شیوه های اصلی تبلیغ و دعوت حضرت شعیب علیه السلام

فارسی 3802 نمایش |

حضرت شعیب (ع)

حضرت شعیب از پیامبران و رسولان الهی و معاصر موسی بوده و نامش یازده بار در قرآن ذکر شده و 41 آیه قرآن داستان زندگی و دعوت او را حکایت می کند. از آیات سوره اعراف بر می آید که او پس از نوح و هود و لوط (ع) به پیامبری برگزیده شده است: «و إلی مدین أخاهم شعیبا؛ و به سوی مدین برادرشان شعیب را فرستادیم.» (هود/ 84) «إذ قال لهم شعیب ألا تتقون؛ آنگاه که شعیب به آنان گفت آیا پروا ندارید؟» (شعراء/ 177) «الذین کذبوا شعیبا کانوا هم الخاسرین؛ کسانی که شعیب را تکذیب کرده بودند خود همان زیانکاران بودند.» (اعراف/ 92)

شعیب، اسوه اصلاح اقتصادی
حضرت شعیب شیوه های مختلفی را در دعوت الهی خود اتخاذ فرموده، اما آنچه در میان شیوه های او بارزتر بوده و با اوضاع اجتماعی و شرایط اقتصادی سرزمین «مدین» و «ایکه» ارتباط بیشتری دارد، روش مبارزه منطقی و حساب شده و همه جانبه با انحرافات اقتصادی است. بدین سبب، می توان او را اسوه قرآن در اصلاح اقتصادی و مبارزه با انحرافات و نابسامانیهای اقتصادی دانست: «و یا قوم أوفوا المکیال و المیزان بالقسط و لاتبخسوا الناس أشیاءهم؛ و ای قوم من پیمانه و ترازو را به داد، تمام دهید و حقوق مردم را کم مدهید.» (هود/ 85) «ولا تنقصوا المکیال والمیزان؛ و پیمانه و ترازو را کم مکنید.» (هود/ 84) از مجموع آیات دعوت شعیب استنباط می شود که تعداد قابل توجهی از مردم مدین به او ایمان آوردند. اما فعالیتهای ضد تبلیغی و جنگ روانی و فشارهای کافران بر مؤمنان، به حدی بود که صفوف مؤمنان را متزلزل می کرد و شعیب با ترغیب و تشویق مستمر، آنها را به صبر و استقامت دعوت می کرد. «فاصبروا حتی یحکم الله بیننا وهو خیر الحاکمین؛ صبر کنید تا خدا میان ما داوری کند که او بهترین داوران است.» (اعراف/ 87) و در نهایت بیشتر شان در صف کفر مانده و ایمان نیاوردند. «و ما کان أکثرهم مؤمنین؛ ولی بیشترشان ایمان آورنده نبودند.» (شعراء/ 190)

شیوه های اصلی دعوت شعیب (ع)

1. دعوت به توحید
همان گونه که سرلوحه دعوت تمام انبیا توحید بوده، شعیب، همواره در آغاز روندهای تبلیغی خود، مخاطبان را به توحید و رعایت آن در تمام جوانب زندگی فرامی خواند، چرا که اعتقاد و عمل به توحید می تواند ضامن سعادت دنیا و فلاح عقبای آدمی باشد: «و إلی مدین أخاهم شعیبا قال یاقوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره قد جاءتکم بینة من ربکم؛ و به سوی مردم مدین برادرشان شعیب را فرستادیم. گفت: ای قوم من خدا را بپرستید که برای شما جز او هیچ معبودی نیست در حقیقت شما را از جانب پروردگارتان برهانی روشن آمده است.» (اعراف/ 85) «فقال یا قوم اعبدوا الله وارجوا الیوم الاخر؛ گفت ای قوم من خدا را بپرستید و به روز بازپسین امید داشته باشید.»(عنکبوت/ 36)
«قد افترینا علی الله کذبا إن عدنا فی ملتکم بعد إذ نجانا الله منها وما یکون لنا أن نعود فیها إلا أن یشاء الله ربنا وسع ربنا کل شیء علما علی الله توکلنا ربنا افتح بیننا وبین قومنا بالحق وأنت خیر الفاتحین؛ اگر بعد از آن که خدا ما را از آن نجات بخشیده باز به کیش شما برگردیم در حقیقت به خدا دروغ بسته ایم و ما را سزاوار نیست که به آن بازگردیم مگر آن که خدا، پروردگار ما بخواهد؛ که پروردگار ما از نظر دانش بر هر چیزی احاطه دارد. بر خدا توکل کرده ایم. بار پروردگارا میان ما و قوم ما به حق داوری کن که تو بهترین داورانی.» (اعراف/ 89)
این استفهام و پرسش مخالفان نیز نشان از دعوت مصرانه شعیب به توحید دارد: «قالوا یا شعیب أصلاتک تأمرک أن نترک ما یعبد آباؤنا أو أن نفعل فی أموالنا ما نشاء؛ گفتند: ای شعیب، آیا نماز تو به تو دستور می دهد که آنچه را پدران ما می پرستیده اند رها کنیم؟ و یا در اموال خود به میل خویش تصرف نکنیم؟» (هود/ 87) همچنین در حدیثی از امیر مؤمنان (ع) به دعوت توحیدی شعیب اشاره شده است: «قال: ان شعیب النبی (ع) دعا قومه الی الله حتی کبر سنه و دق عظمه ثم غاب عنهم ماشاءالله ثم عاد الیهم شابا فدعاهم الی الله تعالی فقالوا: ما صدقناک شیخا فکیف نصدقک شابا؛ امیر مؤمنان فرمود: شعیب پیامبر قوم خود را به خدا خواند تا کهنسال شد و استخوانش سست گشت. سپس به فرمان خدا تا مدت زمانی از آنها غایب شد، آن گاه به حال جوانی به نزد ایشان بازگشت و به سوی خدا دعوتشان کرد. آنها می گفتند: ما تو را در حالی که شیخ و بزرگسال بودی اجابت نکردیم، پس چگونه در حال جوانیت به تو ایمان آوریم؟»

2. اعلام صریح مواضع و دعوی اصلاح
شعیب چون پیامبران دیگر با صراحت مأموریت خود را به مردم گوشزد می کند و خود را مصلحی دلسوز معرفی می نماید تا آنان که اهل پذیرش حقیقتند پس از آزمودن او، به وی ایمان آورند و یار و همراه او شوند: «إذ قال لهم شعیب ألا تتقون* إنی لکم رسول أمین؛ آن گاه که شعیب به آنان گفت آیا پروا ندارید؟ من برای شما فرستاده ای درخور اعتمادم.» (شعراء/ 177- 178) «و قال یا قوم لقد أبلغتکم رسالات ربی و نصحت لکم فکیف آسی علی قوم کافرین؛ و گفت ای قوم من به راستی که پیام های پروردگارم را به شما رسانیدم و پندتان دادم دیگر چگونه بر گروهی که کافرند دریغ بخورم؟» (اعراف/ 93)
درباره نیت اصلاحگرانه خود می گوید: «و ما أرید أن أخالفکم إلی ما أنهاکم عنه إن أرید إلا الإصلاح ما استطعت وما توفیقی إلابالله؛ من نمی خواهم در آنچه شما را از آن بازمی دارم با شما مخالفت کنم و خود مرتکب آن شوم من قصدی جز اصلاح جامعه تا آن جا که بتوانم ندارم و توفیق من جز به یاری خدا نیست.» (هود/ 88)

3. دعوت به اصلاح اقتصادی
ویژگی مهم دعوت شعیب، کوشش بی وقفه او در راه اصلاحات اقتصادی در جامعه و حاکمیت بخشیدن تقوا در روابط و مناسبات اقتصادی و تجاری است. شعیب در جامعه ای به سر می برد که به لحاظ قرار گرفتن در مسیر کاروان های تجاری حجاز، شام و مناطق دیگر از رونق و شکوفایی اقتصادی بهره مند بود، اما در اثر خودخواهی و تکاثر طلبی، آفت هایی گریبانگیر آنها شده بود، مانند کم فروشی و انواع غش در معامله. شعیب خود را موظف به اصلاح این امور می داند، از این رو همواره پس از دعوت به توحید از این گونه ناهنجاری ها و تخلفات با بیان های متنوع منع می کند: «أوفوا الکیل و لاتکونوا من المخسرین؛ پیمانه را تمام دهید و از کمفروشان مباشید.»
«و زنوا بالقسطاس المستقیم* و لاتبخسوا الناس أشیاءهم و لاتعثوا فی الأرض مفسدین؛ و با ترازوی درست بسنجید و از ارزش اموال مردم مکاهید و در زمین سر به فساد برمدارید.» (شعراء/ 182- 183)
و در سوره هود یک بار به صورت اجمال و بار دیگر به تفصیل، لزوم ترک این مفاسد اقتصادی را گوشزد می فرماید: «ما لکم من إله غیره ولا تنقصوا المکیال و المیزان* و یا قوم أوفوا المکیال و المیزان بالقسط و لاتبخسوا الناس أشیاءهم و لا تعثوا فی الأرض مفسدین؛ برای شما جز او معبودی نیست و پیمانه و ترازو را کم مکنید. و ای قوم من پیمانه و ترازو را به داد، تمام دهید و حقوق مردم را کم مدهید و در زمین به فساد سر برمدارید.» (هود/ 84- 85) اینها فکر می کردند که چون مالک دارایی و اجازه تصرف درآنند، کم فروشی و کم و زیاد کردن نابجای ترازو و وسایل توزین بلا اشکال است. از این رو گفتند: آیا تنها نماز تو موجب آن است که بگویی ما معبود پدرانمان را رها کنیم و درباره اموالمان آن گونه که می خواهیم رفتار نکنیم... داستان شعیب به خوبی محکومیت آزادی کامل اقتصادی را در جایی که با معیارهای اخلاقی و انسانی و توازن حیات منافات داشته باشد، اثبات می کند.
در سوره اعراف نیز مضمون آیه پیش به اضافه این جمله آمده است: «ولا تفسدوا فی الأرض بعد إصلاحها ذلکم خیر لکم إن کنتم مؤمنین؛ و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید؛ این رهنمودها اگر مؤمنید برای شما بهتراست.» (اعراف/ 85) که بر اساس این آیه به نظر می رسد مردم با ایمان نیز به این بیماری های اقتصادی و اجتماعی مبتلا بوده اند و از تعبیر «بعد إصلاحها» هم بر می آید که آن جامعه از وضعیت نیکویی (چه از لحاظ اقتصادی و چه از حیث فرهنگی و معنوی) برخوردار بوده و از آن پس در اثر غفلت و دوری از تقوای الهی به این آفات دچار شده است. چنان که در روایتی نیز به این موضوع توجه داده شده است. علی بن الحسین امام سجاد (ع) فرمود: «نخستین کسی که پیمانه و ترازو به کار گرفت شعیب پیامبر بود. قوم او نیز پیمانه و وزن می کردند و پس از چندی دست به کاستن پیمانه و ترازو زدند و به عذاب الهی دچار شدند.» (بحارالأنوار، ج 14، ص 382)

انذار و تشویق

4. انذار
شعیب، آن گونه که شیوه تمام انبیاست در ضمن شیوه های تبلیغی خود، مردم را به عذاب الهی هشدار می دهد و عاقبت سوء کفر و شرک و اخلاق رذیله را گوشزد می نماید؛ وی پس از آن که ایشان را به عبادت خدا و پرهیز از کم نمودن مکیال و میزان سفارش می کند، می گوید: «و إنی أخاف علیکم عذاب یوم محیط؛ ولی من از عذاب روزی فراگیر بر شما بیمناکم. چرا که کم نهادن جنس در ترازو و عبادت غیر خدا هر دو از موجبات عذاب الهی است.» (هود/ 84)
و چون بی دلیل با او دشمنی می ورزند، می فرماید: «و یا قوم لا یجرمنکم شقاقی أن یصیبکم مثل ما أصاب قوم نوح أو قوم هود أو قوم صالح؛ و ای قوم من، زنهار که مخالفت شما با من شما را به آن جا نکشاند که بلایی مانند آنچه به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید به شما نیز برسد.» (هود/ 89) و در سفارش اکید به عمل بر اساس احکام الهی به آنها هشدار می دهد که عذاب به نافرمانان نزدیک است: «و یا قوم اعملوا علی مکانتکم إنی عامل سوف تعلمون من یأتیه عذاب یخزیه ومن هو کاذب وارتقبوا إنی معکم رقیب؛ و ای قوم من، شما بر حسب امکانات خود عمل کنید، من نیز عمل می کنم؛ به زودی خواهید دانست که عذاب رسوا کننده بر چه کسی فرود می آید و دروغگو کیست، و انتظار برید که من با شما منتظرم.» (هود/ 93)

5. خیرخواهی و تشویق به هدایت
طبق بیان قرآن صفت مشترک تمام انبیا نصح و خیرخواهی خالصانه است که در شخصیت شعیب نیز بارز بود و مخاطبان را چونان فرزندان دلبند خویش گرامی می داشت و با مهر و شفقت برای هدایتشان می کوشید: «یا قوم لقد أبلغتکم رسالات ربی و نصحت لکم فکیف آسی علی قوم کافرین؛ و گفت ای قوم من به راستی که پیام های پروردگارم را به شما رسانیدم و پندتان دادم دیگر چگونه بر گروهی که کافرند دریغ بخورم؟» (اعراف/ 93)
در جایی تکلیف دیگران را با تکلیف خود یکسان معرفی می کند: «و ما أرید أن أخالفکم إلی ما أنهاکم عنه إن أرید إلا الإصلاح ما استطعت؛ من نمی خواهم در آنچه شما را از آن باز می دارم با شما مخالفت کنم من قصدی جز اصلاح، تا آن جا که بتوانم، ندارم.» (هود/ 88) ونیز در پس اوامر و نواهی خود از صمیم دل خیرخواهانه می گوید: «ذلکم خیر لکم إن کنتم مؤمنین؛ این رهنمودها اگر مؤمنید برای شما بهتر است.» (اعراف/ 85)
و از باب نصیحت، آنها را به بازگشت به سوی خدا ترغیب می نماید: «و استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه إن ربی رحیم ودود؛ و از پروردگار خود آمرزش بخواهید سپس به درگاه او توبه کنید که پروردگار من مهربان و دوستدار بندگان است.» (هود/ 90)

6. عدم درخواست اجر و پاداش
به منظور دفع شبهه منافع شخصی و ایجاد جو توحیدی در دعوت، حضرت شعیب به صراحت اعلام می کند که در قبال رسالت از مردم پاداشی نمی طلبد و آن همه دلسوزی و تلاش خیرخواهانه را جز برای خدا انجام نداده است و توفیق او نیز بسته به عنایت خدا خواهد بود. «وما أسألکم علیه من أجر إن أجری إلا علی رب العالمین؛ و بر این رسالت اجری از شما طلب نمی کنم اجر من جز بر عهده پروردگار جهانیان نیست.» (شعراء/ 127) به علاوه آن که لحن مطمئن، قاطع و مستقل شعیب در تمام گفتارها، خود بیانگر آن است که او هیچ وابستگی و نیاز مادی و دنیوی به مخاطبان ندارد.

7. پیشتازی در عمل به احکام
شعیب برای آن که صداقت خود و حقانیت دستورهای الهی را ثابت کند، به مردم تصریح می کند من در تطبیق و پیاده کردن تعالیم خداوندی پیشتاز و داوطلبم: «و یا قوم اعملوا علی مکانتکم إنی عامل؛ و ای قوم من، شما بر حسب امکانات خود عمل کنید، من نیز عمل می کنم.» (هود/ 93) در جای دیگر اذعان می دارد که من هم تابع همان دستوری هستم که برای شما بازگفته ام و تفاوتی بین من و شما در وجوب عمل نیست: «و ما أرید أن أخالفکم إلی ما أنهاکم عنه؛ من نمی خواهم در آنچه شما را از آن باز می دارم با شما مخالفت کنم.» (هود/ 88) در روایتی از امام سجاد (ع) بر پیشتازی شعیب در تنظیم مناسبات اقتصادی و ایجاد اصلاحات تأکید شده است: «عن علی بن الحسین (ع) قال: ان اول من علم المکیال و المیزان شعیب النبی؛ از امام زین العابدین (ع) روایت شده که فرمود: نخستین کسی که پیمانه و ترازو را به کار برد، شعیب پیامبر بود.» (بحارالأنوار، ج 14، ص 382)

8. خطاب توأم با عقل و فطرت
دعوت انبیا عموما نه منحصر به عقل و اندیشه است و نه به فطرت و باطن، نور هدایت آنان همه اندیشه ها و فطرت ها را در بر می گیرد و به ساحل سعادت و رضوان رهنمون می گردد؛ شعیب (ع) در چند موضع، خطاب هایی هماهنگ به عقل و دل دارد؛ در آیه 88 سوره هود، در آغاز خطاب به عقل و در پایان آیه خطاب به دل را مشاهده می کنیم، ضمن آن که انتقال خطاب از عقل به دل به تدریج و با ظرافت خاصی دنبال می شود: «قال یا قوم أرأیتم إن کنت علی بینة من ربی ورزقنی منه رزقا حسنا؛ (خطاب به عقل برای اثبات حقانیت دعوت) گفت: ای قوم من بیندیشید اگر از جانب پروردگارم دلیل روشنی داشته باشم و او از سوی خود روزی نیکویی به من داده باشد آیا باز هم از پرستش او دست بردارم؟»
«و ما أرید أن أخالفکم إلی ما أنهاکم عنه إن أرید إلا الإصلاح ما استطعت؛ (واسطه دو نوع خطاب) من نمی خواهم در آنچه شما را از آن باز می دارم با شما مخالفت کنم؛ من قصدی جز اصلاح جامعه تا آن جا که بتوانم ندارم.» «و ما توفیقی إلا بالله علیه توکلت و إلیه أنیب؛ (خطاب به دل برای القای خدا محوری) و توفیق من جز به یاری خدا نیست بر او توکل کرده ام و به سوی او باز گردم.»
در دو آیه بعد نیز سیر خطاب به دل ادامه می یابد. در آیه ای دیگر خطاب توأم به عقل و دل را به صورت ممزوج شاهدیم؛ آن زمان که او و پیروانش را به اخراج از دیارشان تهدید کردند و او گفت: «قد افترینا علی الله کذبا إن عدنا فی ملتکم» (استدلال خطاب به عقل) «بعد إذ نجانا الله منها وما یکون لنا أن نعود فیها إلا أن یشاء الله ربنا وسع ربنا کل شیء علما علی الله توکلنا» (خطاب به فطرت) (اعراف/ 89) و اینچنین پیام الهی که به مقتضای عقل و فطرت بشر تشریع گردیده، توسط انبیا از هر طریق ممکن، چون شهدی گوارا بر جان انسان ها می ریزد و مستعدان صلاح و فلاح را به زلال هدایت سیراب می نماید.

نهی از منکر

9. نهی از منکر
شرایط خاص جامعه شعیب ایجاب می نمود که وی دعوت اصلاحگرانه خود را عمدتا با نهی های مکرر اظهار نماید و جامعه را از آفات و کژی ها پاکسازی کند. از سویی، این بدان معنا نیست که دعوت او صرفا دارای جنبه سلبی باشد، بلکه بنابر روایتی که در پیش ذکر شد، او مبتکر ترازو و دستاس بود و راه صحیح مبادله کالا و پول را نشان می داد و چون مردم از این راه صحیح منحرف شدند، ناگزیر از باز داشتن آنان از کجروی های اقتصادی شد. به عبارت دیگر در دعوت او، امر به معروف «فأوفوا الکیل و المیزان، و زنوا بالقسطاس المستقیم» به موازات نهی از منکر، که نمونه های آن در پی می آید، در جریان بود. «و لا تقعدوا بکل صراط توعدون و تصدون عن سبیل الله من آمن به و تبغونها عوجا؛ و بر سر هر راهی منشینید که مردم را بترسانید و کسی را که ایمان به خدا آورده از راه خدا بازدارید و راه او را کج بخواهید.» (هود/ 86)
نهی از تقلب و غش در معامله: «و لاتبخسوا الناس أشیاءهم؛ حقوق مردم را كم مدهيد.» (هود/ 85)
نهی از فساد انگیزی: «و لا تعثوا فی الأرض مفسدین؛ و در زمين به فساد سر برمداريد.» (هود/ 85)
نهی از ادا نکردن حق پیمانه و ترازو: «و لا تنقصوا المکیال و المیزان؛ پيمانه و ترازو را كم مكنيد.» (هود/ 84)
نهی از زیان رساندن به دیگران: «و لاتکونوا من المخسرین؛ و از كم‏فروشان مباشيد.» (شعراء/ 181)
نهی از افساد پس از اصلاح: «و لا تفسدوا فی الأرض بعد إصلاحها؛ در زمين پس از اصلاح آن فساد مكنيد.» (اعراف/ 56)

10. خطابه
هرچند دعوت شعیب در قرآن به شکل بسیار مختصر نقل شده، اما در همین بیان مختصر، اتخاذ شیوه های تبلیغ خطابی نیز مشهود است و بدین سبب به خطیب الانبیاء مشهور شده است؛ در این باره روایتی از بحارالانوار می خوانیم چون در محضر رسول خدا (ص) از شعیب سخن به میان آمد، فرمود: «شعیب در روز قیامت خطیب انبیاست که وقتی عذاب قومش فرا رسید به همراه پیروانش به سوی مکه روانه شد و تا پایان عمر در آن جا به سر برد.» (بحارالانوار، ص 385)
ابن کثیر در کتاب قصص الانبیاء می نویسد: «شعیب به خاطر فصاحت و بلاغت عالی و گفتار نیکو و تعابیر بلند در ارشاد مردم به ایمان و رسالت الهی خطیب انبیا شمرده شده است.» بحارالأنوار همچنین از ابن اسحاق نقل می کند که «چون شعیب پیوسته برای ارشاد [و خطابه] به سوی قومش یعنی اصحاب الایکه می رفت به او خطیب پیامبران گفته می شود.» (بحارالأنوار، ج 14، ص 376)

11. یادآوری
برای اقناع اندیشه ها و نرم کردن دل ها، یکی از مؤثرترین طرق، یادآوری و تذکر است که در سیره تبلیغی انبیا بسیار به چشم می خورد. شعیب، بارها و بارها نعمت ها و فضل بیکران الهی را برای قومش بازگو می نمود تا ایشان را در برابر دعوت خدایی خاضع سازد. «و اذکروا إذ کنتم قلیلا فکثرکم؛ و به یاد آورید هنگامی را که اندک بودید پس شما را بسیار گردانید.» (اعراف/ 86) «و اتقوا الذی خلقکم و الجبلة الأولین؛ و از آن کسی که شما و خلق انبوه گذشته را آفریده است پروا کنید.» (شعراء/ 184) و هنگامی که با مطرح کردن احترام قبیلگی بر او منت می نهند، ضمن یک پرسش توبیخ آمیز، خدا را یادآور می شود: «قال یا قوم أرهطی أعز علیکم من الله واتخذتموه وراءکم ظهریا إن ربی بما تعملون محیط؛ گفت: ای قوم من، آیا عشیره من پیش شما از خدا عزیزتر است که او را پشت سر خود گرفته اید و فراموشش کرده اید؟ در حقیقت پروردگار من به آنچه شما انجام می دهید احاطه دارد.» (هود/ 92) و گاهی نیز سرنوشت اقوام گذشته را یادآور شده است تا مایه عبرت مخاطبان گردد. «و یا قوم لا یجرمنکم شقاقی أن یصیبکم مثل ما أصاب قوم نوح أو قوم هود أو قوم صالح و ما قوم لوط منکم ببعید؛ و ای قوم من، زنهار تا مخالفت شما با من شما را بدانجا نکشاند که بلایی مانند آنچه به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید به شما نیز برسد و قوم لوط از شما چندان دورنیست.» (هود/ 89) «و انظروا کیف کان عاقبه المفسدین» (اعراف آیه 86) ترجمه: و بنگرید که فرجام فسادکاران چگونه بوده است.

12. پاسخ آرام و گفتار نرم و دلپذیر
شعیب (ع) هرگز با درشتی و تندی با قومش سخن نگفت و همواره چون پدری مهربان و دلسوز، فرزندان معنوی خود را به هدایت فرا می خواند؛ من برای شما فرستاده ای درخور اعتمادم. از خدا پروا دارید و فرمانم ببرید. و بر این رسالت از شما اجری طلب نمی کنم. اجر من جز بر عهده پروردگار جهانیان نیست. پیمانه را تمام دهید و از کمفروشان مباشید و با ترازوی درست بسنجید و... گفتند: تو واقعا از افسون شدگانی و جز بشری مثل ما نیستی و تو را از دروغگویان می دانیم... شعیب گفت: پروردگارم به آنچه می کنید داناتر است. (شعراء/ 178- 182 و 185- 186 و 188)
و در پاسخ تهمت سحر و جادو و دروغ و غوغایی که مخالفان به پا کرده اند تنها می گوید: «قال ربی أعلم بما تعملون؛ (شعیب) گفت: پروردگارم به آنچه می کنید داناتر است.» (شعراء/ 188)
و در جای دیگر چون او را ضعیف و ناچیز دانستند و به اخراج از شهر تهدید کردند گفت: «إن ربی بما تعملون محیط؛ به راستی پروردگار من بر آنچه شما می کنید احاطه دارد.» (هود/ 92)
و در برابر تهدید به رجم (سنگسار شدن) با اطمینان و صلابت می گوید: «أو لو کنا کارهین؛ گفت: آیا هرچند کراهت داشته باشیم؟» (اعراف/ 89) اگر بعد از آن که خدا ما را از آن نجات بخشیده باز به کیش شما بازگردیم در حقیقت به خدا دروغ بسته ایم. و ما را سزاوار نیست که به آن بازگردیم، مگر آن که خدا، پروردگار ما بخواهد. بار پروردگارا میان ما و قوم ما به حق داوری کن که تو بهترین داورانی.

منـابـع

سید نعمت الله جزائرى- قصص الانبیاء- صفحه 246

مصطفى عباسى مقدم- اسوه هاى قرآنى و شیوه هاى تبلیغى آنان

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد