عرفان قبالایی و اندیشه موعود

فارسی 3935 نمایش |

عقلانیت و عرفان

در تاریخ یهود، شیوه عمل پدیده کنشها و واکنشها در رشد و فرسایش حرکت عقلانی قرن سیزدهم که ابن میمون آن را همگانی کرده بود، آشکارتر است. ابن میمون در همه رشته های فرهنگ یهودی و نظریات فلسفی رایج کاملا متبحر بود، ایمانی نیرومند و عشقی پایان ناپذیر به یهودیت داشت و بیش از هر یک از پیشینیان خود در سامان دادن به اعتقادات یهودی موافق با مفاهیم علمی رایج عصر خود موفق شد. اما اگر عقلانیت به هوسهای مردم سپرده شود، تبدیل به چیز خطرناکی می گردد و جلوه های افراطی آن می تواند عقلانیت را به شکل دین جلوه گر سازد که ناخوشایندترین نمونه آن در هوسبازیهای انقلاب فرانسه مشاهده شد.

عقلانیت افراطی باعث پیدایش عرفان
در قرن سیزدهم میلادی بسیاری از یهودیان آثار ابن میمون را همچون وحی منزل می دانستند و به همین علت، هرگاه رهیافتهای عقلانی او به دست نااهلان سپرده می شد، ممکن بود برای تحول یهودیت فاجعه بار باشد. این مسأله هنگامی که نزدیک بود به مسیر خطرناکی گام نهد، گرفتار تأثیرات جبهه مخالفی شد که قاطعانه راه دیگری را پیش گرفته بود و هر گونه بحث عقلی را تحریم می کرد. علاوه بر ستیز سخت ربانیون در کنار مخالفان علم و توسعه با ابن میمون و نبردی که بین آنان و پیروان مکتب ابن میمون برای مدتی دراز برپا و با انواع توهین و بی حرمتی همراه بود، عامل عرفان نیز در این دوران به میدان آمد و با رواج دادن کتاب «دلالة الحائرین» و کتاب «میشنا تورا»، کتاب فقهی ابن میمون مخالفت کرد.
نفوذ عرفان، علی رغم آثار زیانبخش آن، برای حفظ یهودیت و یهودیان بسیار ارزشمند بود. عرفان که نخستین نشانه های آن در سالهای دراز و ناخوش آزمون بنی اسرائیل در کتاب دانیال و نوشته های گائونی متقدم و متأخر، همچنین در ادبیات جعلی کلمات قصار پدید آمد، در کنار اندیشه های ربانی، قوتی روز افزون یافت و ستیز طرفداران مکتب ابن میمون با آن بر رونق آن افزود. تعالیم عرفانی به طور شگفت آوری گسترده شد و بر آیینها، عبادات و قواعد فقهی یهود تأثیر گذاشت. آرمانهایی که عرفان بر می انگیخت و در اشارات عرفانی و داستانهای مبهم پیچیده شده بود، سرمایه توده های مردم گردید و به ثبات ایمان آنان در برابر همه تیره بختیها کمک کرد، کاری که عقل گرایی محض از انجام آن عاجز بود.

قدر و منزلت عرفان در دوران محنت

روزهای سخت و سهمگینی بر بنی اسرائیل سایه افکنده بود. پیروان «دین محبت» [مسیحیان] می کوشیدند، نه تنها در ثروت و املاک یهودیان، بلکه در نجات روحی نیز سهم بیشتری را به خود اختصاص دهند. در گرداب این وحشتها، یهودی بلاکش برای ثبات قدم در ایمان به چیزی بیش از عقل مجرد نیاز داشت. «قبالا» امید به رهایی سریع از یوغ ستمکاران غدار را بر می انگیخت. تصور می شد نجات باید با حوادث فوق طبیعی بسیاری همراه باشد؛ زیرا یهودیان آن دوران دیگر نمی توانستند به نجات طبیعی معتقد باشند. فن مذکور دلهای شکسته و نومید قوم را با رؤیاهای تخیلی و مکاشفات غیر ممکن، ولی دلگرم کننده، در مورد آینده درخشان و شکوهمند تقویت می کرد. بدین گونه، آتش امید در دلهای مردم فروزان ماند و قبالا به سبب این خدمت در تاریخ یهود شایستگی مقامی رفیع را یافت.

ناتوانی توده مردم از فهم قبالا
تعالیم بلند قبالا بیشترین اهمیت را برای منزلت انسان و توانایی او در وصول به اوج معنویت قائل بود و به همین علت، مردم کوچه و بازار از فهم کامل آن عاجز بودند. آنان که از عقلانیت ارسطویی با صبغه یهودی و منطق سختگیر مکاتب تلمودی اشباع نمی شدند، برای تغذیه احساسات عمیق مذهبی خود به چیزی خیالی و روحانی اشتیاق داشتند. همینکه قبالا به آنان عرضه شد، ایشان گمشده خود را در آن یافتند. آنان بیش از هر چیز دیگر شیفته این اصل قبالایی شدند که اندیشه های عرفانی مبتنی بر حروف، کلمات، اعداد و عبارات، ابزار بسیار مؤثر و مناسبی است برای رسیدن به بالاترین حد شور و جذبه، به گونه ای که به وسیله آن می توان با خدا اتحاد بهتری بر قرار کرد. آنان با مادی کردن آرمان، در کوچک ترین رمز و علامت، واقعیتهای ثابتی را می دیدند و در ساده ترین پدیده، نشانه هایی از تصورات الهی را می یافتند.

تأملات مبتنی بر خیال
شارحان بزرگ نظریات عرفانی برای عینی کردن الهیات به شیوه های یاد شده روی آوردند و با این کار اهتمامات بشر را به سوی کمال سوق دادند. پیروان آنان از ارج نهادن به جنبه متعالی آن اندیشه ها ناتوان بودند و نه تنها به آنها همچون چیزی بهتر، کامل تر، متعالی تر و فراگیرتر نگاه می کردند، بلکه برای آنها تأثیر ذاتی قائل بودند و به طور طبیعی برای محاسبه ارزش عددی حروف الفبا، اشارات رمزی فقرات کتاب مقدس و تفسیر رمزی آن بسیار اهمیت قائل شدند. به این دلیل، کسانی که برای اثبات ادعای مسیحایی خود به این تأملات و محاسبات استناد می کردند، از نظر مردم بیش از سایر مدعیان مسیحایی شایستگی آن مقام را داشتند.

زودباوری مردم و مدعیان دروغین مسیحایی
بنابر آنچه گفته شد، نه اصل قبالا، بلکه تصور عموم از آن سبب می شد که یک مسیحای دروغین که غالبا خود نیز راه را گم کرده بود، برای گمراه ساختن مردم فرصت بهتری پیدا کند. پیروان حقیقی قبالا به شریعت تلمود پایبند بودند و به شدت به یهودیت ربانی گرایش داشتند، ولی تقریبا تمام کسانی که به دروغ ادعا می کردند مسیحا هستند، با اتکا بر زودباوری مردم و فقدان فهم قبالا، از بی مبالاتی در رعایت قواعد شریعت ربانی دم می زدند و به مطالعه ادبیات ربانی بی اعتنایی می کردند. آنان با سوء استفاده از ضعف طبیعت بشری که با تحمل شریعت مخالف است، بازیچه اشتیاق همیشگی مردم به امور تازه می شدند و همین مسأله از روزگار یربعام تا کنون نشانه یک رهبر مردمی بوده است. علاوه بر آنچه گفته شد، تعالیم مسیحایی این مدعیان به نفسه، تغییرات چندی را در قوانین و عادات پذیرفته شده ایجاب می کرد. معمولا ناکامی یک مسیحای دروغین سبب می شد که پیروان وی به دین رسمی کشور، مسیحیت یا اسلام، در آیند. همچنین معمولا پس از چنین حرکتی آزار یهودیان از سر گرفته می شد و کسانی از قوم که بر اثر خیالات مسیحا و قبالای دروغین او گمراه شده بودند، موقعیت ضعیفی پیدا می کردند. در آن هنگام که پایه های شریعت سست می شد، اعتبار ربانیون زیر سؤال می رفت و امیدها فرو می مرد، دیگر چه نیرویی می توانست قوم را در برابر رنجهای شدید و جانکاه برپا نگه دارد؟ در واقع قبالا، نه به دلیل تعالیم اساسی خود، بلکه به سبب تصور غلط گروههای بزرگی از یهود از آن، مسئول بسیاری از تیره روزیهایی است که بنی اسرائیل بر خود دیده اند.

نحمانید و مناظره او با کریستیانی

در اولین مراحل تحول قبالا، ربی موسی بن نحمان گروندی یا «نحمانید» ( 1270- 1195) که متفکری تیز و انسانی با گرایشهای معنوی عمیق بود، یکی از طرفداران و سخنگویان آن به شمار می رود. این انسان مسالمت جو لحن پرخاشگرانه را که از خصائص طرفداران قبالا در عصر او بود، نمی پسندید و اعتقادات مبهم قبالا نتوانسته بود بر همه اندیشه های او تأثیر گذارد. با آنکه او به طور ضمنی به آمدن مسیحا عقیده داشت و بدون شک به بسیاری از جزئیات مربوط به وی که در قبالا آمده تکیه می کرد، ولی نظریات او حتی از اندیشه های ابن میمون عقلانی تر بود.نحمانید در مناظره دلپذیری که با یک یهودی مسیحی شده به نام پابلو کریستیانی داشت و به مدت چهار روز در «بارسلونا» در حضور پادشاه اراگون به سال 1263 میلادی ادامه یافت، نظریات خود پیرامون اعتقاد یهود به آمدن مسیحا را بیان کرد. مسائل زیر در آن جلسات مورد بحث واقع شد:
1- آیا مسیحا ظاهر شده است یا نه؟
2- آیا طبق پیشگوییهای کتاب مقدس مسیحا خداست یا انسان؟
3- آیا یهودیت دین حقیقی است یا مسیحیت؟
نحمانید مدعی شد اگادای تلمود که پابلو از آن بر ضد یهودیت استدلال می کرد، باید تنها مجموعه ای از مواعظ شمرده شود که هیچ اعتبار لازمی را به دنبال ندارد. آنگاه وی به بیان اعتقاد خود پیرامون مسیحای بشری، پادشاهی با گوشت و خون می پردازد.

عصر مسیحایی در اندیشه نحمانید
دیدگاه نحمانید در کتاب خود به نام «تاریخ فرارسیدن رهایی» که آن را عزریا دوروسی نقل می کند به دقیق ترین شکل آمده است. مسأله مسیحا نزد یهودیان از چنان اهمیت اعتقادی که مسیحیان خیال می کنند، برخوردار نیست؛ زیرا حتی در صورتی که یهودیان تصور کنند گناهان ایشان به اندازه ای زیاد است که عدم تحقق وعده های کتاب مقدس را موجب گردیده، یا به علتی که از آن بی خبریم، خدای قادر مطلق هرگز اراده نکند استقلال قوم یهود را باز گرداند، نباید این تصورات به هیچ وجه تکلیف یهودیان در قبال تورات را تغییر دهد. همچنین آمدن مسیحا به نفسه یک هدف مطلوب یهودیان نیست؛ زیرا مفهوم آرمان مسیحایی یهودیان این نیست که ایشان دوباره از میوه فلسطین تناول کنند یا از سایر تمتعات آن برخوردار گردند؛ همچنین حتی فرصت احیای مراسم قربانی و پرستش خدا در معبد که به ظهور مسیحا مربوط می شود، بزرگترین انتظار آنان نیست.
آنچه موجب گردیده که یهودیان انتظار مسیحا را بکشند، این است که آنان بتوانند، در کنار انبیا و کاهنان، شاهد گسترش گونه ای از پاکی و قداست باشند که تحقق آن در شرائط کنونی ممکن نیست. به دیگر سخن، در آن زمان برای آنان امکان ادامه یک زندگی مقدس و مطابق با اراده الهی از عصر حاضر بیشتر خواهد بود. ولی از سوی دیگر، هنگامی که یک یهودی می بیند که برای پارسا زیستن در یک حکومت مسیحی بیش از پارسا زیستن در یک پادشاهی یهودی فداکاری لازم است، همچنین مشاهده می کند که اجر و ثواب یک عمل خیر متناسب با موانع راه افزایش می یابد، ممکن است آن فرد یهودی حتی ترجیح دهد که تحت فرمان یک پادشاه اراگونی باشد تا در حکومت مسیحا که عمل به تورات در آن یک امر عادی و عمومی است.
نحمانید در خلال این مناظرات با استفاده از فرصت، نظریه متکلمان مسیحی را که می گویند پیشگوییهای کتاب مقدس به آمدن عیسی مربوط می شود، باطل کرد. وی گفت: یکی از مشخصات دوره مسیحایی در کلام انبیا فراهم شدن صلح جهانی است و عیسی چنین چیزی را محقق نساخت. آنگاه نحمانید که در حضور پادشاه نشسته بود، رو به او کرد و صریحا گفت: «شهریارا، مصلحت تو و شهسوارانت در این است که به تمام جنگ افروزیها پایان دهی؛ زیرا عصر مسیحا چنین خواهد بود.» نحمانید در یک سخنرانی پیرامون ارزش تورات که در بارسلونا القا کرد، نشان داد که داستانها و حوادثی که در کتاب مقدس نقل شده، پژواک جریاناتی است که در سراسر تاریخ بشری اتفاق می افتد. به نظر او تورات تاریخ پیش نوشته بشریت است. وی شش روز خلقت را در برابر هزاره های ششگانه سالهای جهان می داند. در آغاز سفر پیدایش آمده که در ششمین روز حیوانات و سپس انسان آفریده شدند. حیوانات یعنی ملتهایی که بر یهود تسلط دارند و مقصود از انسان مسیحاست که به صورت خدا آفریده شده و در هزاره ششم ظهور خواهد کرد. سبت (شنبه، روز هفتم) هزاره هفتم را نشان می دهد که در آن زندگی آینده آغاز خواهد شد.
همچنین به نظر نحمانید نهادهای [هفتی] «سال سبتی»، «سال یوبیل» و شمارش «عومر». و مانند آنها نشان دهنده این است که جهان در پایان هزاره ششم آفرینش، شکل موجود خود را از دست خواهد داد. جنگ موسی و یوشع با «عمالقه» پرتوی از جنگ الیاس و مسیحا بن یوسف با ادوم است. معجزه رستاخیز جسمانی مردگان، گرچه با موازین معمولی عقل غیر قابل توضیح است، ولی بر اساس نظریه نحمانید، درک آن امکان دارد؛ زیرا بدن اگر همگام با سرشت الهی نفس عمل کند، می تواند به جوهری خالص تبدیل شود و تا ابد باقی بماند. بدین گونه، نحمانید، گرچه نمی خواهد رسما اعتقاد به مسیحا را یک اصل اساسی یهودیت معرفی کند و از افراطهایی که معاصران و نخستین پیروان او بدان گرفتار شده بودند، می پرهیزد، در عین حال به این عقیده با تمام تفصیلات مهم آن تمسک می جوید.

ترکتازی مغولان به فلسطین
در آن زمان فلسطین که نحمانید آخر عمر خویش را در آن می گذراند و مهم ترین آثار خود را در آن پدید آورد، شاهد تحولات عظیمی بود. مغولان به سرکردگی هلاکوخان به سال 1260 میلادی به غارتگری پرداختند.آنان خلافت مشرق را واژگون کرده، رهسپار فلسطین شدند و به هرجا پا نهادند ویرانی و پریشانی آوردند، بدون اینکه بین مسیحیان و مسلمانان فرقی قائل شوند. مسیحیان هولاکو و لشکر او را دجال می شمردند که بایستی پیش از ظهور ثانوی عیسی ظاهر شود. همچنین یهودیان که در انتظار تغییر مهمی در سرنوشت تیره و تار خود بودند، مردان زشت روی مشرق را همان لشکر آرمیلوس پادشاه می دانستند که بناست ادوم و فرزندان اسماعیل را شکست دهد و سر انجام، خود مغلوب مسیحا شود. در این فرصت مساعد کتاب مکاشفه ای با استفاده از عنوان موفق شمعون بن یوحای به صحنه آمد که مطالب آن تازگی نداشت، ولی حوادث جاری را نشانه آمدن بی درنگ مسیحا می شمرد. در همین زمان در جنوب اروپا حرکت قبالایی گسترش یافت و قوت گرفت. در آن هنگام اندیشیدن پیرامون ده سفیروت [جلوه های دهگانه ] و تبدیل و ترکیب حروف اسم اعظم برخی از طرفداران قبالا را اشباع نمی کرد. آنان به تأکید می گفتند که کلید برخی از رموز را در دست دارند و به وسیله آن می توانند مستقیما با خدا ارتباط برقرار کنند تا او به ایشان قدرت پیشگویی عطا فرماید.

اندیشه مسیحایی ابراهیم ابوالعافیه
ابراهیم ابوالعافیه اهل طلیطله (1291-1240 میلادی) که از تخیلی قوی و دانشی قابل ملاحظه برخوردار بود، خود را یک نبی صاحب معجزه اعلام نموده، پیرامون نظریه قبالایی خود (قبالای فعال) در شهرهای مختلف شمال اسپانیا سخنرانی می کرد و تعدادی از مردم هوادار و پیرو او شدند. هنگامی که ابوالعافیه به سال 1281 میلادی در تلاش برای یهودی کردن پاپ مارتین چهارم شکست خورد و تنها بر اثر یک تصادف از زنده سوخته شدن جان به در برد، به جزیره سیسیل رفت و در شهر مسینا از او استقبال گرمی به عمل آمد. وی این بار به سال 1284 میلادی ادعای مسیحایی کرد. آنگاه ادعای خویش را کتبا انتشار داد و سال 1290 میلادی را تاریخ ظهور خویش دانست. در این هنگام شک و تردیدهایی در سیسیل پدید آمد و مردم برای کسب تکلیف نزد ربی سلیمان بن ادرت، مقام رسمی یهودیت اسپانیا رفتند. وی پاسخ داد که از ادعای ابوالعافیه باخبر است، ولی او را تنها یک ماجراجو می داند. وی یهودیان را از پذیرفتن تعالیم افراطی او بر حذر داشت. این فتوا امیدهای ابوالعافیه برای شناخته شدن به عنوان مسیحا را کاملا در هم شکست. مسیحای ناکام پس از چند تلاش ناموفق برای باز گرداندن شهرت خویش، سرانجام، از صحنه بیرون شد.

چند شیاد دیگر
اندکی بعد دو ماجراجوی دیگر در اسپانیا برخاستند، یکی در روستای ایلون در ایالت سگویا و دیگری در شهر مهم تراویلا. آنان ادعای نبوت می کردند و به زبان اهل عرفان از آمدن مسیحا دم می زدند. نبی شهر اویلا، نیسیم بن ابراهیم هواداران بسیاری پیدا کرد. آنان، علی رغم هشدارهای ربانی محترم شهر بارسلونا، با هیجان شدید آمدن مسیحا را در روزی که نبی تعیین کرده بود، انتظار می کشیدند. آن روز فرا رسید، ولی نبی شیاد آفتابی نشد. متعاقب این امر بسیاری از یهودیان به مسیحیت روی آوردند و گفته می شود بسیاری هم مالیخولیا گرفتند.

منـابـع

جولیوس کرینستون- انتظار مسیحا در آیین یهود- ترجمه حسین توفیقى- مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- تاریخ نشر 1377

محمدمهدى کریمى‏ نیا- مقاله انتظار موعود در آیین یهود- فصلنامه معرفت- شماره 27

راب ا کهن- گنجینه ای از تلمود- ترجمه امیرفریدون گرگانی- انتشارات زیبا

محمد بهشتی- ادیان و مهدویت- مؤسسه مطبوعاتی حسینی- تهران بی تا

جیمزهاکس- قاموس کتاب مقدس- کتابخانه طهوری- تهران 1349

جلال الدین آشتیانی- تحقیقی در دین یهود

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد