زندگی و اندیشه های الهیاتی ابن عزرا

فارسی 5200 نمایش |

زندگی ابن عزرا

ابن عزرا، ابراهام بن مئیر (مایر) (ح 484-562ق /1091- 1167م)، در سال 1098 درتودلا یا در طلیطله متولد شد. سپس همراه خانواده به قرطبه مهاجرت کرد. وى شاعر، ادیب، مفسر تورات، فیلسوف، اخترشناس و ریاضى دان یهودی اندلسى، مترجم آثار عربى به عبری، طالع بین و پزشک بود. وی در منابع عربى، ابواسحاق ابراهیم بن مجید خوانده شده است. او از نخستین پژوهشگرانى است که آثار مسلمانان را به زبان عبری ترجمه کرده و باعث گسترش اندیشه و دانش های مسلمانان و یهودیان شرق در میان یهودیان اروپا شده اند. زندگى او را مى توان به دو مرحله متمایز تقسیم نمود:
مرحله نخست که حدود نیم قرن به درازا کشید، در اسپانیا سپری شد. از دوران نوجوانى استعداد و نبوغ او در شعر و زباندانى مشهود بود، چنانکه پیش از خروج از اسپانیا به عنوان شاعر و اندیشمند، شناخته شده بود.
مرحله دوم زندگى وی با مهاجرت او در 535ق/1140م از اسپانیا احتمالا به سبب فقر و تنگى معیشت آغاز مى شود و تا پایان عمر او که در سفرهای طولانى مى گذرد، ادامه مى یابد. ابن عزرا تا سال 1140 در اسپانیا زندگى کرد و در آنجا با شخصیت هاى برجسته اى چون یوسف ابن صدیق، ابراهیم ابن داود، موسى ابن عزرا و یهودا هلوى آشنا شد. از قرار معلوم او بسیار سفر کرده است. (احتمالا به مصر، فلسطین، بغداد و هند)
بیشتر آثارش را در بین سال هاى 1140 تا 1146 تألیف کرد; در طى این دوره سفرهایى بهلوکا، مانتوآ و ورونا داشته است. وى سپس به پروانس و پس از آن به دروکس و روئن سفر کرد. در فرانسه با حاخام تام، نوه راشى، آشنا شد. بنابر منابع مختلف، او در سال 1164 در رم درگذشت. پسر او اسحاق (که شاید تنها بازمانده او بود) به دین اسلام گروید. پسرش، اسحاق، که او هم شاعر شناخته شده ای بود، همزمان با پدر اسپانیا را ترک کرد و به بغداد رفت. در آنجا با هبةالله بن ملکا معروف به ابوالبرکات بغدادی، طبیب و فیلسوف، دوستى یافت و شعرهایى برای او سرود و سپس به اسلام گروید. این ماجرا ضربه روحى عمیقى به ابن عزرا وارد کرد که تجلى آن در شعرهایش مشهود است. ابن عزرا به بغداد سفر کرد تا بتواند فرزند را دوباره به دین یهود بازگرداند، ولى موفق نشد. از این پس ابن عزرا زندگى خود را در سفر و غربت گذراند.

آثار و نوشته های ابن عزرا

آثار این سفرها در سبک نگارش او به وضوح برجای مانده است. تألیفات او در این مرحله شامل مقاله ها و رساله های کوتاهى است که اغلب فاقد نظم و ترتیب است. در 535ق، احتمالا پس از سفری به شمال افریقا و خاورمیانه، در رم مستقر شد و در آنجا تفسیرهای بسیاری بر تورات نگاشت که چندان مورد توجه یهودیان آنجا قرار نگرفت. آثاری نیز درباره دستور زبان عبری نوشت که در 953ق/ 1546م در ونیز به چاپ رسیده است. در 542 ق از ایتالیا به فرانسه رفت و از جانب یهودیان آنجا به گرمى پذیرفته شد. برجسته ترین نوشته ها در میان نوشته هاى ابن عزرا تفاسیر او بر کتاب مقدس است; او در این تفاسیر، به نظریات سرى فلسفى و طالع بینى اشاره مى کند; محققان بعدى که این اشارات آنها را به کنجکاوى واداشته بود، تفسیرهاى اضافى و تکمیلى مختلفى در مورد این تحقیقات نوشتند.
علاوه بر این، ابن عزرا رساله هاى زیادى در مورد دستور زبان، نجوم و علم حساب به رشته تحریر درآورد. به سبب ماهیت بسیار متفاوت این آثار، ارائه تفسیرى نظام مند از دیدگاه هاى او مشکل است. با وجود این، تفاسیر او در مورد کتاب مقدس چارچوبى در مورد اندیشه او ارائه مى نماید. مهم ترین تفسیرهای او بر عهد عتیق در فرانسه نوشته شد. در 553ق به لندن رفت و دو یا سه سال بعد به فرانسه بازگشت و کتابى در زمینه نجوم از عربى به عبری ترجمه کرد. احتمالا در اواخر عمر به قاهره در شمال اندلس رفت و همانجا درگذشت. ابن عزرا یکى از بزرگ ترین مفسران و شارحان عهد عتیق است. از 535ق به مدت 20 سال تفسیرهای بسیار بر عهد عتیق نوشت که تقریبا همه بخشهای کتاب را شامل مى شود.

روش تفسیری ابن عزرا
مهم ترین تفسیرهای او در مورد پیامبران و غزل غزلهای سلیمان است. تفسیرهای او بر عهد عتیق با نوشته های شارحان دیگر تفاوت چشمگیری دارد و بر موازین علمى و زبان شناسى استوار است. روش وی آمیزه ای است از روش کسانى که آراء آنان مبتنى بر روایات و نظریه های پیشوایان مذهبى است و روش گروه مخالف آنها که هیچ تفسیری را افزون بر متن عهد عتیق روا نمى دارند. ابن عزرا تفسیرهای خود را بر اساس متون و همچنین شرح مجموعه قوانین شرعى و عرفى بزرگان یهود نوشته و درباره شرعیان دین بیشتر به تلمودها توجه داشته است. در این نوآوریهای او در تفسیر مى توان وی را پیشگام اسپینوزا، فیلسوف قرن 17م دانست.

ابن عزرا یکى از پیشگامان علم دستور زبان عبری
ابن عزرا را به درستى یکى از پیشگامان علم دستور زبان عبری مى دانند. وی اگر چه اصول و نظریه های جدیدی ابراز نکرده، ولى توانسته است نوشته های زبان شناسان عبری را که پیش از وی در مشرق زمین و اندلس آثاری به عربى داشتند، گرد آوری کند و به تدوین آنها به زبان عبری بپردازد. به این ترتیب یهودیان اروپا توانستند با آثار دانشمندانى که به زبان عربى تألیفاتى داشتند، آشنا شوند و به نزدیکى دو زبان عربى و عبری پى برند.

آگاهی ابن عزرا از نجوم و علوم ریاضى
ابن عزرا آگاهى فراوانى درباره نجوم و علوم ریاضى داشت و کتابهای بسیاری در این زمینه به زبان عبری از خود به جای گذاشته است. وی با آگاهى از اطلاعات ریاضى دانان عرب زبان، روش استفاده از سیستم ده دهى (اعشاری)، را به یهودیان آموخت و با استفاده از حروف عبری «الف» تا «ط» به جای 1 تا 9 و تعیین علامت ویژه ای برای نشان دادن صفر و قرار دادن دهگان در طرف چپ آن، به صورتى که اکنون معمول است، کمک بزرگى به یهودیان کرد. از مهم ترین کارهای او ترجمه شرح ابوریحان بیرونى بر زیج خوارزمى است. وی این کتاب را در 555ق /1160م به زبان عبری ترجمه کرد. اصل کتاب که به زبان عربى بوده است از بین رفته و تنها ترجمه عبری آن به جای مانده است. ابن عزرا بر این اثر مقدمه ای نوشته است. قسمتى از متن عبری کتاب همراه با ترجمه آلمانى آن توسط اشتاین اشنایدر به چاپ رسیده است.
در این مقدمه، ابن عزرا از تأثیر افکار ریاضى دانان و منجمان هندی بر دانشمندان عرب زبان سخن گفته و از کنکه یا منکه ریاضى دان و منجم هندی الاصل دربار هارون الرشید یاد کرده است. به عقیده ابن عزرا، کنکه اعداد اصلى (اعداد نهگانه) و سیستم ده دهى را به اعراب آموخته است. بنابر گفته او، این شخص را زیجى بوده که خوارزمى برای تهیه زیج خود از آن سود برده است. ابن عزرا نیز در کتابش «درباره حرکات سیارات»، از روش بطلمیوس و دانشمندان عرب زبان استفاده کرده و به نتایج علمى قابل توجهى رسیده است. وی با مطالعه محاسباتى که دانشمندان عرب زبان، مانند ابن مقفع و دیگران، در زمینه حرکت خورشید انجام داده بودند، متوجه شد که خورشید نمى تواند در یک محل ثابت بماند؛ نکته ای که پیش از او بطلمیوس نیز نتوانسته بود به آن پى ببرد. او همچنین دو رساله ماشاءالله در علم احکام نجوم را به عبری ترجمه کرده است. از طریق همین ترجمه ها و نوشته های ابن عزرا در زمینه علم نجوم بود که دانشمندان اروپایى توانستند با معلومات و دستاوردهای منجمان و ریاضى دانان عرب زبان آشنا شوند. گفته مى شود که وی مدتى هم در هند اقامت کرده و در نگارش آثار علمیش از منابع هندی سود جسته است. اما اشتاین اشنایدر، این نظریه را رد کرده است.
ابن عزرا حدود 108 کتاب به زبان عبری نوشته یا ترجمه کرده است. اکثر آثار او طى قرون گذشته به زبانهای لاتینى، آلمانى و فرانسه ترجمه شده است. نوشته های او از این رو مورد توجه بوده که نه تنها حاوی اطلاعات وسیع و عمیق هستند، بلکه شیوه نگارش، کوتاه و آهنگین بودن جملات، بیان هزل آمیز و قالب معمایى آن خواننده را مجذوب مى کند و او را به تفکر و تأمل وا مى دارد.

اندیشه های الهیاتی ابن عزرا

ابن عزرا بر خلاف عقاید رایج آن دوره تلویحا مى گوید که اسفار پنجگانه نوشته حضرت موسى (ع) نیست. او درباره کتاب اشعیا عقیده داشت که این اثر حاوی نظریه های دو پیامبر است و این نظر وی امروزه به اثبات رسیده است. ابن عزرا را به سبب داشتن نظریه های نوین دینى پدر نقادان کتاب مقدس خوانده اند و هر چند او را در شمار فیلسوفان نیاورده اند، ولى افکار فلسفى او را از خلال تفسیرهایش مى توان دریافت. وی عقیده داشت که سخنانش را مردم نادان نمى فهمند و همچنین نمى خواست که تودة مردم از عقاید افراطى او آگاه شوند، بنابراین در تألیفات خود تعبیرات پیچیده و مبهمى به کار برده است.

عقاید فلسفى ابن عزرا
عقاید فلسفى او نوافلاطونى است و از سلیمان بن جبیرول نیز متأثر بوده است. با این همه مانند فیلسوفان ارسطویى مسلمان، عقیده داشت که دانش پروردگار به امور کلى تعلق مى گیرد، نه به امور جزئى. ابن عزرا با اعتقاد به دخالت ستارگان در تعیین سرنوشت انسان، نظریة خاصى درباره جبر و اختیار بشر ابراز نکرده است.

محتوای اشعار ابن عزرا
ابن عزرا شعر نیز مى سروده است. بعضى از اشعار او با محتوای مذهبى و دارای مفاهیم فلسفى است و از آرزوی او به وحدت و پیوستن به پروردگار سخن مى گوید. بیشتر این اشعار در اعیاد مذهبى یهودیان خوانده مى شود. در شعرهای غیر مذهبى او از دوستى و عشق و طبیعت سخن مى رود. وی مضامین شاعرانه جدیدی در شعر عبری به کار گرفته، که از آن جمله است اشعاری تعلیمى به زبان حیوانات، شعرهایى در قالب چیستان و قطعات هجایى. یکى از شعرهای او از داستان حى بن یقظان ابن سینا برگرفته شده است. ابن عزرا توانست شعر اسپانیایى و اشعار عربى یهودیان آنجا را به شاعران اروپای غربى معرفى کند، به طوری که بعد از مدتى این شاعران به تقلید از سبک او به سرودن اشعاری در محتوا و قالب شعر اسپانیایى پرداختند. دیوان شعر او در 1304ق/ 1886م در برلین به اهتمام یاکوب اگرس به چاپ رسیده است.

خلقت و آفرینش از دیدگاه ابن عزرا

ابن عزرا در همان ابتداى تفسیرش در مورد سفر پیدایش چندین مسئله مرتبط با خلقت را بررسى مى کند خدا در ابتدا آسمان و زمین را خلق کرد. بیشتر مفسران گفته اند که مطابق با اعداد، 16:30 خلقت (بارا) به معناى خلق از عدم است، البته اگر خداوند چیز جدیدى ایجاد کند; اما آنها این آیه را فراموش کرده اند: «و خدا نهنگ هاى عظیم الجثه اى خلق کرد» (پیدایش، 1:21)... و نیز: «من تاریکى را مى آفرینم.» (اشعیا، 45:7) تاریکى در برابر نور است و منظور از نور «هستى» است. واژه اى که براى خلقت استعمال مى شود به لحاظ صرفى دو پهلو است; مى توان آن را «بارا» نوشت، چنان که دیدیم، (یعنى از ماده بت، رش، آلف)، و یا به صورت باراه (یعنى از ماده بت، رش، هه; هه به جاى آلف) مانند آنچه در دوم سموئیل، 12:17 آمده است: «با آنان گوشه نانى نیز نشکست.» (یعنى غذا نخورد)
بدین ترتیب، این فعل به معناى بریدن، تصمیم گرفتن، حد دقیق چیزى را مشخص ساختن است. بگذار آن که مى تواند بفهمد بفهمد! ابن عزرا در اینجا به دنبال اثبات این است که واژه «بارا» مى تواند معانى زیر را داشته باشد: 1. خلق چیزى از عدم; 2. خلق چیزى از چیز دیگر; 3. محروم کردن اشیاى موجود از هستى. از این رو، لازم نیست آیه اول باب نخست سفر پیدایش به گونه اى فهمیده شود که مستلزم خلقت از عدم باشد. علاوه بر این، ابن عزرا اظهار مى دارد که خدا کل هستى را از چهار عنصرى پدید آورد که جهان ما را تشکیل مى دهند.
قبل از خلقت، خدا و نیز عالم عقول (افلاک ازلى و چهار عنصر) موجود بود. در اثر فرمانبرى از اراده خدا از طریق حرکات دورى افلاک که توسط عقول ایجاد شده بود آفرینش واقع شد. به نظر ابن عزرا، افلاک عالم زیرین را بنابر فرمان الهى اداره مى کنند. دین واقعى عبارت است از شناخت مکانى که در نظام طبیعى به ستارگان اختصاص یافته است، لذا بت پرستى هنگامى به وجود مى آید که ستارگان مستقل از خدا واجد قدرت خاص خودشان تصور شوند. فرمان ستارگان که قانون طبیعى را تنظیم مى نماید ثابت است. هم اجسام و هم حرکات و روابط آنها از ازل معین گشته است. تلاش براى تغییر این وضعیت بى ثمر است. ابن عزرا با پرداختن به این سؤال که آیا عقول، افلاک و چهار عنصر همه ازلى اند، مى گوید آنها آغاز زمانى ندارند، ولى معلول خدا هستند. ابن عزرا در مورد خدا به عنوان منشأ همه چیزها بیان مى دارد که او قائم به ذات و بى نیاز است.
او به عنوان منشأ همه چیزها هستى را به هر چیزى ارزانى مى دارد. خدا در هر چیزى وجود دارد و فعل او در همه جا موجود است. ابن عزرا در تلاش براى تبیین رابطه خدا و عالم صور محض و عالم پایین مفهوم نوع، جنس و فرد را به کار مى برد. تمام افراد عالم پایین بخشى از یک جنس اند; هر جنسى واجد انواعى است، و ویژگى هاى این نوع را مى توان در هر یک از افراد آن شناخت. به همین ترتیب، در حساب، عدد یک که منشأ سلسله نامتناهى اعداد است به صورت بالقوه تمام آنها را در بردارد و در هر یک از آنها قابل تشخیص است; لذا خداوند همان جهان است; او جهان را به طور کلى و نه به صورت جزئى در بر دارد. او از آن رو که به خود عالم است به جهان، علم دارد، او علم خود را از طریق افراد به دست نمى آورد. لذا علم خداوند به همه افراد به نحو کلى است نه جزئى. ابن عزرا در تفسیرش بر تورات (سفر پیدایش، 18:21) مى نویسد: علم کل (خدا) به اشیاى جزئى از طریق اجناس است نه از طریق افراد.

وحى از دیدگاه ابن عزرا

انسان ها در خلقت جایگاه خاصى دارند; آنها تنها موجوداتى هستند که همانند فرشتگان روح جاودانه دارند. چون انسان عالم اصغر است مى تواند از طریق خود عالم اکبر (جهان) را بشناسد. با این حال، براى بازگشت به سرچشمه هاى جاودانه خود به وحى نیاز است. به نظر ابن عزرا، وحى بر سه گونه است:
1. وحى در قالب کتاب مقدس و ارائه شریعت; تمام فرمان ها باید توسط شناخت تکمیل گردد.
2. معرفت عقلانى که به تمام انسان ها ارزانى داشته شده است; این مورد اصول اخلاقى و عقلانى را شامل مى شود.
3. وحى اى که منتهى به نبوت مى شود.
ابن عزرا در توضیح ماهیت چنین ارتباط الهى بر اهمیت و جایگاه بصیرت درونى تأکید مى کند. وى اظهار مى دارد که حتى در یک مکاشفه روحانى، خداوند بدون واسطه با پیامبر سخن نمى گوید، بلکه فرشته اى به عنوان پیام رسان خداوند عمل مى کند، و ظاهرا این فرشته اى که سخن مى گوید روح خود پیامبر است که با صور محض متحد گشته است. چنین تصورى که در میان نویسندگان نوافلاطونى رایج بود، مبتنى بر این دیدگاه بود که روح دو وجه دارد; وجهى که متوجه بالا و به سوى خداوند است و وجه دیگرى که معطوف به پایین و به سوى این جهان است.

معجزات از دیدگاه ابن عزرا
به نظر ابن عزرا، وقایع دنیوى توسط قوانین طبیعى تنظیم مى گردند و وابسته به حرکت ستارگان اند. معجزات هنگامى واقع مى شوند که خداوند در جریان این وقایع طبیعى مداخله نماید. ابن عزرا بر خلاف فیلسوفانى که وقوع معجزات را مورد تردید قرار مى دهند، مى گوید چون ما نمى توانیم شناخت کامل درباره جریان طبیعت به دست آوریم تعیین آنچه فراتر از طبیعت است محال است. با اینکه ستارگان رخدادهاى جهان را تعیین مى کنند، وجود آنها و قوانین حاکم بر حرکات آنها از جانب خدا سامان مى یابد; لذا خداوند هر موقع که بخواهد مى تواند مداخله نماید. به نظر ابن عزرا، تنها خداوند نیست که مى تواند سبب وقوع معجزات شود، بلکه پیامبرانى که کاملند و با صورت هاى محض اتصال یافته اند و حرکات ستارگان را در مى یابند، مى توانند در شرایط خاص بر روى آنها تأثیر بگذارند. اما هنگامى که آینده قوم یهود در معرض خطر است، پیامبر مى تواند حرکت ستارگان را (در هر جهتى که بخواهد) تحت تأثیر قرار دهد.

آراى ابن عزرا از دیدگاه یوسف طوو علم
یوسف طوو علم در تفسیر آراى ابن عزرا میان سه نوع تأثیر تمایز مى نهد: 1. کسانى که با استفاده از قوانین عالم پایین در طبیعت تأثیر مى گذارند; 2. آنهایى که با استفاده از قوانین آسمانى و الهى وقایع دنیوى را تحت تأثیر قرار مى دهند; 3. آنها که با رموز عالم ملکوت آشنایند و از این رو معجزاتى را در این عالم انجام مى دهند که فراتر از قوانین دنیوى و آسمانى است. نوع اول و دوم محدود به دانشمندان و اخترشناسان است، اما نوع سوم متعلق به پیامبران است.

اداره هر کشور و ملتى توسط ستاره ای خاص
ابن عزرا مى گوید هر کشور و ملتى توسط ستاره خاصى اداره مى گردد; به عنوان مثال، ملت یهود تحت حاکمیت سیاره زحل قرار دارند. او به طور کامل آن را این گونه توصیف مى کند: زحل سرد و خشک است، طبیعت آن بسیار کشنده است و نشانه تباهى، نابودى، مرگ، رنج، گریه، غم، ناله و چیزهاى قدیمى و کهنه است. در فعالیت انسان کنترل ذهن را برعهده دارد و قلمرو آن اولین مدار را (که هندوستان است) شامل مى شود. گروه ها و اقوام ذیل را در خود گنجانده است: مغربى ها، یهودیان، بومیان بربرى، اجتماع تمام بزرگان، زارعین، کشاورزان، دباغان، توالت شوها، پیش خدمتان، رانده شدگان و بى خانمان ها، سارقین، چاه کن ها و جوى کن ها و مأمورین کفن و دفن.

سه اصل در فرمانهای ایجابى خداوند به یهود
خداوند براى حفظ قوم یهود از سیطره و نفوذ چنین سیاره اى، تعدادى فرمان ایجابى به یهود ارائه کرده است. این فرمان ها مبتنى بر سه اصلند:
1. توجه به شرایطى که پذیرش تأثیرات مثبت را ممکن مى سازد;
2. قربانى کردن در برابر مصیبتى که علت آن تأثیر یک جسم آسمانى است، تا بدین وسیله از یک مصیبت بزرگتر جلوگیرى مى شود;
3. جذب و جلب نیروى موجودات برتر.
قربانى کردن مربوط به اولین اصل است; چه آنکه خداوند به عنوان موجودى کامل نیازى به هدایاى قربانى ندارد. مقرر داشتن سنت قربانى به خاطر هدفى مهم است و آن ضرورت عملکردى هماهنگ با خصلت ستاره اى است که اداره کننده سرزمین مقدس است. اگر این ملت خود را با چنین قوانین آسمانى وفق ندهد و هدایاى قربانى مورد نیاز را فراهم نسازد سرزمین مقدس ساکنانش را طرد خواهد کرد. به همین ترتیب، برقرارى روابط جنسى اى که در تورات ممنوع شده است، همان نتیجه را به بار خواهد آورد; بر این اساس، یعقوب در بین النهرین مى توانست با دو خواهر ازدواج کند و عمرام در مصر مى توانست با خاله خود ازدواج کند، ولى در سرزمین مقدس چنین رابطه اى ممنوع بود.
تعدادى از قربانى ها مربوط به دومین اصل است. قوچ قربانى که در یوم کیپور در بیابان رها مى گردد گناهان مردم را از بین مى برد; این قربانى جهت فرونشاندن خشم مریخ است که حاکم بر قربانیان و جنیان است. علاوه بر این، اصل دوم مرتبط با ختنه کردن است. مطابق فرمان هاى ستارگان، هر مرد اسرائیلى باید خون خود را بریزد، و با دادن یک عوض مناسب به مریخ مرگ برطرف مى شود.
اما اصل سوم پیچیده تر است. جذب نیروهاى موجودات برتر فعل مثبتى است، اما این کار نباید به خصوص ازطریق سحر و جادو که در کتاب مقدس ممنوع گشته است، انجام بگیرد. به نظر ابن عزرا، اسرائیل نیازى ندارد که شیوه هاى جادویى ممنوع شده را به کار بندد; ممنوع شدن اینها از آن رو بود که فرمان هاى الهى و نیز ارتباطى مستقیم با خداوند در اختیار اسرائیل گذاشته شده است که از هر وسیله غیر طبیعى و مصنوعى موثرترند.

منـابـع

دن کوهن شرباک- فلسفه یهودی در قرون وسطا- مترجم علیرضا نقدعلی- مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- 1383

ویکی‌پدیا- دانشنامهٔ آزاد

دائرةالمعارف‌ یهود- جلد 2 صفحه 521

شهناز رازپوش- مقاله ابن عزرا- دائره المعارف بزرگ اسلامی- جلد 4

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها