سوگند دوزخیان بر به حق بودن عذابشان

فارسی 2079 نمایش |

قدرت خدا بر آفریدگانش گسترده است، تا آنجا که روا نمى دارد که چیزى را بشر تصور کند مگر این که پروردگارمان آن را آفریده باشد، و براى آن گونه هاى فراوان به وجود آورده باشد، سبحان ربنا و تعالى! حال از تکذیب چه سودى ممکن است حاصل انسان شود؟ آیا اگر خود را از خورشید پوشیده دارى، نور آن از میان خواهد رفت؟! و آیا کسى که مرگ را دروغ شمارد، از خطر مرگ در امان خواهد ماند؟! حقیقت این است که با تکذیب آن هر چه بیشتر سبب نزدیک شدن آن به نفس مى شود.
در آن هنگام که منکران بعث به گرمى آتش مى اندیشند، و با چشم درونى خویش شعله هاى کوه پیکر آن را مى بینند که در جهنم نشانه اى از خشم را جلوه گر مى سازند، نزدیک است که قلبهاشان با دم و بازدم آن از جا کنده شود، و در آن روز است که به عذاب ایمان مى آورند، ولى این ایمان پس از فوت فرصت است. در آیه ای از قرآن صحنه اى از مجازات دردناک مجرمان و منکران معاد را مجسم کرده، و بخشی از گفتگوی با آنها را بیان مى فرماید: «و یوم یعرض الذین کفروا على النار؛ روزى را به خاطر بیاورید که کافران را بر آتش عرضه مى کنند.» (احقاف/ 20) آرى گاه دوزخ را بر کافران عرضه مى کنند، و گاه کافران را بر دوزخ و هر کدام هدفى دارد.
هنگامى که کافران را بر آتش عرضه مى کنند و شعله هاى سوزان و کوه پیکر و وحشتناک آن را مى بینند به آنها گفته مى شود: «أ لیس هذا بالحق؛ آیا این حق نیست.» آیا امروز هم مى توانید رستاخیز و دادگاه عدل خدا و پاداش و کیفر او را انکار کنید، و بگوئید این از افسانه هاى خرافى پیشینیان است؟! آنها که چاره اى جز اعتراف ندارند مى گویند: آرى سوگند به پروردگارمان که این حق است و جاى شک و تردید در آن نیست، ما گمراه بودیم که آن را ناحق مى پنداشتیم. «قالوا بلى و ربنا؛ سوگند به پروردگارمان كه آرى.» در این هنگام خداوند یا ماموران عذاب الهى مى گویند: «قال فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون؛ پس بچشید عذاب را به خاطر آنچه انکار مى کردید.» (احقاف/ 34)
به این ترتیب در آن روز همه حقایق را با چشم خود مى بینند و اعتراف مى کنند، اعتراف و اقرارى که سودى به حال آنها ندارد، و جز اندوه و حسرت و شکنجه وجدان و آزار روحى نتیجه اى نخواهد داشت. این پایان کار هر کسى است که نسبت به عذاب کافر باشد، و بعث را انکار کند و مستکبرانه بپرسد: چگونه خدا مردگان را زنده مى کند؟ تنها تصور لحظه اى که کافران را مى آورند تا جهنم را ببینند و شعله هاى ملتهب آتش آن را مشاهده کنند، براى پذیرفتن و تصدیق آن کفایت مى کند، آیا مى دانى براى چه؟ بدان سبب که پایه کفر به آخرت بنا شده بر غفلت است و از پى هوا رفتن و حق را ریشخند کردن، پس تصور این عذاب مهیب براى متزلزل کردن اساس کفر کفایت مى کند، و شخص را به ضرورت تفکر جدى بر مى انگیزد، و از روانه بودن او در خط شهوتها جلوگیرى به عمل مى آورد، و در نتیجه پرده غرور از برابر چشم او فرو مى افتد و با آن مستقیما حقایق را رؤیت مى کند.

معناى "عرضه دوزخیان بر آتش"
در آیاتی قبل از همین سوره تعبیری شبیه به این آیه آمده است که: «و یوم یعرض الذین کفروا على النار أذهبتم طیباتکم فى حیاتکم الدنیا و استمتعتم بها فالیوم تجزون عذاب الهون بما کنتم تستکبرون فى الأرض بغیر الحق و بما کنتم تفسقون؛ و روزى که کافران را بر آتش عرضه کنند [به آنان گویند:] نعمت هاى پاکیزه خود را [که مى توانست وسیله آبادى آخرتتان باشد] در زندگى دنیایتان مصرف کردید و [همانجا] از آن برخوردار شدید بنابراین امروز به سبب اینکه به ناحق در زمین تکبر مى ورزیدید و در برابر اینکه همواره نافرمانى مى کردید با عذاب خفت بار کیفر مى یابید.» (احقاف/ 20)
عرضه کردن آب بر حیوان یا براى حیوان به این است که آب را در جایى قرار دهى که حیوان آن را ببیند، به طورى که اگر خواست، بتواند بنوشد. و عرضه کردن کالا براى فروش به این است که آن را در جایى قرار دهى که مانعى براى معامله کردن آن وجود نداشته باشد. و در جمله مورد بحث بعضى گفته اند: مراد از عرضه کردن کفار بر آتش این است که آنان را در آتش عذاب دهند، مثل اینکه مى گویند فلانى عرضه بر شمشیر شد یعنى کشته شد و این تعبیر مجازى است معروف و شایع. ولى این تفسیر با آیه 34 سوره که مى فرماید: «و یوم یعرض الذین کفروا على النار أ لیس هذا بالحق قالوا بلى و ربنا قال فذوقوا العذاب؛ و روزى كه كافران بر آتش عرضه مى ‏شوند [از آنان مى ‏پرسند] آيا اين راست نيست مى‏ گويند سوگند به پروردگارمان كه آرى مى ‏فرمايد پس به [سزاى] آنكه انكار مى‏ كرديد عذاب را بچشيد.» آن طور که باید نمى سازد چون در این آیه چشیدن عذاب بعد از عرضه شدن بر آتش و بعد از گفتگوهایى دیگر آمده، پس معلوم مى شود غیر آن است.
بعضى دیگر گفته اند: در آیه قلب (جابجایى که خود فنى است از کلام) به کار رفته، و اصل آن عرضه کردن آتش است بر کفار، نه عرضه کردن کفار بر آتش، براى اینکه در تحقق معناى "عرض" لازم است معروض علیه "معروض" را درک کند، و آتش، شعور ندارد، و کفار را درک نمى کند، این کفارند که آتش را درک مى کنند، پس به این دلیل، در کلام قلب به کار رفته، و مراد، عرضه کردن آتش بر کفار است و این حرف صحیح نیست زیرا از آیاتى مانند آیه 30 از سوره ق و آیه 20 از سوره فصلت که براى همه چیز نطق و گویایى قائل است برمى آید که جهنم نیز شعور دارد.
بعضى از مفسرین در اینکه چرا در آیه قلب به کار رفته گفته اند: درست است که همیشه معروض علیه عرضه بر معروض مى شود، مثلا آب را عرضه بر حیوان مى کنند، ولى از آنجایى که کفار به طرف آتش مى روند، لذا قلب کرد تا رعایت این اعتبار را کرده باشد. و این درست نیست. اما اینکه گفتند باید معروض علیه معروض را درک کند، تا به طرف آن متمایل و یا از آن گریزان شود، و آتش شعور ندارد، صحیح نیست، براى اینکه اولا دلیلى بر آن نیست، و بلکه عرضه کالا بر بیع و آیه «إنا عرضنا الأمانة على السماوات و الأرض و الجبال؛ ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوه ها عرضه کردیم.» (احزاب/ 72) دلیل بر خلاف آن است. و ثانیا قبول نداریم که آتش دوزخ شعور نداشته باشد چون در اخبارى صحیح آمده که بهشت و دوزخ شعور دارند، و آیه شریفه «یوم نقول لجهنم هل امتلأت و تقول هل من مزید؛ روزى که به جهنم مى گوییم آیا پر شدى مى گوید آیا باز هم هست.» (ق/ 30) و آیاتى دیگر هم بدان اشعار دارد. و اما اینکه گفتند مناسب این است که معروض را نزد معروض علیه ببرند نه بالعکس.
در جواب مى گوییم این را هم قبول نداریم که همه جا باید چنین باشد، براى اینکه در آیه 72 از سوره احزاب دیدیم که چنین نبود (چون در آنجا امانت که یا دین است و یا ولایت نزد آسمانها و زمین و جبال برده نشده). علاوه بر این، در کلام خداى تعالى آیاتى هست که دلالت دارد بر آمدن آتش نزد کفار، مانند آیه «و جی ء یومئذ بجهنم یومئذ یتذکر الإنسان و أنى له الذکرى؛ آن روز جهنم را مى آورند، در آن روز انسانها همه متذکر مى شوند، ولى چه جاى تذکر است.» (فجر/ 23)
پس حق همان است که گفتیم: عرضه عبارت است از اظهار نمودن مانعى که نگذارد چیزى متلبس به چیزى شود، و این معنا یک معناى نسبى است که همواره دو طرف مى خواهد، چیزى که هست ممکن است اولى فرع و معروض، و دومى اصل و معروض علیه واقع شود، یک بار آتش دوزخ عرضه بر کافران شود، به این عنایت که کافر عمل صالح و یا شفیعى ندارد که مانع داخل شدنش در آتش شود، مانند این مورد که فرموده: «و عرضنا جهنم یومئذ للکافرین عرضا؛ ما جهنم را عرضه کردیم بر کافران عرضه کردنى.» (کهف/ 100) و یک بار دیگر کفار عرضه بر آتش شوند، به این عنایت که هیچ مانعى از ناحیه آتش جلوگیر عذاب آنان نیست، مانند این مورد که مى فرماید: «النار یعرضون علیها غدوا و عشیا؛ هر صبح و شام کفار عرضه به جهنم مى شوند.» (مؤمن/ 46) و این مورد که مى فرماید: «یعرض الذین کفروا على النار» بنابراین نزدیکتر به ذهن این است که هر دو عرضه در قیامت صورت مى گیرد، هم عرضه کفار بر جهنم، و هم عرضه جهنم بر کفار. عرضه جهنم بر کفار وقتى است که خود را براى اولین بار به کفار نشان مى دهد، و عرضه کفار بر جهنم هنگامى است که به حساب ها رسیده و تکلیف ها را یکسره کرده باشند، در آن موقع کفار را عرضه بر جهنم مى کنند، و به سوى دوزخ سوقشان مى دهند، هم چنان که فرموده: «و سیق الذین کفروا إلى جهنم زمرا؛ و کافران را گروه گروه به جهنم برانند.» (زمر/ 71)
در آغاز جمله «أذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا و استمتعتم بها؛ نعمتهاى پاكيزه خود را در زندگى دنيايتان [خودخواهانه] صرف كرديد و از آنها برخوردار شديد.» (احقاف/ 20) کلمه "یقال" در تقدیر است، و معنایش این است که: به ایشان گفته مى شود طیبات خود را در زندگى دنیا از بین بردید. و کلمه "طیبات" به معناى امورى است که ملایم با نفس و موافق با طبع آدمى است، و انسان از آنها لذت مى برد. و "اذهاب طیبات" به معناى از بین بردن و مصرف کردن آنها است. و مراد از "استمتاع از طیبات" استعمال و بهره مند شدن از آنها است، به طورى که این بهره مندى در نظر، هدف باشد، نه وسیله براى زندگى آخرت و آمادگى براى آن. و معناى آیه این است که وقتى عرضه بر آتش مى شوند به ایشان گفته مى شود: شما همه آن طیباتى که باید امروز از آن لذت ببرید در زندگى دنیا از بین بردید، و همانجا از آنها بهره مند شدید، و دیگر چیزى برایتان نمانده که امروز در این عالم از آن لذت ببرید.
«فالیوم تجزون عذاب الهون بما کنتم تستکبرون فی الأرض بغیر الحق و بما کنتم تفسقون» این آیه تفریع و نتیجه گیرى از آیه قبل است که مى فرمود: طیبات خود را در دنیا از بین بردید. و منظور از "عذاب هون" آن عذابى است که توأم با خوارى و ذلت است. و معناى آیه این است که: پس امروز شما سزایتان عذابى است که در آن خوارى و ذلت است، و خوارى آن در مقابل آن استکبارى است که در دنیا مى کردید، و زیر بار حق نمى رفتید، و عذابش در مقابل فسق و اعراض از طاعات شما است. و این هر دو گناهى است که یکى مربوط به اعتقاد است که همان استکبار از حق باشد، و یکى مربوط به عمل است که همان فسق باشد.

منـابـع

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏18 صفحه 312

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏21 صفحه 376

محمدتقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد ‏13 صفحه 182

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد