ویژگیهای مذموم قوم نوح علیه السلام (تکذیب حق)

فارسی 3497 نمایش |

منکر حق، خدا و نبوت

خداوند می فرماید: «کذبت قوم نوح المرسلین؛ قوم نوح رسولان را تکذیب کردند.» (شعراء/ 105) به این آیه اشکال شده که مگر غیر از حضرت نوح (ع) پیامبر دیگرى برآن قوم فرستاده شده بود که آیه شریفه مى فرماید آن قوم فرستادگان و رسولان خدا را تکذیب کردند؟ در پاسخ باید گفت: خیر، غیر از حضرت نوح (ع) شخص دیگرى بر آنها فرستاده نشد و آنها فقط آن حضرت را تکذیب کردند، اما از آنجا که دعوت انبیاء مرسل یکى است و همه در دعوت به توحید متفقند، اگر مردى یکى از ایشان را تکذیب کند در حقیقت همه را تکذیب کرده، به همین جهت خداوند در قرآن کریم ایمان به بعضى انبیاء را بدون ایمان به بعضى دیگر، کفر به همه آنان خوانده است. خداوند می فرماید: «ان الذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرقوا بین الله و رسله و یقولون نومن ببعض و نکفر ببعض و یریدون ان یتخذوا بین ذلک سبیلا* اولئک هم الکافرون حقا؛ همانا کسانى که خدا و پیامبرانش را انکار مى کنند، و مى خواهند میان خدا و رسولانش جدایى قائل شوند، و مى گویند: ما به برخى ایمان داریم و به برخى نداریم، و مى خواهند بین این دو، راهى [جدا] بگیرند،آنان در حقیقت کافرند، و ما براى کافران عذابى خفت بار آماده کرده ایم.» (نساء/ 150- 151)
نیز از امام باقر (ع) روایت شده که فرمود: «نوح هزار سال مگر پنجاه سال (یعنى 950) در بین مردم بود، در حالى که احدى غیر او در کار نبوت با وى شرکت نداشت ولیکن آن جناب بر مردم رو آورد که به طور کلى مسأله نبوت را منکر بودند و انبیاى قبل از نوح تا زمان آدم را نیز قبول نداشتند.» (روضه کافى جح 8 ص 115 - 113 حدیث 92) بین نوح و آدم (ع) ده پدر فاصله بود که همه از پیامبران بودند. و نیز در آیه دیگر مى فرماید: «الم یأتکم نبؤا الذین من قبلکم قوم نوح و... قالوا انا کفرنا بما ارسلتم به و انا لفى شک مما تدعوننا الیه مریب* قالت رسلهم افى الله شک فاطرالسموات والارض... قالوا ان انتم الا بشر مثلنا تریدون ان تصدونا عما کان یعبد اباؤنا؛ آیا خبر کسانى که پیش از شما بودند، به شما نرسیده؟! قوم نوح و... [که ]گفتند: ما به آنچه شما به آن فرستاده شده اید کافریم و نسبت به آنچه ما را به سوى آن مى خوانید، شک و تردید داریم. رسولان گفتند: آیا در خدا شک است؟ خدایى که آسمانها و زمین را آفریده... آنها گفتند: شما انسانهایى همانند ما هستید، مى خواهید ما را از آنچه پدرانمان مى پرستیدند باز دارید.» (ابراهیم/ 9- 10)
این قوم چنین خصلتى داشتند که وقتى پیامبرشان با حجت و دلیل، حق و حقیقت را برایشان روشن مى ساخت، مانع آن مى شدند که پیامبرشان لب به کلمه حقى بگشاید و راه سخن گفتن را بر وى مسدود مى کردند و در مقابل حجت روشن وى برحق و که جاى هیچ شک و تردیى باقى نمى گذارد مگر کسانى که بش واهد لجبازى کنند، ادعا مى کردند ما در شما و کلامتان شک و تردید داریم و شما را، نیز مانند خودمان انسانى مى دانیم که مى خواهى ما را از دین پدرانمان بازدارى این قوم با این ویژگى حق ناپذیرى در واقع دو چیز را انکار مى کردند: نخست رسالت نوح (ع) و دوم توحید در ربوبیت را، که با عبارت «افى الله شک» استدلالى در مقابل انکار توحید ربوبى شده و با عبارت «یدعوکم لیغفر لکم» استدلالى بر اثبات رسالت و حقانیت ادعاى انبیاء شده که در مقابل ادعاى آن قوم مبنى بر انکار رسالت نوح (ع) بوده است.
و نیز مى فرماید: «فقال الملؤ الذین کفروا من قومه ما هذا الا بشر مثلکم یریدان یتفضل علیکم و لوشاءالله لا نزل ملئکة ما سمعنا بهذا فى ابائنا الاولین* ان هوالا رجل به جنة؛ جمعیت اشراف (و مغرور) قوم نوح که کافر بودند گفتند: این مرد (نوح) جز بشرى همچون شما نیست که مى خواهد بر شما برترى جوید اگر خدا مى خواست (پیامبرى بفرستد) فرشتگانى نازل مى کرد، ما چنین چیزى را هرگز در نیاکان خود نشنیده ایم. او فقط مردى است که به نوعى جنون مبتلا است.» (مؤمنون/ 24- 25)
شاید یکى از عوامل مهم در ایمان نیاوردن قوم نوح (ع)، ایمان نیاوردن بزرگان و اشراف آن قوم بود که اجازه نمى دادند دیگران نیز ایمان بیاورند، که در این آیه شریفه تصریح مى فرماید که این افراد کافر بودند و به ظاهر چهار اشکال، اما در واقع افتراء. با مغالطه بر نوح (ع) وارد مى کردند.
1- «ما هذا الا بشر مثلکم یریدان یتفضل علیکم؛ مى گفتند نوح هم بشرى مثل ماست که مى خواهد بدین بهانه بر ما برترى جوید.»
2- «لوشاء الله لانزل ملائکة؛ مى گفتند: اگر بنا بود پیامبرى فرستاده شود از ملائکه فرستاده مى شد.»
3- «ما سمعنا بهذا فى آبائنا الاولین؛ مى گفتند اگر دعوت نوح حق بود حتما باید در گذشته نظیرى برایش بود ولى ما چنین چیزى را تا به حال آباء و اجدادمان برایمان نگفته اند.»
4- «ان هوا لا رجل به جنة فتر بصوابه حتى حین؛ مى گفتند نوح جن در وجودش رخنه کرده و دیوانه شده است.» و نیز مى فرماید از قول اشراف آن قوم چنین نقل مى فرماید: «فقال الملأ الذین کفروا من قومه ما نرئک الا بشر مثلنا و ما نرئک اتبعک الا الذین هم اراذلنا بادى الرأى و مانرى لکم علینا من فضل بل نظنکم کاذبین؛ اشراف و بزرگان قومش (در پاسخ او) گفتند: ما تو را جز بشرى همچون خودمان نمى بینیم و کسانى را که از تو پیروى کرده اند جز گروهى اراذل ساده لوح مشاهده نمى کنیم، و براى شما فضیلتى نسبت به خود نمى ینیم، بلکه شما را دروغگو تصور مى کنیم.» (هود/ 27)
در این آیه شریفه نیز مانند آیه قبلى از این مغالطه استفاده کرده اند که تو نیز مانند ما بشر هستى. و سپس براى اینکه مبادا کسى از قوم به او ایمان بیاورند حملات روانى خود را متوجه آنها مى کنند و مى گویند آنهایى که به تو ایمان بیاورند ساده لوح اند. و مجددا خود آن حضرت را اتهام و افتراء مى زنند و او را دروغگو مى پندارند.
و نیز مى فرماید: «کذبت قبلهم قوم نوح فکذبوا عبدنا و قالوا مجنون و ازدجر؛ پیش از آنها قوم نوح تکذیب کردند بنده ما (نوح) را تکذیب کرده و گفتند: او دیوانه است. (و با انواع آزارها از ادامه رسالتش) باز داشته شد.» (قمر/ 9)
با استفاده از آیاتى که ذکر شد و آیات دیگری که به این موضوع اشاره دارد، به خوبى روشن شد که این قوم مخصوصا به خاطر حق ناپذیرى اشراف و بزرگانشان در مقابل ادله و حجتهاى روشن حضرت نوح(ع) بر اثبات خداوند و نبوت، به لجاجت، افتراء زنى و بدرفتارى با آن حضرت و پیروان انگشت شمارش مى پرداختند و حتى حاضر به شنیدن کلام حق هم نبودند. بنابراین مى توان با استناد به این آیات آن قوم را متصف به این صفت مذموم دانست و نیز درسى بدانیم سرنوشت آنها را براى خودمان که مبادا ما نیز در مقابل حق به لجاجت و مغالطه گویى و بدرفتارى بپردازیم تا بدین وسیله از حق فرار نمائیم.

ظالم و ستمگر

دومین صفت مذموم قوم نوح «ستمگر و ظالم» بودن است این قوم تمامى اقسام ظلم را مرتکب مى شدند که به خاطر وجود همین صفت نیز هلاک شدند. آیات متعددى براین نکته دلالت دارد. از جمله:
«ولا تخاطبن فى الذین ظلموا انهم مغرقون؛ درباره آنها که ستم کردند شفاعت مکن، که (همه) آنها غرق شدنى هستند.» (هود/ 37)
نکته بسیار مهم در این آیه شریفه این است که: اولا، ظالم بودن آنها را تأیید مى کند.
ثانیا، ظلمشان را به حدى مى داند که به مرحله عذاب الهى [از نوع غرق شدن] رسیده اند.
ثالثا، هیچ راه نجاتى براى آنها باقى نمانده، از این رو حضرت نوح (ع) را از شفاعت آنها نهى مى کند.
در ادامه همین آیات وقتى ماجراى پایان یافتن طوفان و پهلو گرفتن کشتى در کنار «کوه جودى» را بیان مى فرماید، باز تصریح مى کند بر «ظالم و ستمگر» بودن این قوم و مى فرماید: «و قیل بعدا للقوم الظالمین؛ گفته شد: دور باد قوم ستمگر (از سعادت و نجات و رحمت خدا).» (هود/ 44)
مى فرماید: «و قال الذین کفروالرسلهم لنخرجنکم من ارضنا او لتعودن فى ملتنا فاوحى الیهم ربهم لنهلکن الظالمین؛ و کافران به پیامبران خود گفتند: ما قطعا شما را از سرزمین خود بیرون خواهیم کرد، مگر اینکه به آیین ما باز گردید، در این حال پروردگارشان به آنها وحى فرستاد که ما: ظالمان را هلاک مى کنیم.» (ابراهیم/ 13)
در این آیه شریفه تهدید کافرین را بر پیامبرانشان ذکر کرده که اینها انبیاءشان را تهدید مى کردند که یا به آیین ما باز گردید یا از سرزمینمان بیرونتان مى کنیم، خداوند به انبیاء وحى مى نماید که اینها به خاطر ظلمشان هلاک خواهند شد. این آیه شریفه اشتراک کافرین در ظلم به پیامبرانشان را متذکر شده و نیز سنت خداوند مبنى بر هلاکت ظالمین به خاطر این عمل مذمومشان را بیان فرموده است، که قطعا یکى از مصادیق محقق شده این آیه شریفه قوم نوح (ع) است که به خاطر ظلمشان هلاک شدند.
و نیز مى فرماید: «و قوم نوح من قبل انهم کانوا هم اظلم واطغى؛ و نیز قوم نوح را پیش از آنها چرا که آنان از همه ظالم تر و طغیانگرتر بودند.» (نجم/ 52)
در این آیه شریفه ضمن مقایسه قوم نوح با قوم عاد و ثمود مى فرماید: «این قوم از دو قوم قبل، ظالم تر و طاغى تر بودند، زیرا نوح (ع) نزدیک به هزار سال پند و اندرز نمود اما آنها توجه نکردند و جز اندکى دعوتش را نپذیرفتند.»
بنابراین در این آیه نه تنها متصف بودن آن قوم را به ظلم تأیید مى کند. بلکه آنها را از دیگران نیز ستمگرتر و طغیانگرتر مى داند.

متکبر

خداوند می فرماید: «هم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فى اذانهم و استغشوا ثیابهم و اصروا واستکبروا استکبارا؛ و من هر زمان آنها را دعوت کردم که (ایمان بیاورند) تو آنها را بیامرزى، انگشتان خویش را در گوشهایشان قرار داده و لباسهایشان را بر خود پیچیدند، و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدت استکبار کردند.» (نوح/ 7)
در مورد اینکه مى فرماید انگشتان خویش را در گوشهایشان قرار مى دهند و لباسهایشان را بر خود مى پیچند، در این دو عبارت مقصود همان ظاهر نیست بلکه مقصود انگشت در گوش کردن، کنایه از این است که: از شنیدن دعوت او استنکاف مى ورزیدند و معناى لباس بر سر کشیدن این است که از شنیدن حرف حق تنفر و انزجار داشتند و نمى خواستند گوش دهند. و در امتناع از گوش دادن اصرار ورزیدند و از شنیدن سخن پیامبرشان استکبار نمودند. استکبارى عجیب. یکى از موانع بزرگ حق گرایى و حق پذیرى، کبر و تکبر است خود بزرگ بینى است، این صفت مذموم به روشنى در این قوم دیده مى شد چنانکه اشراف و بزرگان قومشان صریحا به نوح مى گفتند: تو هم مثل ما بشرى هستى و مى خواهى به بهانه پیامبرى بر ما برترى جویى. از این عبارت، نهایت کبر و خودبزرگ بینى آنها دیده مى شود.
همین صفت مذموم در نهایت مانع آن شد که دعوت حق را لبیک گویند، چنانکه حضرت نوح (ع) آنها را به این مانع متذکر شده: «یا قوم ان کان کبر علیکم مقامى و تذکیرى بآیات الله فعلى الله توکلت فاجمعوا امرکم و شرکاء کم؛ اى قوم من، اگر تذکرات من نسبت به ایات الهى بر شما سنگین (و غیر قابل تحمل [به خاطر کبر و تکبر]) است (هر کارى از دستتان ساخته است بکنید) من بر خدا توکل کرده ام. فکر خود و قدرت معبودهایتان را جمع کنید.» (یونس/ 71)
حضرت نوح (ع) بر اساس این آیه شریفه در دو مسئله بر قوم متکبر و خودخواه خود تحدى نموده به عبارت دیگر مبارزه طلبى نموده و مى فرماید: «اگر در باب دعوت من به سوى خدا و توحید اعتراضى دارید و این امر بر شما گران است تحملش و یا اگر در مقام رسالت من و ارتباط من با خدا معترضید و تحملش بر شما سنگین است. من بر خدا توکل مى کنم و شما هم با یکدیگر همفکرى کنید و هر فکر و کید و نقشه اى دارید به کار ببندید.»
بنابراین: اولا، از آیه شریفه روحیه استکبارى و حق ناپذیرى قوم استفاده مى شود، ثانیا، روحیه قوى و قاطع نوح (ع) در برابر این قوم را نشان مى دهد و نیز روح توکل آن حضرت را بیان مى کند، به علاوه بیانگر قدرت حق و ضعف باطل است.

جاهل

خداوند می فرماید: «و یا قوم... ارئکم قوما تجهلون؛ اى قوم من ... شما را قوم جاهلى مى بینم.» (هود/ 29)
یکى از موانع بزرگ حق گرایى حق پذیرى، جهل است و جهل داراى مراتب و اقسامى است که هریک از مراتبش به همان قدر و اندازه خودش انسان را از دست یابى به حق و حقیقت ناکام مى نماید، بنابراین در ریشه یابى علل حق گریزى قوم نوح قطعا یکى از علل مهم جهل آنها بوده است چنانکه حضرت نوح مى فرماید «من شما را قومى جاهل مى بینم.»
در مورد مقصود آن جناب از جهل قوم اقولى وجود دارد:
1- جهل آن قوم به معاد و مسئله جزاء و پاداش دهنده بوده و فکر مى کردند به غیر از خدا کس دیگرى مى تواند در حساب و کتاب آن روز مؤثر باشد.
2- جهل به حق و اهل حق و نیز جهل نسبت به عدم امکان طرد و نفى مؤمنین فقیر.
3- جهل آن قوم، به این معنا است که آنها از عقل و حلم برخوردار نیستند یعنى کفار نسبت به نوح و کار او سفاهت به خرج دادند و عقل را به کار نبستند. و نیز جهل نسبت به امتیاز یک انسان بر سایر انسانها که به پیروى از حق و عمل نیک و آراستگى به فضایل است نه به داشتن مال و جاه که آن قوم تصور مى کردند از این رو از پیامبرشان مى خواستند که مؤمنین فقیر را از دور خود براند و آنها را طرد کند.
 

منـابـع

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد 15 ص 416 و 38، جلد 12 ص 8 - 32، جلد 20 ص 45- 44 و 51 ، جلد 10 ص 11- 310 و 3- 321 و 39- 337، جلد 8 ص 220، جلد 18 ص 572

ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی- مجمع البیان- جلد 5 ص 156، جلد 10 ص 364

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏5 ص 292- 293، جلد 2 ص 58، جلد 4 ص 548

عین الله ارشادی- سیمای الگویی پیامبران در قرآن کریم

سایت اندیشه قم- مقاله مشخصات نوح (ع) و قوم او

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد