسطه همگى انسانها جز دو نفر سزاوار مرگ گردیدند.»
بدین ترتیب به رغم این که خداوند، حکومت زمین و فرمانروایى بر آنچه در زمین است و قدرت بهره گیرى از آنها را به آدم داد… رابطه معنوى و پیوند عبودیت بین او و خداوند در کتاب مقدس به چشم نمى آید. بلکه در ملاقات کوتاهى که پس از گناه آدم، بین آن دو رخ مى دهد خداوند ناراضى است، ناراضى از این که آدم چون او از آگاهى برخوردار شده است و براى جلوگیرى از نزدیک شدن آدم به درخت (حیات) نیروى مسلح تدارک مى بیند!
قصه آدم در قرآن گر چه در نگاه نخستین با همانندى بسیارى با قصه آدم در سفر پیدایش، خودنمایى مى کند، ولى با اندک تأملى این همانندى فرو مى ریزد و تنها تشابه واقعى که باقى مى ماند در زمینه خلقت آدم از گل و دمیدن روح حیات در اوست که هر دو کتاب بر آن تأکید دارند، اما سایر گزاره هاى قصه در قرآن، با آنچه در آیات تورات به چشم مى آید تفاوت اساسى دارد. اساس این تفاوت بر دیدگاه قرآن در مورد فطرت انسان استوار است که بر اساس آن براى تمام انسانها زیربناى شخصیتى مشترک قائل است، و این زیربنا ممکن است نادیده گرفته شود و عقل عملى، خیال پردازى ها و گمان مدارى ها، انسان را در جهت مخالف آن هدایت نمایند، تا آنجا که در سطح وسیعى از مردم گرد فراموشى روى آن بنشیند، ولى قابل تغییر و تعویض نیست.
«فأقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التى فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لایعلمون؛ پس روى خود را متوجه آیین پروردگار کن! این فطرتى است که خداوند، انسانها را بر آن آفرید; دگرگونى در آفرینش الهى نیست; این است آیین استوار، ولى بیشتر مردم نمى دانند.» (روم/ 30) درک فطرى را نباید به درک گناه و ثواب خلاصه کرد و درک حقایق هستى و اسماء و صفات الهى را، از دایره آن خارج دانست، بلکه با همان معنى که عالم ملکوت را نیز در بر مى گیرد باید پذیرفت. آموزش (اسماء) به آدم نیز در پرتو (فطرت) قابل تبیین است و نه بر اساس ذهنیت انسانها از آموزش که بسیارى از تحلیلها بر آن استوار است و اساس و منشأ قرآنى آن، آیات سوره بقره است که در آن نخست ازخلافت انسان و سپس از آموزش آدم و در نهایت از سجده ملائکه و مخالفت ابلیس، سخن مى رود، ولى واقعیت این است که چنین تفصیلى حکایت از اتفاقاتى چند در زمانهاى گوناگون ندارد و تنها در پى انعکاس و تفهیم مطالبى مى باشد که برخى از آنها در یک زمان به وقوع پیوسته است، مانند آفرینش و آموزش که بایستى همزمان اتفاق افتاده باشد.
شاهد بر این مطلب این سخن خداوند است که مى فرماید: «و اذ قال ربک للملائکة إنى خالق بشرا من صلصال من حماء مسنون. فإذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین؛ و (به خاطر بیاور) هنگامى که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشرى را از گل خشیده اى که از گل بدبویى گرفته شده مى آفرینم. هنگامى که کار را به پایان رساندم و در او از روح خود دمیدم همگى براى او سجده کنید.» (حجر/ 28- 29) از ظاهر روشن این آیات، ترتب بدون درنگ سجده ملائکه بر آدم و بشر پس از دمیده شدن روح بر او، به دست مى آید. و در آنها به فاصله زمانى که ظرف آموزش اسماء به شمار مى آید، اشاره نمى شود و در آیه بعدى، نیز از سجده بدون درنگ ملائکه پس از تکمیل آفرینش آدم خبر داده شده است: «فسجد الملائکة کلهم؛ همه فرشتگان بر آدم سجده کردند.» (حجر/ 30) استفاده از کلمه (فاء) که حرف عطف و براى افاده ترتیب پیوسته است قابل توجه است. تمامى کسانى که آموزش اسماء را متعلق به انسان مى دانند و نه خصوص آدم، چاره اى جز پذیرش آموزش فطرى ندارند وگرنه تعمیم آن محل تردید خواهد بود.
اینکه قرآن در مقام یادآورى آموزش فطرى، فقط از آدم یاد کرده است، به دلیل آن است که او نخست لباس وجود و حیات را پوشید و با مشاهده برترى علمى او، فرشتگان سر تسلیم و خدمت گزارى فرود آوردند، وگرنه دانش فطرى موهبتى بود که آثارش در حوا نیز دیده مى شد و تقدم آفرینش آدم بر خلقت (حوا) از قرآن که مى گوید «و خلق منها زوجها؛ جفتش را [نيز] از او آفريد.» (نساء/ 1) و روایت نبوى که پیش از این مورد مطالعه قرار گرفت و روایات همانند آن، به روشنى قابل استفاده است. از نشانه هاى برخوردارى مشترک آدم و حوا از دانش فطرى، همانندى آن دو در استقرار در بهشت، بهره مندى از نعمتهاى بهشتى، و داشتن دشمن مشترک، هبوط معنوى مشترک و توبه مشترک است که همه در روایات قرآن مطرح هستند.
البته به این تفاوت بین دو انسان نخستین و اولاد و اعقاب آنها باید اشاره داشت که فرزندان آدم به دلیل گذر از گذرگاه وراثت، تغذیه هاى نادرست، محیط انسانى آلوده و سرانجام، ارتکاب کارهایى ناهمساز با گرایشهاى فطرى، آینه فطرتشان، صفاى خود را از دست مى دهد و یافتن کارایى دوباره بستگى به مجاهدت، ریاضت و خودسازى خود اشخاص دارد که اگر چنین تصمیم گرفتند مدد غیبى نیز دست شان را مى گیرد و به تناسب مجاهدتشان (شهود) کسب مى کنند، ولى آدم و حوا که در تنگناهاى چنین گذرگاهى گرفتار نیامده بودند، در صفحه آینه فطرتشان اسماء متجلى بود و (فرقان) موج مى زد. شهود اسماء و صفات از باب (چون که صد آمد، نود هم پیش ماست) شهود تمام حقایق را همراه داشت.
چنین شهودى، مراد و مقصود کسانى است که مى گویند: «آدم کامل آفریده شد» و از آثار آن مجذوبیتى است که بعضى درباره آن مى نویسند «اما هر وقت که از ذوق قربت و انس حق براندیشیده و فراخناى فضاى عالم ارواح و ذوقهایى که بى واسطه بود یاد کردى، خواستى تا قفص قالب بشکند و لباس آب و گل بر خود پاره کند… همچنان که اطفال را به چیزهایى رنگین و آواز زنگله و نقل و میوه مشغول کنند آدم را به معلمى ملائکه و سجودشان… مشغول کردند تا باشد که قدرى نایره آتش اشتیاق او به جمال حضرت (حق) تسکین پذیرد و با چیز دیگر انس گیرد و آن وحشت از وى زایل شود.» بر اساس چنین تصورى از شخصیت انسان فطرى، همسانى آدم و حوا در شایستگى درنگ در مقام قرب، هم سخنى با خداوند، هم سنگر بودن در مقابل شیطان، همگون بودن در دهشت ناشى از احساس گناه، هم صدا بودن در توبه و انابه، هم سفر شدن به سوى مکان تبارز خلافت و تربیت انسانهایى خلیفة الله و زندگى در پرتو هدایت الهى و…، قابل تحلیل است و نیز امکان دسترسى به مقام فطرت را براى هر انسانى ممکن مى نماید.
ازنظر قرآن تمامى انسانها از چنین خمیرمایه و امکانى بهره مندند و مى توانند چون آدم و حوا، در عین برخوردارى از لذتهاى مادى بر صفاى فطرتشان تحفظ نمایند. با اندرزگیرى از آدم وحوا که رنج مخالفت با ارشاد الهى را با توبه زایل نمودند; از مخالفت با تکالیف شرعى که پیامدى به مراتب سنگین تر از پیامد مخالفت تکالیف ارشادى را همراه دارد، دورى نمایند و در صورت لغزش، بى درنگ به توبه روى آورده و تا مقام والاى (اصطفا) صعود نمایند.

تأثیر کتاب مقدس در تحلیل هاى مفسران

تحلیل قصه آدم در سایه ظواهر قرآن و سنت، به رغم پیشینه تاریخى، جاافتادگى و ویژگى هاى شایسته پذیرش، نقطه ضعف هایى دارد که راهیافت اندیشه کتاب مقدس و روایات اهل کتاب در لا به لاى آن یکى از آنها مى باشد. این واقعیت تلخ برخى را بر این واداشته است که بگویند: «بیشتر روایاتى که قصه آدم را به تفسیر گرفته اند نادرست و برگرفته از اندیشه یهودیان است که پس از جارى شدن بر زبان صحابه و یا تابعى، بدون اشاره به منبع و مأخذ آنها، به عنوان احادیث مرفوع، جا افتاده اند.» صحابه در شنیدن روایات اهل کتاب، مانع و سانسورى نمى دیده اند، و گویا سخن پیامبر را: (نه تصدیق کنید آنها را و نه تکذیب) نوعى اجازه تلقى کرده بودند. به همین دلیل ابن عباس از طریق نامه نگارى در پى این برآمده بود که نظر اهل کتاب را درباره آنچه در قرآن آمده است بداند، ولى نقل این روایات، آن هم بدون هیچ توضیحى، زمینه مطرح شدن آنها را به عنوان احادیث نبوى فراهم آورد و همانندى ظاهرى آنها با عناوین و ظواهر آیات قرآن، میزان پذیرش آنها را فزونى بخشید.

نمونه اول

کتاب مقدس درباره آفرینش حوا مى نویسد: «خداوند خوابى گران بر آدم مستولى گردانید تا بخفت، و یکى از دنده هایش را گرفت و گوشت در جایش پر کرده و خداوند آن دنده را که از آدم گرفته بود زنى بنا کرد و وى را نزد آدم آورد.» همین مطلب را مؤلف روح المعانى این گونه نقل مى کند: «سدى از ابن مسعود و ابن عباس و عده اى از صحابه نقل مى کند که خداوند ابلیس را از بهشت بیرون نموده و آدم را در آن جاى داد، در حالى که انیسى همراه نداشت. سپس خوابى بر او مستولى گردانید. سپس دنده جانب چپش را برداشت و جاى آن گوشت گذاشت و از آن (حوا) را آفرید.»
صاحب کشف الاسرار مى نویسد: «آدم مونسى نداشت، به خواب رفت و حوا را از استخوان پهلوى چپ او آفرید.» نامبرده این روایت را به عنوان دیدگاه تفسیرى خود برمى گزیند. این روایت، بیشتر در کتب تفسیرى اهل سنت مطرح است و مفسران شیعى غالبا به روایت امام باقر (ع) که از پیامبر (ص) نقل کرده اند، تکیه دارند که در آن آمده است: «ان الله قبض قبضة من طین فخلطها بیمینه، و کلتا یدیه یمین، فخلق منها آدم و فضلت فضلة من الطین فخلق منها حواء؛ همانا خداوند مشتى از گل را برگرفته، پس آن را به هم آمیخت با دست راستش (و هر دو دستش راست است) و از آن گل آدم را آفرید و از باقى مانده آن گل حوا را پدید آورد.» همانند این روایت از على (ع) نیز نقل شده است. علامه مجلسى پس از اشاره به روایت مربوط به آفرینش حوا، مى نویسد: «بایستى روایاتى را که منشأ آفرینش حوا را دنده آدم مى شمارند، حمل بر تقیه کنیم و یا بگوییم که گل باقى مانده از دنده آدم، ماده آفرینش حوا را تشکیل مى دهد.» این سخن ایشان اشاره به این دارد که در یک مقطع زمانى، خلقت حوا از دنده آدم، اندیشه رایج و مورد حمایت مفسران اهل سنت بوده است.

نمونه دوم

از دیدگاه کتاب مقدس، شیطان از طریق مار، نخست به وسوسه حوا مى پردازد و او را وادار به خوردن از درخت ممنوعه مى کند و آن گاه حوا آدم را تشویق به استفاده از آن درخت مى نماید: «مار به زن گفت هر آینه نخواهید مرد، بلکه خدا مى داند در روزى که از آن بخورید چشمان شما باز مى شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود. و چون زن دید که آن درخت براى خوراک نیکوست و به نظر خوش نما و درختى دلپذیر دانش افزا، پس از میوه اش گرفته بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد…. و (خدا) به زن گفت الم و حمل تو را بسیار افزون گردانم، با الم، فرزندان خواهى زایید.»
باور اهل کتاب درباره نقش مار و حوا از طریق وهب بن منبه که او و کعب الاحبار از اهل کتاب بوده و به مسلمانان پیوستند و بیشتر روایات خرافى و دروغ از این دو نفر نقل شده است در قالب روایتى بدین صورت در تفاسیر راه یافته است: «شیطان توسط مار وارد بهشت شد و… به حوا گفت به این درخت نگاه کن، چقدر خوش رنگ و خوش مزه است، پیوسته او را وسوسه کرد تا از آن خورد… حوا به آدم گفت، بخور، چون من خوردم و زیانى به من نرسید… پروردگار به حوا گفت: تو بودى که بنده ام را فریب دادى!؟ پس همانا تو باردار نمى شوى مگر همراه با سختى و وقتى که زایمان مى کنى به مرگ نزدیک مى شوى.»

نمونه سوم

در تورات صورت آدم را همانند صورت خدا دانسته است: «و خدا گفت آدم را به صورت ما و موافق شبیه ما بسازیم… پس خدا آدم را به صورت خود آفرید، او را به صورت خدا آفرید.» روایت آفرینش آدم به صورت خداوند در تفسیر داستان آدم در قرآن راه یافته و توجیه آن به گونه اى که با اندیشه یکتاپرستى و توحید سازگار باشد، دقت و تلاش بسیارى را از مفسران به خود اختصاص داده است. این روایت که در پیدایش اعتقاد به جسم داشتن خدا نقش داشته و مسلمانان را بر این واداشته است که تأویلى پذیرفتنى براى آن تهیه ببینند ریشه در تورات دارد، و علاوه بر این، طبق تحقیق سید بن طاووس صورت تحریف شده روایتى در صحائف ادریس مى باشد که اصل آن عبارت است از: «فخلق الله آدم على صورته التى صورتها فى اللوح المحفوظ» و بعضى قسمت اخیر روایت را انداخته و گفته اند: «ان الله خلق آدم على صورته» همانا خداوند، آدم را به صورت خویش آفرید. طبق روایت حسین بن خالد، امام رضا (ع) این روایت را صورت تحریف شده روایتى مى داند که چندان ربطى به قصه آدم ندارد. امام مى فرماید: «خدا بکشد ایشان را، اول حدیث را انداخته اند. به درستى که رسول خدا بر دو شخص گذشت که یکدیگر را دشنام مى دادند، پس شنید که یکى به دیگرى مى گوید: خدا زشت گرداند روى تو را و روى هر که را به تو مى ماند، پس حضرت فرمود: اى بنده خدا مگو این را به برادرت که همانا حق تعالى آدم را بر صورت او آفریده است.» مشابه سخن امام رضا (ع) از امام على (ع) نیز نقل شده است.

نمونه چهارم
کتاب مقدس درخت ممنوعه را، درخت معرفت نیک و بد و خیر و شر دانسته، مى گوید: «خداوند خدا آدم را امر فرموده گفت: از همه درختان باغ بى ممانعت بخور، اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخورى، زیرا روزى که از آن خوردى هر آینه خواهى مرد.» محمد بن سائب کلبى که یکى از متهمان به نقل روایات اهل کتاب در تفسیر قرآن است، مى گوید: «شجره ممنوعه درخت معرفت نیک و بد است.» در صورتى که خود قرآن بر عکس تورات که آدم و حوا را پیش از گناه غرق در نادانى مى داند; با طرح آموزش اسماء، معرفت خدادادى آدم را به عنوان مزیت استثنایى او به رخ ملائکه مى کشد.

منـابـع

مستر هاکس- قاموس کتاب مقدس- انتشارات اساطیر- 1377/ 114

سیدابراهیم سجادی- مقاله تحلیل داستان آدم در قرآن- مجله پژوهش های قرآنی شماره 15 و 16

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد