اساطیر در فرهنگ بومی آسیای غربی

فارسی 10401 نمایش |

اساطیر هند و اروپایی

خدایان هند و اروپایی دارای مظاهری مادی چون بت نیستند. تندیس های یونانی خدایان دنباله فرهنگ اژه ای و مصری قدیم است. در فرهنگ دوره ودایی هند نیز نشانی از اعتقاد به بت نمی یابیم. تندیس های خدایان هندی مربوط به ادوار بعد و زیر تاثیر فرهنگ های دیگر است. در ایران نیز تصویر اهورامزدا بر بالای حجاری ها و سنگ نبشته های هخامنشی ملهم از بین النهرین است. در دوره ساسانی نیز اگر در نقش برجسته ها تصویر هرمزد خدای و مهر و ناهید را می بینیم، زیر تاثیر فرهنگ کهن بین النهرینی است.
در اساطیر و آیین های همه اقوام هند و اروپایی جنبه هایی از اعتقاد به جادو، یا اشاره بدان ها، وجود دارد.
اصطلاحات دینی مشترک و طبقات سه گانه روحانی؛ جنگاور به تولید کننده نیز از دیگر وجوه اشتراک است.
هر چند تردیدی نیست که در پی بررسی و طبقه بندی کامل اساطیر هند و اروپا می توان به ساخت آغازین این اساطیر بسیار نزدیک شد، اما شاید هرگز نتوان به یک بازسازی جامع و مانع رسید، زیرا اصولا معلوم نیست که این اقوام که در پهنه ای عظیم پراکنده بوده اند، هرگز در مراحلی از تاریخ خود واقعا دارای مجموعه اساطیری کاملا مشترک و واحدی بوده اند یا اگر هم چنین مجموعه ای وجود داشته، آیا حفظ شده و در عقاید بعدی منعکس گشته است یا نه. همه اصولی را که درباره ساختار ایدئولوژیک سه بخشی و دیگر بنیان های اساطیر هند و اروپایی نخستین گفته شد، درباره باورهای هند و ایرانی نخستین نیز می توان گفت.

زمینه های مشترک اساطیری در فرهنگ بومی آسیای غربی

1. فرهنگ بومی آسیای غربی بسیار کهنه است. اطلاعات ما درباره دین در آسیای غربی مرهون پژوهش های باستان شناسی است که نه تنها در بین النهرین، بلکه در همه آسیای غربی، ایران و آسیای میانه ما را از ستایش بسیار گسترده الهه مادر در ادوار پیش از تاریخ (500 پ.م. به بعد) با خبر ساخته است. وجود پیکرک های سفالین الهه مادر، پیرایه ها و زیورهای فلزیی که پیکرک های الهه مادر بر خود دارند و متعلق به هزاره های اخیر پیش از مسیحند، وجود مهرهای گردانی که صحنه های آیینی بر آنها منقش است و اطلاع مکتوب درباره وجود آیین های پیرامون الهه مادر و شرکت مردم در این آیین ها در آسیای غربی، می رساند که نقطه مرکزی در آداب دینی جوامع بسیار کهن و مادر سالار، از آسیای میانه تا به غرب آسیا و مدیترانه شرقی، ستایش الهه مادر بوده است که تا به دوران پدرسالاری بعدی در منطقه ادامه یافته است.
در آغاز دوره شهرنشینی، در بخش هایی از بین النهرین، به رشته معابدی برمی خوریم که جفت جفت در کنار هم قرار گرفته اند، و احتمال می دهند که این امر معرف وجود اعتقاد به زن و شوهری آسمانی باشد. در همه دوره های تاریخی، خدای بزرگ شهر اوروک در بین النهرین، ایزد بانو اینین بود که گاه اینانا نیز خوانده می شد که در سومری به معنای «بانوی آسمان» است. این ایزدبانو دارای پدری است به نام انکی. انکی خدایی خردمند و خود ظهر خرد و خدای خرد است. آفرینش جهان در دست اوست و نظام بخش امور جهان اوست. او خدای باران آوری است که غنا و رفاه جوامع انسانی را در دست دارد. او واضع قانون و حافظ آن به شمار می آید، بهترین دوست انسان است و سرنوشت آدمیان را او تعیین می کند. انکی با کشتن غول نرینه نخستین به نام اپسو به قدرت می رسد. دیوها درخدمت اویند. مردوخ، خدای بزرگ بابلی، پسر او و اینانا دختر اوست.
ایزدبانو اینین (اینانا) همسری نیز دارد به نام دموزی که خدای برکت بخشندگی و بارور کنندگی است. این خدا در جوامع کهن بین النهرینی دارای محبوبیت بسیار بود و موقعیت خاصی به عنوان خدای شهید شونده باروری داشت و هر ساله آیین خاص که محتوای آن شهادت و برکت بخشی دموزی بود، برگزار می شد. پیشینه این آیین را می توان تا سه هزار سال پیش از میلاد مسیح دنبال کرد. این آیین به زودی در سراسر سرزمین های اطراف پراکنده شد و آثار آن را از هزاره دوم پیش از میلاد مسیح در شرق و غرب آسیای غربی می توان دید.
عید نوروز در آغاز بهار بازمانده کهن این آیین بومی فرهنگ آسیای غربی است. به احتمال قوی، در ابتدای تمدن سومری خدای برکت بخشنده و بارور کننده گاه وابسته به کشتزارها و گاه وابسته به دامداری در مرکز آیین های قوم کشاورز شبان سومری قرار داشته است که همان دموزی است. قدر مسلم این است که اینانا و دموزی همسران یکدیگر به شمار می آمده اند. اعتقاد به ازدواج این خدای برکت بخشنده با اینانا در آغاز بهار و شهادت بعدی او در همان سال که مظهر حیات و مرگ جهان نباتی شمرده می شد، و برگزاری هر ساله این آیین، در آغاز، و آیین های مربوط به ازدواج مجدد ایزد بانو در این زمان در مرکز اعتقادات مردم بین النهرین بود. مردم در شهادت این خدا عزاداری و به سبب ازدواج ایزد بانو شادی می کردند و به یکدیگر تبری و تسلیت می گفتند. مرگ دموزی نماد مرگ جهان نباتی و ازدواج مجدد ایزد بانو سبب رویش مجدد گیاهان و بارور درختان و چارپایان بود و گمان می رفت با نمایش آیینی مرگ ایزد و ازدواج مجدد ایزد بانو می توان از توقف حرکت فصلی هر ساله جلو گرفت و تکرار حیات گیاهی و حیوانی را تسجیل کرد که این خود بتی جادویی دارد.
داستان راماینه در فرهنگ هندی، داستان مرگ سیاوش و آمدن کیخسرو به ایران، که سودابه نقش عمده ای در آن دارد، داستان بعل و انث در متن های کهن کنعانی که بازگوی مرگ و زندگی خدای برکت بخشنده و باران آور در طی دوره هایی هفت ساله، نه هر ساله است، و مرگ او به دست موت خدای مرگ، و تجدید حیات او، داستان خدای باران آور قوم هیتی در آسیای صغیر، (که متعلق به اقوام قلی آن سرزمین، حتی ها (اقوام هیتی) بوده است) به نام تشوب، و جنگ او با دیو سنگ که در آب ها قرار می گیرد، و قهر کردن این خدا از شهر خود و رفتن او به سرزمین های دیگر و باز آوردنش به سرزمین خود؛ و داستان ایزیس و ازیریس در مصر که داستان شهادت و حیات مجدد ایزد برکت بخشنده است و مبتنی بر مرگ ازیریس به دست سث و جانشینی سث بر تخت ازیریس و فرا رسین هوروس، پسر ایزیس و ازیریس، و نبردش با عموی خود، سث، و بر تخت پدر نشستن (توجه کنید به داستان سیاوش و کیخسرو که درست همین ساخت را دارد) و خود ازیریس تازه ای شدن است، همه و همه از اهمیت خدایان برکت بخشنده از هند تا دره نیل و پیوندشان با یکدیگر از نظر موضوع و محتوای اساطیری سخن می گویند.
اما با گذشت سده ها و هزاره ها و تطور امور اجتماعی بسیار، جامعه و اعتقادات بین النهرینی از نیمه دوم هزاره دوم پیش از مسیح دچار یک رشته تغییر گشت و به جای نظام مادرسالارانه و ترکیب قومی سومری نظام پدرسالارانه و خودکامه بابل و آشور با ترکیب قومی سامی نشست هماهنگ با آن، به جای انکی، خدای خرد اعصار پیشین، مردوخ در بابل، و آشور در کشور آشور بر راس قدرت در جهان خدایان قرار گرفتند و همه صفات و خویشکاری های خدایان متعدد و متفاوت سرزمین ها را در خود جمع کردند و به خودکامگی بر جهان خدایان و بر مخلوقات فرمان راندند: روحانیت، رزم آوری و برکت بخشی در هر یک از آنان (آشور مردوخ) که خدایان سرزمین های متفاوتی (آشور و بابل) بودند، گرد آمد.
آن دو در واقع یک خدا بودند که به دو نام در دو سرزمین ستایش می شدند. در اینجا، در این دوره، بر عکس اعتقادات اقوام هند و اروپایی که هند و ایرانیان شعبه ای از آن بودند، تقسیم خویشکاری میان خدایان وجود ندارد، بلکه قدرت تماما به دست یک خدا می افتد و این تحولی عظیم به سوی اعتقاد به وحدت در جهان خدایان است. هر چند هنوز با یکتاپرستی روبه رو نیستیم، ولی مسیری را که بدان منتهی خواهد شد، به روشنی می بینیم.
2. در اساطیر جهان فرهنگی آسیای غربی، نوعی آشوب نخستین را در جهان خدایان می بینیم. این موضوع اساطیری از ادوار بسیار کهن تا اعصار جدیدتر پیش از مسیح در اسایر تقریبا همه این اقوام دیده می شود. در اعصار کهن بین النهرینی، یعنی در دوره تمدن سومر، انکی، خدای بزرگ خرد، اپسو را که پدربزرگ خدایان و دیوان و یکی از دو غول خدای نخستین است، می کشد و جانشین او می گردد.
در ادوار جدیدتر (نیمه دوم هزاره دوم پیش از مسیح) مردوخ که جانشین انکی و بقیه خدایان شده است، تیامت، غول الهه نخستین و همسر اپسو را، که مادر دیوان و خدایان است، می کشد و از تن او جهان مادی را می آفریند. در کنعان، بعل با کشتن یم (Yam: دریا) به قدرت و فرمانروایی می رسد. بنا به افسانه های ادبی هیتی، خدایان هر یک پس از 9 سال خدایی به دست خدای بعدی به قتل می رسند، تا سرانجام خدای باران آور به قدرت می رسد. در یونان نیز داستانی به همین شباهت اتفاق می افتد. زئوس به اتفاق برادرانی که در شکم کرونوس، غول خدای یونانی، بوده اند، او را می کشند و زئوس که خدای باران آور فضایی است، به قدرت می رسد. از سوی دیگر، در ایران، بنا به افسانه های زروان در پی آرزوی فرزند کردن زروان هرمزد و اهریمن در زهدان زروان، خدا پدر نخستین، به وجود آمدند. اهریمن کم پدر را درید و به شهریاری جهان رسید و هرمزد شهریاری روحانی را به دست آورد. در دره سند نیز بنا به روایات کهنی که در عقاید تازه تر ودایی و بعد از عصر ودا منعکس گشته است، خدایان غول نخستین را به نام پوروشه کشتند تا جهان پدید آید. اما این پوروشه، در واقع همان خدا پدر تمدن کهن دره سند است که موسوم به پرجاپتی است که بعدها برابر برهما قرار می گیرد.

تفاوت خدایان و دیوان

3. در اساطیر هان فرهنگی آسیای غربی، خدایان و دیوان از اصلی واحدند. در اساطیر بین النهرینی اپسو و تیامت پدر و مادر خدایان و دیوانند. در یونان نیز، که ملهم از اساطیر کنعانی و هیتی است، اورانوس و گایا دو غول نخستینند که از ایشان و فرزندشان کرونوس، خدایان و غول ها پدید می آیند. در ایران نیز از زروان، هرمزد و اهریمن و، در نتیجه، خدایان و دیوان پدید می آیند. در فرهنگ دره سند نیز از پرجاپتی، خدایان و ضد خدایان، دیوه ها و اسوره ها پدید می آیند.
4. در فرهنگ آسیای غربی ایزد بانویی نیرومند و پر قدرت (چنان که پیشتر یاد شد) وجود دارد که بازمانده الهه مادر قدیم است و مظهر باروری و عشق و جنگ است. ایشتر، همسر مردوخ، که جانشین اینانا در تمدن سومری گشته است، در بین النهرین، انث در تمدن کنعانی، افرودیت و هرا در اساطیر یونانی، ناهید در اساطیر ایرانی و سرسوتی در اساطیر دره سند معرف وجود این ایزد بانوی نیرومند می باشند.
5. خدایان باران آور، که معمولا خدایانی فضاییند و رعد و برق را در اختیار دارند، از اهمیت اساسی در تفکر فرهنگی آسیای غربی برخوردارند. این خدایان معمولا اژدها کشند و موضوع کلی نبرد آنان با اژدها چنین است که خدا در نبرد نخستین شکست می خورد، ولی در نبرد دوم بر اژدها پیروز می گردد و آب ها جریان می یابد. گاه کشتن اژدها می تواند سبب بدبختی باشد. در اساطیر بین النهرینی نینورته خدای باران آور، دیو بیماری را، که در زیر زمین می آید و زندگی دچار سختی می شود. در کنعان، نبرد بعل و یم و بعل و موت را می بینیم که نبرد خدای باران آور، با تیتان ها گویای همین داستان است. نبرد مردوخ با تیامت نیز خود همین موضوع اساطیری را در بر دارد. در اساطیر ایران، نبرد تیشتر، ایزد باران آور، با اپوش، دیو خشکی، تکرار همان موضوع است. در هند، از اواخر دوره ودایی، ایندره ایزد فضایی به صورت خدای بزرگ اساطیر هندی در می آید که باید خود زیر تاثیر اساطیر آسیای غربی باشد. نبرد او با دیو خشکی به نام ورتره و شکست یافتن ورتره به دست ایندره از موضوعات سخت مورد علاقه اساطیر ودایی است.

رسیدن آریاییان به دره سند و ایران و تحولات دینی

گروه بزرگی از آریاییان در نیمه دوم هزاره دوم پیش از مسیح از کناره های شمالی دریای خوارزم (آرال) و منطقه علیای رود ینی سئی به سمت جنوب حرکت کردند و در نیمه دوم این هزاره، با گذر از دره های هندوکش، به دره سند وارد شدند و با اقوام بومی دره سند برخورد یافتند. این گروه از آریاییان را هندو خوانند. گروه دیگری از آریاییان به سمت جنوب و به سوی نجد ایران روی آوردند و بنا به مدارک باستان شناسی در اوایل هزاره نخست پیش از مسیح به نجد ایران وارد شدند و از شرق افغانستان تا دامنه های غربی زاگرس و جنوب غربی ایران رهسپار شدند.
مسئله بسیار جالب توجه از نقطه نظر دینی، تحولی اساسی و شبیه به یکدیگر است که در دره سند و در نجد ایران، در میان آریاییان تازه وارد رخ می دهد. بنا به کهن ترین مطالب ودایی و با استنباط از متون میتانی، می توان باور داشت که هند و ایرانیان (آریاییان) نخستین دارای دو گروه خدایان بودند که اسوره (ایرانی= اهوره) و دیوه (ایرانی= اوستا: daeva، فارسی باستان: daiva) نامیده می شدند. نیروهای شر به صورت مشخص و نظام مند در این اساطیر وجود نداشت، بلکه انواع اژدهایان و دیگر نیروهای پلید به نحوی پراکنده وجود داشتند. اما واقعه ای اساسی که پس از ورود این اقوام به ایران و به دره سند، از نقطه نظر دینی، روی می دهد، این است که در هر دو منطقه تحولی یکسان روی می دهد: دو گروه یا دو طبقه خدایان به دو گروه خدایان و ضد خدایان تبدیل می شوند که هر دو گروه از خدایی واحد، از خدا پدری قدیم به وجود آمده اند، هر چند باید یادآور شد که در دره سند اسوره ها تبدیل به دیوان و در ایران دئیوه ها تبدیل به دیوان می شوند.
این تفاوت از هیچ اهمیت جدی برخوردار نیست، هر چند ممکن است بازگو کننده تاثیر نحوه ورود این اقوام به این دو سرزمین باشد. چون اقوام ایرانی، در مجموع، بدون نبردهای عظیم در ایران مستقر می شوند، خدای جنگ هند و ایرانی یعنی ایندره در سرزمین ایران از اهمیت عمده تری در این مرحله برخودار نمی گردد، و خدایان روحانی و فرمانروا، یعنی ورونه و میتره، که از گروه اسوره هایند در قدرت می مانند، در حالی که ورود آدمیان به دره سند با نبردهای اساسی روبرو می شود و محتملا بدین دلیل ایندره که خدای جنگ و از گروه دیوه ها است در این مرحله دارای اهمیت اساسی می گردد. بدین روی، هنگامی که تحول های دینی آغاز می شود، اهوره ها در ایران و دیوه ها در دره سند مظاهر خدایان می گردند، ولی مسئله اساسی نه این نکته، که امری غیر ساختاری است، بلکه تبدیل دو گروه خدایان به دو گروه خدایان ضدخدایان است. اما این تحول و گروه بندی تازه که ناهماهنگ و حتی مغایر با گروه بندی های دینی آریایی نخستین است، تنها می تواند در پی نظریه اشاعه و وامگیری، توجیهی مناسب پیدا کند.
اگر توجه کنیم که دره سند و نجد ایران از زمان های پیش تحت تاثیر فرهنگ آسیای غربی قرار داشته اند، و اگر به خاطر آوریم که در فرهنگ های آسیای غربی دو گروه خدایان و دیوان وجود داشتند که هر دو گروه از پدر یا پدر و مادری واحد پدید آمده بودند، راز این تحول عظیم متشابه را در ادیان آریایی دره سند و نجد ایران به خوبی در می یابیم. در واقع، هم در دره سند و هم در نجد ایران، در طی زمانی نسبتا کوتاه، تلفیق میان ادیان بومی که خود قطعا بخشی جدی از فرهنگ آسیای غربی بوده اند، و دین آریایی نخستین انجام پذیرفت و از آن پس بود که ادیان آریایی های هند و ایران هر یک رشدی و تحولی مستقل از یکدیگر یافت. در هند اندیشه های آرمانگرا (ایده آلیستی) و روی گرداندن از جهان مادی، و در ایران اندیشه های دوگانه پرست (دوآلیستی) با برخوردهایی پرهیزگرایانه، یا بر عکس، نسبت به جهان مادی رشد کرد.

منـابـع

مهرداد بهار- ادیان آسیایی- بخش نخست

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد