احتجاجات و مجادلات حضرت هود علیه السلام با قوم خویش (پرستش)

فارسی 3080 نمایش |

هود (ع)

هود پیغمبر، مانند سایر انبیاى الهى رسالت خود را بادعوت به پرستش خداى یکتا و دست کشیدن از پرستش بت ها شروع کرد و به ایشان فرمود: «اى مردم! خداى یگانه را بپرستید که جز او معبودى ندارید؛ چرا تقوا پیشه نمى کنید؟» و به دنبال این دعوت آسمانى و جان بخش این نکته را نیز همانند سایر پیغمبران تذکر مى داد که «من از شما اجر و مزدى (براى تبلیغ رسالت خویش) نمى خواهم که مزد من تنها با آن خدایى است که مرا آفریده است؛ چرا نمى اندیشید تا بدانید که من به منظور اندوختن ثروت یا کسب ریاست برشما، دست به کار تبلیغ نشده ام و فقط از روى خیرخواهى و انجام وظیفه است که شما را از بت پرستى نهى و به خداشناسى دعوت مى کنم. من رسالت هاى پروردگار خویش را به شما ابلاغ کرده و خیرخواه امینى براى شما هستم. اى مردم! از خدا بترسید و (حرف مرا بشنوید) از من پیروى کنید. از آن خدایى بترسید که به آن چه مى دانید، نیرو و کمکتان داده، به وسیله چهارپایان و پسرانتان کمکتان کرده و به باغ ها و چشمه سارها و به راستى که من از عذاب آن روز بزرگ بر شما ترسانم.» (شعراء/ 126- 136) اما آن مردم خیره سر به جاى اطاعت از سخنان خیرخواهانه هود در پاسخ او گفتند: «بر ما یکسان است چه ما را پنددهى و چه پندمان ندهى، که این کار (بت پرستى) رفتار گذشتگان ماست.» (شعراء/ 124) و ما دست بردار نیستیم.
خداوند در سوره هود می فرماید: «و إلى عاد أخاهم هودا قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أنتم إلا مفترون* یا قوم لا أسئلکم علیه أجرا إن أجری إلا على الذی فطرنی أ فلا تعقلون* و یا قوم استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه یرسل السماء علیکم مدرارا و یزدکم قوة إلى قوتکم و لا تتولوا مجرمین؛ و نیز (ما) به سوى قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم و او به قوم خود گفت: اى قوم! خدا را بپرستید که هیچ معبودى غیر او ندارید و به جز افتراء هیچ دلیلى بر خدایى خدایانتان وجود ندارد.. اى مردم من از شما در برابر دعوتم مزدى نمى خواهم، پاداش من جز به عهده خدایى که مرا آفریده نیست آخر چرا تعقل نمى کنید. (و نیز گفت) اى مردم از پروردگارتان طلب مغفرت نموده، سپس برگردید تا باران سودمند آسمان را پى در پى به سویتان بفرستد و نیرویى بر نیرویتان بیفزاید و زنهار، به ناکارى و عصیان روى از خداى رحمان مگردانید.» (هود/ 50- 52)

سخنان جناب هود (ع) به قوم خود

«قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أنتم إلا مفترون؛ اى قوم! خدا را بپرستید که هیچ معبودى غیر او ندارید و به جز افتراء هیچ دلیلى بر خدایى خدایانتان وجود ندارد.» (هود/ 50) این جمله در مورد جواب از سؤالى مقدر وارد شده گویا شنونده وقتى جمله «و إلى عاد أخاهم هودا» و نیز (ما) به سوى قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم را شنیده پرسیده: خوب، هود به آنان چه گفت؟ مى فرماید: "گفت: اى قوم من خدا را بندگى کنید." و به همین جهت جمله مورد بحث بدون واو عاطفه و به اصطلاح ادبى به فصل آمده است. و جمله "اعبدوا الله" در مقام حصر است یعنى مى خواهد بفرماید: تنها او را بپرستید و خدایان دیگر را که به جاى خدا ارباب خود گرفته اید به خیال اینکه شفیعان شما نزد خدا باشند، و آن وقت عبادت خود خدا را رها کردید نپرستید، دلیل گفتار ما که جمله مورد بحث در مقام افاده حصر و استثناء است جمله بعد مى باشد که مى فرماید: «ما لکم من إله غیره إن أنتم إلا مفترون؛ شما غیر از او هیچ معبود و جز افتراء هیچ دلیل دیگرى ندارید.» که این جمله دلالت دارد بر اینکه مشرکین اگر خدایانى براى خود گرفتند و آنها را به عنوان شریک خدا و شفیع درگاه او عبادت کردند بجز افتراء، دلیلى نداشتند.
«یا قوم لا أسئلکم علیه أجرا» صاحب مجمع البیان گفته است: «کلمه "فطر" به معناى شکفته شدن از امر خدا است، آن چنان که برگ از داخل درخت سر در مى آورد و شکفته مى شود، این هم که آفرینش خلق را فطر خدا خوانده اند براى این است که خلق شدن عالم به منزله شکفته شدن آن از ناحیه خدا و ظاهرشدن آن است. به نظر چنین مى رسد که ماده "فطر" به معناى پدید آوردن از عدم محض است (به خلاف خلقت، که بر پدید آوردن ساختمان از آجر و آهن نیز صادق است) و آن خصوصیتى که از "فطر الناس" فهمیده مى شود از بنا و صیغه "فعلة" فهمیده مى شود چون این صیغه را در جایى به کار مى برند که بخواهند بنا و ساختمان نوع را برسانند. پس در جمله «فطرت الله التی فطر الناس علیها؛ (از دین خدا که) فطرت خلق را بر آن آفریده است (پیروى کن).» (روم/ 30) زمینه کلام در آیه مورد بحث رفع تهمت و نفى لغویت از کار خودش (یعنى هود) است و معنایش این است که اى قوم من! بدانید که من از کار دعوتم، از شما مزد و پاداشى نمى خواهم تا مرا متهم کنید به اینکه دعوت خود را بهانه کرده تا با آن وسیله ما را بدوشد، او فکر منافع خودش است هر چند که نفعش مایه ضرر ما باشد و در عین حال کارم بدون اجر هم نیست تا بگویید بیهوده خود را به زحمت افکنده بلکه کارم پاداش دارد و پاداش آن نزد خدایى است که مرا پدید آورده و از عدم محض ایجاد کرده، آیا باز هم به عقل خود بر نمى گردید و آن را براى درک گفتار من به کار نمى زنید تا براى شما معلوم شود که من در دعوتم خیر خواه شما هستم و جز این هدفى ندارم که شما را به حق وادار مى کنم.»
«و یا قوم استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه یرسل السماء علیکم مدرارا؛ (و نیز گفت) اى مردم از پروردگارتان طلب مغفرت نموده، سپس برگردید تا باران سودمند آسمان را پى در پى به سویتان بفرستد و نیرویى بر نیرویتان بیفزاید.» (هود/ 52) و جمله «یرسل السماء علیکم مدرارا» موقعیت جزاء فعل شرط سابق را دارد چون جمله سابق که مى فرماید: "استغفروا..." هر چند به صورت امر است ولیکن در معناى جمله شرطیه است و مى خواهد بفرماید: "ان تستغفروا... " یعنى اگر از خداى تعالى طلب مغفرت کنید و به سوى او برگردید او از آسمان براى شما رحمت فراوان مى فرستد. و مراد از کلمه "سماء" ابر آسمان است نه خود آن، و اگر ابر را آسمان خوانده از این بابت است که کلمه "سماء" به معناى هر چیزى است که بالاى سر ما قرار گرفته و بر ما سایه افکنده باشد.
«و یزدکم قوة إلى قوتکم؛ نیرویى بر نیرویتان بیفزاید.» بعضى از مفسرین گفته اند مراد از این زیاد کردن قوت، زیادتى در نیروى ایمان بر نیروى بدنها است یعنى اگر چنین کنید ما نیروى شما را دو چندان مى کنیم یکى نیروى بدن و یکى هم نیروى ایمانتان را چون مردم قوم هود نیروى بدنى داشتند و بدنهایشان قوى و محکم بود اگر ایمان مى آوردند نیروى ایمانشان نیز به نیروى بدنهایشان اضافه مى شد. بعضى دیگر گفته اند: مراد همان نیروى بدنیشان است هم چنان که مى بینیم نوح (ع) آنجا که همین وعده را به قوم خود مى دهد مى فرماید: «استغفروا ربکم إنه کان غفارا* یرسل السماء علیکم مدرارا* و یمددکم بأموال و بنین؛ از پروردگار خود طلب مغفرت کنید، که او بسیار آمرزنده است و اگر چنین کنید ابر آسمان را به سوى شما مى فرستد و فرمان مى دهد تا بر شما بسیار ببارد و نیز شما را با دادن اموال و فرزندان مدد مى کند.» (نوح/ 10- 12)
«و لا تتولوا مجرمین؛ و زنهار به ناکارى و عصیان روى از خداى رحمان مگردانید.» این جمله به منزله تفسیر براى جمله "استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه" است و چنین معنا مى دهد که عبادت کردنتان در برابر آلهه اى که به جاى خداى تعالى اتخاذ کرده اید جرمى است از شما، و معصیتى است که شما را مستوجب آن مى کند که سخط الهى و عذابش بر شما نازل گردد و چون چنین است پس باید هر چه زودتر از جرمى که کرده اید استغفار نموده و با ایمان آوردنتان به سوى خدا برگردید تا او شما را رحم کند و ابرهاى بارنده را با بارانهاى مفید برایتان بفرستد و نیرویى بر نیروى شما بیفزاید.
از این آیه دو نکته استفاده مى شود: یکى اینکه آیه شریفه اشعار و بلکه دلالت مى کند بر اینکه قوم هود گرفتار خشکسالى بوده اند و آسمان از باریدن بر آنان دریغ مى ورزیده و در نتیجه گرانى و قحطى در بین آنان پدید آمده بوده، که این معنا هم از جمله "یرسل السماء" استفاده مى شود و هم از آیه شریفه زیر که مى فرماید: «فلما رأوه عارضا مستقبل أودیتهم قالوا هذا عارض ممطرنا بل هو ما استعجلتم به ریح فیها عذاب ألیم؛ همین که ابرى را دیدند که در کرانه افق پیدا شده و به سرزمین آنان مى آید شادمانه گفتند: ابرى است که ما را سیراب خواهد کرد ولى چنین نیست بلکه این همان عذابى است که در آمدنش عجله مى کردید این ابر بادى است که در آن عذابى دردناک هست.» (احقاف/ 24)
اعمال صالح باعث ازدیاد خیرات و نعمتها است و اعمال زشت بلا و محنت و بدبختى در پى دارد.
نکته دوم اینکه مى فهماند ارتباطى کامل بین اعمال انسانها با حوادث عالم برقرار است، حوادثى که با زندگى انسانها تماس دارد، اعمال صالح باعث مى شود که خیرات عالم زیاد شود و برکات نازل گردد، و اعمال زشت باعث مى شود بلاها و محنت ها پشت سر هم بر سر انسانها فرود آید و نقمت و بدبختى و هلاکت به سوى او جلب شود، و این نکته از آیات دیگر قرآنى نیز استفاده مى شود از آن جمله آیه زیر همین مطلب را به طور صریح خاطرنشان نموده، مى فرماید: «و لو أن أهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الأرض؛ و اگر اهل شهرها ایمان آورده و تقوا پیشه مى کردند، برکاتى از آسمان و زمین به رویشان مى گشودیم.» (اعراف/ 60)

مجادله هود با قوم خود در رد بت پرستى آنان

خداوند در سوره اعراف می فرماید: «أ تجادلوننی فی أسماء سمیتموها أنتم و آباؤکم ما نزل الله بها من سلطان فانتظروا إنی معکم من المنتظرین؛ آیا درباره ى عنوان هاى بى معنایى که شما و پدرانتان براى بت ها ساخته اید و خدا بر آن هیچ حجتى نازل نکرده است، با من مجادله مى کنید؟» (اعراف/ 71)
هود (ع) در این جملات استدلالى را که قوم او بر الوهیت بت ها مى کردند رد مى کند، چون قومش مى گفتند: «پدران ما که این بت ها را مى پرستیدند از ما عاقل تر بودند، و ما ناگزیر باید از آنان پیروى کنیم.» هود (ع) در جواب مى فرماید: «پدران شما نیز مانند شما برهان و دلیل صحیحى بر خدایى این بت ها نداشتند، و مساله خدا بودن آنها جز نامهایى که شما بر آنها نهاده اید چیز دیگرى نیست، این شمایید که به دست خود سنگ یا چوب هایى را تراشیده یکى را خداى ارزانى و فراوانى نعمت، و دیگرى را خداى جنگ و سومى را خداى دریا و یا خشکى خوانده اید، جز نامگذارى شما ماخذ دیگرى نداشته و خدایى آنها جز در اوهام شما مصداق دیگرى ندارد، و آیا با یک مشت اوهام که اسم گذاریش به اختیار خود انسان است، مى خواهید ادعاى مرا که توأم با دلیل و برهان قطعى است جواب دهید؟» این طرز بیان در استدلال بر بطلان مسلک بت پرستى در قرآن کریم فراوان به چشم مى خورد، و این خود لطیف ترین بیان و برنده ترین حجتى است بر بطلان این مسلک، زیرا هر صاحب ادعایى که نتواند بر حقانیت ادعاى خود اقامه حجت و برهان کند، در حقیقت برگشت ادعایش به خیال و فرض نامگذارى مى شود، و از بدیهى ترین جهالت ها است که انسان در مقابل برهان لجاجت ورزیده به یک مشت موهومات و فرضیات اعتماد کند، و این طرز بیان، تنها در مساله پرستش جریان ندارد، بلکه اگر در آن دقت شود در هر چیزى که انسان به آن اعتماد نماید و آن را در قبال خداى تعالى موجودى مستقل پنداشته، در نتیجه به آن دلبستگى پیدا نماید، آن را اطاعت کند و به سویش تقرب بجوید این بیان جریان دارد. لذا خداى تعالى اطاعت غیر خود را نیز عبادت خوانده، مثلا درباره اطاعت از شیطان فرموده: «أ لم أعهد إلیکم یا بنی آدم أن لا تعبدوا الشیطان إنه لکم عدو مبین* و أن اعبدونی هذا صراط مستقیم؛ آیا اى پسران آدم به شما نسپردم که عبادت شیطان نکنید که وى دشمن آشکاراى شما است؟ (و آیا سفارش نکردم) که مرا عبادت کنید که راه راست همین است.» (یس/ 60- 61)

درخواست مبارزه طلبی هود (ع) از قوم خویش

خداوند در سوره هود می فرماید: «قال إنی أشهد الله و اشهدوا أنی بری ء مما تشرکون* من دونه فکیدونی جمیعا ثم لا تنظرون* إنی توکلت على الله ربی و ربکم ما من دابة إلا هو آخذ بناصیتها إن ربی على صراط مستقیم؛ هود گفت: من الله را شاهد دارم و خود شما نیز شاهد باشید که من از شرک ورزیدنتان بیزارم. شما همه دست به دست هم داده، با من هر نیرنگى که مى خواهید بزنید و بعد از اخذ تصمیم مرا مهلتى ندهید. من بر خدا، پروردگار خود و پروردگار شما توکل و اعتماد دارم پروردگارى که هیچ جنبنده اى نیست مگر آنکه زمام اختیارش به دست او است چون سنت او در همه مخلوقات واحد و صراط او مستقیم است.» (هود/ 54- 56)
این آیه پاسخ هود (ع) را حکایت مى کند که آن جناب در پاسخ، به نافرمانی قومش از شرکاء آنان بیزارى جسته سپس آنها را به مبارزه می طلبد که اگر راست مى گویید که شما صاحب نظر و من بى عقلم پس همه فکرهایتان را جمع کنید و مرا از بین ببرید و مهلتم ندهید. پس اینکه در آغاز پاسخ فرمود: "أنی بری ء مما تشرکون من دونه" بیان بیزارى است، نه اینکه خواسته باشد از بیزارى خود خبر دهد چون در مقام بیزارى مناسب آن است که بیزارى را بیان کند و این منافات ندارد که آن جناب از سابق یعنى از اول امر نیز بیزار باشد چون به رخ کشیدن بیزارى منافات ندارد که آن جناب در تمامى عمر گذشته اش نیز بیزار بوده باشد و اینکه فرمود: "فکیدونی جمیعا ثم لا تنظرون" دو امر و نهى هستند که در هر دوى آنها تعجیز است یعنى مى خواهد بفرماید: آیا توانایى آن را دارید که با من کید کنید و در از بین بردنم شتاب نمایید. و اگر هود (ع) اینطور پاسخ داد براى این بود که مردم، نخست به بت هاى خود امید ببندند که با این تحدى که آن جناب کرده زودتر بلایى بر سر او آورند و بعدا که ببینند بت ها هیچ کارى در حق آن جناب نکردند به خود بیایند و بفهمند که بت ها کمترین اثرى ندارند و اگر آن طور که آنها معتقد بودند آلهه نامبرده قدرت و علمى مى داشتند حتما با هود که آن طور صریح و پوست کنده از آنها بیزارى جست انتقام مى گرفتند آن هم در چنین زمینه و زمانى که مریدان آنها به آن جناب گفتند بعضى از خدایان ما به تو آسیب رسانده و این خود حجتى است روشن بر اینکه آن سنگ و چوبها معبود نیستند و نیز دلیلى است قاطع بر اینکه بت ها به آن جناب آسیب نرسانده اند و مردم بیهوده چنین خیالى کرده اند.
از سوى دیگر درباره خود که مردمى قهرمان، و جنگ آورانى نامدار بودند بیندیشند که ما با اینکه این قدر نیرومند هستیم چرا نتوانستیم به آن جناب صدمه اى وارد آوریم و اگر او پیغمبرى از ناحیه خداى تعالى نبوده و در ادعایش صادق نبود و خداى تعالى او را از ناحیه خودش مصونیت نداده بود، ما باید مى توانستیم به آسانترین وجه و با سخت ترین شکنجه او را از بین برده و شرش را از خود دفع کنیم.
از این بیان وجه شاهدگیرى نوح (ع) بر بیزاریش از بت ها روشن مى شود، اما اینکه خدا را شاهد گرفت براى این بود که اظهار بیزاریش از صمیم دل و بر وجه حقیقت باشد نه تزویق و نفاق، و اما اینکه خود کفار را شاهد گرفت براى این بود که کاملا یقین به آن پیدا کنند و سپس ببینند آن جناب چه وضعى پیدا مى کند و چگونه خدایانشان سکوت مى کنند خودشان هم هیچ انتقامى از او نمى توانند بگیرند و از آزارش عاجز مى مانند. و نیز روشن گردید که آن احتمالى که بعضى از مفسرین داده و گفته اند این سخن هود (ع) معجزه اى بوده، احتمال درستى است چون از ظاهر جواب بر مى آید که آن جناب خواسته است دلیل مشرکین را رد کند، آنها گفتند: «ما جئتنا ببینة؛ تو هیچ دلیلى و معجزه اى بر دوستى دعوت خود ندارى.» و این بعید است که هود پیغمبر (ع) در مقام دعوت و اثبات حجیت دعوتش، متعرض پاسخ به دلیل آنان نشود، با اینکه همین تحدى و تعجیز، خودش فى نفسه مى توانسته آیت و نشانه اى معجزه آسا باشد، هم چنان که بیزارى از خدایان دروغین مى توانسته کشف کند از اینکه آنها خدا نیستند و از اینکه آنها هیچ آسیبى به آن جناب نرسانده اند.
پس حق مطلب این است که جمله «إنی أشهد الله و اشهدوا...» هم مشتمل است بر یک حجت عقلى و دلیل قاطعى بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتى است معجزه آسا براى صحت رسالت هود (ع). و در اینکه فرمود: "جمیعا" اشاره است به اینکه منظور آن جناب تعجیز آنها به تنهایى نبوده بلکه تعجیز آنها و بت ها هر دو بوده تا دلالتش بر حقانیت خود و بطلان عقاید آنان قاطع تر باشد.
«إنی توکلت على الله ربی و ربکم؛ من بر خدا، پروردگار خود و پروردگار شما توکل و اعتماد دارم.» از آنجا که در امر "کیدونى" و نهى "لا تنظرون" دو احتمال مى رفته و کفار درباره آن، دو احتمال مى داده اند: یکى اینکه آیتى باشد معجزه بر درستى رسالت آن جناب و اینکه کفار هیچ کارى به او نمى توانند بکنند، و دیگر اینکه آن جناب از ایشان ترسى ندارد هر چند که آنها قادر باشند به اینکه او را طبق دستور خودش از بین ببرند و مهلتش ندهند ولى این قدرتشان او را نمى ترساند و نمى تواند او را تسلیم کند و خلاصه خواسته باشد همان پیشنهادى را بکند که ساحران زمان فرعون کرده و به فرعون گفتند: «فاقض ما أنت قاض إنما تقضی هذه الحیاة الدنیا؛ هر کارى که مى خواهى بکن که تو جز به زندگى دنیاى ما دسترسى ندارى، تنها مى توانى آن را از ما بگیرى.» (طه/ 72)
لذا هود (ع) براى اینکه احتمال دوم را نفى کند دنبال جمله "فکیدونى و لاتنظرون" اضافه کرد که: "إنی توکلت على الله ربی و ربکم" من در کار خودم بر خدا توکل کرده ام که مدبر امر من و شما است و براى اینکه بفهماند شما هیچ کارى نمى توانید به من بکنید (نه اینکه مى توانید ولى من نمى ترسم) اضافه کرد: "ما من دابة إلا هو آخذ بناصیتها إن ربی على صراط مستقیم" و فهمانید که من در توکل کردنم به خدا، پیروزم، چون خداى تعالى محیط بر کار من و شما است و او شما را هلاک مى کند نه مرا زیرا او بر صراط مستقیم است یعنى در برخورد حق با باطل همواره سنتش یک سنت بوده و آن عبارت بوده از یارى کردن حق و غلبه دادن آن بر باطل. پس بیزارى آن جناب از بت هاى مشرکین و تعجیزشان با جمله "فکیدونى و لا تنظرون" در حالى که آنان مردمى نیرومند بودند و اینکه با این تعجیز مع ذلک در کمال عافیت و سلامت در بین آنان رفت و آمد مى کرده نه از ناحیه آنان آسیبى دیده و نه از ناحیه خدایان آنان، خود آیتى بوده معجزه و حجتى بوده آسمانى بر اینکه آن جناب رسول و فرستاده اى از ناحیه خداى تعالى به سوى آنان بوده است.
«ما من دابة إلا هو آخذ بناصیتها إن ربی على صراط مستقیم» کلمه "دابه" به معناى هر جنبنده و جاندارى است که روى زمین حرکت و جنبشى دارد، و شامل تمامى حیوانات مى شود، "و گرفتن به ناصیه" (سوى جلوى سر) کنایه است از کمال تسلط و نهایت قدرت، و "بر صراط مستقیم بودن خداى تعالى" به معناى این است که او سنتش در میان مخلوقات یک سنت ثابت است و هرگز، تغییر نمى کند و آن این است که امور را بر یک منوال یعنى بر منوال عدل و حکمت تدبیر کند و چون چنین است پس او همواره حق را به کرسى مى نشاند و باطل را هر جا که با حق در بیفتد رسوا مى سازد.
پس معناى آیه این شد که: من بر الله توکل مى کنم که رب من و رب شما است، او است که مى تواند حجتى را که به شما القاء کردم (و آن حجت این بود که علنا از آلهه شما بیزارى جستم و اعلام کردم که نه شما با همه زور و قلدریتان مى توانید به من آسیبى برسانید و نه آلهه شما) به ثمر برساند چون او است تنها مالک و صاحب سلطنت بر من و بر شما و بر هر جنبنده، و سنت او عادله و تغییر ناپذیر است پس به زودى دین خود را یارى نموده و مرا از شر شما حفظ مى کند.
هود (ع) در این گفتار خود گفت: «پروردگار من بر صراط مستقیم است» و نگفت "پروردگار من و شما" با اینکه قبلا گفته بود: «توکل من بر پروردگار من و شما است» علت این آن است که مقام آن سخن و این سخن دو مقام است در اینجا هود (ع) در مقام دعا به جان خود و علیه قوم خویش است، در مقامى است که توقع دارد خداى تعالى او را از شر آنان حفظ کند و لازم است خداى تعالى را به عنوان رب و مدبر امور خود یاد کند به خلاف قومش که خدا را رب خود نمى دانستند، پس مناسب همین بود که خداى تعالى را رب خود بشمارد و به رابطه عبودیتى که بین خود و ربش برقرار است تمسک بجوید تا توقعش برآورده شود به خلاف آن مقامى که در آن مقام مى گفت: «توکلت على الله ربی و ربکم» که در آنجا مى خواست عمومیت سلطنت الهى و احاطه قدرتش را برساند.
«فإن تولوا فقد أبلغتکم ما أرسلت به إلیکم» این قسمت از کلام هود (ع) به آخر جدال کفار نظر دارد که گفتند: «إن نقول إلا اعتراک بعض آلهتنا بسوء» که از آن به دست مى آید قوم هود خواسته اند به طور قطع بگویند که ایمان نخواهند آورد و بر انکار خود دوام و استمرار خواهند داد، و معناى جمله این است که اگر از ایمان آوردن به من اعراض مى کنید و به هیچ وجه حاضر نیستید امر مرا اطاعت کنید، ضررى به من نمى زنید زیرا من وظیفه الهى خود را انجام داده و رسالت پروردگارم را ابلاغ نمودم، و حجت بر شما تمام شده و نزول بلا بر شما حتمى گشت.

منـابـع

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏10 ص 442- 454، جلد ‏15 ص 420- 427، جلد ‏8 ص 226- 227

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد