احتجاجات ابراهیم (ع) با قوم خویش در رد بت پرستی (1)

English فارسی نسخه موبایل
احتجاج هاى ابراهیم در رد بت پرستى در آیات: انعام 74؛ مریم 42؛ انبیاء52؛ شعراء/71 تا 73؛ عنکبوت/17 و 25؛ صافات/85؛ زخرف/26؛ و استدلال او بر بطلان پرستش اجرام آسمانى در آیات 76 تا 79 انعام بیان شده است.

برهان هاى ابراهیم(علیه السلام)بر نفى بت پرستى
1. بى اثربودن عبادت بت ها:
خداوند می فرماید: «یـأبت لم تعبد ما لایسمع و لایبصر و لایغنى عنک شیئا» ترجمه: هنگامى که به پدرش گفت: اى پدر! چرا چیزى را مى پرستى که نمى شنود و نمى بیند و از تو نیازى را برطرف نمى سازد؟ (مریم/42)، «أفتعبدون من دون الله مالاینفعکم شیئا و لایضرکم» ترجمه: گفت: پس آیا سواى خدا چیزى را مى پرستید که هیچ سود و زیانى به شما نمى رساند؟ (انبیاء/66)، «قال هل یسمعونکم إذ تدعون * أو ینفعونکم أو یضرون» ترجمه: گفت: آیا وقتى آنها را مى خوانید از شما مى شنوند؟ یا به شما سود و زیان مى رسانند؟ (شعراء/72 ـ 73)

بیان استدلال:
عبادت، اظهار خضوع توأم با دعا و درخواست به انگیزه جلب نفع و دفع زیان یا سپاس در برابر نعمت هاى اعطایى از سوى معبود است؛ ولى بت ها از بارزترین صفات ربوبیت، یعنى علم و قدرت تهى بوده؛ در نتیجه نه توان رساندن خیر به عابد خویش و دفع شر از او را دارند و نه از عبادت پرستش گران خود آگاه مى شوند؛ به همین دلیل، عبادت آن ها لغو و آن گاه که به انگیزه سپاس باشد، عملى (بى معنا) و قبیح است. در بیانى دیگر، ابراهیم(علیه السلام)با استدلال بر ناتوانى بت ها از روزى رساندن به انسان و انحصار رازقیت در خداوند، لغو بودن عبادت آن ها را بیان داشته است: «إن الذین تعبدون من دون الله لایملکون لکم رزقا... .» ترجمه: در حقیقت، آنها را که جز خدا مى پرستید، مالک روزى شما نیستند. پس روزى را نزد خدا بجویید و او را بپرستید و وى را سپاس گزارید که به سوى او بازگردانده مى شوید. (عنکبوت/ 17) مالکیت، تابع ایجاد بوده و به اعتراف خود شما، ایجاد در انحصار خداوند است؛ پس خداوند که شما و رزق شما را پدید آورده، زمام دار و مالک رزق شما است و نه بت ها؛ بنابراین، پرستش بت ها به طمع جلب رزق، عملى بى حاصل به شمار مى آید.

2. انفکاک ناپذیرى خلق از تدبیر:
«قال أفرءیتم ما کنتم تعبدون * أنتموءاباؤکم الأقدمون * فإنهم عدو لى إلا رب العـلمین * الذى خلقنى فهو یهدین *والذى هویطعمنى ویسقین... .» ترجمه: گفت: آیا در آنچه مى پرستیده اید تأمل کرده اید؟ شما و نیاکان گذشته شما؟ آن [معبود] ها دشمنان منند، مگر پروردگار جهانیان [که ولى من است ]. همان کسى که مرا آفریده و او هدایتم مى کند. و کسى که او مرا اطعام مى کند و آبم مى دهد.و چون بیمار شوم او مرا شفا مى دهد. (شعراء/75ـ80) حاصل این استدلال که با جمله «الذى خلقنى فهو یهدین» بیان شده، این است که بدون تردید ـ همان گونه که مشرکان نیز اعتراف داشته اند ـ خلق و ایجاد، به آفریدگار یکتا مستند است و از سویى، ممکن نیست که تدبیر، از خلق جدا باشد؛ زیرا موجودات جسمانى به تدریج کامل مى شوند؛ بنابراین هرگز معقول نیست که خلق به چیزى و تدبیر به چیزى دیگر مستند باشد و از آن جا که زمام خلق و ایجاد به دست خداوند است، تدبیر هم مستند به او است.به نظر برخى، سخن ابراهیم(علیه السلام)در آیه 95 و 96 صافات(«أتعبدون ماتنحتون * والله خلقکم و ما تعملون»: ترجمه: [ابراهیم ] گفت: آیا آنچه را که [با دست خود] مى تراشید، مى پرستید؟ حال آن که خداوند هم شما را آفریده و هم آنچه را که مى سازید.) نیز به همین برهان اشاره دارد.خداوند، آفریدگار انسان و از مجراى اراده انسان، آفریدگار عمل (ساخته) او است و آفرینش نیز از تدبیر جدا نیست؛ پس خداوند، رب و پروردگار انسان شمرده مى شود و همو شایستگى عبودیت را دارد، نه چیزى که ساخته دست انسان است.بعضى، آیه را چنین توضیح داده اند که شما و بت هاى دست سازتان، در ویژگى مخلوق بودن شریکید؛ پس چگونه مخلوقى مى تواند خداى مخلوق دیگر قرار گیرد و اگر چنین است، چرا شما آن ها را بپرستید و آن ها شما را نپرستند؟ به گفته اى، مفاد آیه این است که چوب و سنگ، پیش از تراشیده شدن، معبود انسان نیستند و پس از تراشیده شدن، یگانه فرقشان پدیدار شدن آثار تصرف انسان در آن ها است؛ پس چگونه آثار عمل انسان چوب و سنگ را معبود انسان قرار مى دهد؟ بهره گیرى ابراهیم(علیه السلام) از موعظه و انذار: ابراهیم(علیه السلام)افزون بر راه برهان، از موعظه و انذار نیز براى هدایت قومش بهره مى برد؛ چنان که به آزر هشدار داد، بت پرستى ریشه در وسوسه شیطان داشته، به انقطاع شخص از ولایت الهى و در نهایت، ولایت شیطان بر شخص خواهد انجامید که به معناى نابودى و خذلان است.(مریم/45) در آیه 71 عنکبوت نیز ابراهیم(علیه السلام)به مشرکان که خدایان خود را مى پرستیدند تا به خیال خود، آن ها را خشنود ساخته، از آنان رزق دریافت دارند، تذکر داده که انسان به سوى خداوند بازگشته، خداوند به حساب او رسیدگى خواهد کرد و انگیزه عبادت و شکر خداوند باید بازگشت به سوى او باشد، نه دریافت رزق؛ زیرا عبادت خداوند یا غیر خداوند، بر سعادت و شقاوت انسان در آخرت تأثیر مستقیم خواهد داشت و بت پرستان پس از حضور در پیش گاه خداوند، مجازات بت پرستى خود را خواهند دید:«واعبدوه واشکروا له إلیه ترجعون»ترجمه: و او را بپرستید و وى را سپاس گزارید که به سوى او بازگردانده مى شوید(عنکبوت/ 17) در آیه 25 تا 29 عنکبوت، ابراهیم(علیه السلام)به مشرکان هشدار داده که بت پرستى به دشمنى و بیزارى شان از یک دیگر در آخرت خواهد انجامید و آنان را در آتش دوزخ فرود خواهد برد. بعضى سخن ابراهیم(علیه السلام)در آیه 87 صافات (فماظنکم برب العـلمین» ترجمه: پس به پروردگار جهانیان چه گمان دارید؟ ) را نیز در همین جهت، نوعى هشدار معنا کرده اند که گمان مى کنید خداوند با شما چه خواهد کرد؟ در آیه 77 شعراء ابراهیم در گفتگو با مشرکان، بت ها را دشمن خویش دانسته است. در این که چگونه ممکن است بت ها دشمن کسى باشند، گفته شده: مقصود ابراهیم آن است که عبادت بت ها موجب نابودى شخص مى شود؛ از همین رو آن ها دشمن انسان به شمار مى آیند.آیه 80 انعام نشان مى دهد که مشرکان نیز ابراهیم(علیه السلام)را از عواقب رویارویى با خدایان خود برحذر مى داشتند و در برابر آن ها ابراهیم(علیه السلام)نیز تأکید کرده که امنیت انسان در گرو توحید است.

3. عدم دلیل بر واگذارى ربوبیت از طرف خداوند به دیگران:
با توجه به این که مشرکان وجود آفریدگار یکتا را پذیرفته، ولى معتقد بودند خداوند، امر تدبیر را به بعضى از مخلوقات خویش سپرده است که بت ها نمایه آن ها به شمار مى آمدند، ابراهیم(علیه السلام)بارها با تعبیرهاى گوناگون گوشزد کرد که این مطلب، ادعایى بدون دلیل و ساخته و پرداخته شما بوده و دروغى بیش نیست. در آیه 17 عنکبوت« إنما تعبدون من دون الله أوثـنا و تخلقون إفکا» ترجمه: جز این نیست که به جاى خداوند، بت هایى را مى پرستید و دروغى مى سازید. واژه أوثان به صورت نکره آورده شده تا بى ارزشى بت ها را نشان دهد و بیان کند که داستان خدایى بت ها، فقط ادعاى محض بوده، حقیقتى وراى این ادعا وجود ندارد و آن گاه با آوردن جمله «تخلقون إفکا» بیان داشته که خدا نامیدن و آن گاه عبادت بت ها دروغ پردازى است؛ هم چنین در آیه 86 صافات:«أئفکا ءالهة دون الله تریدون» ترجمه: آیا غیر از خداوند خدایان دروغین را مى خواهید؟. خدا نامیدن غیر «الله» را زشت ترین دروغ نامیده است.در آیه 81 انعام نیز ابراهیم(علیه السلام)بر این مطلب تأکید کرده که اگر خدا، عبادت برخى از آفریدگان را بر ما واجب کرده بود، به طور قطع حجت و برهانى براى آن قرار مى داد و این دستور را به ما ابلاغ مى کرد؛ حال آن که چنین نیست: «أنکم أشرکتم بالله ما لم ینزل به علیکم سلطـنا...»ترجمه: و چگونه از آنچه شریک خدا کرده اید بترسم، در صورتى که شما از این کارتان نمى ترسید که براى خدا چیزى را شریک مى کنید که خدا در باره ى آن حجتى براى شما نازل نکرده است. بنا به قولى، مقصود ابراهیم(علیه السلام)در آیه 87 صافات (فما ظنکم برب العـلمین ترجمه: پس به پروردگار جهانیان چه گمان دارید؟ ) نیز این است که آیا گمان مى برید پروردگار جهانیان اجازه داده که شما این جمادات را در معبودیت شریک او قرار دهید؟

برهان ابراهیم(ع) در رد ربوبیت اجرام آسمانى:
قرآن کریم این برهان را در قالب یک جمله کوتاه بازگفته است: «لاأحب الأفلین»ترجمه: گفت: زوال پذیران را دوست ندارم(انعام/ 76) مفسران در توضیح این استدلال وجوهى را به شرح ذیل ارائه داده اند:
1- این برهان بر دو مقدمه متکى است: نخست، ربوبیت با محبوبیت ملازم است؛ زیرا ربوبیت یک ارتباط حقیقى میان رب و مربوب است که کشش تکوینى مربوب به سوى رب و در نتیجه دل دادگى مربوب به رب را در پى دارد. دوم، آفل (چیزى که از انسان پنهان مى شود) نمى تواند محبوب وى باشد؛ زیرا افول آفل به آن معنا است که انسان پس از دست یابى، آن را ازدست خواهد داد و انسان هرگز نمى تواند درحد پرستش، دل داده چیزى شود که از دست رفتنى است. صورت استدلال با توجه به این دو مقدمه، این است: رب باید محبوب باشد و اجرام آسمانى چون آفلند نمى توانند محبوب باشند و به همین دلیل رب نیستند. این برهان نه تنها ربوبیت خورشید، ماه و ستاره را باطل مى کند، بلکه برهانى قاطع براى ابطال هر نوع شرک و بت پرستى است؛ چه این که معیار ارائه شده در این برهان، یعنى عدم تعلق حب به آفل (شامل هر آن چه براى انسان جاوید نمى ماند) در همه جسمانیات جارى است؛ بلکه الوهیت ارباب انواع و موجودات نوریه اى که بعضى بت پرستان، آن را از ماده، طبیعت، جسمانیت و حرکت، برتر و منزه مى دانند نیز با این برهان باطل مى شود؛ زیرا آنان تصریح مى کنند که این انواع با همه شرافت وجود و صفا و نورانیت، مقهور خدا بوده، در برابر نور او مستهلکند؛ به همین دلیل، اگر در برابر آنان حبى ابراز شود، این حب، متعلق به مدبر آنان است، نه خود آنان.
2- شخص عاقلى که از فطرت سلیم برخوردار باشد، به چیزى که از او پنهان مى شود، حتى محبت عادى نخواهد یافت؛ چه رسد به محبت در حد عبادت که فقط شایسته ربى است که همواره حاضر باشد؛ بنابر این، اجرام آسمانى را که محجوب شده و از حال پرستنده خود بى خبر مى مانند نمى توان پرستید؛ پس پایه سخن ابراهیم(علیه السلام)منافات افول (خفا و احتجاب) با ربوبیت است؛ به دلیل آن که با بى خبرى از عابد ملازم است؛ به همین دلیل، ابراهیم(علیه السلام)به ظهور و طلوع این اجرام استناد نکرده (با وجود آن که طلوع نیز مانند افول گونه اى جابه جایى است)، چه این که ظهور و طلوع با ربوبیت منافاتى ندارد.
3- پایه برهان افول و وجه دلالت آن بر نفى ربوبیت اجرام آسمانى، دلالت افول بر حدوث و امکان و در نتیجه، نیاز آفل به محدث و واجب الوجود بالذات است؛ زیرا افول، حرکت، و حرکت متوقف بر متحرک، و هر متحرک، حادث است و هر حادث، به قدیم نیاز دارد.
4- افول، حرکت است و هر حرکتى محرکى دارد و سلسله محرک ها به ناچار باید به یک محرک غیرمتحرک خاتمه یابد و آن ذات بارى تعالى است.به سه توضیح اخیر از سخن ابراهیم(علیه السلام)اشکال شده که موضوع احتجاج در این توضیحات، ابطال خالقیت اجرام آسمانى و اثبات آن براى خداوند متعالى فرض شده؛ حال آن که محور سخن در این احتجاج «رب» است، و مقصود از رب در جمله «هـذا ربى» خالق هستى نیست؛ بلکه زمام دار امر تدبیر موجودات به شمار مى رود؛ اما آن چه در حدیثى از امام رضا(ع) آمده که ابراهیم گفت: آفل را دوست ندارم، زیرا افول از صفات حادث است، نه از صفات قدیم، چنین معنا نمى دهد که پایه استدلال، افول حادث است؛ بلکه پایه استدلال، همان عدم حب است و در بیان معیار عدم حب فرموده: افول از صفات حادث است و حادث سزاوار آن نیست که متعلق حب انسان قرار گیرد.

احتجاجات ابراهیم(ع) در سوره انعام
مفسران درباره آیات 74 تا 79 انعام، نکاتى را طرح کرده اند:
الف. گروهى از مفسران، چهره کاوش گرانه اى را که از ابراهیم در آیات سوره انعام ترسیم شده، موضعى از سر مدارا با مشرکان براى طرح احتجاج در فضایى مناسب دانسته اند؛ ولى گروهى دیگر، این احتمال را که ابراهیم(علیه السلام)خود نیز به راستى در حال کاوش براى دست یابى به نتیجه اى روشن در مسأله ربوبیت بوده طرح کرده و آن را منتفى ندانسته و حتى بعضى آن را پذیرفته اند؛ ولى آیه 43 مریم (یـأبت إنى قدجاءنى من العلم مالم یأتک.. ترجمه: اى پدر! به راستى مرا از دانش [وحى، حقایقى ] به دست آمده که تو را نیامده است، پس از من پیروى کن تا تو را به راهى راست هدایت نمایم.) مؤید آن است که وى حقیقت را مى شناخته و خداوند، خود عهده دار تدبیر امر وى بوده است؛ بنابراین، موضع کاوش گرانه ابراهیم(علیه السلام)از سر مدارا و به منظور روشن ساختن عقیده مشرکان بوده و حضرت، حق را به تدریج بیان کرده تا آنان را فرارى ندهد و مانند کسى که او را به گفتن کلمه کفر اکراه کرده باشند، در جهت احیا و هدایت مردم به ایمان، ناچار به گفتن جمله «هـذا ربى» بوده است.آیه 83 انعام (و تلک حجتنا ءاتینـها إبرهیم على قومه...ترجمه: و آن (اسلوب بیان) حجت ماست که به ابراهیم در برابر قومش دادیم. هر که را بخواهیم درجه ها بالا مى بریم. بى گمان پروردگار تو حکیم و داناست.) نیز به صراحت بیان مى دارد که این احتجاج برضد قوم بوده، نه کوششى براى این که خودش حقیقت را کشف کند؛ به همین دلیل، نظر بعضى قابل پذیرش نیست که با استناد به سخنى منسوب به ابن عباس و نیز با استناد به سخن ابراهیم(علیه السلام)در آیه 77 انعام (لئن لم یهدنى ربى لاکونن من القوم الضالین » ترجمه: گفت: اگر پروردگارم مرا هدایت نکند بى گمان از گمراهان خواهم شد. ) گمان برده اند که ابراهیم ربوبیت این اجرام را پذیرفته و آن ها را به واقع عبادت کرده است؛ بلکه این سخن ابراهیم(علیه السلام)همانند جمله «لا أحب الأفلین» ترجمه:گفت: زوال پذیران را دوست ندارم. (انعام/ 76) تعریضى براى گوشزد کردن گمراهى مشرکان بوده است؛ افزون بر این که سخن ابراهیم(علیه السلام): «رب إنهن أضللن کثیرا من الناس» ترجمه: پروردگارا! آنها بسیارى از مردم را گمراه کرده اند(ابراهیم/36) نشان مى دهد خود او هرگز به این گمراهى دچار نشده بود؛ هم چنین ابراهیم در قرآن به قلب سلیم وصف شده و قلب سلیم قلبى است که هرگز به خداوند شرک نورزیده باشد.اعلام مکرر قرآن درباره ابراهیم که: «و ما کان من المشرکین»ترجمه: و او از مشرکان نبود. (بقره،135؛ آل عمران، 67 و 95؛ نحل، 123) گواهى دیگر بر این مطلب است؛ بنابراین براى توجیه گفته ابراهیم(علیه السلام):«هـذا ربى» نیازى نیست که سخن او را بر استهزا حمل کنیم یا چنین توجیه کنیم که او خود کواکب ماه و خورشید را ندیده، بلکه نور آن ها را دیده و گمان کرده که این نور پروردگار است و مقصود او از هذا ربى آن است که پروردگار، نور خود را به من نشان مى دهد یا جمله اى را در تقدیر گرفته، بگوییم: اصل سخن این بوده که «یقولون هـذا ربى» یا «هـذا دلیل على ربى» و یا «هـذا ربى على زعمکم».
ب: جمله «و کذ لک نرى إبرهیم...» ترجمه: و بدین سان ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان مى دادیم تا [بصیرت یابد] و تا از اهل یقین شود. (انعام/ 75) که به بطلان الوهیت اصنام در آیه 74 اشاره دارد، به ضمیمه تعبیر «فلما» در آیه 76 که ارتباط ما بعد به ماقبل را مى رساند، نشان مى دهد که آیات، به هم مربوط، و جریان استدلال در امر اجرام با استدلال در امر اصنام، یک جریان به هم پیوسته است؛ در نتیجه آشکار مى سازد که کلمه «نرى» جریانى در گذشته را باز مى گوید که هم چنان ادامه یافته و منظور از آیه این است که ما ملکوت آسمان و زمین را به ابراهیم نشان دادیم و این امور، او را بر آن داشت که با پدرش آزر، در زمینه پرستش بت ها به محاجه برخاسته، گمراهى آنان را روشن سازد و با این موهبت او را هم چنان کمک کردیم تا آن گاه که شب، وى را فرا گرفت و ستاره اى را دید...؛ بنابراین اولا احتجاج هاى ابراهیم بر ضد بت پرستى و اجرام پرستى دستاورد مشاهده ملکوت آسمان ها و زمین بوده است. ثانیا ترتیب آیات نشان مى دهد که جریان احتجاج برضد ستاره پرستان، در شام گاه همان روزى بوده که ابراهیم(علیه السلام)برضد بت پرستى احتجاج کرده و در نتیجه به دست مى آید که او روز را تا شام به رد بت پرستى و شب را تا طلوع خورشید، به احتجاج برضد ستاره پرستى و ماه پرستى پرداخته و هنگام طلوع خورشید، ربوبیت آن را نفى و توحید را اعلام کرده است؛ بنابراین، گویا مجموع احتجاج هاى او طى مدت تقریبا دو روز و یک شب (شبى که در میان دو روز بوده) رخ داده و پایان یافته است؛ هرچند بعضى، احتمال این که ستاره را در یک شب و ماه را در شب بعد دیده باشد یا آن که این ماجرا در سه شب واقع شده باشد را منتفى ندانسته اند. ثالثا با نظر به این که سیاره زهره به سبب نزدیک بودن مدار آن با خورشید، [بیش از 47 درجه]از آن فاصله نگرفته و پیوسته همراه آن است، هنگامى که تحت الشعاع نباشد، گاهى در صبح گاهان پیش از طلوع خورشید در مشرق ظاهر مى شود و گاهى در شام گاهان پس از غروب آن در مغرب پدیدار مى گردد؛ آن گاه در برخى شب ها که ماه در «مقابله» قرار دارد (چون شب هاى هیجدهم، نوزدهم و بیستم) غروب سیاره زهره با فاصله یکى دو ساعت با طلوع ماه همراه است؛ از این رو و با توجه به ظاهر آیات 76 و 77 انعام که طلوع ماه را به افول کوکب متصل ساخته و نیز درخشندگى خاصى که ستاره یاد شده دارد که با فرا رسیدن شب پیش از هر ستاره اى توجه بیننده را به خود جلب مى کند، به دست مى آید که در میان سیاراتى که صابئان آن ها را مى پرستیده اند، زهره، انطباق پذیرترین سیاره با ویژگى هایى است که آیه ارائه داده است.روایات اهل بیت(علیهم السلام)نیز کوکب یاد شده را زهره دانسته اند؛ ولى از ابن عباس نقل شده که آن را مشترى دانسته.بعضى به قرینه آیه 49 نجم (و أنه هو رب الشعرى» ترجمه: و هم اوست پروردگار ستاره ى شعرى (که او را مى پرستیدند)) که جمله اى از صحف ابراهیم(علیه السلام)را باز گفته است، ستاره یاد شده را شعراى یمانى دانسته اند.

منـابـع

1-ترجمه المیزان، ج‌7، ص‌156- 185، ص‌208و ص 239-240، ج‌2، ص‌350-355، ص‌378، ج7، ص‌192- 204، ج‌15، ص‌282-283 و ج 14، ص 58، ج‌16، ص‌115-116، ج17، ص150

2-منشور جاوید، ج‌11، ص‌228-‌231، ص‌258، ص‌225

3-تفسیر نمونه، ج‌5‌، ص‌311- 312

4-مجمع‌البیان، ج‌2، ص‌635‌-636، ج4، ص‌505‌ ، ج‌8‌، ص‌701-702

5-دائره المعارف قرآن کریم ، ج1 ، نوشته: محمد صالحی منش

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد