اشتراکات عرفان اسلامی و ذن بودایی

فارسی 3574 نمایش |

عرفان اسلامی

واژه عرفان به معنای شناخت و معرفت است، و در اصطلاح، به طریق خاص اطلاق می شود که در آن، از «سیر و سلوک» و «مشاهدات قلبی» و «تجربه های باطنی» مدد گرفته می شود. عارفان بر این اعتقادند که حوزه شناختی عرفان از عقل، گسترده تر است. به عبارت دیگر، انسان برای دستیابی به عالم حق و حقیقت و ملکوت وجود دو راه (راه ظاهر و باطن) دارد. پیمودن راه ظاهر، یعنی طریق اهل نظر و برهان، به نسبت آسان است. انسان می تواند از راه های متعدد، بر وجود حق برهان اقامه کند. هر عاقلی بر این امر قدرت دارد؛ اگرچه در ادراکات اهل نظر نیز تفاوت بسیار دیده می شود. راه استدلال به طور مسلم بر راه باطن مقدم است و در ارتباط طولی با راه باطن قرار دارد. حقیقت عرفان، همان سلوک راه باطن، و نهایت آن، وصول به عین وجود و فنا در حق است. منزل سالک، واپسین منزل طریق است که فنا در توحید و بقا به حق است. سلوک این منزل فرع بر سلوک ظاهر است و بر حفظ احکام شریعت و رعایت آن توقف دارد؛ زیرا باطن به ظاهر مسبوق است؛ بدین سبب عارفان محقق گفته اند: «پیش از استحکام طریق نظر و علم حکمت و کلام، طی طریق باطن، امکان ندارد و تا شخصی به موازین طریق، عالم نباشد، طی طریق ممکن نیست.»

فرق عرفا و فلاسفه
فرق بین مدرکات اصحاب بحث و حکمت نظری، و اصحاب مکاشفه و واقفان به اسرار وجود، به شدت و ضعف است. چیزی به مکاشفه معلوم نمی شود، مگر آن که پیش تر با برهان آشکار شود و حکم به صحت کشف، به صحت برهان موقوف است. طریقه اهل کشف، از آن جهت بهترین طریق است که اصل بواطن اشیا را بی واسطه صورت علمی شهود می کند، و از اهل یقین به شمار می روند؛ چنان که قرآن کریم می فرماید: «کذل نری ابراهیم ملکوت السماو ات و الارض لیکون من الموقنین؛ و بدین سان ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان مى دادیم تا بصیرت یابد و تا از اهل یقین شود.» (انعام/ 75) امیر مؤمنان علی (ع) به همین مطلب چنین اشاره فرموده است، «ما رأیت شیئا الاوقد رأیت ا قبله و بعده و معه و فیه؛ در جهان هستی در چیزی نظر نکردم مگر آنکه گذشته و آینده و هر آنچه همراه و در آن هستی وجود دارد را دانسته و می دانم.»
محقق را که وحدت در شهود است *** نخستین نظره بر نور وجود است
دلی کز معرفت نور و صفا دید *** به هر چیزی که دید اول خدا دید
همه عالم ز نور اوست پیدا *** کجا او گردد از عالم هویدا
راهنمای اهل مکاشفه، حق تعالی است که باطن آنها را به ملکوت عالم متصل می سازد و حقایق را به چشم حق بین خود شهود می کنند. این علم که عین الیقین یا حق الیقین است، علم حصولی و علم حاصل از طریق برهان را که علم الیقین نامیده می شود، ابطال نمی کند. علم اگر مطابق با واقع باشد، نور و مطلوب است؛ ولی علم باب مکاشفه، مرتبه اعلا از علم به شمار می رود. علم، نظیر وجود و نور، مقول به تشکیک است.
استاد علامه، حسن زاده آملی در بیان ارتباط برهان و عرفان می نویسد: «قلم در طرد معرفت فکری زدن و حفظ بطلان به منشورات براهین عقلی کشیدن، و دین الاهی را جدا از عرفان و برهان دانستن و پنداشتن، ستمی بس بزرگ است و در عین حال، تمییز بین دو نحو ارتزاق را ندادن، سخنی سخت سست است. هیچ گاه بشر نمی تواند از منطق و برهان بی نیاز باشد؛ چنان که از وحی و رسالت. آن کس که بخواهد فرضا یکی از مطالب منطقی یا فلسفی را رد کند، باید با دلیل، رد کند و دلیل، خود فلسفه است و منطق؛ پس اقامه دلیل بر رد مبانی علوم نظریه کردن با سلاح دلیل به جنگ دلیل رفتن است. اگرچه هیچ دانشی به پایه بزرگی و ارزشمندی علم عرفان بالله نیست و آن کس که عرفان ندارد، نه دنیا دارد و نه آخرت را؛ لکن چنان که عارف به فیلسوف می گوید: حق تعالی را باید با هر دو دیده نگریست که نه تشبیه لازم آید و نه تنزیه عین تشبیه، همچنین حق این است که معارف و علوم را باید با هر دو چشم عقل و عرفان نگریست که هر دو بر اساس منطق و برهانند.»

عرفان نظری و عرفان عملی

عرفان عملی یا همان سیر و سلوک، آدمی را در راه رسیدن به «شهود و عرفان» (مقام توحید) یاری می دهد و بر ارتباط با مبدأ هستی بسیار تأکید می کند. در حقیقت، عرفان عملی، پیمودن مراتب توحید است. گاه مراحل سیر و سلوک را که در عرفان مطرح می شود، «منازل» یا مقامات می نامند. کتاب هایی مانند منازل السائرین نوشته خواجه عبدالله انصاری و مقامات العارفین شیخ رئیس ابوعلی سینا در باب همین موضوع نگاشته شده اند. درباره تعداد این منازل، آرای گوناگونی وجود دارد. بعضی آن را «هزار» منزل، و برخی دیگر «صد منزل» شمرده اند. نخستین این منازل، «یقظه» یا منزل بیداری و تنبه از غفلت است که تا وصول به فنا در حق تعالی ادامه دارد. پیمودن این منازل در چهار مرحله صورت می گیرد. این چهار مرحله را «اسفار اربعه» می نامند.

چهار نوع سفر معنوی از دیدگاه امام خمینی
حضرت امام خمینی درباره اسفار اربعه می نویسد بدان که سفر، عبارت از آن است که انسان از وطن خود حرکت کرده و با طی منازل، به سوی مقصد روی بنهد. یک قسم از سفر، صوری و ظاهری است که معلوم است و نیازی به بیان ندارد و یک قسم آن معنوی است، و سفر معنوی چهار نوع است:
1- سفر من الخلق الی الحق: در این سفر، سالک از خلق بریده و به جانب خدا حرکت می کند و حجاب های ظلمانی و نورانی را که میان او و حقیقتش است، برمی دارد.
2- سفر بالحق فی الحق: در این سفر، سالک به مقام ولایت رسیده و وجودش حقانی شده است؛ پس سلوکش از مقام ذات به سوی کمالات شروع می شود تا آن که به مقام علم به همه اسما می رسد، مگر آن اسم هایی که خدای تعالی علم آن ها را مخصوص خود فرموده است.
3- سفر من الحق الی الخلق: پس از آن که سالک در اسما و صفات الاهی گشت و گذار کرد، رنگ الاهی به خود می گیرد و به سوی خلق باز می گردد.
4- سفر فی الخلق مع الحق: پس از آن که سالک برای ارشاد و هدایت خلق به سوی آنها بازگشت، سعی می کند همه را به سوی خدا بکشاند. همه آن چه را که دانسته و هر چه را که مانع از سیر الی الله است، به اطلاع دیگران می رساند. نکته مهم این است که عارف کامل و سالکی که سیر او به اتمام رسیده است، گوشه خلوت نمی گزیند و فقط به خود نمی اندیشید. او در پی این است تا از این شهد شیرین که خود چشیده، به دیگران هم بچشاند؛ پس اگر سالکی فقط در خود ماند و دیگران را نادیده انگاشت و گامی جهت هدایت و راهنمایی دیگران بر نداشت، سیرش ناقص و ناتمام است.

عرفان نظری، بیانگر جهان بینی خاص عارفانه
عرفان نظری، بیانگر جهان بینی خاص عارفانه است که در کنار دیگر جهان بینی ها مطرح می شود. به بیان دیگر، عرفان نظری، بیانگر زاویه نگرش و بینش عارف است. عارف در عرفان نظری، آن چه را در عرفان عملی یافته است، به استدلال بیان می کند؛ به گونه ای که دیگران بتوانند آن را بفهمند و با عرفان آشنا شوند؛ البته این بدان معنا نیست که «جهان بینی عرفانی» هویتی مستقل از «جهان بینی دینی» داشته باشد؛ بلکه این دو یک ماهیت دارند و در واقع، «عرفان»، وصول به عالی ترین درجات دین است. از جمله بزرگانی که عرفان را به صورت برهان درآورده اند می توان از ابن عربی صاحب فصوص و فتوحات مکیه، شیخ رئیس بوعلی سینا که توانست ظرایف و دقایق عرفانی را در نمط های هشتم و نهم و دهم اشارات در کسوت برهان ارائه دهد و نیز افضل الدین ترکه اصفهانی صاحب قواعد و ابن ترکه مؤلف تمهیدالقواعد و همچنین ابن فناری صاحب مصباح الانس و دیگر، سیدحیدر آملی و صدرالمتألهین شیرازی و در دوره اخیر، علامه طباطبایی نام برد.

عرفان عملی زمینه تحقق عرفان نظری

عرفان عملی برای تحقق عرفان نظری است؛ چه این که زمینه ساز تبیین مسائل آن نیز هست. یکی از نقاط حائز اهمیت، ابتنای عرفان اسلامی بر وحی است. ریشه و اساس عرفان اسلامی چه در بعد نظری و چه در بعد عملی، قرآن و عترت است؛ برای مثال، قول به وحدت وجود به این معنا که اصل واحد و اصیل، مبدأ جمیع موجودات و تعینات و محیط بر کافة فعلیات باشد، از آیاتی مثل: «هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن؛ اوست اول و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چیزى داناست.» (حدید/ 3) «لا انهم فی مریة من لقأ ربهم ألا انه بکل شیء محیط؛ آگاه باش که آنها از دیدار پروردگارشان در تردیدند. آگاه باش که مسلما او به همه چیز احاطه دارد.» (فصلت/ 54) و «أولم یکف برب أنه علی کل شیء شهید؛ آیا کافى نیست که پروردگار تو بر همه چیز شاهد است؟» (فصلت/ 53) و «هو معکم أین ما کنتم؛ و هر کجا باشید او با شماست.» (حدید/ 4) «و نحن أقرب الیه من حبل الورید؛ و ما از رشته رگ ها به او نزدیک تریم.» (ق/ 16) و روایاتی مانند «داخل فی الاشیأ لا بالممازجة و خارج عن الاشیأ لا بالمبانیه» و «ما رأیت شیئا الا و قد رایت اقبله و بعده و معه و فیه» یا قاعدة قوس صعود و نزول از آیات «انا لله و انا الیه راجعون؛ ما از آن خداییم و به سوى او باز مى گردیم.» (بقره/ 156) و «الا والی ربک المنتهی؛ و این که پایان [کار] به سوى پروردگار توست.» (نجم/ 42) و «الی رب الرجعی؛ مسلما بازگشت، به سوى پروردگار تو است.» (علق/ 8)
به هیچ وجه لزومی ندارد مأخذ و اساس افکار عرفانی اسلامی را در فرهنگ ها و مکاتب و حتی ادیان دیگر مانند فلسفه فلوطین یا عرفان بودایی یا گنوسی و یا مسیحیت... بجوییم. نگاه تاریخی به این صورت، به نوعی تحویل گرایی مبتلا است. به کار رفتن اصطلاحات مشابه در بین اقوام و ملل متفاوت، به این معنا نیست که به طور لزوم ایشان این مفاهیم را از یک دیگر اقتباس کرده اند. انسان ها هرگاه حکیمانه به هستی نگریسته اند، سخنان یک سان گفته و به آرای مشابه و گاهی مشترک رسیده اند؛ افزون بر این که بسیاری از این مشترکات، آثار و ردپای سخنان حکیمانه و الاهی انبیا در بین اقوام و ملل گوناگون است.

وجوه مشترک عرفان اسلامی و ذن بودایی

برخی از وجوه مشترک عرفان اسلامی و ذن بودایی چنین است:

1- یقظه
یقظه در عرفان اسلامی، نقطه عزیمت و تنبه و بیداری از خواب غفلت است. سالک الی سفر خود را از این منزل آغاز می کند. این مسأله تا حدی شبیه ساتوری (اشراق ناگهانی) در ذن بودایی است. در ذن بودایی، سالک با نشستن در حال مراقبه (زازن) و تفکر بر روی کوآن (مسأله خاص) که از جانب استاد به وی داده شده، در پی ساتوری یا همان اشراق و تنویر ناگهانی است.

2- مراقبه
در عرفان اسلامی، مراقبه به آن معنا است که سالک در تمام احوال مراقب باشد تا به وظیفه خود عمل کرده، و در انجام آن کوتاهی نکند؛ البته مراقبه، معنایی عام داشته، با توجه به اختلاف مقامات و درجات و منازل سالک تفاوت می کند؛ برای مثال، مراقبه در ابتدای سلوک، پرهیز از «مالا یعنی» است و سالک باید بکوشد تا خلاف رضای خدا در قول و فعل از او صادر نشود. مراقبه، گاهی عبارت از توجه به سلوک خود و گاهی به نفس خود و گاهی به بالاتر از آن از مراتب حقیقت از اسما و صفات کلیه الاهیه است. در ذن، نوع خاصی از مراقبه وجود دارد که می توان گفت ویژه خود ذن است. زازن به معنای مراقبه در حالت نشسته به صورت چهار زانو است. شاگرد در این حالت می کوشد به نگرش درونی بپردازد و در عوالم درونی سیر کند. در حقیقت شاگرد با نشستن به صورت زازن در حل کوآن می کوشد. تفاوت اصلی در این دو مراقبه، حد حرام و استمرار آن ها است. در ذن بودایی، زازن هیأت خاصی از مراقبه است که تداوم ندارد. مراقبه در عرفان اسلامی در نسبت با «حضور» یا «درک محضر» معنا می شود؛ بدین سبب استمرار دارد. سالک الی الله همیشه مراقب است؛ البته این مراقبت مراتب و درجاتی دارد. این مسأله از نقاط قوت عرفان عملی در اسلام است.

3- نیاز به استاد
بنابر اندیشه عرفانی در اسلام، لازم است سالک، تحت رهبری و هدایت «استاد آگاه» مسیر را بپیماید. استاد با توجه به استعداد و ظرفیت مرید در طی طریق، او را راهنمایی کرده، به تربیت او می پردازد. در ذن بودایی نیز شاگردان در دیرها، تحت نظارت استاد خاص به مراقبه و زازن می پردازند. استاد طی «ون - تا» «ژاپنی: موندو) و با دادن کوآن (مسأله خاص) شاگرد را راهنمایی می کند تا به اشراق (ساتوری) دست یابد. قسمت عظیمی از ادبیات ذن، شامل این گفتگوها است. هدف موندوها، ایجاد نوعی آگاهی و ادراک ناگهانی در ذهن سؤال کننده یا سنجیدن عمق بصیرت و آگاهی او است؛ به همین دلیل اگر این پرسش ها توضیح داده شود، اثرش از میان می رود. شخص باید بی درنگ خود، نکته را دریابد. ویژگی اصلی این گفتگوها نمادین بودن آنها است.

موضوع کوآن
موضوع کوآن (چینی kungan) مراقبه است و از موارد ذیل تشکیل می شود:
1. برخی از موندوهای کهن معروف؛
2. قسمت هایی از سوتره های بودایی؛
3. قسمت های معینی از گفتگوهای استاد؛
4. قصه های کوتاه، مربوط به جنبه های گوناگون استادان.
کوآن در وهله نخست غیر عقلانی و بی معنا به نظر می رسد؛ اما استادان ذن معتقدند که هر کوآن، دارای یک ساختار دو بعدی است: از یک جنبه، معنای فلسفی ساده ای دارد که با عقل قابل درک است و از جنبه دیگر، مسأله ای غیر عقلانی است که می خواهد به مرید، شوک روانی بدهد. برای نمونه، دو کوآن عبارتند از:
1- روزی چائوچو، روی برف به زمین افتاد و فریاد زد: «کمک کنید تا برخیزم! کمک کنید تا برخیزم!» راهبی آمد و در کنار او دراز کشید. چائوچو برخاست و رفت.
2- آب از سقف اتاق می چکید. استاد ذن به دو تا از راهبان گفت تا چیزی بیاورند و آب را جمع کنند. یکی تشت آورد و دیگری سبد. اولی چند بار توبیخ و دومی بسیار تشویق شد.
زازن (مراقبه نشسته) راه رسیدن به حل کوآن است. عمل به ذن، در اصل عمل به زازن است. مریدان، ساعات بسیاری از روز را به این تمرین مختص می کنند و به نحوه نشستن و نفس کشیدن، اهمیت فراوانی می دهند.

منـابـع

مژگان سخایی- مقاله درآمدی بر مطالعه مقایسه‌ای عرفان اسلامی و ذن بودائی- مجله قبسات- شماره 24

سید جلال‌الدین‌ آشتیانی- شرح‌ مقدمة‌ قیصری- صفحه 70 - 74، 51 و 52، 62 - 64

حسن‌ حسن‌زادة‌آملی- قرآن‌ و عرفان‌ و برهان از هم‌ جدایی‌ ندارند- صفحه 41 - 43

سیدعباس‌ حسینی‌ قائم‌ مقامی- رنج‌ بی‌پایان- صفحه 200 – 204

عبدالله جوادی‌ آملی- مراحل‌ اخلاق‌ در قرآن- صفحه 402 و 403

سیدعباس‌ حسینی‌ قائم‌ مقامی- تأملات‌ فلسفی- صفحه 198 - 200

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد