عذاب دردناک دوزخ

فارسی 2795 نمایش |

جان به لب شده
قرآن مجید برخی از اوصاف دوزخ را چنین بیان می فرماید: «و ما ظلمناهم و لاکن کانوا هم الظالمین* و نادوا یامالک لیقض علینا ربک قال إنکم مکثون* لقد جئناکم بالحق و لاکن أکثرکم للحق کارهون؛ و ما بر آنها ستم نکردیم بلکه خودشان ستمکار بودند. و فریاد برآورند: اى مالک! پروردگارت مى بایست جان ما را بستاند. او گوید: شما [همچنان] ماندگارید. همانا حقیقت را برایتان آوردیم، لیکن بیشتر شما حقیقت را خوش نداشتید.» (زخرف/ 74- 78)
با اینکه هر کس از مرگ مى گریزد و خواهان ادامه حیات است، اما گاهى چنان مصائب بر انسان فشار مى آورد که از خدا تمناى مرگ مى کند، و این چیزى است که اگر در دنیا براى بعضى واقع شود در آنجا براى مجرمان جنبه عمومى دارد و همگى تمناى مرگ مى کنند. اما چه سود که مالک دوزخ به آنها پاسخ مى گوید نجاتى حتى از طریق مرگ وجود ندارد «قال إنکم ماکثون؛ شما در اینجا ماندنى هستید.»
عجب اینکه به گفته بعضى از مفسران مالک دوزخ این پاسخ را با نهایت بى اعتنایى بعد از هزار سال! به آنها مى گوید، و چه دردناک است این بى اعتنایى ممکن است گفته شود این چه تقاضایى است که آنها مى کنند با اینکه یقین دارند مرگ و میرى در کار نیست، ولى باید توجه داشت که اینگونه درخواستها از یک انسان بیچاره که از همه جا قطع امید کرده طبیعى است، آرى آنها وقتى تمام راههاى نجات را به روى خود مسدود مى بینند چنین فریادى از دل برمى کشند! اما چرا آنها خودشان مستقیما تقاضاى مرگ از خدا نمى کنند، بلکه به مالک دوزخ مى گویند از پروردگارت بخواه تا به ما مرگ دهد؟ براى اینکه آنها در آن روز از خداى خود محجوبند، چنان که در آیه 15 مطففین مى خوانیم «کلا إنهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون؛ زهى پندار كه آنان در آن روز از پروردگارشان سخت محجوبند.» لذا تقاضاى خود را وسیله فرشته عذاب مطرح مى کنند، یا به علت اینکه او فرشته است و نزد خداوند مقرب است. آری آنها غافلند از اینکه آن به آن مرگ مى آید ولى نمى میرند چنانچه مى فرماید: «و یأتیه الموت من کل مکان و ما هو بمیت و من ورائه عذاب غلیظ؛ و مرگ از هر طرف به سویش مى آید اما مردنى نیست، و عذابى سنگین به دنبال دارد.» (ابراهیم/ 17) و در خبر دارد پس از آنکه اهل بهشت در بهشت و اهل جهنم در جهنم جاى گیر مى شوند موت را به صورت کبشى مى آورند و بین بهشت و جهنم که طرفین مشاهده مى کنند ذبح مى کنند که مرگ مرد دیگر مرگ نیست اهل بهشت آن قدر مسرور مى شوند که از لذائذ بهشت بیشتر لذت مى برند و اهل جهنم آن قدر محزون مى شوند که از عذاب هاى جهنم بیشتر متألم مى شوند.
چون از کلام مالک که گفت: "قال إنکم ماکثون" مأیوس مى شوند از مردن تمناى خروج از خدا مى کنند مى گویند: «ربنا أخرجنا منها فإن عدنا فإنا ظالمون قال اخسؤا فیها و لا تکلمون؛ پروردگارا! ما را از دوزخ بیرون آر، پس اگر [به بدى ها و گمراهى ها] بازگشتیم، بى تردید ستمکار خواهیم بود. [خدا] مى گوید: [اى سگان!] در دوزخ گم شوید و با من سخن مگویید.» (مؤمنون/ 107- 108) و مى فرماید: «و الذین کفروا لهم نار جهنم لا یقضى علیهم فیموتوا و لا یخفف عنهم من عذابها؛ و براى کافران آتش دوزخ است، نه فرمان مرگشان صادر مى شود که بمیرند، و نه عذاب از آنان سبک مى شود.» (فاطر/ 33) سپس تقاضاى تخفیف یک روز از خزنه جهنم مى کنند: «و قال الذین فی النار لخزنة جهنم ادعوا ربکم یخفف عنا یوما من العذاب* و ما دعاء الکافرین إلا فی ضلال؛ و آنان که در آتشند، به نگهبانان دوزخ مى گویند: از پروردگارتان بخواهید که یک روز بخشى از عذاب را از ما سبک کند. و دعا و درخواست کافران [از غیر خدا] جز در گمراهى و تباهى [که به نتیجه و هدف نمى رسد] نیست.» (مؤمن/ 49- 50)

اعتراض
اگر گفته شود آدم گنه کار در مدت کمى گناه نموده چگونه بایستى براى این مدت کم همیشه در عذاب شدید باشد و این طور مجازات منافى است با فرموده خداى تعالى «جزاء وفاقا؛ كيفرى مناسب با جرم آنها.» (نباء/ 26) یعنى جزا باید مطابق عمل انجام گیرد و بنابراین کفار باید به قدر عمر دنیویشان که در کفر و عصیان گذرانیده اند در جهنم معذب باشند نه آنکه در جهنم جاویدان گردند.

پاسخ اعتراض
چون کفر و ایمان راجع به قلب انسانى است نه جسد و روح حیوانى وقتى در اثر مخالفت و طغیان و نفس پرستى قلب و روح و روان آدمى فاسد گردید و نور توحید و ایمان در آن نفوذ ننمود و قلب لطیف انسانى که بایستى آینه صفات الهى و نماینده اوصاف ایزدى باشد مثل سنگ خارا بلکه (شدیدتر) یعنى سخت تر از سنگ گردید که دیگر قابل نفوذ آب رحمت رحمانى نیست و پس از مرگ دیگر محلى براى تدارک باقى نخواهد ماند زیرا چون انسان مادامى که در دنیا زیست می نماید استعداد کمال در او باقى است. لکن به مردن آنچه در آن بالقوه موجود بوده به فعلیت رسیده این است که عالم آخرت براى انسان دائمى و همیشگى است و آخر ندارد و کافر در اثر تاریکى قلبش و دورى وى از رحمت خدا همیشه به عذاب گرفتار خواهد بود و همین اثر تیرگى قلب کافر است که اگر فرضا کافر به عمر دنیا زنده و زندگانى مى نمود به کفر خود باقى بلکه بر طغیان و سرکشى خود مى افزود و چون عالم آخرت همیشه باقى است این است که کافر که فعلیت اخیر او کفر و دورى از رحمت خداى تعالى است همیشه معذب خواهد بود. لکن مؤمنین ولو آنکه گنهکار باشند چون جوهر قلبشان فاسد نگردیده منتهى جرم معاصى روى قلبشان را گرفته و نمی گذارد نور الهى در آن نفوذ نماید این است که اگر بدون توبه از دنیا بروند بایستى مدتى در عذاب بمانند تا آنکه مثل طلاى مغشوش که در بوته زرگرى آب نمایند غش آنها سوخته گردد و زر ناب گردیده لایق مقام مقربین گردند.

پاسخ فرشتگان و مالکان دوزخ
از جمله پاسخ فرشتگان مأمور دوزخ به کفار و ساکنان دوزخ آن است که صراط مستقیم و طریقه ی عبودیت را به هر یک از شما اعلام نموده و به طریق خداپرستى هدایت می نمودیم و حجت را بر هر یک از شما تمام و آشکار نموده ایم. در آیه ی بعد که در حقیقت علتى است براى خلود آنها در آتش دوزخ مى گوید: «لقد جئناکم بالحق و لکن أکثرکم للحق کارهون؛ ما حق را براى شما آوردیم، ولى اکثر شما از حق کراهت دارید و در برابر آن تسلیم نیستید.» (زخرف/ 78)
در اینکه سخن از ناحیه مالک دوزخ است و منظور از "ما" جمعیت فرشتگان است که مالک دوزخ خود در زمره آنها مى باشد، یا گفتار خداوند است؟ مفسران دو نظر متفاوت اظهار داشته اند. البته سوق کلام ایجاب مى کند که دنباله گفتار "مالک دوزخ" باشد، ولى محتواى خود آیه تناسب با گفتار خداوند دارد، شاهد دیگر بر این سخن آیه 73 سوره زمر است: «و قال لهم خزنتها أ لم یأتکم رسل منکم یتلون علیکم آیات ربکم؛ خازنان دوزخ به آنها مى گویند آیا فرستادگانى از میان خود شما به سراغ شما نیامدند که آیات پروردگارتان را براى شما بخوانند؟» در اینجا خازنان دوزخ رسولان را آورنده حق مى شمرند نه خودشان را. تعبیر به "حق" معنى گسترده اى دارد که همه حقایق سرنوشت ساز را شامل مى شود هر چند در درجه اول مساله توحید و معاد و قرآن قرار دارد.
این تعبیر در حقیقت اشاره به این است که شما تنها با پیامبران الهى مخالف نبودید اصلا شما مخالف حق بودید، و این مخالفت، عذاب جاویدان را براى شما به ارمغان آورد. اکثر افراد بشر از جمله کفار و بیگانگان از شنیدن حق و حقیقت و طریقه سعادت و پیروى از مکتب توحید اظهار کراهت می نمودند از نظر اینکه سرگرم به امور دنیا و تأمین وسایل زندگى بوده و معتقد بودند که بشر به مرگ نابود می شود با این عقیده ی باطل از شنیدن حق که مسیر هر یک از افراد بشر مرگ و انتقال به عالم برزخ و قیامت است اظهار نفرت و کراهت می نمودند و حاضر نبودند که تهدید به مرگ را بشنوند که حقیقت آن انتقال به عالم برزخ و قیامت و زندگى و عقوبت همیشگى و ابدى است بشر از شنیدن و پیروى از حق و حقیقت و خداشناسى و سپاس از حق بر حسب فطرت خداداده کراهت نخواهد داشت زیرا در فطرت و کمون او نهفته و سیر و سلوک بشر و مقصد نهائى و کمال او نیز حق خواهى و خداشناسى و سپاس از نعمت است و کراهت بشر از حق و از پیروى از برنامه آن از نظر ضلالت و گمرهى و طبع ثانوى است که از علاقه بزندگى دنیا و تمایلات کسب نموده است.
در حدیث آمده است: چون دوزخیان به دوزخ درآیند، و شکنجه ها و هراسهاى آن را ببینند، و از عذابها و عقابهاى آن آگاه شوند و آن را چنان بینند که زین العابدین (ع) گفت: «چه گمان کنى آتشى را که به کسى که بدان تضرع مى کند ابقا نمى کند و بر کسى که بدان سرسپارد و تسلیم شود ذره اى تخفیف نمى یابد، ساکنان خود را به سوزانترین درد و سوزشى که دارد و سخت ترین عقوبتى که شاید بیفکند.» مى دانند که بهشتیان از پاداشى بزرگ برخوردار و غرقه در نعمتهاى سرشارند، و آرزو مى کنند که کاش آنان اینان را خوراکى خورانند یا جرعه اى نوشانند تا لختى از آن عذاب درد آورشان را بکاهد، چنان که خداى عز و جل در گرامى کتاب خود گوید: «و نادى أصحاب النار أصحاب الجنة أن أفیضوا علینا من الماء أو مما رزقکم الله؛ دوزخیان بهشتیان را آواز دهند که اندکى آب یا از چیزهایى که خدا به شما ارزانى کرده است بر ما فرو ریزید.» (اعراف/ 50)
گوید: چهل سال از پاسخ دادن به آنها خوددارى کنند، و سپس با زبان تحقیر و توهین به آنها گویند: «إن الله حرمهما على الکافرین؛ خدا آنها را بر کافران حرام کرده است.» (اعراف/ 50) گوید: آن گاه نگهبانانى را که آنجایند ببینند و آنچه را که بر آنها فرود مى آیند مشاهده کنند و امید بندند که شاید به سببى از اسباب از نگهبانان چیزى براى دلشادى خود بیابند، چنان که خداوند جل جلاله گوید: «و قال الذین فی النار لخزنة جهنم ادعوا ربکم یخفف عنا یوما من العذاب؛ و آنان که در آتشند، به نگهبانان جهنم مى گویند: از پروردگارتان بخواهید تا یک روز از عذاب ما بکاهد.» (مؤمن/ 49) گوید: چهل سال از پاسخ دادن به آنها خوددارى کنند، سپس پس از آن که آنها به کلى ناامید شده اند، پاسخشان دهند: «قالوا فادعوا و ما دعاء الکافرین إلا فی ضلال؛ گویند پس دعا کنید، و دعاى کافران جز آن که تباه شود هیچ نخواهد بود.» (مؤمن/ 50) گفت: چون از نگهبانان دوزخ ناامید شوند به مالک رئیس نگهبانان مراجعه کنند، و امید بندند که وى آنها را از آن خوارى رهایى دهد، چنان که خداوند جل جلاله فرماید: «و نادوا یا مالک لیقض علینا ربک؛ اى مالک کاش پروردگار تو ما را بمیراند.» (زخرف/ 77) گوید: چهل سال از پاسخ دادن به آنها خوددارى کنند و آنها همچنین عذاب کشند، سپس پاسخشان دهند، چنان که خدا در کتاب (سرشار از جواهر) نهفته خود گفت: «قال إنکم ماکثون؛ (مالک دوزخ) گوید: شما در اینجا ماندگار هستید.» (زخرف/ 77) گوید: چون نومید شوند از مولاى خود پرورگار جهانیان آرزو کنند همان که در دنیا در نظرشان خوارترین چیز بود، و هر یک از آنها هواى خویش را در طول زندگى بر او ترجیح مى داد، و به عقل و نقل بر آنها مقدر کرده بود که به دست راهنمایان راههاى رستگارى را نشان داده، و به زبان حال آنها را آگاه کرده بود که آنان خود خویشتن را به شکنجه گاه و سراى هراس مى افکنند، و در پذیرش، با مرگ تا ابد بر کافران بسته مى شود، و بدان هنگام که در زندگى دنیا به سر مى بردند و مکلف بودند به زبان حالى روشن و آشکار مى گفت: گیرید که شما مرا در این گفتار باور نکردید، آیا احتمال مى دادید که من هم از راستگویان باشم؟! پس چگونه از من روى تافتید، و بر دروغزن بودنم گواهى دادید و پیامبرانى را که مرا باور داشتند تکذیب کردید و دروغگو شمردید؟! و آیا از این زیان بزرگ هولناک که از آن بر حذر داشته شده بودید پرهیز کردید؟ آیا پیام پیامبران بسیار و رسالتهاى متعدد و مکرر را نشنیدید؟
آن گاه خداى جل جلاله پیوستگى آنها را در آتش به زبان مقال تکرار کند و گوید: «أ لم تکن آیاتی تتلى علیکم فکنتم بها تکذبون؛ آیا آیات من برایتان خوانده نمى شد و آنها را دروغ نمى انگاشتید.» (مؤمنون/ 105) پس گویند: «ربنا غلبت علینا شقوتنا و کنا قوما ضالین* ربنا أخرجنا منها فإن عدنا فإنا ظالمون؛ اى پروردگار ما! بدبختیمان بر ما غلبه کرد و ما مردمى گمراه بودیم اى پروردگار ما، ما را از این آتش بیرون آور. اگر دیگر بار چنان کردیم، از ستمکاران باشیم.» (مؤمنون/ 106- 107) پس چهل سال در ذلت پستى بمانند و پاسخى نشنوند، و در عذاب دوزخ سخنى نگویند، سپس خدا جل جلاله به آنها پاسخ دهد: «اخسؤا فیها و لا تکلمون؛ در آتش گم شوید و با من سخن نگویید.» (مؤمنون/ 108) گوید: در آن هنگام از هر گشایش و آسایشى به کلى نومید شوند و درهاى دوزخ را بر آنها فرو بندند، و سوگهاى هلاک و دم بر آوردن و دم فرو بردن دوزخ و بانگ و شیون آنها هم چنان ادامه یابد.»
در روایتهایى دیگر آمده است: هنگامى که خدا به آنها مى گوید: همانا شما در اینجا ماندگار هستید، به مالک (دوزخ) گویند: از پروردگارت براى ما بخواه که به ما اجازه دهد بر خویشتن زارى کنیم، و پس از چهل سال از خدا براى آنها پاسخ آورد که زارى کنید، و آنها به گریه و زارى پردازند. ولى آیا گریه و زارى در آن روز ایشان را سودى دهد؟ هرگز... پناه مى بریم به خدا از آتش دوزخ.

منـابـع

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد 18 صفحه 185

محمدتقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد 12 صفحه 521

سید عبدالحسین طیب- أطیب البیان- جلد 12 صفحه 58

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد 21 صفحه 121

سيد محمدحسين‏ حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد 15 صفحه 152

نصرت بیگم امین- مخزن العرفان- جلد 13 صفحه 47

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد