تفاوت ها و تناقضات داستان ابراهیم (ع) در قرآن و تورات (2)

فارسی نسخه موبایل
تناقضات داستان ابراهیم (ع) در قرآن و تورات
* تناقض اول: پدر ابراهیم تارح یا آزر؟
در تورات موجود اسم پدر ابراهیم علیه السلام «تارح» و در قرآن «آزر» به عنوان «اب» (پدر) ابراهیم علیه السلام مطرح شده است( انعام: 74)به همین دلیل برخی از معاندین، بر قرآن اشکال گرفته و گفته اند نام پدر ابراهیم علیه السلام آزر نیست و آن چه قرآن در این زمینه ذکر کرده، اشتباه و نادرست است. برای جواب این اشکال مفسران و علمای اسلام مطالبی را مطرح کرده اند؛ از جمله «فخر رازی» و «بیضاوی» و مفسران شیعه اصل این مطلب را که پدر ابراهیم علیه السلام «آزر» باشد، قبول ندارند؛ زیرا طبق صریح برخی آیات قرآن، آزر بت پرست است. ( انعام: 74). در حالی که بر اساس اصل مسلم کلامی، در نزد «شیعه امامیه»، پدران انبیا نباید به شرک آلوده باشند، و حتی اتصاف پدران انبیا به صفاتی که موجب پستی و دنائت است هم جایز نیست. علاوه بر دلایل عقلی (که در علم کلام ذکر شده) دلایل نقلی هم هست که مشرک بودن پدران انبیا (و شرک پدر ابراهیم خلیل علیه السلام ) را نفی می کند:
از پیامبر گرامی اسلام نقل شده که فرمود: «نقلنی الله فی اصلاب الطاهرین إلی أرحام المطهرات لم یدنسنی بدنس الجاهلیة»ترجمه: «خداوند مرا از اصلاب مردان پاک به رحم های زن های پاک منتقل کرده و هرگز به آلودگی های جاهلیت (از قبیل شرک و بت پرستی) آلوده ام نساخت. »از این که پیامبر گرامی اسلام ـ که خود از نسل ابراهیم علیه السلام است ـ فرموده خداوند او را از اصلاب مردان پاک انتقال داده و هرگز او را به شرک و بت پرستی آلوده نکرده است، استفاده می شود که در میان پدران آن حضرت (پدر ابراهیم علیه السلام از اجداد پیامبر اسلام است) کسی کافر و مشرک نبوده است؛ چرا که همه آن ها را به طهارت وصف کرده و قرآن مشرکان و بت پرستان را پلید و نجس می داند: « إنما المشرکون نجس » حق این است که مشرکان ناپاکند ( توبه: 28)علاوه بر این در تفسیر این آیه: « و تقلبک فی الساجدین » و حرکت تو را در میان سجده کنندگان [مى بیند]. (شعراء: 219) «و (نیز) حرکت تو را در میان سجده کنندگان (می بیند)» روایاتی از طریق اهل سنت و شیعه رسیده که این مطلب (مشرک نبودن پدر ابراهیم خلیل) را تأیید می کند: از پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده که در تفسیر و تأویل آیه فوق فرمود: «لم أزل أنقل من أصلاب الطاهرین إلی أرحام الطاهرات»ترجمه: «همواره از اصلاب مردان پاک به ارحام زن های پاک منتقل می شدم. »قریب به این مضمون رویات متعددی نقل شده است. بنابراین، «آزر» نمی تواند پدر ابراهیم علیه السلام باشد. اما این که در قرآن آزر به عنوان «اب» (پدر) ابراهیم مطرح شده: «و اذ قال إبراهیم لاءبیه آزر» باید گفت که «اب» اعم است از «والد» چرا که «والده والده» کسی است که انسان از او متولد می گردد (یعنی به پدر و مادر حقیقی والده والده گفته می شود)، اما «اب» به پدر، مربی و معلم، جد مادری و عمو هم اطلاق می شود، و تنها اختصاص به پدر (پدر حقیقی) ندارد. در قرآن هم از «عمو» تعبیر به «اب» شده است، آن جا که فرزندان یعقوب علیه السلام در جواب پرسش او که «بعد از من چه چیزی را پرستش می کنید؟» گفتند: « نعبد إلهک و إله آبائک إبراهیم و إسماعیل و إسحاق إلها واحدا » (بقره: 133)ترجمه: «خدای تو و خدای پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق که خدای یگانه است را می پرستیم. »در این آیه «اسماعیل» به عنوان پدر (اب) یعقوب علیه السلام مطرح شده، درحالی که اسماعیل عموی یعقوب است. بنابراین، ممکن است آزر عمو و یا جد مادری ابراهیم خلیل علیه السلام بوده باشد نه پدر حقیقی او. از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که در مورد عمویش عباس که در جنگ بدر اسیر شده بود چنین فرمود: «ردوا علی أبی»؛ «پدرم را به من برگردانید». بنابراین اطلاق «اب» بر عمو، در لغت و در استعمالات عرفی، یک امر شایع و رایج بوده است. مرحوم علامه طباطبایی در یک تحقیق ارزشمند، از آیات قرآن استفاده کرده که آزر پدر حقیقی ابراهیم علیه السلام نبوده است. وی می گوید: تا مدتی که ابراهیم علیه السلام در اور کلدانیان بود، برای پدرش چنین دعا و استغفار می کند: «و اغفر لاءبی إنه کان من الضالین » (شعراء: 86)
ترجمه: «و پدرم را بیامرز که او از گمراهان بود». اما بعد از این که برایش روشن شد که او دشمن خداست از او تبری جست: « و ما کان استغفار إبراهیم لاءبیه إلا عن موعدة وعدها إیاه فلما تبین له أنه عدو لله تبرأ منه » (توبه: 114)ترجمه: «و استغفار ابراهیم برای پدرش فقط به خاطر وعده ای بود که به او داده بود؛ اما هنگامی که برایش روشن شد که وی دشمن خداست از او بیزاری جست. »پس از این وقتی که ابراهیم علیه السلام به فلسطین مهاجرت کرد و اسماعیل علیه السلام متولد شد و او را در مکه اسکان داد و کعبه را بنا نهاد و شهر مکه آباد شد عرض می کند: « رب اجعل هذا البلد آمنا » ترجمه: «پروردگارا! این شهر را شهر امن قرار ده... »و دعایش را ادامه می دهد تا این که می گوید: « ربنا اغفر لی ولوالدی وللمؤمنین یوم یقوم الحساب » (ابراهیم: 41) ترجمه: «پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را، در آن روز که حساب بر پا می شود بیامرز. »بنابراین، آیات قرآن تصریح دارد که ابراهیم علیه السلام برای پدرش دعا و استغفار کرد و بعد از آن که برایش روشن شد که او دشمن خداست، از او تبری جست دوباره در اواخر عمرش برای پدرش دعا و استغفار می کند در حالی که وجهی ندارد، ابراهیم علیه السلام برای پدری که به خاطر شرکش از او تبری جست، دوباره در پایان عمر برایش استغفار نماید. از قراین بسیار مهم بر این مدعا، این است که ابراهیم خلیل علیه السلام در دعای اخیرش می گوید: «والدی» یعنی از پدر تعبیر به «والد» می کند و والد تنها به پدر حقیقی اطلاق می گردد! اما در دعای اولش می گوید: و اغفر لاءبی یعنی از پدر تعبیر به «اب» نموده و اب تنها به پدر حقیقی گفته نمی شود، بلکه علاوه بر آن به جد، عمو، مربی و معلم هم اب گفته می شود. پس به طور قاطع می توان گفت آزر پدر ابراهیم علیه السلام نیست و این که آن حضرت آزر را به عنوان پدر خطاب کرده یا از این جهت است که وی، عمو یا جد مادری ایشان بوده و یا این که چون سرپرستی و اداره امور او را در زمان طفولیتش بر عهده داشته است. برخی گفته اند: در اصطلاح کتاب مقدس واژه «پدر» به پیشکار اطلاق شده است. پیشکار حضرت ابراهیم علیه السلام فردی به نام «الیعازر» (الیعاذار) دمشقی بوده و الیعازر در عربی «آزر» شده است. اما لحن آیات قرآن در این خصوص نشان می دهد که طرف ابراهیم خلیل (آزر) شخصی در حد برده و پیشکار نبوده؛ زیرا از لحن آیات قرآن برمی آید که آن شخص یک نوع سلطه ای بر ابراهیم علیه السلام داشته است.

* تناقض دوم: فعالیت های ابراهیم علیه السلام در زادگاه خویش
در تورات موجود، داستان آن حضرت در هجرت ایشان از اورکلدانیان به سرزمین فلسطین شروع می شود. اما قرآن می گوید ابراهیم علیه السلام در مدت اقامتش در اور، مبارزات سرسختانه ای با بت پرستی و بت پرستان داشته و تمام تلاش او در این مدت این بود که توحید و اخلاق و شریعت الهی بر زندگی و روح و جان مردم حاکم گردد. بخش عمده قصه ابراهیم علیه السلام در قرآن اختصاص دارد به مبارزات وی با بت پرستان و بت پرستی و دعوت به خدای یگانه و دین الهی و موانعی که مخالفان بر سر راه وی ایجاد می کردند. طبق آیات قرآن آن حضرت در مدت اقامت خود در اور کلدانیان با افراد و گروه های مختلف وارد گفتگو و احتجاج شده و در این احتجاج ها و مناظره ها با منطق قوی و برهان روشن و اخلاق نیکو، افراد و گروه ها را به یکتاپرستی و ترک بت پرستی دعوت می کرد تا این که سرانجام بت پرستان بی منطق به هدف نابودی وی، او را در آتش عظیمی که ایجاد کرده بودند افکندند، اما به لطف خدا و به نحو اعجازآمیز، وی از این حادثه جان سالم به در برد و پس از این حادثه به فلسطین مهاجرت نمود. در این جا ترجمه آیاتی که متضمن این احتجاج ها و مناظره ها و حادثه به آتش افکندن ابراهیم خلیل علیه السلام است را می آوریم و قبل از آن، مقدمه ای را ذکر می کنیم و آن عبارت از این است که: از روایات اسلامی استفاده می شود که ابراهیم علیه السلام از اوان طفولیت تا وقتی که به حد تمیز رسیده، در نهانگاهی دور از جامعه خود می زیسته است. پس از آن که به حد تمیز رسید، از نهانگاه خود به سوی جامعه اش بیرون آمد و به آزر (عمو یا جد مادری ابراهیم خلیل) پیوسته و دیده که او و مردم آن محیط همه بت می پرستند، اما ابراهیم علیه السلام چون دارای فطرتی پاک بود و خداوند هم با ارائه ملکوت تأییدش نمود و کارش را به جایی رسانده بود که تمامی اقوال و افعالش موافق حق شده بود، بت پرستی را از قوم خود نپسندید و نتوانست ساکت بماند.

* تناقض سوم: هجرت ابراهیم علیه السلام از اور کلدانیان به کنعان
قرآن و تورات موجود در این جهت اتفاق دارند که ابراهیم خلیل پس از مدتی اقامت در زادگاه خویش (اور کلدانیان ـ عراق ـ) از آنجا به سرزمین مقدس (کنعان ـ فلسطین ـ) هجرت کرد. اما شیوه و نوع پرداختن قرآن و تورات به این بخش از زندگی ابراهیم علیه السلام کاملا متفاوت است. قرآن به جزئیات زندگی پیامبران، که در هدایت، تربیت و عبرت آموزی انسان دخلی ندارد نمی پردازد. مسایلی از قبیل بیان سلسله نسب پیامبران، تاریخ تولد و وفات، ازدواج ،تعداد و نام فرزندان و نوع شغل و حرفه آن ها و... در قرآن یا اصلا مطرح نشده و یا به صورت اشاره و با جهت گیری و هدف خاصی مطرح گردیده است. اما تورات موجود بخش های مهمی از قصه پیامبران را به ذکر همین گونه مسائل اختصاص می دهد. مثلا: ابراهیم فرزند تارح، فرزند ناحور، فرزند سروح، فرزند رعو، فرزند فالج، فرزند عابر، فرزند شالح، فرزند ارفکشاد، فرزند سام، فرزند نوح و سلسله نسب از نوح علیه السلام تا حضرت آدم در قصه نوح علیه السلام ذکر شده است. و دو برادر داشت و....

* تناقض چهارم: جدایی ابراهیم و لوط علیهماالسلام
بر اساس آنچه که در تورات کنونی آمده است «لوط» علیه السلام برادر زاده حضرت ابراهیم علیه السلام است. پدر ایشان «هاران» با داشتن یک فرزند (لوط) از دنیا رفت و لذا جناب لوط علیه السلام همواره، همراه و همسفر ابراهیم علیه السلام بوده؛ از «اور» تا کنعان و از کنعان تا سرزمین مصر و از آنجا به کنعان، لوط علیه السلام همراه ابراهیم علیه السلام بوده، اما وقتی که ازمصر به کنعان برگشتند هر دوی ایشان دارای اموال و املاک و گله فراوان بوده اند و سرزمین کنعان گنجایش آن ها را نداشت، لذا ابراهیم علیه السلام پیشنهاد می کند که از یکدیگر جدا شوند تا این که دعوا و نزاعی بین ایشان و چوپانانشان پیش نیاید...! به همین دلیل لوط علیه السلام از ابراهیم علیه السلام جدا می شود و وادی اردن را برای محل زندگی خود اختیار و خیمه خود را در شره «سدوم» برپا می کند؛ اما ابراهیم علیه السلام در سرزمین کنعان باقی می ماند! این در حالی است که قرآن می گوید لوط علیه السلام به عنوان پیامبر و رسول خدا برای هدایت و ارشاد مردم به سوی حق و بازداشتن آنان از بت پرستی و اعمال زشت به سوی قوم خود فرستاده شد( اعراف: 80 ـ 84 و شعراء: 160 ـ 173).
در باب سیزدهم از سفر پیدایش می خوانیم: «و ابرام با زن خود و تمام اموال خویش و لوط از مصر به جنوب آمدند و ابرام از مواشی و نقره و طلا بسیار دولتمند بود. و زمین گنجایش ایشان را نداشت که در یک جا ساکن شوند؛ زیرا که اندوخته های ایشان بسیار بود و نتوانستند در یک جا سکونت کنند و در میان شبانان مواشی ابرام و شبانان مواشی لوط نزاع افتاد و در آن هنگام کنعانیان و فرزیان ساکن زمین بودند. پس ابرام به لوط گفت: زنهار، در میان من و تو و در میان شبانان من و شبانان تو نزاعی نباشد؛ زیرا که ما برادریم. مگر تمام زمین پیش روی تو نیست، ملتمس این که از من جدا شوی اگر به جانب چپ روی من به سوی راست خواهم رفت و اگر به طرف راست روی من به جانب چپ خواهم رفت. »اما قرآن برعکس کتاب مقدس تنها مسؤولیت و وظیفه پیغمبران خدا را ارشاد و هدایت مردم به خیر و صلاح و سعادت ابدی می داند و آنچه از قصص آن ها نقل می کند همه در همین راستا قرار دارد.

* تناقض پنچم: عهدهای خدا با ابراهیم علیه السلام
درتورات موجود آمده است: «و چون ابرام نود و نه ساله بود، خداوند بر ابرام ظاهر شده گفت من هستم خدای قادر مطلق، پیش روی من بخرام و کامل شو. و عهد خویش را در میان خود و تو خواهم بست و تورا بسیار کثیر خواهم گردانید. آنگاه ابرام بر وی درافتاد و خدا به وی خطاب کرده گفت: اما اینک عهد من با توست و تو پدر امت های بسیار خواهی بود. و نام تو بعد از این ابرام خوانده نشود، بلکه نام تو ابراهیم خواهد بود؛ زیرا که ترا پدر امت های بسیار گردانیدم.... و زمین غربت تو؛ یعنی تمام زمین کنعان را به تو و بعد از تو به ذریت تو به ملکیت ابدی دهم و خدای ایشان خواهم بود. پس خدا به ابراهیم گفت و اما تو عهد مرا نگاه دار تو و بعد از تو ذریت تو در نسل های ایشان. این است عهد من که نگاه خواهید داشت در میان من و شما و ذریت تو بعد از تو، هر ذکوری از شما مختون شود. و گوشت قلفه خود را مختون سازید تا نشان آن عهدی باشد که در میان من و شماست، هر پسر هشت روزه از شما مختون شود... ». از این داستان استفاده می شود که خداوند متعال سه عهد با ابراهیم علیه السلام داشته است:

1 ـ عهد خدا با ابراهیم علیه السلام مبنی بر این که وی پدر امت های بسیار خواهد بود.
2 ـ عهد خدا با او در بخشش تمام سرزمین کنعان به او و نسل وی.
3 ـ عهد خدا با او مبنی بر ختنه کردن پسران در روز هشتم ولادت.

عهدی که در قرآن بر ابراهیم علیه السلام مطرح شده است ماهیتا با عهدهای تورات فرق دارد؛ آن عهد چیزی است که آن حضرت پس از طی آزمایش ها و امتحان های بزرگ و سخت به آن دست پیدا کرده است. آن عهد قرآنی عبارت است از «مقام امامت»: « و إذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن قال إنی جاعلک للناس إماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین» (بقره: 124)ترجمه: «(به خاطر بیاور) هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگون آزمود و او به خوبی از عهده آزمایش برآمد و خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم، ابراهیم عرض کرد: از دودمان من (نیز امامانی قرار بده)خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی رسد (و تنها آن دسته از فرزندان تو، که پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند)». حقیقت و ماهیت امامت هر چه باشد، از این آیه استفاده می شود که از مقام نبوت و رسالت بالاتر و برتر است؛ چرا که ابراهیم علیه السلام پس از رسیدن به مقام نبوت و رسالت و با طی مراحل و مواقف سختی، به آن دست یافته است. درباره ماهیت امامت اجمالا می توان گفت: امامت از دیدگاه شیعه امامیه، معنای وسیع و عمیقی دارد و آن عبارت است از یک رهبری خاص در تمام امور دنیوی و دینی مردم. به عبارت دیگر، امامت از دیدگاه شیعه عبارت است از: تحقق بخشیدن برنامه های دینی؛ اعم از حکومت به معنای وسیع کلمه و اجرای حدود و احکام خداوند و اجرای عدالت اجتماعی وهم چنین تربیت و پرورش نفوس در ظاهر و باطن ،به این معنا که علاوه بر هدایت تشریعی، هدایت تکوینی انسان ها را هم شخص امام به عهده دارد. در هر حال عهدی که قرآن برای ابراهیم علیه السلام متذکر می گردد، به طور کلی غیر از آن عهدهایی است که تورات موجود از آن سخن گفته است.

* تناقض ششم: تولد اسماعیل و اسحاق علیهماالسلام
قرآن و تورات هر دو در این جهت اتفاق دارند که سن زیادی از حضرت ابراهیم علیه السلام سپری شده بود در حالی که او هیچ فرزندی نداشت. بر اساس آنچه که در تورات آمده است، آن حضرت در سن هشتاد و شش سالگی صاحب فرزند شد. قرآن هم بدون این که مقدار سن آن حضرت را ذکر کند، از قول ایشان چنین نقل می کند: «حمد خدای را که در پیری، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید». ( ابراهیم: 39)و نیز هنگامی که آن حضرت می خواهد از سرزمین «اور کلدانیان» به فلسطین بیاید عرضه می دارد: «پروردگارا! به من از فرزندان صالح ببخش»( صافات: 100). و این دعای حضرت در زمانی است که سن زیادی از او سپری شده بود ولی هنوز فرزندی نداشت. و نیز قرآن و تورات در این جهت اتفاق دارند که اولین فرزند حضرت ابراهیم علیه السلام جناب اسماعیل علیه السلام بوده است و براساس آنچه که در تورات آمده بعد از حدود چهارده سال فرزند دیگرش (اسحاق علیه السلام ) متولد گردیده. اسماعیل علیه السلام از «هاجر» (کنیز ساره که به حضرت ابراهیم علیه السلام بخشیده بود) متولد شد و اسحاق علیه السلام از «ساره». به هر حال اسماعیل و اسحاق علیهماالسلام در سن پیری آن حضرت و پس از هجرت ایشان از سرزمین «اور» به کنعان متولد شدند.

* تناقض هفتم: ابراهیم علیه السلام و بنای کعبه
از بخش های مهم تاریخ زندگی ابراهیم علیه السلام در قرآن مربوط می شود به بنای کعبه توسط آن حضرت، که از تاریخ بنای آن بیش از چهار هزار سال (دو هزار سال قبل از میلاد مسیح علیه السلام ) می گذرد. این بخش از تاریخ زندگانی ابراهیم خلیل علیه السلام از لحاظ تاریخی، متواتر و مسلم است و جای هیچ انکاری نیست، اما در تورات موجود هیچ ذکری از بنای کعبه توسط آن حضرت به میان نیامده است. نویسندگان تورات به ابراهیم علیه السلام نسبت داده اند که آن حضرت وقتی وارد کنعان شد، خداوند در مکان شکیم و بلوطستان موره بر او ظاهر شد و ایشان در آنجا مذبحی برای خداوند بنا کرد و نیز از آنجا به کوهی که در شرق بیت ئیل قرار داشت، کوچ کرده و در آنجا هم مذبحی برای خدا بنا نمود،اما آنان این پدیده مهم (بنای کعبه) در زندگی ابراهیم علیه السلام را اصلا مطرح نکرده اند. این بی اعتنایی نویسندگان تورات در واقع نتیجه تعصب نژادی آنان است که آنان را از گفتن و نوشتن حقایق بازداشته است، ولذا وقتی آن ها به فضایل اسماعیل علیه السلام و آنچه که مربوط به ایشان است می رسند، با بی تفاوتی و غرض ورزی از کنار آن می گذرند و او را به عنوان مردی وحشی و مطرود پدر و همگان معرفی می نمایند!داستان بنای کعبه از سوی ابراهیم علیه السلام از این قرار است که: آن حضرت به فرمان خدای سبحان فرزندش اسماعیل علیه السلام که در این زمان کودکی بیش نبود را به همراه مادرش هاجر در وادی بی آب و علف (مکه) اسکان می دهد و خود به سرزمین شام برمی گردد... قرآن از قول ابراهیم علیه السلام نقل می کند که او (به هنگام بازگشت به شام) به درگاه پروردگار عرضه داشت: «پروردگارا! من بعضی از فرزندانم را در سرزمین بی آب و علفی در کنار خانه ای که حرم تو است ساکن ساختم تا نماز را بر پا دارند؛ تو دل های گروهی از مردم را متوجه آن ها ساز و از ثمرات به آن ها روزی ده شاید آنان شکر تو را به جای آورند. »( ابراهیم: 37). آن وادی که در آن زمان هیچ نشان حیات و زندگی در خود نداشت با پیدایش آب (چاه زمزم) مورد توجه اعراب بادیه نشین (قبیله جرهم) که در اطراف زندگی می کردند، قرار گرفت، در آنجا جمع شده و آن مکان را به عنوان محل زندگی خود برگزیدند. بدین ترتیب اسماعیل علیه السلام و هاجر از تنهایی به در آمده و در آن وادی در میان اعراب بادیه نشین رشد و نمو و زندگی می کردند. ابراهیم علیه السلام گاه گاهی پیش از بنای کعبه به آن وادی (مکه) می آمد و از همسر و فرزندش دیدن می کرد تا این که در یکی از این سفرها از سوی خدا مأمور می شود که کعبه را تجدید بنا کند. بدین ترتیب ابراهیم علیه السلام به کمک فرزندش اسماعیل علیه السلام کعبه را که بعد از طوفان زمان نوح علیه السلام تا این زمان ویران و متروک مانده بود برای همیشه سراپا و آباد کرده است: «و (به خاطر بیاورید) هنگامی که خانه کعبه را به محل بازگشت و مرکز امن امان برای مردم قرار دادیم و از مقام ابراهیم، عبادتگاهی برای خود انتخاب کنید و ما به ابراهیم و اسماعیل امر کردیم که: خانه مرا برای طواف کنندگان و مجاوران و رکوع کنندگان و سجده کنندگان پاک و پاکیزه کنید. و به (یاد آورید) هنگامی را که ابراهیم عرض کرد: پروردگارا! این سرزمین شهر امن قرار ده و اهل آن را ـ آن ها که به خداوند و روز بازپسین ایمان آوردند ـ از ثمرات (گوناگون) روزی ده. گفت: (دعای تو را اجابت کردم و مؤمنان را از انواع برکات بهره مند ساختم) اما به آن ها که کافر شدند بهره کمی خواهم داد؛ سپس آن ها را به عذاب آتش می کشانم و چه بد سرانجامی است!و (نیز به یاد آورید) هنگامی را که ابراهیم و اسماعیل پایه های خانه (کعبه) را بالا می بردند، (و می گفتند) پروردگارا از ما بپذیر، که تو شنوا و دانایی. پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خود قرار ده و از دودمان ما امتی که تسلیم فرمانت باشند (به وجود آور) و طرز عبادتمان را به ما نشان ده و توبه ما را بپذیر که تو توبه پذیر و مهربانی. پروردگارا! در میان آن ها پیامبری از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و آن ها را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه کند؛ زیرا تو توانا و حکیمی»( بقره: 125 ـ 129). پس از ساخت کعبه، ابراهیم علیه السلام به فرمان خدا مردم را به انجام مراسم حج دعوت کرد(حج: 27) و اعمال و مناسک حج را برای مردم تشریع نمود. آن حضرت خود حج انجام می داد و در فرزندش اسماعیل علیه السلام را هم در انجام این فریضه شرکت می داد. این همه، تدبیر و تمهیدات الهی بود برای ظهور و پیدایش خاتم پیامبران حضرت محمدبن عبدالله صلی الله علیه و آله و دین جهانی اسلام و امت اسلام. به هر حال دو حادثه مهم در زندگی ابراهیم وجود داشت که تورات هیچ کدام از آن ها را مطرح نکرده است: یکی حادثه بت شکنی و به آتش افکنده شدن آن حضرت و دیگر، بنای کعبه توسط ایشان و فرزندش اسماعیل علیه السلام.

*تناقض هشتم: ذبح فرزند
قرآن و تورات در این جهت هم اتفاق دارند که ابراهیم خلیل علیه السلام پس از آن که در سن پیری صاحب فرزند شد، خداوند متعال او را مأمور ساخت که فرزند خویش را برای خدا ذبح نماید و این در واقع یک امتحان بسیار سخت و بزرگ برای او بوده است؛ چرا که بر اساس فرمان خدا او می بایست از تنها فرزند خود چشم بپوشد و با دست خود او را برای خدا ذبح نماید، اما چون ابراهیم علیه السلام قهرمان توحید بود و تمام وجودش تسلیم پروردگارش بود از این امتحان سخت، سربلند بیرون آمده و نهایت توحید و تسلیم در برابر پروردگارش را نشان داد. قرآن و تورات در این جهت هم متفق هستند که این فرمان فرمان آزمایشی بوده و هرگز ذبح فرزند تحقق خارجی پیدا نکرده است؛ اما در این که فرمان ذبح در مورد کدام فرزند ابراهیم علیه السلام بوده است قرآن با تورات موجود اختلاف دارد؛ چرا که قرآن اسماعیل علیه السلام را به عنوان فرزند ذبیح ابراهیم علیه السلام معرفی می کند اما تورات اسحاق علیه السلام را. این اختلاف از این جهت است که نویسندگان تورات به خاطر دیدگاه نژاد پرستانه خود همواره اصرار دارند که فضایل اسماعیل ـ که جد پیامبر اسلام (ص) است ـ را انکار کنند و آن را برای اسحاق که جد نبی اسرائیل است اثبات نمایند. در قرآن اسماعیل و اسحاق علیهماالسلام، دو پیامبر از پیامبران الهی و مورد احترام هستند؛ اما نویسندگان تورات اسماعیل علیه السلام را به عنوان مردی وحشی و کسی که دست همه بر ضد او و دست او بر ضد همه دراز است، معرفی می کنند.

دیدگاه علامه طباطبایی در مورد تناقضات تورات
علامه طباطبایی می فرماید: تناقضاتى که تورات موجود، تنها در ذکر داستان ابراهیم دارد، دلیل قاطعى است بر صدق ادعاى قرآن مبنى بر اینکه تورات و آن کتاب مقدسى که بر موسى (علیه السلام ) نازل شده، دستخوش تحریف گشته و به کلى از سندیت ساقط شده است. و از عمده مسایلى که در کتاب مذکور اغماض شده، اهمال در ذکر مجاهدات ابراهیم (علیه السلام ) مى باشد، مثلا تورات درخشانترین خاطرات زندگى ابراهیم را که همان مجاهدات و احتجاجات او با امت و آزار و اذیت دیدن از مردم است، اصلا ذکر نکرده، همچنانکه از ساختن کعبه و مامن قرار دادن آن و نیز از احکامى که براى حج تشریع کرد هیچ ذکرى به میان نیاورده. و حال آنکه هیچ آشناى به معارف دینى و مباحث اجتماعى در این معنا تردید نکرده که خانه کعبه که اولین خانه اى است که به نام خانه خدا و خانه برکت و هدایت ساخته شده و از چهار هزار سال قبل تاکنون بر پایه هاى خود استوار مانده از بزرگترین آیات الهى است که پیوسته مردم دنیا را به یاد خدا انداخته و آیات خداوندى را در خاطره ها زنده نگه داشته و در روزگارى دراز کلمه حق را در دنیا حفظ کرده است. این بى اعتنائى تورات به خاطر آن تعصبى بوده که توراتنویسان نسبت به کیش خود داشته که قربانگاههایى را که ابراهیم (علیه السلام ) در شکیم و در سمت شرقى ((بیت ایل )) و در ((جبل الرب )) بنا کرده، همه را اسم برده و از قربانگاه کعبه او اسمى نبرده اند. وقتى هم که به اسماعیل مى رسند طورى این پیغمبر بزرگوار را وصف مى کنند و در باره آنجناب چیزهایى مى گویند که قطعا نسبت به عادى ترین افراد مردم هم توهین و تحقیر شمرده مى شود. مثلا او را مردى وحشى و ناسازگار با مردم و مطرود از پدر و خلاصه جوانى معرفى کرده اند که از کمالات انسانى جز مهارت در تیر اندازى چیزى کسب نکرده، آرى: ((یریدون لیطفؤ ا نور الله بافواههم و الله متم نوره )). و همچنین به خود ابراهیم (علیه السلام ) نسبتى داده که به هیچ وجه لایق مقام ارجمند نبوت و روح تقوى و جوانمردى نیست. مثلا تورات مى گوید: ملکى صادق پادشاه ((شالیم )) که خود کاهن خدا بود نان و شراب برایش ‍ برد و او را برکت داد. و اما تناقض گوییهاى تورات یکى اینکه یک جا مى گوید: ابراهیم به دروغ به فرعون مصر گفت ساره خواهر من است، و به خود ساره هم سفارش کرد که این دروغ را تاءیید نموده و بگوید من خواهر ابراهیم تا بدین وسیله مالى به دست آورده و از خطر کشته شدن هم رهائى یابد. و در جاى دیگر نظیر همین جریان را نسبت به ابراهیم (علیه السلام ) در دربار ابى مالک پادشاه جرار نقل مى کند.
دوم از تناقض گویى تورات این است که یکجا توریه ابراهیم (علیه السلام ) را این طور ذکر کرده که مقصود ابراهیم (علیه السلام ) این بود که ساره خواهر دینى او است، و در جاى دیگر گفته مقصود ابراهیم این بود که ساره خواهر پدرى او و از مادر با او جدا است. حال چگونه ابراهیم که یکى از پیغمبران بزرگ و از برگزیدگان و اولى العزم است با خواهر خود ازدواج کرده، جوابش را از خود تورات باید مطالبه کرد. گفتگوى ما فعلا در این است که اولا ابراهیم اگر پیغمبر هم نبود و یک فرد عادى مى بود، چگونه حاضر شد که ناموس خود را وسیله کسب روزى قرار داده و از او به عنوان یکى از مستغلات استفاده کند، و به خاطر تحصیل پول حاضر شود که فرعون و یا ابى مالک او را به عنوان همسرى خود به خانه ببرند؟! حاشا بر غیرت یک فرد عادى. تا چه رسد به یک پیغمبر اولى العزم. علاوه بر این، مگر خود تورات قبل از ذکر این مطلب نگفته بود که ساره در آن ایام و مخصوصا هنگامى که ابى مالک او را به دربار خود برد پیر زنى بود که هفتاد سال یا بیشتر از عمرش گذشته بود. و حال عادت طبیعى اقتضا مى کند که زن در هنگام پیرى، شادابى جوانیاش و حسن جمالش از بین برود، و فرعون و یا ابى مالک و یا هر پادشاهى دیگر کجا به چنین پیرزنى رغبت مى کنند تا چه رسد به اینکه شیفته جمال و خوبى او شوند.

تناقص دیگرى از تورات
تورات تصریح کرد به اینکه اسماعیل قریب چهارده سال قبل از اسحاق بدنیا آمد، و چون ساره مورد استهزاء قرار گرفت، ابراهیم (ع) او را با مادرش از خود طرد نمود. و به وادى بى آب و علفى برد. آنگاه داستان عطش هاجر و اسماعیل را و اینکه فرشته اى آب را به آن دو نشان داد، ذکر نمود، و حال آنکه در ضمن داستان گفت: هاجر بچه خود را زیر درختى انداخت تا جان دادنش را نبیند. از این جمله و جملات دیگرى که تورات در بیان این داستان دارد استفاده مى شود که اسماعیل در آن وادى کودکى شیرخواره بوده، همچنانکه اخبار وارده از طرق ائمه اهلبیت (علیهم السلام ) نیز آنجناب را در آن ایام بچهاى شیرخوار خوانده است. تورات بر خلاف قرآن کریم که کمال اعتناء را به داستان ابراهیم (علیه السلام ) و دو فرزند بزرگوارش (علیهم السلام ) نموده این داستان را با کمال بى اعتنائى نقل کرده است، و تنها شرحى از اسحاق که پدر بنى اسرائیل است بیان داشته، و از اسماعیل جز به پارهاى از مطالب که مایه توهین و تحقیر آن حضرت است یادى نکرده، تازه همین مقدار هم که یاد کرده خالى از تناقض نیست، یکبار گفته که: خداوند به ابراهیم (علیه السلام ) خطاب کرد که من نسل تو را از اسحاق منشعب مى کنم. بار دیگر گفته که: خداوند به وى خطاب کرد که من نسل تو را از پشت اسماعیل جدا ساخته و به زودى او را امتى بزرگ قرار مى دهم. یکجا او را انسانى وحشى و ناسازگار با مردم و خلاصه موجودى معرفى کرده که مردم از او میرمیده اند، انسانى که از کودکى نشو و نمایش در تیراندازى بوده و اهل خانه پدر، او را از خود رانده بودند. و در جایى دیگر در باره همین اسماعیل (علیه السلام ) گفته که خدا با او است.

منـابـع

1- ترجمه المیزان، ج‏7،، ص215 ج7، ص162 تا 165 و ص: 307، ص: 313، ص: 326

2- داستانهای قرآن و تاریخ انبیا در المیزان، گرد آوری و تدوین: حسین فعال عراقی

3- مجله میقات حج، زمستان 1381، شماره 42، مقاله مقایسه قصه ابراهیم علیه‏السلام در قرآن و تورات، پدیدآورنده: محمد مهدی فیروزمهر

4- نگاهی به ادیان زنده جهان، ص 66

5- تفسیر تبیان ج 4، ص 175

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد