ابوالحسن اشعری (2)؛ تالیفات و پیروان

فارسی نسخه موبایل
در قسمت قبل به ذکر احوال شخصیت و مذهب فقهی اشعری اشاره شد در این قسمت به ذکر تالیفات و طبقات پیروان وی پرداخته می شود.

مولفات:
اشعری از علوم و معارف زمانش اطلاع کامل داشته؛ به علاوه، کلامی جدید تاسیس کرده و نظام فکری بدیعی پدید آورده و مخالفانی پیدا کرده بود. لذا در مقام ارائه و ابرام اصول خود و رد و نقض آراء و افکار مخالفان و احیانا در پاسخ به سوالاتی که از وی می شده به تالیف و تصنیف پرداخت و از خود آثار کثیری به یادگار گذاشت، که اغلب از بین رفته و آنچه باقی مانده بسیار اندک است.
کتب و رسالات اشعری از زمان تالیف و انتشار تاکنون اذهان مسلمانان را به خود جلب کرده و افکار دانش پژوهان و معارف خواهان را متوجه خود ساخته و در اعصار مختلف از کتاب تحقیقی و احیانا درسی اهل تحقیق و درس و از مراجع عقیدتی اهل سنت و جماعت به شمار آمده است.
تعداد کتب اشعری به درستی معلوم نیست. بنابر روایتی که ابن عساکر نقل می کند کتب و رسالات وی بالغ بر دویست یا سیصد جلد بوده است. و بنابر روایتی که سبکی از ابوالعباس قاضی عسکر حنفی نقل می کند او تنها در اصول دین (یعنی کلام اشعری) نزدیک به دویست کتاب نوشته است؛ بعلاوه، کتاب کبیری هم برای تصحیح مذهب معتزله تالیف کرده است.
به نظر من، با قبول اینکه اشعری یکی از اعلام کثیرالتالیف دارالاسلام است، نسبت این همه کتاب به وی مبالغه آمیز است، مخصوصا چنانکه خواهیم دید بعضی از کتب وی را چندین مجلد نوشته اند. گذشته از این، تا آنجا که من اطلاع دارم عناوین این همه کتاب در جایی ثبت نشده است؛ آنچه به ثبت رسیده اولا از خود اوست، که در کتاب العمد خود، اسامی کتابهایی را که تا سال 320 نوشته ثبت کرده و به شصت و نه عنوان رسانده است؛ ثانیا از ابن فورک است، که به ثبت او بیست و شش عنوان دیگر اضافه کرده و خاطرنشان ساخته است که اشعری این کتابها را از سال 320 به بعد تا سال 324 که تاریخ مرگ اوست بر نوشته های خود افزوده است؛ بناربراین، ثبت ابن فورک به نود و پنج عنوان بالغ آمده است؛ ثالثا از ابن عساکر است، که به ثبت ابن فورک رسالاتی به نامهای: «رساله الحث علی البحث»، «رساله فی الایمان و هل یطلق علیه اسلم الخلق»، و «جواب مسائل کتب بها الی اهل الثغر فی تبیین ما سالوه عنه من مذهب اهل الحق» افزوده و بدین ترتیب عناوین مولفات وی را به نود و هشت عنوان رسانده است.

A. آثار مهم:
ثبت تمام این عناوین و بحث درباره آنها از حوصله مقاله ما بیرون است؛ لذا، برای نمونه، به ذکر نام و احیانا به معرفی برخی از نوشته های وی، که به نظر مهم می نمایند، بسنده می کنیم و در این مقام بیشتر از گفته های خود او کمک می گیریم.
1- الفصول: کتابی است کبیر، مشتمل بر دوازده کتاب: کتاب اول در اثبات نظر و حجیت عقل و رد منکران آن نوشته شده است. بقیه در رد ملحدان و خارجین از دیانت اسلام است، مانند فیلسوفان، قائلان به بیعت، معتقدان به دهر، مشبهان، یهودان، ترسایان و مجوسان.
2- الموجز: مشتمل بر دوازده کتاب است. برحسب تنوع مقالات مخالفان، اعم از مسلمانان و غیر مسلمانان، نگاشته شده است. آخرین کتاب آن، کتاب الامامه است، که در اثبات امامت ابوبکر سخن رانده و به ابطال قول شیعه، که در مسئله امامت قائل به نصند و می گویند در هر عصری باید امام معصومی باشد، تجری کرده است.
3- فی خلق الاعمال: در این کتاب ادله معتزله و قدریه را در خصوص خلق اعمال نقض کرده و به قول خود پرده از روی تمویهات آنها برداشته است.
4- فی الاستطاعه: کتاب بزرگی است که در آن استدلالات معتزله را در این که استطاعت پیش از فعل است رد کرده و به پرسشها و پاسهای آنها در این خصوص خرده گرفته است.
5- کتاب فی جواز رویه الله بالابصار: در این کتاب جمیع اعتلالات معتزله را در نفی و انکار و ابطال رویت نقض کرده است.
6- اللمع فی الرد علی اهل الزیغ و البدع: کتاب لطیف و کوچکی است. این کتاب به طبع رسیده است؛ بعدها درباره آن سخن خواهیم گفت.
7- نقض کتاب الاصول محمد بن عبدالوهاب جبائی
8- کتاب فی مقالات المسلمین: که حاوی جمیع اختلافات و مقالات مسلمین است. این کتاب همان کتاب مقالات الاسلامیین است که چاپ شده است؛ بعدها درباره آن سخن خواهیم گفت.
9- جمل المقالات: در مقالات ملحدین و اقاویل موحدین نوشته شده است.
10- کتاب فی شرح ادب الجدل
11- کتاب الطبریین: در فنون بسیاری از مسائل کثیره
12- جواب الخراسانیین: در انواع کثیری از مسائل.
13- جواب الارجانییین: در ابواب مسائل کلام
14- جوابات الرامهر مزیین: در این کتاب به سوالات برخی از معتزله رامهرمز پاسخ داده است.
15- المسائل المنثوره البغدادیه: در بغداد مجالسی با اعلام معتزله داشته و در آن مجالس مسائلی مطرح شده که در این کتاب گردآوری شده است.
16- النوادر در دقایق کلام
17- نقض کتاب اللطیف اسکافی
18- کتاب فی باب شیء: در این کتاب ثابت کرده است که «اشیاء اشیاء اند، اگرچه معدوم شوند». اما بعدها از این قول برگشته و آن را نقض کرده و لذا سفارش می کند بدان اعتنا نشود.
19- کتاب علی الدهریین: در این کتاب به اصطلاح خود اعتلالات آنها را در قدم اجسام رد کرده است.
20- کتاب فی مقالات الفلاسفه خاصه
21- کتاب فی الرد علی الفلاسفه: این کتاب مشتمل بر سه مقاله است. می گوید در این کتاب به نقض «علل» ابرقلس دهری پرداختم، بر قائلین به هیولی و طبایع ایراداتی وارد ساختم و علل ارسطاطالیس را در السماء و العالم نقض کردم و اشکالات قول آنها را در این که حوادث را به ستارگان نسبت می دهند و احکام سعادت و شقاوت را به آنها مربوط می دانند آشکار ساختم.
22- کتاب العمد: این کتاب درباره رویت نوشته شده است. قبلا اشاره شد او نام کتب و رسائلی را که تا سال 320 تالیف کرده در این کتب آورده و احیانا در خصوص برخی سخن گفته و در معن به معرفی آنها پرداخته است.
23- نقض کتاب الاثار العلویه ارسطاطالیس
24- تفسیر القرآن: ظاهرا این کتاب همان کتاب المختزن است که مفصلترین کتاب اشعری است. قاضی ابوبکر بن العربی آن را پانصد مجلد و مقریزی هفتاد مجلد انگاشت اند. ابن عساکر می گوید یکی از اصحاب ما به من گفت بخشی از آن را دیده، که تا سوره کهف رسیده بوده و بالغ بر صد کتاب بوده است. سبکی نوشته من به مجلدی از آن اطلاع یافتم. اما شیخ زاهد کوثری می گوید من با اینکه مدتی مدید در مخازن و فهارس کتب تفحص کردم به شیئی از آن دست نیافتم. روایت شده صاحب بن عباد معتزلی یگانه نسخه آن را که در خزانه دارالخلافه موجود بوده سوزانده است، که به نظر بعید می نماید.
بنابه زعم ذهبی، اشعری این تفسیر را بر طریقه معتزله نوشته است، در صورتی که، در ثبت ابن فورک و ابن عساکر، در رد جبائی و بلخی، یعنی در رد معتزله، نگاشته شده است. ابن عساکر بخشی از خطبه آن را در تبیین کذب المفتری آورده، و در آن از مشایخ معتزله، امثال ابوالهذیل علاف، نظام، فوطی، جبائی، جعفر بن حرب، و اسکافی نامبرده و از ایشان و پیروانشان شدیدا انتقاد کرده است. مخصوصا از استاد خود جبائی خرده گرفته و نوشته است: و رایت الجبائی الف فی تفسیر القرآن کتابا اوله علی خلاف ما انزل الله عزوجل و علی لغه اهل قریته المعروفه بجبی و لیس من اهل اللسان الذی انزل به القرآن و ماروی فی کتابه حرفا واحدا عن احد المفسرین و انما اعتمد علی ما وسوس به صدره و شیطانه.
24- الابانه فی اصول الدیان
25- رساله فی استحسان الخوض فی علم الکلام
26- رساله کتب بها الی اهل الثغر بباب الابواب.
این سه رساله چاپ شده اند. بعدها درباره آنها سخن خواهیم گفت.
B. کتب مطبوع: تا آنجا که اطلاع دارم از مولفات اشعری تاکنون پنج کتاب به طبع رسیده است.
1- مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین: قبلا از این کتاب با عنوان فی مقالات المسلمین نام بردیم. در صحت انتساب آن به اشعری تاکنون کسی شک نکرده است. تاریخ تالیفش به درستی معلوم نیست. بروکلمن احتمال داده پیش از سال 300/912 نوشته شده باشد. هلموت ریتر (H. Ritter) در سال 1929- 1930 در استانبول به طبع آن مبادرت ورزیده است. محمد محیی الدین عبدالحمید هم به تصحیح و تحقیق آن همت گماشته و در سال 1950- 1954 در قاهره به چاپ رسانیده است.
این کتاب، همچنانکه عنوان آن می رساند، حاوی مقالات، یعنی عقاید و آراء فرق معروف مسلمین در اصول و مسائل کلامی، است و در دو بخش نگارش یافته است. بخش اول در جلیل الکلام است، که بیانگر مذاهب فرق مهم اسلامی شیعه، خوارج، مرجئه، معتزله، اصحاب الحدیث و اهل سنت است. در بخش دوم، تقریبا دو ثلیث اول آن در دقیق الکلام است. اما در ثلث سوم آن باز مسائلی مطرح می شود که مربوط به جلیل الکلام است. قبلا هم گقتیم او با اینکه در مجادله و مناظره قوی بوده ولی در تحریر و نگارش از نظم و ترتیب بی بهره بوده است.
اشعری در این کتاب، بدون اینکه نقد و اظهارنظری بکند، به نقل آراء و اقوال فرق مختلف پرداخته و به نظر می آید تا حد ممکن شرط امانت را نگه داشته و لذا تا حد زیادی قابل اعتماد است.
2- اللمع فی الرد علی اهل الزیغ و البدع: در صحت انتساب این کتاب نیز به وی تردیدی دیده نشده است. کتاب مختصری است و در ده باب تنظیم یافته است: باب اول در وجود صانع تعالی و صفات او، باب دوم در قرآن و اراده، باب سوم در اراده و اینکه اراده خداوند شامل همه محدثات است، باب چهارم در رویت، باب پنجم در قدر، باب ششم در استطاعت، باب هفتم در تعدیل و تجویز، باب هشتم در ایمان، باب نهم در خاص و عام و وعد و وعید، باب دهم در امامت. در این کتاب، برخلاف الابانه؛ به صرف اعلان عقیده بسنده نکرده، بلکه با روش کلامی و با استدلالاتی دقیق آراء کلامی خود را مستدل ساخته است. لذا همواره مورد توجه پیروانش قرار گرفته و در آنان اثری عمیق بخشیده است.
اولین بار دکتر ریچارد یوسف مکارثی یسوعی (Richard J. Mocarthy, S. J) آن را به زبان انگلیسی ترجمه کرده و همراه با متن در سال 1953 در بیروت به چاپ رسانیده است.
3- الابانه عن اصول الدیانه: گویا در صحت انتساب این کتاب به اشعری تردید شده است. در اثبات کتب وی، که قبلا مذکور افتاد، کتابی با این عنوان دیده نشد، اما ابن عساکر در کتاب التبیین خود، آنجا که انتقادات ابوعلی اهوازی را بر اشعری مورد بحث قرار می دهد، از اهمیت و اعتبار آن در نزد اشاعره سخن می راند و می نگارد: ابوعثمان اسماعیل بن الرحمن بن احمد صابونی نیشابوری (449- 373) که از محدثان و مفسران و استادان عصرش بود به مجلس درس نمی رفت، مگر اینکه کتاب الابانه ابوالحسن اشعری به دست داشتن باشد و درباره آن اعجاب می کرد و می گفت: «ماذا الذی ینکر عن من هذا الکتاب شرح مذهبه».
ابن الندیم در الفهرست کتابی به نام التبیین عن اصول الدین به وی نسبت می دهد که به احتمال قوی همین کتاب الابانه است.
مقریزی نیز از جمله کتب وی کتاب التبیین علی اصول الدین را می شمارد. سخن بربهاری (ابومحمد حسن بن علی بن خلف، متوفی 329) هم آنجا که می گوید: «اشعری کتاب الابانه را نوشت و به من نشان داد؛ ولی من آن را نپذیرفتم». صراحت دارد که این کتاب از اشعری باشد.
ابن العماد حنبلی (عبدالحی، متوفی 1089) می نویسد: کتاب الابانه عن اصول الدیانه آخرین کتابی است که اشعری تصنیف کرده و مورد اعتماد اصحاب اوست.
بنابراین، نظر ما هم بر این است که الابانه از اشعری است.
خلاصه، کتابی است که حجم که در سال 1321 در حیدرآباد دکن به طبع رسیده است. چاپ دوم آن که در سال 1367/ 1948در همانجا طبع شده و در اختیار اینجانب است هشتاد صفحه معمولی است.
کلین (W. C. klein) در سال 1940 آن راه به انگلیسی برگردانیده و به چاپ رسانیده است.
4- رساله فی استحسان الخوض فی علم الکلام: رساله ای است بسیار کوتاه. بار اول در سال 1323 و بار دوم در سال 1344 در یازده صفحه معمولی به چاپ رسیده است. مکارثی به انگلیسی ترجمه کرده، متن و ترجمه را با کتاب اللمع و ترجمه آن در سال 1925 در بیروت به طبع رسانیده است.
این رساله در اثبات کتب اشعری ذکر نشده است.
مکارثی در صحت انتساب آن به اشعری تردید کرده و احتمال داده که آن از تالیفات یکی از متاخرین اشاعره باشد، که به نظر بعید می نماید.
5- رساله کتب بها الی اهل الثغر بباب الابواب: این رساله در ثبت خود اشعری و ابن فورک نیامده است، ولی ابن عساکر آن را با عنوان «جواب مسائل کتب بها الی اهل الثغر فی تبیین ماسالوه عنه من مذهب اهل الحق » ذکر کرده است. برخی در صحت انتساب آن به اشعری تردید کرده ند. باب الابواب یا باب و الابواب نام شهری است در کنار دریای خزر، در قدیم ایران دژ نام داشته، که چون می بستند راه آمد و شد با ایران از خارج بسته می شد. گویند از بناهای انوشیروان است، اکنون در جمهوری داغستان (اتحاد جماهیر شوروی) قرار دارد. آن را به زبان روسی دربنت خوانند. در زمان اشعری در مرز بلاد کفر، یعنی روسیه و ارمنستان و دارالاسلام واقع بوده است، لذا او به سوالات دینی ساکنان آنجا که مسلمان بودند اهتمام ورزیده و در رساله مستقلی بدانها پاسخ داده است. در صحت انتساب این رساله به وی تردید شده است. آقای آلار (M. Allard) ادله ای در اثبات و ادله ای دیگر در نفی آن ذکر کرده است. چنانکه قبلا مشاهده شد، ابن عساکر آن را از اشعری دانست نظر من هم همین است ولی گویا آن را کمی پیش از ترک اعتزال نوشته است.
رساله مورد بحث در سال 1928 در ترکیه در مجموعه دانشکده الهیات دانشگاه استانبول (ج 7، ص 154، ج 8، ص 50) به نام اشعری به چاپ رسیده است.
پیروان سرشناس اشعری:
او که به حق از متفکران و متکلمان بارز و برجسته دارالاسلام است، در معاصران و نسلهای بعد از خود تاثیر فوق العاده ای گذاشت و عده ای از اعلام را به دنبال خود کشانید، که تعدادشان جدا بسیار است، تا آنجا که حتی احصار و نام بردن آنها نیازمند رساله یا حداقل مقاله مستقلی است.
ابن عساکر (متوفی 571) پیروان سرشناس و مشاهیر اصحاب اشعری را تا عصر خود بر پنج طبقه تقسیم کرده و به معرفی آنها پرداخته است.
ما هم به تبع وی این طبقات را در اینجا می آوریم و به نام و نشان آننها اشاره می کنیم.
1- طبقه اول: کسانی هستند که او را درک کرده اند، برخی شاگرد وی و برخی دیگر قائل به قولش بوده اند.
1. ابوعبدالله بن مجاهد بصری (محمد بن احمد بن محمد) مصاحب و معاشر و شاگرد اشعری بوده، در بغداد اقامت گزیده، به تالیف کتب کلامی و به تدریس آن پرداخته است. از جمله شاگردانش قاضی ابوبکر باقلانی است. شعر نیز می گفته است. ابیات ذیل را که در ستایش علم کلام است به وی نسبت داده اند:
ایها المقتدی لیطلب علما کل علم عبد لعم الکلام
تطلب الفقه کی تصحح حکما ثم اغفلت منزل الاحکام
2. ابوالحسن باهلی بصری شاگرد اشعری و استاد قاضی ابوبکر باقلانی، ابواسحق اسفراینی و ابن فورک اصهانی بوده است. به روایت ابن عساکر، باهلی نخست امامی بوده و بعدا اشعری شده است.
3. ابوالحسن بندار بن حسین شیرازی (متفوی 353) خادم اشعری. او در علم کلام و تصوف صاحب نظر بوده، از اصحاب شبلی به شمار آمده، و شبلی به تکریمش می پرداخته و مقدم بر خود می داشته است.
4. ابومحمد طبری معروف به عراقی (متوفی حدود 359) در عصر خود امام شافعیهای ماوراءالنهر و اعلم آنها به اصول بوده است. کتب بسیاری نوشته و گویا نخست معتزلی بوده است.
5. ابوبکر قفال شاشی فقیه (محمد بن علی بن اسماعیل، متوفی 365) در عصر خود امام شافعیهای ماوراء النهر و اعلم آنها به اصول بوده است. کتب بسیاری نوشته و گویا نخست معتزلی بوده است.
6. ابوسهل صعلوکی نیشابوری (محمد بن سلیمان، متوفی 369) نزد اشعری درس خوانده، در عصر خود از بزرگان فقها و متکلمان و ادبا و صوفیان و مفتیان بوده و شعر نیز می گفته است.
7. ابوزید مروزی (محمد بن عبدالله، متوفی 371) شاگرد اشعری و استاد ابوبکر قفال مروزی بوده است.
8. ابوعبدالله بن خفیف شیرازی صوفی (متوفی 371)، چنانکه گذشت، شیخ المشایخ عصر خود و، به تعبیر ابن عساکر، تاریخ الزمان بوده است.
9. ابوبکر جرجانی (احمد بن ابراهیم، متوفی 371) جامع فقه و حدیث و حائز ریاست دین و دنیا بوده است.
10. ابوالحسن عبدالعزیز بن محمد بن اسحق طبری، معروف به دمل، از اعیان اصحاب اشعری به شمار آمده است. کاتب ابوجعفر محمد بن جریر طبری بوده، کتاب تفسیر وی را نوشته و از وی شنیده است.
11. ابوالحسن علی بن محمد بن مهدی طبری، مدتی در بصره مصاحب اشعری بوده، از وی علم آموخته و کتب بسیاری نوشته است.
12. ابوجعفر سلمی بغدادی نقاش (متوفی 379)، از متکلمین معروف عصر خود بوده، به روایتی ابوعلی بن شاذن بغدادی آتی الذکر از وی کلام آموخته است.
13. ابوعبدالله اصفهانی (محمد بن قاسم، متوفی 353)، معروف به شافعی، در اصول و فقه احکام تالیفات بسیاری دارد.
14. ابومحمد قرشی زهری (عبدالواحد بن احمد، متوفی 382)، صائم الدهر بوده و هر روزی یک قرآن ختم می کرده است.
15. ابوبکر بخاری (محمد بن عبدالله بن محمد، متوفی 385)، معروف به اودنی فقیه، در عصر خود امام شافعیان ماوراءالنهر بوده است.
16. ابومنصور حمشاد نیشابوری (محمد بن عبدالله، متوفی 388)، ادیب و زاهد زمانش بوده، عده کثیری از علما عصر در نزد وی درس خوانده اند و کتابهای بسیاری از خود به یادگار گذاشته است.
17. ابوالحسین بن سمعون بغدادی (محمد بن احمد، متوفی 387)، مذکر در علوم تصوف بوده، به مقامات عالی رسیده، از مشایخ بغدادیان به شمار آمده، لسان الوقت و امام المتکلمین بوده است.
18. ابوعبدالرحمن شروطی جرجانی (عبدالرحمن بن اسماعیل بن ابی عبدالرحمن، متوفی 389).
19. ابوعلی فقیه سرخسی (زاهر بن احمد بن محمد، متوفی 389).
2- طبقه دوم: اصحاب اصحاب اشعری می باشند که سالکان مسلک و متادبان به آداب او هستند.
1. ابوسعد بن ابی بکر اسماعیل جرجانی (اسماعیل بن احمد، متوفی 396) در فقه، اصول فقه، عربیت، کتابت، شروط و کلام امام زمانش بوده است.
2. ابوطیب بن ابی سهل صعلوکی نیشابوری (سهل بن محمدبن سلیمان) جامع ریاست دین و دنیا و مفتی نیشابور بوده است.
3. ابوالحسن بن داود مقری دارانی دمشقی (متوفی 402).
4. قاضی ابوبکر بن طیب بن باقلانی (منسوب به باقلی. باقلانی هم ضبط شده است) بصری (محمد بن طیب، متوفی 403) اشعری مالکی و از اشهر و اعرف پیروان اشعری است؛ اهل بصره بوده، در بغداد سکونت کرده، در رشته ها و شاخه های مختلف علوم دینی بالاخص در علم کلام حذاقت و مهارت داشته، از کلام اشعری جدا دفاع می کرده است، البته در واردی هم به مخالفت وی پرداخته است.
5. ابوعلی دقاق نیشابوری (حسن بن علی بن محمد، متوفی 405) شیخ ابوالقاسم قشیری.
6. ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن حمدویه نیشابوری (متوفی 405).
7. ابونصر بن ابی بکر اسماعیل جرجانی (محمد بن احمد، متوفی 405).
8. استاد ابوبکر بن فورک اصفهانی (محمد بن حسن، متوفی 406) ادیب و متکلم و فقیه بوده و در رشته های مختلف علوم دینی کتب متعددی نوشته است که به حدود صد جلد بالغ می شود.
9. ابوسعد بن ابی عثمان نیشابوری خرگوشی (عبدالملک بن محمد، متوفی 406).
10. قاضی ابوعمر محمد بن حسین بسطامی (متوفی 407).
11. ابوالقاسم بن ابی عمر و بجلی بغدادی (عبدالواحد بن محمد، متوفی 410).
12. ابوالحسن بن ماشاذه اصفهانی (علی بن محمد بن احمد، متوفی 414)، از شیوخ فقها و از اعلام صوفیه به شمار آمده است.
13. شریف ابوطالب بن مهتدی هاشمی دمشقی (عبدالوهاب بن عبدالملک، متوفی 415).
14. ابومعمر بن ابی سعد بن ابی بکر جرجانی (فضل بن اسماعیل بن احمد).
15. ابوحازم عبدوی نیشابوری (عمر بن احمد بن ابراهیم، متوفی 417).
16. استاد ابواسحق اسفراینی (ابراهیم بن محم بن ابراهیم، متوفی 418)، فقیه، اصولی، متکلم معروف و استاد مطلق اشاعره بوده است. تالیفات و تصنیفاتش کثیر است. با قاضی ابوبکر باقلانی و ابن فورک اصفهانی در یک عصر زندگی می کرده است.
17. ابوعلی بن شاذان بغدادی (حسن بن امد بن ابراهیم، متوفی 426).
18. ابونعیم حافظ اصفهانی (احمد بن عبدالله بن احمد، موفی 430) صوفی، کتب بسیاری تالیف کرده است. از آن جمله است: حلیه الاولیاء و طبقه الاصفیاء.
19. ابوحامد احمد بن محمد بن احمد استوائی دلوی (متوفی 434).
3- طبقه سوم: کسانی هستند که اصحاب اصحاب اشعری را دیده و از آنها علم آموخته اند.
1. ابوالحسن سکری بغدادی شاعر (علی بن عیسی بن سلیمان، متوفی 413) مصاحب قاضی ابوبکر محمد بن طیب و شاگرد او بوده است.
2. ابومنصور ایوبی (محمد بن حسن بن ایوب، متوفی 421) شاگرد ابن فورک بوده است.
3. قاضی ابومحمد عبدالوهاب بن علی بغدادی (متوفی 422).
4. ابوالحسن نعیمی بصری (0علی بن احمد، متوفی 423).
5. ابوطاهر بن خراشه دمشقی (حسین بن محمد بن بن عامر، متوفی 428).
6. استاد ابومنصور نیشابوری، معروف به بغدادی (عبدالقاهر بن طاهر بن محمد، متوفی 429)، شاگرد استاد ابواسحق اسفراینی.
7. ابوذر هروی (عبدبن احمد بن محمد، متوفی 434).
8. ابوبکر محمد بن الجرمی دمشقی، معروف به ابن الجرمی (متوفی 436).
9. امام ابومحمد جوینی (عبدالله بن یوسف، متوفی 438)، پدر امام الحرمین ابوالمعالی جوینی.
10. ابوالقاسم بن ابی عثمان همدانی بغدادی (علی بن حسن بن محمد، متوفی 440).
11. ابوجعفر سمنانی محمد بن احمد (متوفی 431).
12. ابوحاتم طبری، معروف به قزوینی (محمود بن حسن).
13. ابوالحسن رشابن نظیف (متوفی 444).
14. ابومحمد اصهانی، معروف به ابن اللبان (عبدالله بن محمد، متوفی 446).
15. ابوالفتح سلیم بن ایوب رازی (متوفی 447).
16. ابوعبدالله خبازی مقری نیشابوری (محمد بن علی بن محمد، متوفی 447).
17. ابوالفضل بن عمروس بغدادی مالکی (محمد بن عبیدالله، متوفی 452).
18. استاد ابوالقاسم اسفراینی (عبدالجبار بن علی بن محمد، متوفی 452).
19. ابوبکر نیشابوری بیهقی حافظ (احمد بن حسین، متوفی 458).
4- طبقه چهارم:
1. ابوبکر بغدادی احمد بن علی بن ثابت (463- 392)، معروف به خطیب. تالیفات بسیاری دارد و از آن جمله تاریخ بغداد در صد و شش جزء است که از منابع و اساتید معتبر اسلامی است.
2. استاد ابوالقاسم قشیری نیشابوری (عبدالکریم بن هوازن بن عبدالملک، 465- 376) صوفی، مشهور به شافعی، شاگرد ابن فورک و استاد ابواسحق اسفراینی.
3. ابوعلی بن ابی حریصه همدانی دمشقی (متوفی 4669 مالکی.
4. ابوالمظفر اسفراینی (شاهپ. ر بن طاهر بن محمد، متوفی 471).
5. شیخ ابواسحق ابراهیم بن علی بن یوسف شیرازی 0متوفی 476).
6. امام الحرمین ابوالمعالی جوینی نیشابوری (عبدالملک بن عبدالله، متوفی 478).
7. ابوالفتح نصر بن ابراهیم مقدسی (متوفی 490).
8. ابوعبدالله طبری (حسیم بن علی، متوفی 498).
طبقه پنجم:
1. ابوالمظفر خوافی نیشابوری (احمد بن محمد بن مظفر، متوفی 500).
2. ابوالحسن طبری (علی بن حمد بن علی کیا، متوفی 504)، معروف به کیا.
3. ابوحامد محمد بن محمد بن محمد غزالی.
4. ابوبکر شاشی (محمد بن احمد بن حسین، متوفی 577).
5. ابوالقاسم انصاری نیشابوری (سلمان بن ناصر بن عمران، متوفی 512).
6. ابونصر بن ابی القاسم قشیری (عبدالرحیم بن عبدالکریم بن هوازن).
7. ابوعلی حسن بنم سلیمان اصفهانی (متوفی 525)، معروف به ابی الفتی.
8. ابوسعید اسعد بن ابی نصر عمری میهنی (متوفی 527).
9. ابوعبدالله محمد بن احمد بن یحیی (متوفی 527).
10. ابوالعباس احمد بن سلامه (متوفی 527)، معروف به ابن رطبی.
11. ابوعبدالله فراوی نیشابوری (محمد بن فضل بن احمد، متوفی 530).
12. ابوسعد اسماعیل بن ابی صالح نیشابوری، معروف به کرمانی (متوفی 5319.
13. ابوالحسن سلمی دمشقی (علی بن مسلم، متوفی 533).
14. ابومنصور محمود بن احمد بن عبدالمنعم ابن ماشاذه (متوفی 536).
15. ابوالفتوح محمد بن فضل اسفراینی (متوفی 538).
16. ابوالفتح نصرالله بن محمد بن عبدالقوی (متوف 542).
ادامه دارد.. . (در قسمت بعدی به مناظرات ابوالحسن اشعری و تاثیر آن در گرایش به وی به صفاتیه پرداخته خواهد شد).

منـابـع

مجموعه مقالات دکتر جهانگیری، ص 122-130 و ص 144-151

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد