رخدادهای قیامت (جزع و پیری)

فارسی 3201 نمایش |

جزع

روز قیامت همه در بیتابی به سر می برند، جز این که تبهکاران به شدت بیتاب و از آینده شوم خود بسیار هراسان و نگرانند: «و برزوا لله جمیعا فقال الضعفاء للذین استکبروا إنا کنا لکم تبعا فهل أنتم مغنون عنا من عذاب الله من شیء قالوا لو هدینا الله لهدیناکم سواء علینا أجزعنا أم صبرنا ما لنا من محیص؛ و همگی در برابر خدا ظاهر می شوند. پس ناتوانان به گردن کشان می گویند: ما پیروان شما بودیم آیا چیزی از عذاب خدا را از ما دور می کنید؟ می گویند: اگر خدا ما را هدایت کرده بود، قطعا شما را هدایت می کردیم. بی تابی کنیم یا صبر نماییم برای ما یکسان است. ما را راه گریزی نیست. صبر و جزع، مساویند، چه صبر کنیم و چه جزع کنیم، راه نجاتى براى ما وجود ندارد و باید در عذاب خداوند به سر بریم. دیگر براى ما راه چاره اى باقى نمانده و تدبیر ما به جایى نمى رسد و نومیدیم. در این آیه، خداوند مردم را به تفکر و خوددارى از تقلید، تشویق کرده است.» (ابراهیم/ 21)
"فقال الضعفاء للذین استکبروا... " این قسمت، تخاصم و بگومگوى کفار را در روز قیامت نقل مى کند (البته بنابر آنچه از سیاق بر مى آید)، و مقصود از "ضعفاء" آنهایى هستند که از بزرگان کفار تقلید و اطاعت مى کنند، و مقصود از "مستکبرین" همان اولیاء و بزرگان کفرند، که دسته اول، آنها را پیروى مى کردند، و قدرت ظاهرى، وادارشان کرد، از ایمان به خدا و آیاتش استنکاف ورزند. و معناى آیه این است که: ضعفاء که کارشان تقلید بود، به مستکبرین خود مى گویند: ما در دنیا پیرو و مطیع شما بودیم بدون این که از شما مطالبه دلیل بکنیم، هر چه مى گفتید، مى کردیم، حالا آیا امروز مى توانید فایده اى به حال ما داشته باشید، و مقدارى از این عذاب خداى را از ما دفع نمایید؟! بنابراین معنا، لفظ "من" در جمله "من عذاب الله" بیانیه، و در جمله "من شى ء" زائده و براى تاکید خواهد بود هم چنان که در جمله "ما جاءنی من احد" نیز "من" زیادى است و معنا نمى دهد، لیکن "نیامدن احدى" را تاکید مى کند، در آیه مورد بحث، هر چند سیاق کلام مانند مثال بالا سیاق نفى نبوده بلکه سیاق استفهام است لیکن نفى و استفهام در این قضیه نزدیک به یکدیگرند و حرف "من" زائده، مفاد جمله را تاکید مى کند. "سواء علینا أ جزعنا أم صبرنا ما لنا من محیص" کلمات "سواء" و "استوا" و "تساوى" به یک معنا هستند و کلمه "سواء" در جمله مورد بحث، خبر براى مبتداى محذوف است، و جمله استفهامى "أ جزعنا..."، آن محذوف را بیان مى کند، و جمله "ما لنا من محیص" بیان دیگرى براى مبتداى حذف شده است و تقدیر کلام این است که: هر دو امر، یعنى جزع و صبر براى ما یکسان است، و ما جایى که از عذاب حتمى به آنجا فرار کنیم نداریم.

زاری

جزع عبارت است از قطع مخصوصى که به امتداد و طول صورت بگیرد، پس جزع ضد صبر و سکون است، یعنى حالت طمأنینه و سکون را قطع کردن و به هم زدن باشد. و محیص: از ماده محص و به معنى تخلیص با إبقاء است. منظور این است که ما در نتیجه سوء اعمال و خلافکارى و انحراف از حق به جایى رسیده ایم که توبه و توجه و جزع و زارى و یا صبر و سکوت نفعى براى ما نداده و اثرى در حالات ما نخواهد داشت.
و ممکن است این کلمه از ماده حیص باشد که به معنى عدول و فرار کردن و خلاص شدن باشد. و به هر صورت نظر بابتلاء شدید است که راهى براى خلاصى و فرار و رهایى از آن نیست.
1- نخستین سؤالى که در زمینه این آیه پیش مى آید این است که مگر مردم در این جهان در برابر علم خدا ظاهر و آشکار نیستند که در آیه فوق مى فرماید در قیامت همگى در پیشگاه خدا بارز و ظاهر مى شوند؟ در پاسخ این سؤال بسیارى از مفسران گفته اند منظور این است که افراد بشر در این جهان احساس نمى کنند که آنها و همه اعمالشان در پیشگاه خدا ظاهر و بارز است، ولى این حضور و ظهور را در قیامت همگى احساس خواهند کرد. بعضى نیز گفته اند که منظور خارج شدن از قبرها و بروز و ظهور در دادگاه عدل الهى براى حساب است. و این هر دو تفسیر خوب است و مانعى ندارد که هر دو در مفهوم آیه جمع باشند.
2- منظور از جمله "لو هدانا الله لهدیناکم" چیست؟ بسیارى از مفسران معتقدند که منظور از هدایت به طریق نجات از مجازات الهى در آن عالم است، زیرا این سخن را "مستکبران" در پاسخ پیروانشان که تقاضاى پذیرش سهمى از عذاب را کرده بودند مى گویند، و تناسب سؤال و جواب ایجاب مى کند که منظور هدایت به طریق رهایى از عذاب است. اتفاقا همین تعبیر (هدایت) در مورد رسیدن به نعمتهاى بهشتى نیز دیده مى شود، آنجا که از زبان بهشتیان مى خوانیم: «و قالوا الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا أن هدانا الله؛ مى گویند شکر خدایى را که ما را به چنین نعمتهایى هدایت کرد و اگر توفیق و هدایت او نبود ما به اینها راه نمى یافتیم.» (اعراف/ 43)
این احتمال نیز وجود دارد که "رهبران ضلالت" هنگامى که خود را در برابر تقاضاى پیروانشان مى بینند براى اینکه گناه را از خود دور کنند و همانگونه که رسم همه پرچمداران ضلالت است خرابکارى خود را به گردن دیگران بیندازند، با وقاحت تمام مى گویند ما چه کنیم، اگر خدا ما را به راه راست هدایت مى کرد ما هم شما را هدایت مى کردیم! یعنى ما مجبور بودیم و از خود اراده اى نداشتیم. این همان منطق شیطان است که براى تبرئه خویش رسما نسبت جبر به خداوند عادل داد و گفت: «فبما أغویتنی لأقعدن لهم صراطک المستقیم؛ اکنون که مرا گمراه کردى من در کمین آنها بر سر راه مستقیم تو مى نشینم (و آنها را منحرف مى سازم).» (اعراف/ 16) ولى باید توجه داشت مستکبران چه بخواهند و چه نخواهند بار مسئولیت گناه پیروان خویش را طبق صریح آیات قرآن و روایات بر دوش مى کشند چرا که آنها بنیانگذار انحراف و عامل گمراهى بودند، بى آنکه از مسئولیت و مجازات پیروان چیزى کاسته شود. آرى ثواب و عقاب و آثار اعمال حسنه یا سیئه به خود نفس و روح انسان ملحق شده و مى رسد، و در این صورت قابل انفکاک و جدا شدن نباشد، و هرگز از نفس انسان فاصله پیدا نکرده و جدا نخواهد شد. و روى این نظر است که گفته مى شود که «لو هدانا الله لهدیناکم» و حقیقت هدایت عبارت است از پیدا شدن ارتباط و حصول مقام قرب و برطرف شدن موانع و حجابهاى باطنى، و در این صورت است که انسان آنچه بخواهد از خداوند متعال درخواست کرده، و به اجابت مى رسد.
امالی از عمروبن ثابت از حضرت باقر (ع) فرمود: «اهل آتش صدا نمایند مانند صداى سگ و گرگ از عذاب دردناک، پس چه گمان دارى یا عمرو! به جماعتى که حکم نشود تا بمیرند و سبک نگردد عذاب آنان. تشنه و گرسنه بمانند، چشمها تار، کر و کور و لال، روهاى سیاه ناامید و پشیمان و غضب شدگان، رحم نشوند از عذاب و سبک نگردد عذاب از ایشان و در آتش انداخته شوند و از حمیم بیاشامند و از زقوم بخورند و به قلاب و چنگال آتشین کشیده شوند و به گرزها زده شوند و ملائکه غلاظ و شداد رحم نکنند، پس در آتش بر صورتهاى خود کشیده مى شوند و با شیاطین قرین هستند و در انکال و اغلال آتشین مقیدند، اگر دعا کنند مستجاب نشود، و اگر سؤال کنند حاجتى را، برآورده نشود، این است حال کسى که داخل آتش شود نعوذ بالله.»
تذکر: آنچه در غالب آیات رعب آور معاد مشهود است مختص به اکثری مردم است وگرنه اوحدی از آنان از هر گزند مصونند.

پیرکننده

قیامت روزی است که کودکان و نوجوانان را پیر می کند: «یوما یجعل الولدان شیبا؛ سر آن یا طولانی بودن موقف قیامت است یا سخت بودن حوادث آن، چنان که گاهی دیده می شود برخی مشکلات در دنیا چنان جان کاه است که جوانان را پیر و موهایشان را سپید می گرداند.» (مزمل/ 17) کلمه ی "شیب؛ پیر" جمع کلمه "أشیب" است، مقابل کلمه "شاب" که به معناى جوان است، و این تعبیر که "آن روز کودکان را پیر مى کند" کنایه است از شدت عذاب آن روز نه طولانى بودنش. از شدت احوال قیامت زمین مثل کوره حدادى خورشید یک نى بالاى سر نورش گرفته تاریک حرارتش بر زمین تابیده و صورتها سیاه، آتش جهنم شعله می زند و نعره می زند، ملائکه عذاب با تازیانه ها و عمودهاى آتشى. البته مشاهده این احوال اگر رستم باشد مورچه می شود اگر شیر باشد موش می شود چه رسد جوان را پیر کند.
آرى عذاب آن روز آن قدر زیاد، سنگین، شدید، هولناک و کمرشکن است که کودکان را پیر مى کند، و این کنایه از شدت آن است عذاب آخرت که سهل است بعضى نقل مى کنند در همین دنیا گاه که انسان در تنگناهاى فوق العاده شدید قرار مى گیرد محسوس است که در یک لحظه زودگذر موهاى او رو به سفیدى مى رود! به هر حال آیه فوق اشاره به این است به فرض اینکه شما در این جهان همچون فرعونیان گرفتار عذاب نابود کننده نشوید، قیامت و عذاب قیامت را چه خواهید کرد؟! چه بسیارى اندوه آدمى را زود پیر گرداند، و در بعضى کتب مذکور است که مردى شبانگاه موى سر و محاسن او در نهایت سیاهى بود و چون صبح شد همه موى او چون برف سفید شده بود از حال او پرسیدند گفت دیشب روز قیامت و آتش دوزخ را در خواب دیدم و مردمان را دیدم همه در زنجیرهاى آتشین کشیده بودند و آنها را به دوزخ مى کشیدند از هول آن همه موهاى من سفید شد، و شاید هم مراد مبالغه در درازى آن روز باشد. چه بعضى اطفال به سبب درازى آن روز به اوان پیری و شیب رسند.
قمى گفته است: «نوزادان از ترس حاصل از شنیدن صیحه پیر مى شوند.» و در الدرالمنثور از ابن مسعود به روایت از پیامبر (ص) آمده است که گفت: «چون روز قیامت شود، پروردگار ما آدم را مى خواند و به او مى گوید: "اى آدم! قیامت آتش را به پا کن،" پس آدم مى گوید: "پروردگارا! من چیزى جز آنچه به من آموخته اى نمى دانم،" پس خدا مى گوید: "قیامت آتش را به پا کن، از هر هزار نفر نهصد و نود و نه نفر در حالتى که سخت بسته و گرفتار بندند به طرف آتش رانده مى شوند، و چون آتش قیامتش به پا شد، هر کودک و نوزادى پیر مى شود.»
در این باره از ابن عباس روایت شده است که این بر مسلمانان گران مى آید، پس در آن هنگام که چنین چیزى را در چهره هاى ایشان مشاهده کرد گفت: «فرزندان آدم فراوان اند، و یأجوج و مأجوج از فرزندان آدمند، و مردى از ایشان از دنیا نمى رود مگر این که هزار مرد از صلب او وارثان او باشند، پس ایشان و مانندان ایشان سپاهیان شمایند.» و امام على بن ابى طالب مردمان را از آن روز بیم داد و گفت: «بندگان خدا! از روزى بترسید که کرده ها را روز وارسى و حساب است، روزى که پر از تشویش و اضطراب است و کودکان در آن پیر مى شوند.» آن روز پیر نشوند که روزى است که خدا مردمان را از یکدیگر جدا مى کند، و سرنوشتهاشان را مقرر مى دارد گروهى به بهشت مى روند و گروهى دیگر به دوزخ و جاودانه در آنها باقى مى مانند.

روز بزرگ

آرى، روزى بزرگ است، بلکه بزرگترین روز در وجود جهانیان از جن و انس است، و چگونه مى تواند رسیدن به پیرى براى کسانى زودرس نباشد که در برابر جبار آسمانها و زمین ایستاده و چشم به راه سرنوشت ابدى خویش اند، و مخصوصا آن گناهکارانى که صحیفه هاى خویش را با کارهاى بد و زشت پر کرده اند، و در پى ایشان مذبذبان و دورویانند، و اما پرهیزگاران و مؤمنان در امنیتى از رحمت خدا به سر مى برند، و باید گفت که آن روز خوشبختى و شادکامى بزرگ ایشان است. مگر نه آن است که دوست و سرور خویش پروردگار جهانیان را ملاقات مى کنند؟
شیب و پیرى تنها کنایه از سختى و ناراحتى نیست، بلکه شاید حقیقتى مادى داشته باشد و در قیامت چنین حادثه اى رخ مى دهد، چه پیشامدهاى آن روز هولناک بزرگتر از توان تحمل تن آدمى است، و اگر خدا مرگ را بر مردمان مقدر نکرده بود، هر حادثه اى از آن همه ایشان را از پا در مى آورد. حوادث آن روز تنها در انسان انعکاس پیدا نمى کند، بلکه در طبیعت خاموش نیز تأثیر مى گذارد، و ترسناکى وضع کره زمین و کوه ها را به لرزه درمى آورد، و آسمان شکاف بر مى دارد.
امیر مؤمنان (ع) می فرماید: «عبادالله! إحذروا یوما تفحص فیه الأعمال ویکثر فیه الزلزال و تشیب فیه الأطفال؛ بندگان خدا! بر حذر باشید از روزی که در آن اعمال رسیدگی می شود، اضطراب و نگرانی در آن بی شمار است و کودکان در آن پیر می شوند.»

منـابـع

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏10 ص 323، جلد ‏25 ص 188، جلد ‏26 ص 157

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏12 ص 60، جلد ‏20 ص 107 و 167

عبدالله جوادی آملی- تفسیر موضوعی- جلد 4 صفحه 355 و 358

ملا فتح الله کاشانی- منهج الصادقین فی إلزام المخالفین- جلد 10 صفحه 52

ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی- مجمع البیان- جلد 13 صفحه 120

محمدتقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد ‏17 صفحه 41 و 151

عبدالحسين طیب- أطیب البیان- جلد ‏13 صفحه 256

میرزاحسن مصطفوی- تفسیر روشن- جلد ‏12 صفحه 244

حسین بن احمد الحسینی- تفسیر اثنا عشری- جلد 17 صفحه 39

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد