سنت از دیدگاه مسیحیت

فارسی 4421 نمایش |

معانی گوناگون واژه سنت

واژه سنت به معانی گوناگونی به کار رفته است که برخی از آن معنای محدود بوده و برخی دیگر گسترده ترند:
1- در یک معنای جامع، واژه سنت شامل کل ایمان و عمل مسیحی می شود و نه تنها آموزه های اعتقادی بلکه عبادت، هنجارهای رفتاری، تجربه زیستی، قداست، از زمان عیسی مسیح تا امروز را در بر می گیرد. سنت به این معنای جامع در مقابل کتاب مقدس قرار نمی گیرد بلکه شامل آن نیز می شود یعنی کتاب مقدس هم در درون سنت وجود دارد.
2- سنت به معنای محدودتر می تواند از کتاب مقدس متمایز باشد، به طوری که شامل همه آموزش ها و اعمال کلیسایی باشد نه اینکه صرفا متن مکتوب کتاب مقدس را در برگیرد، بلکه در این معنا شامل همه عقاید و اعمال کلیسا از آغاز پیدایش مسیحیت تا کنون می شود.
3- با این همه، سنت معنای محدودتری نیز دارد، به خصوص هنگامی که به شکل اسم جمع (سنن) به کار می رود، غالبا دلالت بر یک عقیده یا آیین خاصی می کند که در مورد آن نمی توان ادعای هیچگونه منشاء الهی داشتن کرد. هر چه که گروه های مختلف مسیحی به نحو گسترده ای در ارزیابی سنت به معنای دوم اختلاف دارند، اما این نکته واضح است که هیچ گروه دینی نمی تواند بدون نوعی سنت زندگی کند. حتی این تصمیم و دیدگاه که باید تنها بر مرجعیت خود کتاب مقدس تکیه کرد می تواند خود یک نوع سنت بشمار آید.

سنت در عهد جدید

مطالب اصلی در این زمینه در نامه اول به قرنتیان آمده است آنجا که پولس می گوید «من آنچه را که به شما می گویم از سرورمان عیسی مسیح دریافت کرده ام، آن سروری که در شام آخر به او خیانت شد و نان...» (قرنتیان اول، 23: 11 ) در اینجا واژه سنت به شکل اسم (paradosis) به کار نرفته، بلکه پولس آن را به شکل فعل سنت نهادن (paradidonia) به کار می برد. در این متن دو نکته قابل توجه است: یکی اینکه سنت به شکل مأخوذ از عیسی مسیح تلقی شده است. (غلاطیان، 12: 1) دیگر اینکه مستقیما با مراسم عشاء ربانی مرتبط گشته است. این نکته دوم توجه دقیقی را طلب می کند به خصوص اگر آن در معنای معاصر عشاء ربانی کلیسایی لحاظ شود. کلیسا به اعتقاد بسیاری از متکلمان معاصر، چه کاتولیک و چه ارتدوکس، اساسا یک نهاد مقدس برای انجام شعائر به شمار می آید که در قالب انجام شعائر معنای اصلی خود را باز می یابد و بدینسان سنت نه به معنای مجموعه حقایق و گزاره های مکتوب یا شفاهی است، بلکه به معنای عمل جمعی و حضور واقعی در متن زندگی است.
سنت یعنی اعتقاد به مسیح از طریق انجام عشاء ربانی و بالاتر از همه یعنی اینکه «این نان را بخور و این پیمانه را بنوش و یعنی اعلام مرگ خداوندگار تا زمانی که او می آید.» (قرنتیان اول، 26: 11) پولس همچنین سنت را نه تنها با عشاء ربانی، بلکه به طور وسیعتری با کل مأموریت مسیح مرتبط می سازد. او پس از اعلام اینکه هر چه برای شما آورده ام از عیسی مسیح دریافت کرده بودم، به مرگ عیسی اشاره می کند و می گوید که او به خاطر گناهان ما مرد و به خصوص به رستاخیز او اشاره می کند. (قرنتیان اول، 4- 3:15) اما سنت در نوشته های پولس می تواند معنای بسیار محدودتری داشته باشد، مثل دلالت بر سنت پوشاندن سر زنان در هنگام نیایش (قرنتیان اول، 6 – 5:11) در حالی که در این عبارات واژه سنت و مشتقات آن معنای مطلوبی دارند، در دیگر موارد در عهد جدید معنای این واژه ابهام آمیز است.
برای مثال، پولس به سنن پدران من اشاره می کند (غلاطیان، 14: 1) که مقصود آداب و رسوم یهودیان است که او خود سابقا انجام می داده اما انجام آنها را برای مومنان واجب نمی بیند. او در موارد دیگر همه جا بین سنت مسیح و سنت بشری محض که باید مردود دانسته شود تفاوت قایل است. (کولسیان، 8: 2) در انجیل های همگون، عیسی تفاوت مشابهی بین سنت مشایخ و فرمان های خداوند می نهد و دبیران و فریسیان را به تحریف و تهی ساختن سخن خداوند به وسیله سنت بشری متهم می سازد. (مرقس، 113 – 5: 7) بر این موضع عهد جدید نسبت به سنت و سنن موضع ارزیابی انتقادی است. سنن باید به طور مدام مورد ارزیابی قرار گیرند، چنانکه متکلم ارتدکس روسی ولادیمیر لاسکی (58-1903) اعتقاد دارد. ولی سنت روحیه انتقادی کلیسا را باز می نمایاند. با این نگرش به سنت نمی توان آن را تنها اصلی حمایتی یا محافظه کارانه دانست بلکه در اصل مایه رشد و شکوفایی است. مسیحیان نسبت به سنت تنها نگرشی منفعلانه و ثابت و تکراری ندارند. تلاش فزاینده ای وجود دارد تا به تفکیک بین سنت و سنن بپردازد، بین بشارت اصلی رستگاری از طریق ایمان به مسیح و آنچه که صرفا عارضی و مشروط به شرایط تاریخی است. خداوندگار گفت من حقیقت هستم او نگفت من سنت (آداب و رسوم ) هستم. (شورای کارتاژ، سال 257 میلادی)

سنت در کلیسای اولیه

تا آنجا که اطلاعات در دست است، مسیح هیچگاه آموزش های خود را ننوشت و کلیسا در آغاز صرفا به سنت شفاهی متکی بود. پس از تألیف کتابهای عهد جدید سنن شفاهی به حیات خود در جامعه مسیحی ادامه دادند و توسط نویسندگان قرن دوم مثل پاپیاس و هگهسیپوس نقل می شدند اما از سال 2000 میلادی به بعد این سنن غیر مکتوب کمتر مورد استفاده قرار گرفت، تمسک اعتقادی به سنت رمزی که مستقل از متون مقدس باشد به شدت توسط ایرنائوس رد شد او اصرار داشت که ایمان مسیحی مبتنی بر کتاب مقدس و آموزش های عمومی است که کاملا با کتاب مقدس مطابقت داشته باشد. و در هر مرکز مسیحی توسط اسقفان مورد قبول واقع شده باشد. کلمنت اسکندرانی همچون طرفدارن مذهب گنوسی به سنت باطنی تمسک می جست. اما اریگن دیدگاه متفاوتی داشت او معتقد بود که همه سنتها باید در نهایت باید مبتنی بر عهد قدیم و عهد جدید باشند.
نویسندگان اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم مثل ایرنائوس، ترتولیان، اریگن، هیپولینوس و نوایتان به خلاصه ای از آموزشهای مسیحی اشاره می کنند که خودشان آن را "قانون مصوب یا قانون ایمان" می نامند. اما به نظر آنان مضامین این قانون باید کاملا مطابق انجیل باشد. نه اینکه زمینه یا مکمل آن باشد بلکه کاملا عین متن کتاب مقدس و مورد تأیید آن باشد. همین نکته درباره عقاید مربوط به غسل تعمید نیز صدق می کند که در قطعنامه های شوراهای بعدی درباره ایمان مثل اعتقادنامه نیقیه (381) و توضیح شورای کالسدون (451) آمده است. این مطالب صرفا به عنوان تأکید مجدد در مورد پیام اساسی انجیل مسیح تلقی می شوند. یکی از صریح ترین بیانیه های اسقفی درباره سنت غیر مکتوب در اثر بازیل قیصریه (در گذشته به سال 379) آمده است: «ما بعضی آموزشهای مکتوب داریم و بعضی ها را به طریق سری از سنت رسولان دریافت کرده ایم. این هر دو نوع سنت ارزش واحدی برای دین دارند.»
این قطعه گاهی برای اثبات این مدعا که وحی الهی دو منبع دارد به کار گرفته شده است. اما وقتی بازیل در ادامه سخنش برای مطالب سری مثالهایی ارائه می کند این مثال ها نه تنها شامل آموزش های اعتقادی بلکه شامل اعمال مختلف عبادی در مسیحیت مثل علامت صلیب یا چرخیدن به سمت شرق در حین عبادت یا نیایش مخصوص عشاء ربانی یا سه بار غوطه خوردن در آب غسل تعمید می شود که همه این مناسک از نظر او منشاء در آموزشی رسولان دارند هر چند که به طور صریح در کتاب مقدس ذکر نشده اند. بنابراین از نظر بازیل سنت غیر مکتوب در حالی که برای مناجات و نیایش اهمیت دارد اما نمی تواند منبع دومی برای اعتقادات و مستقل از انجیل تلقی شود. در کتاب یاد شده همانگونه که در نامه اول قرنتیان، 11: 23 نیز آمده است ملاحظه می شود که بین سنت و عشا ربانی ارتباطی وجود دارد. بنابراین برای نویسندگان مسیحی به طور سنت منبع اطلاعاتی مکمل انجیل مسیح نیست، اما صرفا نشانگر کیفیت تفسیر کتاب مقدس و حیات در طول نسل های پیاپی در درون کلیسا است.

رابطه بین کتاب مقدس و سنت در مناقشه اصلاح دین
رابطه بین کتاب مقدس و سنت (به معنای دوم) به نحو بر جسته ای در مناقشه بین کاتولیک ها و پروتستانها از قرن 16 تا کنون ترسیم شده است.

رابطه بین کتاب مقدس و سنت از نظر متکلمان کاتولیک
شورای ترنت (فصل 4، 8 آوریل 1546) بین کتابهای مکتوب و سنن غیر مکتوب تفاوت قائل شد، احتمالا نیت اسقفان در شورای ترنت این نبود که به طور مشخص خود را به دو منبع برای اعتقادات مسیحی ملتزم سازند، یکی وحی منزل در کتاب مقدس و دیگری سنت زنده شفاهی، این عقیده در بین متکلمان کاتولیک از زمان شورای ترنت تا واتیکان دوم رواج داشته است. سنت همواره به صورت امری متفاوت از کتاب مقدس تلقی می شده است و عقیده بر این بوده است که آموزش هایی را که انجیل بیان نکرده است می توان تنها در سنت یافت.
طبق این دیدگاه سنت به عهد جدید افزوده می شود و بدین سان کتاب مقدس و سنت دو منبع معادل و مشابهند که مکمل یکدیگر بوده و روی هم رفته یک مجموعه بزرگتری را که شامل کلیت حقیقت و حیانی است پدید می آورند، زبان این دو منبع به طور مکرر در متون ارتدکس از قرن 17 به بعد شبیه زبان به نوشته های کاتولیک ادامه می یابد. سخن پترس مغیلا در اعتراض نامه ارتدکس (1643) در این مورد نمونه خوبی است: «ارکان ایمان اعتبار و حجیت را تا حدودی از کتاب مقدس و تا حدودی از سنت کلیسایی می گیرند... جزمیات کلیسا بر دو نوعند برخی مستند به منابع مکتوبند... و برخی دیگر شفاهی هستند.»

رابطه بین کتاب مقدس و سنت از نظر پروتستانها
در مورد پروتستانها باید گفت مصلحان به دقت بین سنت رسولان و سنت متأخر از رسولان فرق نهاده اند، نوع نخست را به منزله وحی الهی پذیرفتند در حالی که نوع دوم صرفا آموزش بشری تلقی کردند که تنها در صورت مطابقت با انجیل قابل قبول است. از نظر اینان کتاب مقدس معیار نهایی ارزیابی و داوری درباره همه سنتها است، اصل سنت انکار نشد اما موارد استعمال آن دقیقا تحت سیطره معیار کتاب مقدس قرار گرفت و هر گونه تلقی از وحی و سنت به منزله دو منبع معادل و حقیقت و حیاتی مشابه مردود اعلام شد. بدین سان بود که اعتقادنامه وست مینستر (1646) اعلام می دارد هر چه که درباره رستگاری بشر مورد نیاز باشد باید صریحا در کتاب مقدس آمده باشد در غیر این صورت باید آن را در کتاب مقدس استنباط کرد و در هیچ زمانی هیچ چیزی بر کتاب مقدس نمی توان افزود خواه وحی جدید باشد که توسط روح القدس الهام شده و خواه سنن بشری.
اما مطلبی که در اعتقاد نامه نیقیه و شورای کالسدون آمده است مورد تأیید است. اعترافنامه آگسبورگ (1530) و پیمان نامه کنکورد (1576). در حالی که بر تقدم کتاب مقدس تأکید می ورزند، همچنین عقاید کهن را (مثل عقاید رسولان، اعتقادنامه نیقیه و نظرات آتاناسیوس) همگی را با دیگر تصمیمات شورای مورد تأیید قرار داده و از کلیسا جدایی ناپذیر می دانند. کلیسای انگلستان در اصول 39 گانه خویش نیز همین موضع را تصدیق می کند. عین عبارت این کلیسا درباره این اصل اساسی چنین است: «کتاب مقدس حاوی همه اموری است که برای رستگاری بشر لازم هستند و عقاید تا آنجا مورد قبولند که با کتاب مقدس مطابقت داشته باشند اما تصمیمات شوراهای عمومی اعتبار ندارند مگر در صورتی اعلام شود از کتاب مقدس اخذ شده اند. سنتها نیز ممکن است تغییر یابند.»
بدین سان مشاهده می شود که سنت از نظر کلیسای پروتستان و انگلیکان در صورتی قابل قبول است که تفسیر حقیقی کتاب مقدس باشد و هیچگاه از اعتبار و حجیتی معادل کتاب مقدس برخوردار نیست. چه آن را بخشی از کتاب مقدس بدانیم و چه مکمل آن به شمار آوریم، در مباحث جدید نهضت کلیساها درباره سنت مفاهیم مربوط به قرن 16 با همه جذابیتی که دارند به طور عمده رد شده است. مسئله مربوط به دو منبع و حیانی با زبان متمایز هر چند هنوز در میان نویسندگان کاتولیک مطرح می شود اما دیگر قبول عام ندارد، در حال حاضر سنت توسط کاتولیکها و ارتدکس ها به یک معنای مشترک و جامع به کار می رود (یعنی به معنای اول به عوض معنای دوم) به دیگر سخن یک منبع و حیانی بیشتر وجود ندارد و دو منبع در کار نیست و به همین سبب سنت و کتاب مقدس باید همیشه با هم مورد توجه قرار گیرند و هرگز جداگانه به آنها استناد نشود. امروز بسیاری از آنگلیکان ها و پروتستانها خواهان به رسمیت شناختن نیاز به سنت به معنای جامع آن هستند. در عین حال که همچنان به تقدم و اولویت کتاب مقدس و حفظ منزلت آن اصرار دارند.

همگرائی کتاب مقدس و سنت در چهارمین همایش جهانی نهضت جهانی کلیساها
در چهارمین همایش جهانی چند جانبه نهضت جهانی کلیساها درباره کتاب مقدس سنت و سنن (مونترال 1963) گامی به سوی همگرائی برداشته شد. ما به عنوان مسیحیان با سنت انجیلی که در کتاب مقدس آمده است زندگی می کنیم سنتی که با نیروی روح القدس به کلیسا منتقل شده و ادامه یافته است. سنت به این معنا در قالب موعظه کلمه خداوند و تبلیغ دین و انجام شعائر و عبادت در آموزش های مسیحی و الهیات مسیحی و انجام مأموریت مسیح در زندگی توسط اعضای کلیسا تحقق می یابد با این همه همایش مونترال نتوانست مشکل تفسیر رابطه بین کتاب مقدس و سنن معتبر کلیسایی یا به دیگر سخن نسبت بین سنن و سنت را از میان بردارد. همایش مونترال هیچ معیاری به دست نداد و صرفا سوالاتی را مطرح کرد: ما چگونه می توانیم بر این مشکل که همواره کتاب مقدس را در پرتو سنتهای خود فهم و قرائت می کنیم فائق آئیم؟ آیا نباید به تلاش برای ارزیابی سنت برخیزیم؟ همایش مونترال، غسل تعمید، عشاء ربانی و تبشیر را مورد تأیید قرار داد اما همچنان پرسش های بی پاسخ در برابر کلیسا باقی مانده اند به ویژه در مورد سوال نخست هنوز این نکته باقی است که کلیسا چگونه می تواند ایمان تحول یافته در طول اعصار را به رسمیت شناسد؟

تغییر دیدگاه کلیسای کاتولیک در واتیکان دوم

تغییر دیدگاه کلیسای کاتولیک در واتیکان دوم کاملا آشکار بود. در نسخه اصلی قانون اعتقاد درباره وحی الهی عنوان نخستین فصل آن چنین بود. دو منبع وحی، اما این تعبیر کاملا در نسخه نهایی آن شورا حذف شده بود. در حالی که تعبیر سنت مقدس و کتاب مقدس همچنان به عنوان عناصر معاضد یکدیگر ذکر شده بود و ارتباط کامل مستمر میان این دو مورد تأکید قرار گرفته بود که هر دو منبع مقدس حاوی کلمه خداوند هست. اما در آن بیانیه این نیز آمده بود که کلیسا یقین خود را در باب امور وحیانی تنها از کتاب مقدس نمی گیرد. هر چند این تعبیر موجب ناخرسندی پروتستانهای است اما عقیده بسیاری از شرکت کنندگان در آن شورا چیز دیگری بود به اعتقاد آنان تمامی وحی در کتاب مقدس وجود دارد هر چند در برخی زمان ها تنها به مشکلی مبهم و غیر صریح بیان شده است.
از زمان واتیکان دوم تا کنون بسیاری از متکلمان کاتولیک به این عقیده گرائیده اند که سنت و کتاب مقدس هر چند در شکل متفاوتند اما در محتوا وحدت دارند و بدین سان سنت تنها به لحاظ شکل و قالب و نه به لحاظ معنا و محتوا از کتاب مقدس متمایز است. اما این مطلب در قطعنامه واتیکان دوم نیامده است و از روی عمد این مسئله همچنان گشوده باقی مانده است. واتیکان دوم در اعلامیه فتوا پیرامون شورای جهانی کلیساها به مفهوم مهم ترتیب سلسله مراتبی حقایق اشاره کرد (بند دوم) که طبق آن رهیافت انعطاف پذیری نسبت به ماهیت سنت امکان پذیر می گردد. برخی عناصر موجود در سنت نسبت برخی دیگر به پیام اصلی رستگاری نزدیکترند و سنت را نباید تنها بر اساس اصطلاحات تک معنایی تفسیر کرد. در حالی که در واتیکان اول (1869-70) سنت دقیقا با سخنان مجتهدان در آمیخته بود اما پس از واتیکان دوم تأکید فزاینده ای نسبت به نقش اجماع ایمانی وجدان یا بصیرت و آگاهی امت خداوند به عنوان یک مجموعه در محافظت و بیان و اظهار سنت به عمل آمده است. این فهم جدید نیز موجب تقویت شناختی جامع تر و انعطاف پذیرتر از سنت شده است.

پیشرفت نهضت جهانی کلیساها در باب شناخت نسبت سنت و کتاب مقدس
پیشرفت نهضت جهانی کلیساها در باب شناخت نسبت سنت و کتاب مقدس در قطعنامه های مورد توافق کمیسیون اعتقادی انگلیکان ها و ارتدوکس ها در مسکو 1976 کاملا آشکار شد. در این قطعنامه واژه سنت به معنای جامعی به کار رفته است، سنت یعنی کل زندگی کلیسا در روح القدس (بند دهم) وابستگی متقابل سنت و کتاب مقدس نیز مورد تأکید قرار گرفته است. هر گونه انفصالی میان کتاب مقدس و سنت که موجب آن دو به منزله دو منبع وحیانی مستقل تلقی شوند مردود است. این دو هم پیوند هستند، سنت مقدس مکمل کتاب مقدس است به این معنا که موجب حفظ یکپارچگی پیام مقدس می شود. (بند نهم)
اولویت و تقدم کتاب مقدس مورد تأکید قرار گرفته اما تعبیرات مناسبی از قبیل کتاب مقدس روشمند است، اما تنها معیار نیست، بلکه معیار عمده ای است که سنن کلیسایی را باید با آن محک زد (بند نهم) قطعنامه مسکو با این خوش بینی پایان می پذیرد که هماهنگی کتاب مقدس و سنت بتواند موجب تحکیم پایه های کلیسای ما بشود اما هنوز مشکلاتی وجود دارد. یکی از آنها عقیده به باکرگی مریم مقدس به عنوان یک جزم رسمی کلیسای کاتولیک است که در 1950 رسما اعلام شد. از سوی دیگر پروتستان ها معتقدند که این عقیده در هیچ جای عهد جدید نه مستقیم و نه غیر مستقیم ذکر نشده است و سابقه اشاره به این عقیده در میان نویسندگان کلیسا به اواخر قرن چهارم می رسد. بنابراین چگونه می توان ادعا کرد که این عقیده به شکل کنونی در کتاب مقدس یا سنت رسولان وجود داشته است؟ درست به همین دلیل اعلامیه سال 1950 موجب پیدایش سوء فهم بین ارتدوکس ها شد. آنان در حالی که در نیایش هایشان این عقیده را تکرار می کردند اما احساس می کردند که چگونه می توان مطلبی را که هیچ شاهد و دلیل موجهی ندارد به عنوان عقیده جزمی رسمی پذیرفت؟ به تعبیر لاسکی، این رازی است که کلیسا می کوشد تا آن را مخفی نگاهدارد... نه اینکه واقعا جزیی از ایمان باشد.

سنت زنده

در نوشته های اخیر در باب سنت طرح مفاهیم پویا به جای مفاهیم ایستا شدیدا رجحان یافته است سنت دیگر انباری برای اعتقادات یا روش مشترک زیستن نیست، انبوهی از اسناد و مدارک نیست بلکه در اصل به منزله زندگی مسیح و روح القدس در درون کلیساست از نظر متفکر کاتولیک فرانسوی ایوزکونگار سنت عبارت است از حیات جمعی کلیسا از طریق ایمان و عبادت که ایمان کاتولیک را متجلی می سازد. متفکر ارتدوکس اهل رومانی، دومیترو استانیلوآ می گوید: «سنت مجموعه ای از گزاره ها نیست که قلب آدمی تصدیق کرده باشد، بلکه یک تجربه زیسته است.» در تمامی مباحث معاصر که در باب سنت جریان دارد، آنچه که پیش از هر چیز باید گفته شود این است که تنها سنت حقیقی، زیستن نقادانه و خلاقانه است که با آزادی بشر و فیض روح القدس همراه باشد. اما، این نگرش به سنت به عنوان موضعی پویا و بالنده به هیچ وجه نگرشی جدید نیست.
گریگوری نیسایی (89-329) برای نمونه، یک نوع وحی بالنده را در سه مرحله عمده چنین ترسیم می کند. عهد جدید پدر را به طور واضح معرفی کرده است اما پسر را به طور مبهم. عهد جدید شخصیت پسر را به خوبی آشکار ساخت، اما در باب الوهیت روح القدس سخنی نگفت. امروز روح القدس در میان ما اقامت دارد و خود را هر چه آشکارتر به ما معرفی می کند. بدینسان با رشد تدریجی و عروج روحی از عظمتی به عظمتی، امت خداوند به درک و دریافت کامل حقیقت نایل می گردند (خطابه 31، 26027) گریگوری به طور دقیقی تعبیر بیشتر و بیشتر را در مورد خود آشکار سازی روح القدس به کار می برد، تجلی آن تسلی دهنده در عید پنجاهه کامل نمی شود، بلکه همواره در طول حیات کلیسا پیوسته وضوح و ظهور آن ادامه و افزایش می یابد. شناخت پویایی از سنت در طی قرن نوزدهم در بین کاتولیک های آلمانی توسط یوهان موهلر در دانشگاه توبینگن پدید آمد.
در میان ارتدوکس های شوروی نیز الکسی خومیاکف چنین کاری کرد. موهلر سنت را اینگونه تعریف کرد: «سنت یعنی انجیل زنده... این نیروی حیاتی و معنوی، که ما از پدرانمان به ارث برده ایم و پیوسته در کلیسا حیاتی مدام دارد.» کاردینال نیومن این موضوع را در اثر ممتازش به نام سیر تحول عقاید مسیحی به نحو منظم تری مورد بحث قرار داد. هر چند دیدگاه های او هیچگاه به طور رسمی مورد قبول کلیسای کاتولیک قرار نگرفت، اما دست کم تا حدودی از سوی واتیکان دوم مورد استقبال و تأیید عملی قرار گرفت. این سنت که از رسولان به ما رسیده به مدد روح القدس در کلیسا ادامه خواهد یافت زیرا بصیرتهای ما نسبت به واقعیت رو به تکامل است. اما اغلب ارتودوکس ها در حالی که قلبا طرفدار نگرش پویا به سنت هستند، از این تعبیر تکامل عقاید ناخرسندند و ترجیح می دهند که به جای آن از تعبیر تکامل در بیان عقاید استفاده کنند. یک سنت زنده و پویا اساسا سنتی جمعی است. این سنت را افراد منزوی بسط نمی دهند بلکه افراد مرتبط با هم در قالب یک جامعه کامل کلیسایی، به ویژه در تجمع عشاء ربانی گسترش می دهند.
در حالی که از دیدگاه کاتولیک و ارتدوکس، خلافت اسقفان موجب انتقال و گسترش سنت می شود، این زنجیره طلایی به تعبیر سیمون متکلم جدید (1022-959) از رسولان و مردان و زنان مقدس و قدیسانی که پس از مسیح آمده اند سنت را حفظ نموده و امروز به دست ما رسانده اند. انتقال سنت تنها شامل انتقال عقاید نیست، بلکه انتقال قداست و معنویت نیز هست. در کتار قدیسان و اسقفان همه مومنان تعمید یافته نیز مسئولیت نگاهبانی از سنت را بر عهده دارند. به تعبیر پولینوس نولایی بگذارید تا لبهای همه مومنان را ببوسیم، زیرا روح خدا بر لبهای همه آنان دمیده است. هر چند که سنت در واقع حرکت پویای الهی در درون تاریخ است، اما باید آن را به لحاظ فرا تاریخی و فرجام شناختی نیز مورد توجه قرار داد. سنت، تنها یک خط سیر تاریخی و انباشت مقاطع زمان نیست، بلکه به سرمدیت خداوندی و فرجام و پایان زمان حاضر و عصری که خواهد آمد نیز مربوط می شود.

منـابـع

کالیستوس وبر- مقدمه ای بر شناخت مسیحیت- ترجمه و تدوین همایون همتی- صفحه 40-54

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد