مقایسه کیفیت اثبات وجود خدا در مسیحیت و اسلام (اسلام)

فارسی 5696 نمایش |

اثبات وجود خدا در غرب جدید مسیحی

غرب جدید مسیحی، به نوآوری هایی در زمینه اثبات وجود خدا دست یافته است که از میان آنها می توان به سه مبحث اساسی تر پرداخت:

رویکردهای جدید به برهان نظم
بحث نخست، رویکردهای جدید به برهان نظم است. برهان نظم یا اتقان صنع با نقادی های دیوید هیوم در کتاب گفتگوهایی درباره دین طبیعی وارد مرحله جدیدی شد. پاره ای از اشکالات و خدشه ها به برهان نظم به شرح زیر است:
1- مفهوم نظم، مفهوم روشنی نیست و انسان ها برداشت یکسانی از آن ندارند. گاه پدیده ای که برای کسی منظم به نظر می رسد، برای دیگری غیر از آن است. مثلا تابلوی که برای بیننده ای منظم به نظر می رسد، برای دیگری بی نظم می نماید،یا لکه های سیاهی که برای کسی منظم به نظر می رسد، برای دیگری منظم به نظر نمی رسد.
2- هیوم می گوید: «برهان نظم از برهان تشبیه و تمثیل بهره جسته است. یعنی انسان ها بر اثر تجربه آموخته اند که مصنوعات بشری نتیجه طرح و تدبیر ناظم است، پس موجودات طبیعی نیز از روی فکر و اندیشه ساخته شده اند؛ یعنی احتیاج به طراح و ناظم دارند. بنابراین از مماثلت و تشبیه بین مصنوعات بشری و موجودات طبیعی، چنین نتیجه ای گرفته شده است. حال آن که ما چنین تجربه ای از موجودات طبیعی نداریم. شاید آن ها بر اثر تولید مثل بیولوژیکی به وجود آمده اند.»
3- نظریه تکاملی داروین، جایگزینی برای تبیین توحیدی برهان نظم است. مطابق این نظریه، ساختارهای موجودات زنده امروزی، بر اثر یک فرایند طبیعی محض از موجودات ساده تر برآمده اند. در این نظریه، دو عامل نقش اساسی دارند: الف: جهش ها یا موتاسیون ها؛ ب: ازدیاد نسل. یعنی ما مجموعه ای از عوامل طبیعی محض خواهیم داشت که با عملکرد آنها، جهان زنده پیوسته سازگاتر می شود.
می گویند پس از نقادی های هیوم بر این برهان، در غرب، کمتر کسی آن را به منزله یک برهان می نگرد. اما با وجود این، نقدی های این فیلسوف موجب شد که برخی، از جنبه دیگری به نظم و هدف داری طبیعت بپردازند. آنان می گویند با وجود هدفمندی و نظم طبیعت اعتقاد به وجود خدا معقول تر و محتمل تر از عدم آن است. به عبارت دیگر، با اعتقاد به وجود خدا، عناصر نظم و ترتیب موجود در طبیعت را بهتر می توان توجیه و تبیین کرد تا خلاف آن.

برهان اخلاقی برای اثبات وجود خدا

بحث دوم، برهان اخلاقی برای اثبات وجود خداست. مبتکر این برهان ایمانوئل کانت فیلسوف بزرگ و مشهور آلمانی است. به عقیده این فیلسوف، عقل نظری نمی تواند وجود خدا را اثبات یا نفی نماید. اما عقل عملی از عهده این کار بر می ­آید. این برهان که به صورت های مختلفی تقریر شده است، بر این اصل کلی استوار گشته که تجربه اخلاقی و به خصوص احساس تکلیف خدشه ناپذیر فرد در قبال همنوعان خود، گویای آن است که این احساس تکلیف باید خاستگاهی داشته باشد و آن خاستگاه خداست.

مسئله تجربه ها خاص دینی
بحث سوم، مسئله تجربه ها خاص دینی است. مردمان بسیاری، از نژادها و ملت های مختلف و در مناطق جغرافیایی متفاوت تجربه هایی از امور فوق طبیعی دارند. این تجربه ها، با این سطح گسترده، بدون منشأ و بی پایه نمی توانند بود؛ بنابراین می باید حقیقتی در ورای آنها وجود داشته باشد.

اثبات وجود خدا در میان عالمان مسلمان

ادله وجود خدا در میان عالمان مسلمان نیز بسیار متنوع است. در میان اندیشمندان مسلمان، سه دسته عارفان، متکلمان و فیلسوفان با این مسئله سر و کار داشته اند. از این سه دسته، عرفا معتقد بوده اند که وجود خداوند امری است بدیهی و نیازی به اثبات ندارد و در نتیجه کمتر به ادله عقلی پرداخته اند. اما دو دسته دیگر در پی ادله عقلی رفته اند، و در بیشتر کتاب های کلامی، ادله وجود خدا به ادله متکلمان و ادله حکما تقسیم شده است.

اثبات وجود خدا از نظر عرفای مسلمان
همانطور که گفته شد عرفا معتقد بوده اند که وجود خداوند امری است بدیهی و نیازی به اثبات ندارد و در نتیجه کمتر به ادله عقلی پرداخته اند. از دیدگاه عرفان، همه هستی، اسماء و صفات حقند و هر موجودی وجهی از وجوه خداوند است «و اینما تولوا فثم وجه الله؛ پس به هر سو رو كنيد آنجا روى [به] خداست.» (بقره/ 115) پس هر موجودی می تواند به اندازه توان و سعه وجودی خود حق نما باشد و راه را نشان دهد. پس راه های رسیدن به خداوند منحصر در چند طریق محدود نخواهد بود و هم از این روست که گفته اند: «الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق و یا الطرق الی آلله بعدد النفوس؛ راه های به سوی خداوند به تعداد نفس های مخلوقین و یا به تعداد موجودات ذی نفس است.» مرحوم صدرالمتالهین فصل اول از جلد 6 اسفار را اینچنین آغاز می کند: «و اعلم ان الطرق الی الله کثیره لانه ذوفضائل و جهات کثیره و لکل وجه هومولیها؛ بدان که راه های رسیدن به خداوند فراوان است چرا که او دارای فضائل و جهات زیادی است و هر موجودی دارای وجهه و راهی است که از آن به سوی خداوند روی می آورد.» گرچه آیه فوق «و لکل وجهه هومولیها؛ براى هر كسى قبله‏ اى است كه وى روى خود را به آن [سوى] مى‏ گرداند.» (بقره/ 148) پیرامون مسئله قبله است و در کنار آیات دیگری در همین زمینه آمده است.
اما مرحوم علامه طباطبائی (ره) در ذیل آن فرموده اند که این آیه همان طور که قابل انطباق بر مسئله قبله است، بر مسئله تکوین نیز قابل انطباق است. حکیم سبزواری نیز در تعلیقه خود بر اسفار در ذیل همین عبارت صدرالمتالهین می نویسد که عبارت مصنف، ظاهری دارد و باطنی. معنای ظاهری این است که بگوئیم مراد از کثرت طبق همان تعدد براهینی است که در فلسفه برای اثبات واجب اقامه می شود مثل راه های وجوب و امکان، حدوث، حرکت و... اما معنای باطنی این است که بگوئیم عبارت ان الطرق الی الله کثیره اشاره ای است به کلام عرفا، که الطرق الی الله تعالی بعدد انفاس الخلائق و منظور از کمالات و جهات فراوان در خداوند اسماء حسنای حق و صفات علیای اوست و خلاصه کلام این است که هر ماهیتی از ماهیات عالم هستی مظهر اسمی و صفتی از اسماء صفات حق است مثلا فرشته، مظهر سبوح قدوس و حیوان، مظهر سمیع و بصیر است. از آنچه گفته شد، روشن می شود که از طرفی موجودیت خدا در نزد عارف و از دیدگاه اهل عرفان روشن تر از آن است که محتاج به دلیل و برهان باشد، چرا که او قبل از شناخت هر چیزی، پیدا و هویدا است و از سوی دیگر راه های رسیدن به حق منحصر در چند طریق محدود نیست بلکه هر ذره در هستی می تواند راهی به سوی او باشد. بنابر این از دیدگاه عرفان همه هستی اسماء و صفات حقند و هر موجودی وجهی از وجوه خداوند است پس هر موجودی می تواند به اندازه توان و سعه وجودی خود حق نما باشد و راه را نشان دهد.

2- اثبات وجود خدا از نظر متکلمین مسلمان
امام فخر رازی که از متکلمان نامدار محسوب می شود در کتاب معروف المباحث المشرقیه به 6 طریقه در باب اثبات واجب اشاره می کند. نخستین دیدگاه از آن فیلسوفان است که از راه امکان عالم، وجود واجب را اثبات می کند. دوم، نظر متکلمین است که از راه حدوث عالم وارد می شوند و سومین شیوه، شیوه کسانی است که از راه نظم و پیچیدگی های خلقت بر وجود خداوند استدلال می کنند. چهارمین دسته طبیعیونند که از راه حرکت وارد شده، واجب الوجود را به عنوان محرک اول اثبات می کند. طریقه پنجم: راه فطرت و دل است و دیدگاه ششم از آن عرفا است که معتقد به بداهت وجود خداوندند و چنان که اشارت شد می گویند قبل از شناخت هر چیزی، شناخت حق واقع می شود و هیچ معرفتی بدون معرفت پیشین از خداوند حقیقتا علم نیست بلکه جهل مرکب است.

ادله کلامی وجود خدا از نظر فخر رازی

فخر رازی ادله کلامی وجود خدا را این گونه دسته بندی می کند: «جماعتی برای اثبات وجود صانع تعالی به امکان استدلال می کند و جماعتی به حدوث اشیا و جماعتی به مجموع امکان با حدوث و هر یک از سه طریق بر دو قسم باشد؛ زیرا که آن اعتبار یا در ذات کرده شود یا در صفات؛ پس مجموع طریق ها که اصحاب انظار و افکار بدان تمسک کرده اند، در اثبات صانع تعالی این شش طریق است.»
متکلم دیگری این راهها را در حقیقت یک مسلک دانسته و آن را به متکلمان نسبت داده و طریقه حکما را در مقابل آن نهاده است. او از میان ادله متکلمان چهار استدلال را توضیح می دهد.
راه اول، استدلال به حدوث جواهر است: جهان حادث است، و هر حادثی، محدثی می طلبد.
راه دوم، استدلال به امکان جواهر است: عالم ممکن است؛ چرا که مرکب است و در آن کثرت راه دارد، و هر ممکنی به علت موثری نیاز دارد.
راه سوم، استدلال به حدوث اعراض است. مثل اینکه می بینیم نطفه به علقه و سپس به مضعفه و پس از آن به گوشت و خون تبدیل می شود؛ پس نیازمند به یک موثر صانع حکیم است.
راه چهارم، استدلال به امکان اعراض است: اجسام نظیر یکدیگرند؛ پس اختصاص هر یک از آنها به وصفی جایز است (نه واجب)؛ بنابراین به کسی نیاز دارند که این صفت را به آنها تخصیص دهد.
این نویسنده در تکمیل مطالب فوق می گوید: حال، مدبر این عالم اگر واجب الوجود باشد، مطلوب ما ثابت شده است و اگر ممکن باشد، به موثری نیاز دارد و کلام درباره آن موثر تکرار می شود. بر این اساس یا دور و تسلسل لازم می آید یا این سلسله به موثری که ذاتا واجب الوجود باشد، ختم می شود، و چون دور و تسلسل باطل است، قسم دومی متعین می شود.
ایشان برهان دیگری را از برخی متکلمان نقل می کند. مجموعه ممکنات، با وصف مجموع بودن، ممکن هستند. اما از آنجا که مجموعه به اجزای خود نیاز دارد، پس محتاج علت است و آن علت، خود مجموعه نمی تواند بود؛ چون علت باید مقدم بر معلول باشد، و همچنین علت مجموعه جزء آن نمی تواند باشد؛ چون علت کل، علت جزء نیز هست. پس علت باید خارج از مجموعه ممکنات باشد، و خارج از مجموعه ممکنات واجب است. ایشان همچنین دو برهان دیگر ارائه می کند، که در آنها از امکان و وجوب استفاده شده است.
بنابراین می توان گفت راه ویژه متکلمان مسلمان، که در همه آثارشان ذکر شده است استدلال بر وجود صانع واجب برای جهان، از طریق حدوث یا امکان عالم است. راه های دیگر، عمومی نبوده، تنها در برخی از آثار آمده اند.
فخر رازی در کتاب المطالب العالیه بحث اثبات وجود خدا را گسترده تر از سایر آثار کلامی مطرح کرده است. وی پس از بحث مفصل درباره ادله فوق، راه های دیگری نیز مطرح کرده است. یکی از این راه ها، همان برهان نظم یا اتقان صنع است. او می گوید: «هر کس در اجزای این عالم بالا و پایین تدبر کند بر او آشکار می شود که این عالم به بهترین شکل و برترین و متقن ترین نظم و ترتیب ساخته شده است، و حکم صریح عقل این است که واقع شدن چیزی به این صورت نمی تواند بدون تدبیر یک حکیم عالم باشد. او در جای دیگر از موارد خاص نظم و ترتیب، همانند کیفیت تولد انسان از نطفه، بر اثبات وجود خدا استدلال می کند.»
راه دیگر فخر رازی، برهان توافق عمومی است. تمام اصناف و ملل در طول تاریخ به خدا معتقد بوده اند او پس از نقل سخنان اقوام و ملل مختلف در این باره می گوید: «آشکار است که عقل همه اهل مشرق و مغرب در مدت هفت هزار سال، یا کمتر یا بیشتر، بیش از یک انسان شاذ در میان مخلوقات است. بنابراین اگر برای فردی درباره وجود خداوند شک و شبهه ای ایجاد شد، باید یقین کند که این شک و شبهه به خاطر قصور عقل و کمبود درک اوست، نه به خاطر نبودن مطلوب.... پس راه قوی و واضحی برای اثبات علم به وجود خداوند حکیم است، به شرط اینکه انسان معترف باشد که عقلش از عقل کل مردم کمتر است.»
نویسنده در همین بحث، یک فصل را به بیان این امر اختصاص داده است که برخی از دلایل قطعی هستند و برخی دیگر اقناعی، و کثرت دلایل اقناعی موجب قطع و یقین می شود؛ چرا که یک دلیل اقناعی ممکن است تنها باعث ظن و گمان شود، اما با انضمام ادله دیگر، این ظن و گمان قوت می یابد تا اینکه به یقین بدل گردد. از این سخن بر می آید که برخی از ادله ای که او برای وجود خدا آورده است برهان به شمار نمی آیند و صرفا دلایلی اقناعی و ظن آورند.
نویسنده دیگری پس از بیان برهان های کلامی اثبات وجود خدا از طریق حدوث و امکان می گوید: «برهان های وجود صانع گذشت و اکنون وجوه اقناعی مطرح می شود. او سپس به اموری از قبیل نظم عالم اشاره می کند. از سخنان فوق می توان استفاده کرد که متکلمان همه دلایلی را که برای اثبات وجود خدا ارائه می کرده اند، برهان می دانسته اند و ظاهرا بر همان برهان از طریق حدوث و امکان تأکید می ورزیده اند.

اثبات وجود خدا از نظر حکمای مسلمان

در کتاب ها کلامی، راه متکلمان در مقابل طریق حکما قرار گرفته است. در فلسفه کلاسیک، وجود خدا به عنوان یک امر بدیعی تلقی نمی شود بلکه قضیه خدا موجود است یک قضیه نظری و نیازمند اثبات شمرده می شود. البته مرحوم صدرالمتالهین در اسفار تلاش کرده است که با بازگرداندن علیت فلسفی به شأن عرفانی حکمت را تعالی بخشد و عرفان را به منزله اوج حکمت بشمارد و هم از این روست که فلسفه خود را از دیگر نحله های فلسفی ممتاز می داند و آن را حکمت متعالیه نام می نهد اما به هر حال این بدان معنی نیست که اساس این دو رشته از علم و معرفت یکی باشد؛ خیر؛ مبنای فلسفه تعقل و برهان است و اساس عرفان شهود و وجدان. مرحوم صدرالمتالهین در جلد 6 اسفار که در الهیات بالمعنی الاخص نگارش یافته، در طی 4 فصل پیرامون ادله اثبات واجب سخن گفته است.
در فصل اول به تقریر و بیان استدلال معروف به برهان صدیقین می پردازد و آن را به گونه ای که خود تبیین می نماید، محکم ترین براهین و اشرف آن ها می داند و بر اساس همان برهان (توحید واجب الوجود) را نیز اثبات می کند. در فصل دوم تحت عنوان فی الاشاره الی مناهج اخری للوصول الی هذه الوجهه الکبری به بیان راه ها و دلائل دیگری پیرامون اثبات واجب می پردازد. از جمله برهان وجوب و امکان به گونه ای که شیخ الرئیس ابن سینا در کتاب شریف اشارات تقریر کرده آن را طریقه صدیقین نام نهاده است. و به دنبال او امثال خواجه طوسی و دیگر پیروان فلسفه مشاء نیز آن را به همین نام خوانده اند و به همان گونه اقامه کرده اند. اضافه کنیم که در این برهان بطلان دور و تسلسل از جمله مقدمات استدلال است و هم از این روی، پاره ای فیلسوفان آن را به عنوان برهان صدیقین نمی پذیرند. سپس صدرالمتهالهین برهان وجوب و امکان را به گونه ای که شیخ اشراق در کتاب مطارحات تقریر نموده و در آن از ابطال دور و تسلسل استمداد نجسته، نقل می کند. و در پایان این فصل، به برهان دیگری بر اساس امکان و وجوب اشاره می کند و می گوید که چنین برهانی بر اساس بطلان دور و تسلسل استوار نیست. صاحب شوارق الالهام، عبدالرزاق لاهیجی ادعا کرده است که مبتکر این برهان، محقق طوسی است و صدرالمتالهین می گوید که در کلمات فارابی، اشارتی به آن یافت می شود.
فصل سوم پیرامون نقد و بررسی دلایلی است که برخی محققان اهل فارس در اثبات واجب اقامه کرده اند. نخستین دلیل مبتنی بر بطلان دور است و دومین استدلال مبتنی بر بطلان تقدم شیء علی نفس (تقدم چیزی بر خودش) است. مرحوم صدرالمتالهین این دو استدلال را از چهار زاویه مورد نقادی و مناقشه قرار داده، تام نمی داند.
در فصل چهارم: که با عنوان فی الاشاره الی طرائق اخری لاقوام آمده است، نخست به دو شیوه ای که حکمای الهی در اثبات واجب دارند، اشاره می کند و سپس متد حکمای طبیعی را در اثبات واجب از راه حرکت و تغییر عالم، نقل و نقد کرده و در پایان فصل، دیدگاه و شیوه متکلمان را در اثبات صانع از راه حدوث عالم تقریر و تحسین می نماید. مرحوم ملاصدرا در مجموع این چهار فصل، حدود 10 دلیل پیرامون اثبات واجب ذکر کرده اند.
شیخ شهاب الدین سهروردی معروف به شیخ اشراق در کتاب مطارحات خود تحت عنوان فی الاشاره الی واجب الوجود براهین امکان و حرکت را مطرح و به طور کلی شیوه های اثبات واجب را به دو دسته تقسیم می نماید: دسته ای که در آنها نخست وجود واجب اثبات می شود و به دنبال آن توحید واجب ثابت می گردد و دسته دیگر به عکس، یعنی نخست توحید واجب الوجود اثبات می گردد و به دنبال آن نیاز ضروری عالم ممکنات به وجود واجب به کرسی می نشیند. همین جا بگوئیم که آخرین نظرات و دیدگاه های شیخ اشراق در کتاب حکمه الاشراق او آمده است و مطالب کتاب های دیگر او همچون: تلویحات، مطارحات و مقاومات به شیوه حکمای مشاء تنظیم و تدوین یافته است، هم از این روی، وی در کتاب حکمه الاشراق، بر اساس قاعده خود از واجب با نام های: نورالانوار، النورالمحیط، النورالقیوم، النورالمقدس، النورالاعظم الاعلی و النور القهار یاد می کند و در برهان مذکور از بطلان تسلسل به عنوان مقدمه سود جسته است.
مرحوم استاد علامه طباطبائی در کتاب بدایة الحکمه تنها به ذکر دو دلیل در باب اثبات واجب اکتفا کرده اند: نخست برهان صدیقین را با بیانی موجز تقریر نموده، سپس برهان امکان را اقامه کرده اند. ولی در کتاب نهایه الحکمه به بیان 5 دلیل پرداخته اند. نخست برهان صدیقین را به سه بیان تقریر کرده اند، و سپس براهین وجوب و امکان برهان حرکت، برهان حدوث نفس انسانی و برهان حدوث اهل کلام را ذکر کرده اند.

منـابـع

عبدالرحیم سلیمانی اردستانی- درآمدی بر الاهیات تطبیقی اسلام و مسیحیت- قم- موسسه فرهنگی طه- بهار 1382- صفحه 83- 98

محمد ایلخانی- تاریخ فلسفه در قرون وسطی- تهران- سمت- 1382

فردریک کاپلستون- دیباچه ای بر فلسفه قرون وسطی- تهران- ققنونس- 1383

محسن غرویان- مقاله دلیل آوری برای خداوند- سایت باشگاه اندیشه

محمد محمدرضایی‌- مقاله ‌براهین‌ اثبات‌ وجود خدا ‌از دیدگاه‌ امیرالمؤ‌منین‌ علی- قبسات- شماره 19

احسان ترکاشوند- مقاله راه‌های اثبات خدا- پژوهشکده باقر العلوم

حجة‏الاسلام محمد حسین‏زاده یزدى- مقاله برهان امکان درالهیات اسلامى- فصلنامه معرفت- شماره 16

محمد محمد رضایى- مقاله مقایسه بین برهان صدیقین فلاسفه اسلامى و وجود شناختى فلاسفه غرب بر اثبات وجود خدا- مجله کلام اسلامی- شماره 23

مرتضی مطهری- مجموعه آثار- جلد 5 صفحه 486- 480

کریستوفر استید- فلسفه در مسیحیت باستان- ترجمه عبدالرحیم سلیمانی اردستانی- مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب و مرکز بین المللی گفتگوی تمدن ها- چاپ اول 1380

اتین ژیلسون- مبانی فلسفه مسیحیت- ترجمه محمد محمدرضایی و سیدمحمود موسوی- قم- انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم- چ اول- زمستان 1375

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد