ماجرای عشق و عقل در زندگی آبلار

فارسی 4725 نمایش |

قرون وسطی

در عصر آبلار نه در واقع می توان از فلسفه به عنوان یک فعالیت مستقل ذهنی صحبت به میان آورد و نه کل فعالیت عقلی او را فقط تحت عنوان کلام به معنای سنتی کلمه قرار داد. با اینکه علم کلام در نزد آبلار بر اساس فلسفه مشخص می شود ولی فلسفه او چیزی جز صرف مسئله فلسفه، یعنی مسئله امکان استقلال عقل و اراده، نیست. آنچه در نزد او جالب توجه و قابل تأمل می نماید، همان طرح و تأکید بر مسئله فلسفه است، نه برپایی و دستیابی به نظام که با لفظ فلسفه مشخص می شود.

فعالیت فلسفی در قرون وسطی
البته باید دانست وقتی که گفته می شود فلسفه در قرون وسطی، به عنوان یک فعالیت فرهنگی مستقل به کار نمی رفته است، منظور این نیست که آن الزاما در خدمت کلام و کنیزک آن بوده است، چه از لحاظ تاریخی حتی می توان نشان داد که این جنبه را هم فلسفه به مرور و بسیار بطیء کسب کرده است و در نزد اکثر مسیحیان آن دوره، ایمان به نحو تام مستقل از هر نوع کاربرد عقل بوده و احکام دینی کاملا جنبه تعبدی داشته است و هیچ نوع نیازی به فلسفه نبوده است. در آن عصر، حتی کوشش آنسلم برای اثبات وجود خداوند از طریق براهین عقلی بسیار غیر متداول و نالازم به نظر می رسیده و از این بسیار غیر متداول و نالازم به نظر می رسیده و از این لحاظ تعلیمات او تا حدودی نیز مسئله ساز می نموده است.
اگر آنسلم به سبب قدرت علمی و نفوذ و مقام اجتماعی خود از هر نوع اتهام برکنار می ماند، در عوض آبلار که بعد از او در صحنه تفکر غربی ظاهر می شود عملا در مرکز ماجرا و شاید بتوان گفت فاجعه قرار می گیرد که در آن عصر، فلسفه به وجود آورده است و او از لحاظی جزو اولین کسانی است که خواسته اند بر اساس نوعی فلسفه اصالت عقل، در مسائل اعتقادی و شناختی و خاصه در مسائل اخلاقی به براهین جدلی بپردازند، جدلی که به نظر آبلار نه فقط میراث فلاسفه بزرگ گذشته، بلکه مصداق حی و حاضر نفس فلسفه بوده است. بدون اینکه بخواهیم به نحوی آبلار را برتر از متکلمان دیگر هم عصرش بدانیم، باز می توانیم بگوییم او به هر جهت در عصر خود شاید اولین کس و یا بهتر بگوییم اولین مدرسی باشد که از فیلسوف نامیدن خود ابا نداشته و عملا بیش از بقیه از لحاظ تاریخ تحول فلسفه در جهان غرب مطرح می شود. به نحوی که خواه ناخواه تفکر آبلار است که یکی از مراحل ریشه ای فلسفه های اصالت عقل غرب را نمایان می سازد.

نقش عشق و عقل در زندگی آبلار

از طرف دیگر نمی توان فراموش کرد که هیچ متفکر دیگر قرون وسطی عملا به اندازه پیر آبلار شهرت عمومی و مردمی پیدا نکرده است (خاصه در کشور فرانسه) به طوری که ماجرای عاطفی او با هلوئیز و رخدادهای مصیبت بار زندگانی او، همردیف داستانها و افسانه های عاشقانه تخیلی (اعم از ادبی یا صرفا سنت شفاهی) طی قرون از آن زمان تا به امروز، اغلب مورد توجه عامه مردم بوده است، بدون اینکه الزاما همگان بخواهند از موضع فلسفی او و تأثیر احتمالی آن در تحول فرهنگ قرن دوازدهم میلادی آگاهی حاصل کنند. از این لحاظ شخصیت او شناخته شده تر از آثار اوست و شهرت او به هیچ وجه انحصار به تاریخ فلسفه ندارد و شاید حتی این شهرت مردمی به فهم صحیح افکار و ارزیابی بی طرف زندگینامه آبلار و حیات فکری او به جدایی نمی توان قائل شد و شور و اشتیاق عاطفی او را محدود و منحصر به هلوئیز نمی توان دانست و حتی در این صورت، باز باید نفس این تعلق خاطر را نیز در کل، یکی از مصادیق ملموس دل شیدا و روح سازش ناپذیر او به حساب آورد و فراموش نکرد که او تا واپسین دقایق عمر خود اگر عاشق باقی مانده است، به همان اندازه از حقیقت جویی و تأمل فلسفی و اراده به تعلیم آن نیز باز نایستاده است.
تعلق خاطر او به هلوئیز و عشق او به حقیقت در واقع دو جلوه ظاهری از یک صفت واحد و منحصر به فرد باطنی است که همراه با اراده و ثابت قدمی خاص او، استحکام روحی او را نمایان می سازد. در فعالیت فرهنگی آبلار کاملا نوعی کوشش برای رها سازی عقل از هر نوع قیمومیت دیده می شود و بدین سبب تفکر آزاد مورد نظر او را چه چیز دیگری جز همان عشق به حقیقت می توان دانست؟ اگر از لحاظی دو مفهوم عشق و عقل با یکدیگر متنافر و یا در هر صورت متفاوتند، باز با توجه به شخصیت آبلار میان آن دو به ناچار باید به وحدت مصداقی قائل شد. منظور اینکه آبلار عاشق، تفاوتی با آبلار فیلسوف ندارد و در هر دو مورد، روحیه خاص او به تمامه فعال و در کار است و در واقع آنچه به لحاظ مفهومی متفاوت می نماید به لحاظ مصداقی کاملا به صورت واحد معرف و مشخص نحوه و وجودی اوست. از لحاظی شاید بتوان گفت که برای آبلار درس عشق بر خلاف نظر مولانا در «دفتر» بوده است. زندگینامه آبلار از این لحاظ اهمیت زیادی پیدا می کند، خاصه که جزئیات آن نیز (نسبت به بقیه متفکران قرون وسطی) به سبب کتاب شرح مصائب من که او خود نوشته با سهولت بیشتری قابل شناخت است، به استثنای ده سال آخر که تا حدودی مبهم باقی مانده است.

زندگینامه
در کتب شرح مصائب من که آبلار آن را با توجه به کتاب تسلی فلسفی بوئسیوس نوشته است، نه فقط مطالب زیادی درباره پنجاه سال اول عمر آبلار می توان به دست آورد بلکه تا حدود زیادی نیز از وضع اجتماعی و فرهنگی اواخر قرن یازدهم و نیمه اول قرن دوازدهم میلادی می توان خبردار شد در بحث های فلسفی و تعارضات میان شیوه ها و سلیقه های متفاوت برای تدریس آن، میزانی برای سنجش اصالت احتمالی تفکر و فراز و نشیب آن در آن دوره به دست آورد و یا حداقل جهت حرکتی آن را شناسایی کرد.
کتاب شرح مصائب من از تولد آبلار به سال 1079 در ناحیه پاله نزدیک شهر نانت آغاز می شود و تا فرار او از صومعه گلیدای قدیس در برتانی به سال 1132 و استقرار او در منطقه شالون سور سائون تا 21 ماه آوریل 1142 ادامه دارد.
بر اساس این نوشته می توان از وضع دو اجلاس مسیحی و احکامی که توسط اعضای آنها علیه آبلار صادر شده است آگاه شد؛ اولی به سال 1121 در شهر سواسون و دومی به سال 1140 یا 1141 در شهر سانس تشکیل شده است. همچنین در این نوشته اشارات زیادی درباره تعدادی از از نسخه های خطی و دست نوشته هایی از آبلار وجود دارد که گویا سوزانده شده است. این رهگذر احتمالا بتوان نواقص نمونه های موجود و سبب مشکوک بودن بعضی از نوشته های او را دریافت و فهمید چرا و چگونه این آثار به نحو پراکنده و جزء جزء به دست ما رسیده و چرا حتی امروز در تنظیم و تصحیح آنها اشکالاتی وجود دارد.
آبلار شرح زندگانی خود را به نحو متداول و به سبک رایج آن عصر با اشاره به این مطلب آغاز می کند که تا چه اندازه مدیون وطن خود است و والدینش چه حق بزرگی بر گردن او دارند و تا چه حد مشتاق سپاسگزاری از آنهاست. او شرح می دهد به طبقه اشراف شهرستانی تعلق داشته است و پدر او مایل بوده که هم فرزندانش، تعلیمات ادبی را قبل از تعلیمات نظامی ببینند و آبلار که فرزند ارشد بوده، مال و منال پدری را به برادران کوچکتر خود واگذاشته و زندگی خود را وقف تحصیل حکمت کرده است.

روحیه جوانی آبلار و تأثیر آن در تفکر وی

البته اکثر کسانی که درباره زندگینامه آبلار اظهار نظر کرده اند به اتفاق تأکید دارند که میشه تا آخر عمر در نزد او، نوعی روحیه نظامی و سپاهی گری باقی مانده است. توجه افراطی او به «دیالکتیک» جدل که آن را برترین قسمت فلسفه می دانسته و ادعایش در اینکه باید از جدل به عنوان زرهی برای مقابله با دیگران استفاده کرد، خود دال بر این معنی می تواند باشد.
آبلار در مورد استادان خود کمتر صحبت کرده است، همین قدر می دانیم که او دروس چهارگانه و خاصه ریاضی را در نزد تیاری اهل شارتر خوانده است و شاگرد روسلینوس و همچنین گیوم اهل شامپو بوده که البته بعدا با آن دو به مخالفت پرداخته است. کلا به سبب تندخویی و گاهی بی حوصلگی زیاده از حد آبلار، هیچ استادی تحمل او را به مدت طولانی نداشته ولی گیوم اهل شامپو بیش از همه از او آزرده خاطر و رنجور شده است.
آبلار به سبب رنگ روشن و موهای بور و با وجود قد متوسط کوتاه، بسیار خوش قیافه می نموده و قدرت کلام و پشتکار و حدتی که در بحث های جدلی از خود نشان می داده است موجب محبوبیت زیاد او در میان جوانان آن عصر بوده است. همین جنبه عملا مزید بر غرور فطری او شده و در مدت بسیار کوتاه بر اثر خودباوری زودرس، او خود را از هر نوع تعلیم و تربیت اضافی بی نیاز دیده و مدرسه را ترک کرده است تا در شهر ملن، به کمک تعدادی دوست و آشنا و همچنین جوانان علاقمندی که دور او جمع شده بودند، به تدریس شخصی بپردازد. او از این لحاظ موقعیت زیادی به دست می آورد که همین نیز عزم او را برای تشکیل مراکز بزرگتر راسخ می گرداند، به نحوی که بالاخره حوزه درسی خود را به کربی در پاریس منتقل می کند؛ ولی بعد به سبب بیماری که ماهیت آن ناشناخته باقی مانده است، مجبور می شود به تولدگاه خود برود و مدتی در آنجا به استراحت بپردازد.

شهرت عملی و برتری آبلار بر همعصرانش
در موقع شهرت کلاسهای آبلار در پاریس یعنی به سال 1108، گیوم اهل شامپو به عنوان رئیس راهب ها، وارد صومعه سن ویکتور شده بود که بعدا مدرسه بسیار معروفی گردید و درست در این موقع، آبلار برای بار دوم با او درگیری نظری پیدا می کند، به نحوی که گیوم اهل شامپو مجبور می شود این بار در موضع فکری خود تجدید نظر کند و آن را تعدیل نماید. آبلار در سال 1113 دوباره کلاسهای خود را در پاریس دائر می کند و دیگر راز لحاظ فلسفی و جدلی، رقیبی برای خود نمی شناخته است و بنا به گفته خود او بعد از ملاقات کوتاه با دانشجویان و یاران خود در شهر ملن دوباره به پاریس برمی گردد و به عنوان متفکر قائق بی رقیب بر بلندی قبه های ژنویو قدیس، یک مرکز آموزشی شبیه به یک اردو درست می کند که بعدا به اولین مرکز قدیمی دانشگاه سوربن تبدیل شده است و از این لحاظ به نحوی آبلار را می تون از اسلاف واقعی بنیانگذاران محله دانشجویی شهر پاریس دانست که تا به امروز محله لاتن نامیده می شود.
در سال 1113، چون والدین آبلار وارد صومعه می شوند تا بقیه عمر خود را وقف عبادت و تزکیه نفس نمایند. او به مدت کوتاهی نزد آنها به منطقه پاله برمی گردد. ولی میل به فعالیت علمی و فرهنگی و خاصه اراده او برای بسط و گسترش بحث های جدلی در مسائل کلامی به زودی او را دوباره به پاریس می کشاند. تقابل فکری آبلار با دیگر متمکلان و منظاره های جدلی پی در پی او را دوباره به پاریس می کشاند. تقابل فکری آبلار با دیگر متکلمان و مناظره های جدلی پی در پی او موجب آگاهی جامعه علمی آن عصر از نیاز به ایجاد مراکزی خاص در زمینه این نوع مسائل می شود و همین بعدا در طول زمان منجر به پیدایش دانشکده هنرها شده است، به نحوی که در آنجا به بحث و مقابله معقول و منقول می پرداخته اند.
صداقت فوق العاده آبلار مبرا از گستاخی طبیعی او نبوده است و در تفسیر کتاب مقدس صریحا با تعبد مخالفت می کرده و کاربرد عقل و دقت شخصی در فهم مطالب را کافی می دانسته است؛ البته منظور او به هیچ وجه برداشت آزاد از متون مقدس نبوده است بلکه اعتقاد داشته که بر اساس عقل طبیعی معنای واقعی آن متون را می توان دریافت.

آشنایی آبلار با هلوئیز

موضع او حدودا به مدت چهار سال در میان جوانان طالب عمل و شناخت قرین با موفقیت بوده و غرور و گستاخی شخصی او ناگزیر بیش از پیش همراه و هم آهنگ با شهرت اجتماعی او می شده است و با این روحیه بوده است که آبلار به سال 1118 معلم خصوصی دختر خانمی که برادرزاده همکار معروفش یعنی فولبر بود می شود و همین دختر خانم هفده ساله، هلوئیز نام داشته است. آن دو در مدتی کوتاه به یکدیگر دلبسته می شوند. آبلار مثل تمام کسانی که در سطح بالا با زبان لاتینی سر و کار دارند با ادبیات بسیار غنی رومیان باستان آشنا بوده است: او نوشته های اوید را درباره عشق خوانده بوده است و با وجود سختگیری های رسمی متداول آن عصر، عشق را حق طبیعی خود می دانسته است، خاصه که از علاقه صادقانه هلوئیز نیز نسبت به خودش آگاهی پیدا کرده بوده است.
گویا در این دوره آبلار از تحقیق و مطالعه دست کشیده و بیشتر به فکر معشوقه و خود بوده است تا بالاخره به نحو پنهانی با او ازدواج می کند و فرزندشان را که آسترلاب نامگذاری می نمایند به یک خواهر روحانی در منطقه برتانی می سپارند. البته کم کم مسئله رو می شود و هلوئیز را به اجبار به صومعه آژانتوی که او کودکی خود را در آنجا گذرانده بود می فرستند، ولی آبلار پنهانی بارها به دیدن او می رود و همین موجب می شود که بالاخره یکدفعه بر سر او بریزند و او را مقطوع النسل کنند. آبلار بعد از این حادثه به صومعه دنیس قدیس پناه می برد ولی مع الوصف با وجود آنچه رخ داده، او نیروی مبارزه و قدرت جدلی خود را در مناظره از دست نمی دهد و در موضع خود هنوز ثابت قدم باقی می ماند. در صومعه دنیس قدیس قدیس، او راهب ها را به تنبلی و بطالت محکوم می کند و سعی دارد که در نزد آنها به نحوی انگیزه ای برای تحقیق و مطالعه به وجود آورد و شدیدا با رکود فرهنگی که آن را محرز می داند به مقابله بپردازد.

جوانان و آبلار
در آن زمان با وجود حوادث ناخوشایندی که رخ داده بود، از شهرت علمی آبلار کاسته نشده بود؛ جوانان از نقاط مختلف اروپا برای شناخت افکار او به حجره کوچک او در صومعه دنیس قدیس روی می آورده اند. او به منظور آگاهی آنها کتاب معروف کلام خود را تحت عنوان وحدت خداوند و تثلیث، به رشته تحریر در می آورد و اصرار می ورزد که تمام مسائل اعتقادی را عقلی و شاید بهتر است بگوییم جدلی سازد. استقبال زیاد جوانان از تعلیمات او به سال 1121 موجب می شود که در شهر سواسون محتوای کتاب او زیر سؤال برده شود، به نحوی که دشمنان و رقبای او اذهان مردم را علیه او تحریک و خواهان تعطیل کلاسها و سوزاندن نوشته های او شوند و بالاخره خواست آنها به موقع اجراء در می آید. حدودا یک سال بعد از این واقعه یعنی به سال 1122 آبلار در نزدیکی های منطقه نوژان سورسن، زمینی به دست می آورد و در آنجا از نو مدرسه ای را بنیان می نهد که کلاسهای آن به صورت اطاقک های کوچک دست ساز با حصیر و نی و بوریا بوده است و یک نمازخانه کوچک نیز با عنوان «تثلیث» درست کرده بوده اند.
راجع به این مدرسه و نوع دقیق فعالیت آبلار در آنجا اطلاع زیادی در دست نیست، همین قدر گفته شده است که دانشجویان زیادی به آن محل روی می آورده اند و چادر و خیمه هایی برای سکونت خود برپا می کرده اند و نان و سبزی خوراک عمومی آنها بوده است. کم کم ارباب رجوع آنقدر زیاد می شود که به ناچار یک صومعه واقعی در آنجا ساخته می شود و بر خلاف سلیقه آبلار آن صومعه را فاراغلیط اهدا می کنند.

آزار و اذیت رقبا

مسئله آبلار و تعلیمات او در فرانسه آن زمان جنبه اجتماعی و شاید هم سیاسسی داشته است و رقبای سرسخت او (که بعضی از آنها چون برنار قدیس مؤمن واقعی و فوق العاده باسواد هم بوده اند) دائما علیه او اقداماتی می کرده اند و از اذیت و آزار او رویگردان نبوده اند، به نحوی که گویا حتی آبلار تصمیم می گیرد به غیر مسیحیان (احتمالا اینجا منظور مسلمانان است) پناه ببرد ولی بالاخره راهب های صومعه گیلدای قدیس در برتانی او را راهب رسمی انتخاب می کنند و او در آنجا مستقر می شود. در سال 1125 به سبب اصلاحاتی که آبلار می خواسته در آن صومعه انجام دهد و احتمالا به علت جنبه های خاص افکار کلامی او، باز با دسیسه بازیهای پنهانی، مردم را علیه او می شورانند و حتی عده ای نیز اقدام به مسموم سازی او می کنند که البته بی نتیجه می ماند.
نامه های معروفی که میان آبلار و هلوئیز رد و بدل شده و جزو پرشورترین نوشته ها در نوع خود است، تعلق به همین دوره دارد. آبلار را بالاخره در صومعه گیلدای قدیس هم راحت نمی گذارند و او به سال 1132 مجبور به فرار از آنجا می شود و از این تاریخ به بعد درباره او اطلاعات بسیار اندک و مبهمی در اختیار ما قرار دارد؛ همین قدر می دانیم که به سال 1136، او باز در حوزه ژنویو قدیس تدریس می کرده است و ژان سالزبری شاگرد او بوده است و باز با او مخالفت هایی شده و کتابهایش را سوزانده اند به نحوی که او می خواسته مستقلا به رم برود و مستقیما از پاپ کمک بگیرد که البته این سفر هم انجام نمی گیرد. بالاخره پطرس محترم مستقر در صومعه کلونی از او حمایت می کند و به او پناه می دهد و حتی گویا او را با دشمن سرسختش که همان برنار قدیس باشد آشتی داده است. آبلار تا آخر عمر نسبت به خود و افکارش وفادار مانده است؛ کتاب معروف محاوره یک یهودی و یک مسیحی و یک فیلسوف... که در واقع به نحوی وصیت نامه اوست و برای تنها فرزندش آسترلاب نوشته شده، دال بر این معنی است.

مرگ آبلار
آبلار در سن 63 سالگی به تاریخ 21 آوریل 1142 در منطقه مارسل سورسو آن (ملکی که تعلق به صومعه کلونی داشته است) فوت می کند. هلوئیز بیست سال بعد از او می میرد و آن دو که در ابتداء در باغچه نمازخانه دفن بوده اند (محلی که در انقلاب کبیر فرانسه ویران شده است) بعدا در سال 1817 آنچه احتمالا به جنازه های آنها تعلق داشته است به گورستان معروف پیرلاشیز در پاریس منتقل می شود و حتی امروز علاوه بر فرانسویان، جهانگردان خارجی زیادی نیز برای زیارت آنها به آن محل می روند.

در مورد آثار آبلار
حوادث پرفراز و نشیب زندگانی آبلار به خوبی نشانگر این مطلب می تواند باشد که آثار او بی کم و کاست و به نحوی که خود او احتمالا می خواسته باقی نمانده است و اگر تاریخ نگارش بعضی از این آثار محرز باشد، باز در هر صورت قسمت ها و بخش هایی از آنها احتمالا بعدا حذف و یا اضافه شده است. مثلا کتاب معروف کلام که موحب گرفتاریهای زیادی نیز باری او بوده به تاریخ 1123 نوشته شده ولی مقدمه آن از تاریخ 1125 تا 1136 در چند نوبت تحریر و تعدیل شده است و با وجود شخصیت فوق العاده و صلابت روحی آبلار، تاثیر وقایع خارجی را در نحوه بیان مطالب او نادیده نمی توان گرفت؛ احتمالا او اگر هم فکرش را عوض نکرده باشد، گاهی نحوه بیان خود را کاملا تغییر می داده است.
از طرف دیگر باید دانست یکی از کسانی که کوشش کرده است کل آثار او را جمع آوری و حتی بعضی از نوشته های خطی ناشناخته او را نیز برای اولین بار به چاپ برساند (سال 1836)، ویکتور کوزن فیلسوف قرن 19 فرانسه است. او در واقع در عصر جدید و معاصر نه فقط معروف آبلار است، بلکه به نحوی نیز در مقام دفاع و تجلیل از او برآمده و اهمیت فوق العاده کار او را از لحاظ تحول فرهنگ فلسفی متذکر شده است. به نظر ویکتور کوزن، آبلار و دکارت دو فیلسوف بزرگی هستند که در فرانسه پیدا شده اند و هر دو در جهت بیداری اذهان فعالیت داشته اند.
کتاب «آری و نه» که به سال 1122 نوشته شده است عنوان و روشی که در این کتاب به کار رفته با اینکه جدید نبود و در آن آبلار کاملا به اصطلاحات سنتی و به کلام رایج مسیحی نظر دارد، ولی از لحاظ تأثیری که داشته است، اهمیت زیادی دارد. منظور آبلار از «آری و نه»، احتمالا آن چیزی است که بعدا تحت عنوان «وضع» و «وضع مقابل» شناخته شده است، یعنی نوعی تقابل ذهنی که گوئی بعضی از مسائل خواه ناخواه متضمن آن است. بعد از آبلار در آثار و تعلیمات طوماس اکوینی نیز این نوع مسائل با دقت بیشتری مطح شده است که تحت مطالب مورد اختلاف بدانها پرداخته می شده است و یا به صورت مناظره مورد بحث و بررسی قرار می گرفته است.
کتاب اخلاق یا خود را بشناس آبلار نیز اهمیت خاصی دارد. در این نوشته ارزشهای اخلاقی بیشتر بر اساس قصد و نیت درونی مطرح شده تا به نحو صوری و به نحوی حاکی از نظریه اخلاقی مبتنی بر وجدان است تا تعبد.
از کتاب منطق دیالکتیک و از نوشته هایی که درباره جنس و نوع بر اساس تقریرات فرفوریوس و از بحثی در مقولات و کتاب عبارت و طوبیغا بوئسیوس باید صحبت کرد. همچنین از تفسیر دعاهای اب و شرحی بر یک نوشته آمبرواز قدیس و از نامه ای درباره افکار دیونیسیوس مجعول (اریوباغی) و از چند متن فرعی دیگر، چون رساله به رومیان، پولس قدیس و تلخیص کلام مسیحی و دفاعیه اعتقادی و تفسیر مزامیر و غیره و غیره. آخرین اثر او «محاوره یک یهودی و یک مسیحی با یک فیلسوف» که بسیار مورد بحث واقع شده است.

منـابـع

فصلنامه فلسفی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران- شماره 1 صفحه 35- 42

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد