اوصاف قیامت (انگشت به دهان گزیدن)

فارسی 4399 نمایش |

از جمله صفات صحنه قیامت و سرگذشت بیگانگان آن است که از نظر ندامت و پشیمانى و آتش حسرت روانى نیروى تفکر را از دست داده دو دست خود را با دندانهاى خود مى گزد و فریاد برمى آورد «اى کاش با رسول گرامى اسلام (ص) و رسولان رابطه اعتقادى و دوستى و آشنائى داشته و برقرار مى نمودم تا اینکه در این صحنه خطرناک از رابطه و دوستى با او استفاده مى نمودم و از پیشگاه کبریائى از من شفاعت و وساطت مى نمود و از عقوبت مرا رهائى مى بخشید.» قرآن از روزی خبر می دهد که تبه کار از حسرت تباهی عمر دست خود را گاز می گیرد: «و یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یلیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا* یویلتی لیتنی لم أتخذ فلانا خلیلا* لقد أضلنی عن الذکر بعد إذ جاءنی و کان الشیطن للإنسان خذولا؛ روزی که ستمگر دست حسرت به دندان گرفته گوید: ای کاش من در دنیا با رسول خدا راه دوستی و طاعت پیش می گرفتم. وای بر من ای کاش فلان بدکردار را دوست نمی گرفتم که دوستی او مرا از پیروی قرآن و رسول محروم ساخت و گمراه گردانید. آری دوستی شیطان برای انسان مایه ی گمراهی است.» (فرقان/ 27- 29)
"یعض" از ماده "عض" (بر وزن سد) به معنى گاز گرفتن با دندان است و معمولا این تعبیر در مورد کسانى که از شدت حسرت و تاسف ناراحتند به کار مى رود، چنان که در فارسى نیز ضرب المثل است که فلان کس "انگشت حسرت به دندان مى گزید" (ولى در عربى به جاى انگشت، دست گفته مى شود و شاید رساتر باشد چون همیشه انسان در چنین حالاتى انگشت نمى گزد بلکه گاه پشت دست را مى گزد، مخصوصا در عربى بسیار مى شود که همچون آیه مورد بحث "یدیه" یعنى هر دو دست، گفته مى شود که شدت تاسف و حسرت را به طرز گویاترى بیان مى کند)، این کار شاید به خاطر این باشد که این گونه اشخاص هنگامى که گذشته خویش را مى نگرند خود را مقصر مى دانند و تصمیم بر انتقام از خویشتن مى گیرند و این نوعى انتقام است تا بتوانند در سایه آن کمى آرامش یابند.
پس همانطور که راغب در مفردات گفته کلمه ی:«عض به معناى دندان گرفتن است.» هم چنان که خداى تعالى فرموده: «عضوا علیکم الأنامل؛ سر انگشتان خود به دندان بگزید.» (آل عمران/ 119) و نیز فرموده: «و یوم یعض الظالم؛ روزى که ستمگر دستان خود را با دندان مى گزد.» (فرقان/ 27) و این عبارت است از ندامت، چون عادت مردم همین است که در هنگام ندامت چنین مى کنند و به همین جهت در چنین مواقعى آرزو مى کند اى کاش فلان کار که در اثر فوتش به چنین روزى دچار شدم از من فوت نمى شد، هم چنان که قرآن حکایت کرده که مى گویند «یا ویلتى لیتنی لم أتخذ فلانا خلیلا؛ اى کاش فلانى را دوست خود نمى گرفتم.» (فرقان/ 28)
روشن است که منظور از "فلان" همان شخصى است که او را به گمراهى کشانده: شیطان یا دوست بد یا خویشاوند گمراه، و فردى همچون "ابى" براى "عقبه" که در شان نزول خواهد آمد. و ظاهرا مراد از "ظالم" جنس ستمگر باشد، و آن عبارت است از هر کسى که به هدایت رسول به راه راست نرود، و نیز مراد از رسول هم جنس رسول است، هر چند که از نظر مورد مراد از "ظالم" ستمگران این امت است، و مراد از "رسول" رسول خدا (ص) است. و معناى آیه این است که: «به یاد آر روزى را که ستمگر آن چنان پشیمان مى شود که از فرط و شدت ندامتش مى گوید: اى کاش راهى با رسول باز مى کردم و در نتیجه راه باریکى به سوى هدایت به دست مى آوردم.»
و به راستى آن روز را باید "یوم الحسرة" گفت، چنان که در قرآن از روز قیامت نیز به همین عنوان یاد شده است (مریم/ 39) چرا که افراد خطاکار خود را در برابر یک زندگى جاویدان در بدترین شرائط مى بینند، در حالى که مى توانستند با چند روز صبر و شکیبایى و مبارزه با نفس و جهاد و ایثار، آن را به یک زندگى پر افتخار و سعادتبخش مبدل سازند. حتى براى نیکوکاران هم روز تاسف است، تاسف از اینکه چرا بیشتر از این نیکى نکردند؟! در واقع این آیه و آیه قبل دو حالت نفى و اثبات را در مقابل هم قرار مى دهد در یک جا مى گوید: «اى کاش راهى به پیامبر (ص) پیدا کرده بودم» و در اینجا مى گوید: «اى کاش فلان شخص را دوست خود انتخاب نکرده بودم» که تمام بدبختى در ترک رابطه با پیامبر ص و قبول رابطه با این دوست گمراه بود.

شأن نزولی برای آیه
عطاى خراسانى از ابن عباس روایت مى کند که ابى بن خلف نزد پیغمبر (ص) حضور مى یافت و با حضرت مى نشست و سخنانش را گوش مى داد. بى آنکه ایمان بیاورد و دوستش عقبة بن ابى معیط، وى را از این کار منع کرد و آیه اشاره به این موضوع دارد. شعبى گوید: «عقبة و امیة بن خلف دوست بودند وقتى عقبه اسلام آورد امیه بدو گفت حال که تابع محمد شدى دیگر دیدار تو بر من حرام است و عقبه براى رضایت خاطر امیه مرتد شد و به کفر بازگشت و آیه بدین مناسبت نازل گردید.»
دیگر مفسران گویند عقبه و امیة بن خلف همپیمان بودند و عقبه هر وقت از سفرى باز مى آمد سفره اى مى گسترد و اشراف قریش را دعوت مى نمود و با پیغمبر (ص) نیز بسیار مجالست مى کرد. یک بار از سفرى آمد و سفره اى آماده کرده اشخاصى را دعوت نمود و پیغمبر (ص) را نیز دعوت کرد. وقتى غذا آوردند رسول الله (ص) فرمود «تا شهادتین نگویى لب به خوراکى تو نمى زنم.» و عقبه گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله» تا پیغمبر (ص) از آن طعام تناول کرد و ابى بن خلف در آن مجلس نبود، وقتى ماجرا را شنید به عقبه گفت «تو از آیین منحرف شدى و به محمد متمایل گشتى.» ابى گفت: «به خدا چنین نیست حقیقت این است که آن مرد در خانه ام مهمان بود و گفت تا شهادت نگویى دست به سفره ات نمى برم و شرم داشتم از اینکه غذا نخورده بیرون رود شهادت گفتم تا غذا بخورد.» ابى گفت «تا نروى و آب دهان بر چهره اش نیندازى و گردنش را لگد نکنى از تو خشنود نخواهم شد.» و عقبه آن کار را کرد و شکمبه حیوانى را نیز به پشت شانه پیغمبر (ص) انداخت و پیغمبر (ص) بدو فرمود «اگر در بیرون از مکه ببینمت سر از گردنت خواهم پراند.» عقبه در روز بدر گرفتار و کشته شد و ابى بن خلف نیز در جنگ احد به دست خود پیغمبر (ص) به هلاکت رسید و آیه درباره این دو دوست است. ضحاک گوید «وقتى عقبه خدو بر صورت پیغمبر (ص) انداخت آب دهانش به سوى خودش بازگشت و دو پاره شد و دو گونه اش را سوزاند و اثرش تا آخر باقى بود.»
تبصره: گرچه آیه درباره عقبه نازل شده، لکن شامل است هر ظالمى را که در روز قیامت از شدت حسرت و ندامت دست خود را به دندان گزد. صاحب احقاق نقل نموده که: «چهار هزار بار اطراف انگشتان خود را تا مرفق بجود و در هر بار حق تعالى دست او را برویاند، دیگر باره بجود و از جویدن آن بى خبر باشد نعوذ بالله.»
که آن ظالم در روز قیامت *** بسیار بخاید سر انگشت ندامت
مردم در دنیا به فشارهاى اجتماعى که بسیارى از آنها را به ترک رسالت الهى وامى دارد محکومند. همانا شیطان انسان را به انحراف مى خواند، و بدو وعده یارى مى دهد، سپس هنگامى که وى با سرانجام و نتیجه کار خود روبرو مى گردد نخستین کسى است که از او بیزارى مى جوید. اما شیطان کیست؟
شیطان دو صورت دارد: گاه در نیروهاى پنهانى که ما را از حق گمراه مى سازند مجسم مى شود، و گاه در نیروهاى آشکار و به صورت گوناگون نمودار مى گردد، و ممکن است به صورت دوستى باشد که آرزوها و خواهشها را در درون ما مى دمد، یا اجتماع که آدمى را به سوى رسوم و عادات منحرف مى راند، و چه بسا سلطان حاکم، یا تبلیغات گمراه کننده و... و غیره باشد. تمام اینها روز قیامت از انسان بیزارى مى جویند. روزى که ستمگر (کافر) دستهاى خود را به دندان مى گزد و گوید: «اى کاش راهى را که رسول در پیش گرفته بود، در پیش گرفته بودم.» هنگامى که ستمگر مى بیند که بهشت و دوزخ به دست خداست (سبحانه و تعالى) و فرمانبردارى یا نافرمانى نسبت به پیامبر نزد او مقیاس ورود هر کس بدان دو جاست، از آنچه نسبت به خدا و رسالت او از وى سرزده پشیمان مى شود و آرزو مى کند اى کاش از پیامبر و راه حق او پیروى کرده بود.
یاد کن روزى که استمکار رد *** دستهاى خود بدندان میگزد
گوید اى کاش آنکه از راه قبول *** می گرفتم من طریقى با رسول
امیرالمؤمنین (ع) در خطبه وسیله می فرماید: «فى مناقب لو ذکرتها لعظم بها الارتفاع، فطال لها الاستماع و لئن تقمصها دونى الاشقیان، و نازعانى فیما لیس لهما بحق، و رکباها ضلالة، و اعتقداها جهالة، فلبئس ما علیه وردا، و لبئس ما لانفسهما مهدا، یتلاعنان فى دورهما ویتبرأ کل واحد منهما من صاحبه. یقول لقرینه اذا التقیا: "یلیت بینی و بینک بعد المشرقین فبئس القرین" فیجیبه الأشقی علی رثوثة "یالیتنی لم أتخذک خلیلا لقد أضللتنى عن الذکر بعد إذجائنى و کان الشیطان للإنسان خذولا " فأنا الذکر الذى عنه ضل و السبیل الذى عنه مال و الإیمان الذى به کفر و القرآن الذى إیاه هجر و الدین الذى به کذب و الصراط الذى عنه نکب؛ در من منقبت هاست که اگر آنها را یاد کنم جنجال بزرگی برخیزد و زمانی دراز خواهد تا بدان گوش دهند و اگر در برابر من آن دو (اولی و دومی) بدبخت تر، آن [خلافت] را پیراهن بر خود کردند و در آنچه بدان حقی نداشتند با من ستیزه کردند و به گمراهی مرتکب آن گردیدند، و به نادانی آن را از آن خود دانستند، چه بسیار بد است آن جا که سرانجام وارد شوند و چه بسیار بد است آنچه برای خود گستردند در خانه خویش. در برزخ و آخرت همدیگر را لعنت کنند و هر کدام از یار خود بیزار باشد و چون به هم فکر و رفیق خود برخورد کند گوید: "ای کاش میان من و تو فاصله ی مشرق تا مغرب بود. چه بد هم نشینی بودی" (زخرف/ 38) و آن دیگری بخت برگشته و پژمان پاسخ دهد: "ای کاش من تو را دوست نگرفته بودم. هر آینه مرا از ذکری که برایم آمده بود گمراه ساختی و شیطان خوارکننده ی انسان است". منم آن ذکری که از آن گمراه شد و آن راهی که از آن به یک سو شد و آن ایمانی که بدان کفر ورزید و قرآن که از آن رو گردانید و آن دینی که دروغش شمرد و صراطی که از آن سرنگون گردید.»

منـابـع

عبدالله جوادی آملی- تفسیر موضوعی- جلد 5 صفحه 351 و 355 و 381

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏11 ص 469، جلد ‏15 ص 281

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏10 ص 187، جلد ‏15 ص 69

ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی- مجمع البیان- جلد ‏13 صفحه 148

سيد محمدحسين‏ حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد 11 صفحه 458

جلال الدين سيوطي- ترجمه اسباب نزول- صفحه 177

حسین بن احمد الحسینی- تفسیر اثنا عشری- جلد 9 صفحه 326

محمدتقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد ‏8 صفحه 421

میرزاحسن مصطفوی- تفسیر روشن- جلد ‏12 صفحه 278

سيد محمدحسين‏ حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد 9 صفحه 319

حاج ملاسلطان محمد گنابادی- ترجمه بیان السعادة- جلد 9 صفحه 427

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد