درخواستها و دعاهای ابراهیم علیه السلام از درگاه خداوند (علم)

فارسی 2985 نمایش |

درخواست علم و دانش و الحاق به صالحان

خداوند می فرماید: «رب هب لى حکما و الحقنى بالصالحین؛ پروردگارا به من علم و دانش ببخش و مرا به صالحان ملحق کن.» (شعراء/ 73) از جمله انسان هاى ممتاز و بلند مرتبه، نزد خداوند، علماء و دانشمندانند. که در قرآن مى فرماید عالمان با غیر عالمان مساوى نیستند «هل یستوى الذین یعلمون و الذین لایعلمون؛ آيا كسانى كه مى ‏دانند و كسانى كه نمى‏ دانند يكسانند.» (زمر/ 9) و بالاخره یکى از معیارهاى گزینش خداوند از میان انسان ها علم است. و مهم تر از گروه عالمان، گروه صالحین هستند که حضرت ابراهیم (ع) هر دو امتیاز را از خداوند تقاضا مى نماید. مراد از حکم اصابت کردن نظر به واقع و رسیدن به حقیقت هر امرى و محکم شدن رأى در مرحله عمل به آن نظریه است در مسائل کلى اعتقادى و عملى. و این که «حکم» را نکره ذکر کرده خواسته عظمت و اهمیت آن را متذکر شود.
کلمه «صلاح» به گونه اى که گفته شده در مقابل فساد است و به معناى باقى ماندن و باقى بودن هر چیزى است به مقتضاى طبع اصلیش تا آنچه از خیر و فایده درخور آن است بر آن چیز مترتب گردد، بدون این که به خاطر فسادش چیزى از آثار نیک آن تباه گردد. و کلمه صالحین در این آیه مقید به قیدى نشده مثل صالحین در اعمال و اخلاق، بنابراین مقصود از صالحین، در «ذات» مراد و مقصود است. صلاح ذات به این است که استعدادش براى قبول رحمت الهى و ظرفیتش براى افاضه هرخیر و سعادتى تمام باشد. صلاح ذاتى از لوازم موهبت «حکم» البته حکم به آن معنایى که گذشت. اگرچه «حکم» به لحاظ «موردش» اخص از «صلاح» است. پس همین که آن جناب از پروردگارش درخواست کرد که به صالحین ملحق شود، خود از لوازم درخواست موهبت حکم و از فروعى است که بر «حکم» مترتب مى شود. پس معناى کلام آن حضرت این چنین است: پروردگارا نخست موهبت حکم را به من ارزانى بدار، سپس اثر آن را که «صلاح ذاتى» است در من تکمیل کن.

درخواست اسلام و تسلیم حق شدن براى خود و ذریه اش

خداوند می فرماید: «ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امة مسلمة لک؛ پروردگارا، ما را تسلیم فرمان خود قرار ده و از دودمان ما امتى که تسلیم فرمانت باشد (به وجود آور).» (بقره/ 128) به گفته اى، مقصود آنان این بوده که الطاف الهى آن ها را دربرگیرد و در باقى مانده عمر بر اسلام باقى باشند؛ ولى به نظرى دیگر، مراد از این درخواست، تشرف یا بقا بر اسلام نیست؛ بلکه دستیابى به بالاترین مراحل تسلیم و عبودیت است که پس از مراحل سه گانه تسلیم ظاهرى به زبان، سپس پذیرش قلبى و عملى و آن گاه انقیاد کامل همه قواى وجودى انسان در برابر خداوند مى توان به آن دست یافت. پس از طى این مراحل، راهیابى به واپسین مرحله از مراحل ایمان براى انسان امکان مى یابد که در این مرحله، انحصار ملک براى خداوند به مؤمن نشان داده مى شود و او مى یابد که هیچ موجودى نمى تواند به استقلال، مالک خویش یا مالک چیزى براى خود باشد؛ [بلکه در اصل وجود و هم متفرعات وجود خود، قائم به ذات حق است].
دستیابى به این مرحله ایمان، از اختیار خارج و فقط امرى اعطایى و موهبتى است. اسلام درخواستى ابراهیم (ع) براى خود و برخى از فرزندانش، این مرحله از اسلام است. آن جناب در حالى این دعا را مى نمودند که جز انبیاء اولوالعزم بودند و نیز فرزندش اسماعیل از پیامبران بود و پس از اتمام بناى کعبه بود بنابراین آن جنابان از مقام رفیعى نزد خداوند برخوردار بودند و در مقام دعوت الى الله قرار داشتند بنابراین، تقاضاى اسلام به معناى متداولى که ما به ذهنمان مى آید و مراتب اولیه اسلام محسوب مى شود براى آنها بى مورد و بى مفهوم است زیرا تحصیل حاصل بوده. حتى اسلام مورد تقاضاى آنها غیر از اسلامى بوده که در آن حال داشته اند، بلکه اسلام مورد تقاضاى آنها عبارت بود از: عبودیت محض و تسلیم کردن بنده، آن چه را که دارد به پروردگارش این حالت و صفت مانند سایر صفات کمالى از طاقت انسان متعارف و متوسط الحال بعید است زیرا که مقدمات دشوارى دارد. به همین جهت ممکن است آن را امرى الهى و خارج از اختیار انسان بدانیم که باید از خداى متعالى درخواست نمود و با عنایت ذات بارى تعالى این حالت به انسان افاضه شود تا آدمى متصف به آن گردد.
به علاوه بر اساس نظریه اى که مى گوید تنها «اعمال» اختیارى انسان است، اما «صفات و ملکات فاضله» که در اثر تکرار اعمال حسنه و صالحه در نفس پیدا مى شوند غیر اختیارى است که باید از سوى خداوند به انسان افاضه گردد، روشن مى شود که اسلام به معناى تسلیم کردن بنده آنچه را که دارد به خداوند، صفتى است بسیار رفیع و دست نایافتنى: مگر آن که با عنایت ویژه حق تعالى انسان به آن متصف شود. ابراهیم (ع) در مقام دعا بود نه در مقام تشریع که بالاخره مردم ولو به ظاهر شهادتین بگویند تا در دایره اسلام و مسلمین قرار بگیرند و احکام مسلمان بر آنها جارى مى شود! آن حضرت غرض از درخواستش رسیدن به مرتبه حقیقت امر و قرب به خداست بدون این که به ظاهر اسم توجه داشته باشد بلکه وى توجه به واقع و حقیقت اسلام داشت بنابراین براى ذریه و امتش نیز جز اسلام واقعى (نه ظاهرى و اسمى) تقاضا نکرد. و گواه این ادعا کلمه «لک» از پس مسلمة است که اگر درخواستش تنها صدق نام مسلمان ذریه اش بود نیازى به کلمه «لک» نبود. در روایتى از امام صادق (ع) با استناد به این بخش از درخواست ابراهیم به ضمیمه جمله «و اجنبنى وبنى أن نعبدالأصنام؛ و من و فرزندانم را از پرستش بتان دور بدار.» (ابراهیم/ 35) بیان شده که مقصود از «امت مسلمه» امامان هستند.

درخواست پیدا کردن راه حقیقى «عبودیت» و ارائه مناسک

خداوند می فرماید: «ربنا... ارنا مناسکنا؛ پروردگارا... طرز عبادتمان را به ما نشان ده.» (بقره/ 128) این درخواست نیز در ادامه خواسته پیشین بوده است. مناسک، جمع «منسک» است به معناى عبادت و پرستیدن است. منسک یا مصدر میمى و به معناى عبادت یا عملى است که براى عبادت انجام مى شود یا اسم مکان یعنى محل عبادت است. برخى آن را به معناى محل ذبح دانسته اند. مناسک در قرآن شش مرتبه ذکر شده است، و اصطلاحا مناسک اعمالى است که به عنوان عبادت انجام مى شود. بنا به قولى، منظور از ارائه تعلیم و خواسته ابراهیم (ع) در این نیایش، آشنایى با مناسک حج یا آگاهى از شیوه پرستش در همه زمینه ها بوده است؛ ولى به نظرى دیگر، با توجه به اضافه مصدر (مناسک) در «مناسکنا» که مفید تحقق آن است، مناسک، اعمال عبادى انجام شده بوده و معناى آیه این است که حقیقت عبادت هاى ما را به ما نشان ده تا حق بودن اعمال خود را دیده، به دین خود بصیرت کامل یافته، به این وسیله بر استقامت در مسیر حق تأیید شویم. به هر حال آن جناب از خداوند خواست حقیقت اعمالى را که به عنوان عبادت انجام مى دهند به آنها نشان دهد، به عبارت دیگر مشاهده و درک حقیقت اعمالى را که به عنوان عبادت انجام مى داد را درخواست نمود.

درخواست لسان صدق، بهشت، مغفرت براى عمویش و نجات از حزن و اندوه قیامت:
خداوند می فرماید: «و اجعل لى لسان صدق فى ألاخرین؛ و براى من در میان امت هاى آینده زبان صدق (و ذکر خیرى) قرار ده.» (شعراء/ 84) «و اجعلنى من ورثة جنة النعیم؛ و مرا از وارثان بهشت پرنعمت گردان.» (شعراء/ 85) «و اغفر لأبى انه کان من الضالین؛ و پدرم (عمویم) را بیامرز که او از گمراهان بود.» (شعراء/ 86) «و لا تخزنى یوم یبعثون؛ و در آن روز که مردم برانگیخته مى شوند، مرا شرمنده و رسوا مکن.» (شعراء/ 87) در این آیات، چهار خواسته حضرت ابراهیم (ع) پیاپى ذکر شده است:

مقصود از «لسان صدق»
در معنا و مفهوم «لسان صدق» اقوالى وجود دارد:
الف) ذکر خیر یعنى آیندگان از او به نیکى و زیبایى یاد کنند تا قیامت.
ب) لسان صدق در آخرین یعنى بعثت خاتم الانبیاء (ص) که از آن جناب روایت شده که فرمود: «من دعاى پدرم ابراهیم هستم» و مؤید دیگر آن است که در آیات قرآن دین پیامبر خاتم را ملت ابراهیم خوانده است.
ج) اضافه «لسان» بر کلمه «صدق» اختصاص را مى رساند، یعنى زبانى که جز به راستى تکلم نمى کند. و تقاضاى لسان صدق به این معنا است که خداوند در قرون آخر (آخرالزمان) به او فرزندى بدهد که زبان صدق او باشد یعنى زبانى باشد مانند زبان خودش که منویات او را بگوید همان طورى که زبان خود او از منویاتش سخن مى گوید. به عبارت دیگر، خداوند در آخرالزمان کسى را مبعوث کند که به دعوت وى قیام نماید، و مردم را به کیش و آیین او که همان دین توحید است دعوت نماید.

منظور از وارث بهشت قرار گرفتن
به این معنا است که بهشت را براى او باقى و همیشگى قرار دهد، چرا که این احتمال را داده اند که دیگران شریک مؤمنین در بهشت باشند و با دیگران بهشت را تصاحب کنند، چنان که در روایت هم آمده، براى هر انسانى در بهشت، منزلى است و در آتش نیز منزلى است و هرگاه کسى بمیرد و داخل جهنم شود سهم بهشت او را به اهل بهشت مى دهند. و در واقع ابراهیم (ع) که تسلیم رضاى پروردگار است در عین حال تقاضا مى کند که سهم بهشت را باقى و همیشگى برایم قرار ده.
اما دعاى سوم: «و اغفر لأبى» آن حضرت بر حسب وعده اى که به آزر داده بود «سأستغفرلک ربى؛ به زودى از پروردگارم براى تو آمرزش مى ‏خواهم.» (مریم/ 47) براى پدر از خداوند تقاضاى آمرزش مى کند و هیچ بعید نیست بر اساس آیه 114 سوره توبه، دعا ابراهیم (ع) به هنگام حیات و زندگانى پدرش بوده است، نه پس مرگ او. کلمه «تخزنى» در چهارمین دعاى ابراهیم (ع) به معناى یارى نکردن کسى است که از او امید یارى مى رود. از این دعا فهمیده مى شود که آن جناب از خداوند مى خواهد که در روز قیامت او را «خزى» نکند چون در آن روز هر انسانى محتاج یارى خداست و بنیه ضعیف او تاب مقاومت در برابر هول و هراس هاى آن روز را ندارد مگر این که خداوند او را یارى و تأیید نماید و «خزى» شدن یعنى (یارى نشد) مساوى است با واماندگى و درماندگى و نابودى. این دعا هشدارى است به ما زیرا وقتى ابراهیم خلیل الله تقاضاى کمک در آن روز را دارد قطعا ما «به طریق اولى» نیازمندیم که هزاران بار بگوییم، بى نهایت بگوییم «لاتخزنى یوم یبعثون»

درخواست مقام امامت براى ذریه و فرزندانش

خداوند می فرماید: «قال إنى جاعک للناس إماما قال و من ذریتى قال لاینال عهدى الظالمین؛ (خداوند) به او فرمود: من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم (ابراهیم) گفت: از دودمان من (نیز امامان قرار بده) (خداوند) فرمود: پیمان من به ستمکاران نمى رسد.» (بقره/ 124) این درخواست، درباره آن دسته از ذریه ابراهیم که خود را به ظلم (معصیت) آلوده نسازند، اجابت شد: «قال لاینال عهدى الظـلمین؛ فرمود: عهد من به ستمکاران نمى رسد.» (بقره/ 124) و منصب امامت در میان آنان جاوید ماند. آیه 28 زخرف «و جعلها کلمة باقیة فى عقبه؛ و این [سخن یکتاپرستى] را در نسل او سخنى ماندگار قرار داد، باشد که [به سوى خدا] بازگردند.» بنابر تفسیرى که روایتى از امام صادق (ع) نیز آن را تأیید مى کند، به همین امر اشاره دارد. در آیه 73 انبیاء «و جعلنهم أئمة یهدون بأمرنا؛ و آنها را پیشوایانى کردیم که [مردم را] به فرمان ما هدایت مى کردند.» به امامت اسحاق و یعقوب تصریح شده است. بعضى احتمال داده اند که مقصود از رحمت در آیه 50 مریم «و وهبنالهم من رحمتنا؛ و آنها را از رحمت خویش بهره مند ساختیم.» اعطاى امامت به اسحاق و یعقوب باشد.

مقصود از ظالمین
ظلم مطلق است یعنى شامل انواع ظلم مى شود، کوچک یا بزرگ، ظالم نیز مطلق است، شامل هر کسى که کوچکترین ظلمى کرده مى شود، چه ظلم به خود یا به دیگران، و چه یک مرتبه یا بیشتر و چه در اوایل عمر یا در اواخر فرقى ندارد همه اینها اطلاق ظالم شامل حالشان مى شود. و ظالمند و امام هیچ گونه ظلمى در هیچ دوره اى از ادوار زندگیش نباید مرتکب شده باشد.

علت نرسیدن ظالمین به مقام امامت
ابتداء باید به ماهیت امام پى برد، که چه حقیقتى مى تواند از انسان امام بسازد، سپس باید بررسى نمود، که آیا بین ظلم و ماهیت و حقیقت امام سازگارى وجود دارد یا نه؟ اما مطلب اول: بر اساس آیاتى امام کسى است که، در آن روزى که باطن ها ظاهر مى شوند. بتواند مردم را به سوى خدا سوق دهد، همچنان که در ظاهر و باطن دنیا نیز مردم را به سوى خدا سوق مى داد. و نیز امام کسى است که مقام هدایت به امر و ایصال به حق دارد نه این که هدایت زبانى داشته باشند و فقط راه نشان دهد. بنابراین معلوم مى شود که چنین مقامى با این شرافت و عظمتى که دارد هرگز در کسى یافت نمى شود مگر آن که ذاتا سعید و پاک باشد و مورد گزینش و عنایت ویژه خدا قرار گیرد و قطعا ظالمین چنین ماهیتى را دارا نیستند و الا گناه نمى کردند، پس خود ظلم کردن نشانه اى است بر این که آن شخص ماهیت امام را ندارد.
در آیه شریفه «افمن یهدى الى الحق احق ان یتبع امن لایهدى الا ان یهدى؛ آيا كسى كه به سوى حق رهبرى مى‏ كند سزاوارتر است مورد پيروى قرار گيرد يا كسى كه راه نمى ‏نمايد مگر آنكه [خود] هدايت ‏شود.» (یونس/ 35) ضمن طرح یک سوال و پاسخ به صورت آزاد مى فهماند که امام باید معصوم باشد والا نمى تواند امام باشد. اما سؤال این است: چه کسى استحقاق امامت و پیروى دارد؟ سپس پاسخ مى دهد، آن کسى که هادى خود به حق است، سزاوارتر است براى متابعت و امامت از کسى که خود را نیز نمى تواند هدایت کند و در هدایت خودش نیازمند امام است. از این آیه استفاده مى شود که امام، باید از هرضلالت و گمراهى مبراء باشد وگرنه نمى تواند خود را به حق هدایت کند و محتاج هدایت امامى است پس آیه شریفه معیار امام را این گونه ذکر مى کند: بتواند خود را به حق هدایت کند و در این هدایت محتاج غیر نباشد، معناى این حرف آن است که امام باید معصوم باشد و اگر معصوم نباشد هادى خود و دیگران به سوى حق نتواند شد. به هر حال با تدبر و تفکر در آیه شریفه فوق و مطالب پیرامونش چند نکته به دست مى آید:
الف) امامت مقامى است که باید از طرف خداى تعالى معین و نصب شود.
ب) امام باید معصوم باشد.
ج) زمین مادامى که در آن انسان زندگى مى کند از امام خالى نیست.
د) امام باید مؤید از طرف خدا باشد. امام بدانچه که مردم انجام مى دهند آگاه است. اعمال بندگان خدا هرگز از نظر امام پوشیده نیست.
ه) امام باید به تمامى مایحتاج انسان ها علم داشته باشد.
و) هیچ انسانى با وجود امام از نظر فضایل نفسانى مافوق امام نیست.

درخواست پذیرش توبه

خداوند می فرماید: «ربنا... و تب علینا انک أنت التواب الرحیم؛ پروردگارا... توبه ما را بپذیر، که تو توبه پذیر و مهربانى.» (بقره/ 128) که آن را براى خود و ذریه خود طلبیده و چون ابراهیم و اسماعیل، پیامبرانى معصوم بوده اند، توبه آنان، توبه از گناهان به معناى رایج آن نیست. به گفته اى، با توجه به آن که این نیایش در حال بناى کعبه بوده، آن ها از آن رو درخواست توبه کرده اند که دیگران بدانند کعبه جاى گاه توبه است و به آنان در این زمینه اقتدا کنند.

رابطه تقاضاى توبه با عصمت حضرت ابراهیم (ع)
به یقین هر نافرمانى در مقابل اوامر الهى گناه و عصیان است اما هر نافرمانى با عصمت منافات ندارد، بلکه نافرمانى در برابر اوامر مولوى است که اولا مجازات دارد و توبه از آن ضرورى است و ثانیا با مقام عصمت نیز ناسازگار است، اما نافرمانى در برابر اوامر ارشادى گرچه گناه است و ظلم محسوب مى شود اما گناه و ظلمى نیست که با عصمت منافات داشته باشد، زیرا هدف در اوامر ارشادى جلب خیر و منفعت است، و نافرمانى این اوامر دست نیافتن به آن منافع و خیرات است نه چیز دیگر از این رو در قرآن کریم آیات فراوانى وجود دارد که انبیاء اعتراف به ظلم و گناه مى کنند و تقاضاى بخشش و مغفرت دارند که تمامى اینها برگشت به اوامر ارشادى و اولویت ها دارد.

درخواست پیامبرى براى قومش:
خداوند می فرماید: «ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم ایاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم؛ پروردگارا در میان آنها پیامبرى از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند و آنها را کتاب و حکمت بیاموز و پاکیزه کند، زیرا تو توانا و حکیمى (و براین کار قادرى).» (بقره/ 129) مقصود آن جناب از فرستادن رسولى در آن قوم و از خود آن قوم، بعثت خاتم الانبیاء (ص) در میان آن قوم بوده است همچنان که بر اساس روایتى که از پیامبر (ع) نقل شده است، آن حضرت مى فرماید: «من دعاى ابراهیم هستم». از دعاى ابراهیم (ع) استفاده مى شود «امة مسلمة لک» این امت مسلمان، همانا امت محمد (ص) است، اما نه این که معناى امت محمد (ص) کسانى باشند که آن حضرت بدیشان مبعوث شد و نه امت محمد (ص) به معناى آن کسانى است که به وى ایمان آوردند بلکه امت مسلمى است که از ذریه ابراهیم باشند پس آن امت، خاص فرزندان معصوم آن حضرت است که عبارتند از: رسول خدا (ص) و عترت طاهرینش. پس امت محمد (ص) به معناى خاص، تنها همین ها هستند که منظور دعاى ابراهیم (ع) بوده اند.

 

منـابـع

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد 15 ص 400- 403؛ جلد 12 ص 110- 111؛ جلد 18 ص ‌97 و 106؛ جلد 17 ص ‌211؛ جلد 14 ص ‌62‌؛ جلد 16 ص ‌200؛ جلد ‌12 ص ‌69‌ و 383 - 386؛ جلد 1 ص 431-429و 432-430، 418-404، ‌281-284، ‌276، ‌268، ‌302- 303

حسین عمادزاده-تاریخ انبیاء- صفحه 283

عین الله ارشادی-سیمای الگویی پیامبران در قرآن کریم

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏1 صفحه ‌436، ‌452- 455

ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی- مجمع البیان- جلد ‏1 صفحه ‌387- 388و 393

محمد صالحی منش-دائره المعارف قرآن کریم- جلد 1

حسین فعال عراقی- داستانهای قرآن و تاریخ انبیا در المیزان

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد