دیدگاه مفسران درباره‌ جاودانگی عذاب

فارسی نسخه موبایل

دیدگاه علامه طباطبایی درباره خلود از نظر نقلی

علامه طباطبایی درباره ی جاودانگی عذاب در دو بخش نقلی و عقلی می فرمایند: ظواهر لفظی و نقلی کتاب خداوند قرآن، به روشنی به خلود و جاودانگی عذاب تصریح دارد و می فرماید: «و ما هم بخارجین من النار؛ ایشان به هیچ وجه از آتش بیرون نخواهند شد.» (بقره/ 167)
اما سنت و روایات از طرق اهل بیت (ع) آن قدر زیاد است که به اصطلاح حدیث شناسی به حد استفاضه [نزدیک به یقین] رسیده است. پس چنانچه احادیث دیگری از غیر طریق اهل بیت (ع) روایت شده که عذاب دوزخ قطع می گردد و همیشگی نیست، از جهت مخالفت آنها با صریح قرآن، طرح می شود [از آنها دست برداشته و تنها قرآن را ملاک می دانیم و فرض عذاب دایم را می پذیریم].

دیدگاه علامه طباطبایی از مبحث عقلی

اما از ناحیه ی بحث های عقلی تذکر نکاتی چند لازم است:
1ـ به هیچ وجه نمی توان همه ی احکام شرع و ویژگی های معاد را با مقدمات عقلی اثبات کرد؛ زیرا آنها از دسترس عقل دور است. تنها راه اثبات آنها تصدیق به نبوت پیامبر صادق (ص) است. پیامبر اصل معاد و جزئیات احکام را از طریق وحی اثبات می کند. بنابراین، دیگر لازم نیست که فروع و احکام را با ادله عقلی جداگانه اثبات کرد.
2ـ نعمت و عذاب و دردی که عارض نفس انسان می شود یا بر اثر تجرد روح و تخلق آن به اخلاق و ملکات خوب و بد است، یا به دلیل احوال خوب و بدی است که کسب کرده است؛ یعنی احوال و ملکات در نفس انسان صورتی نیکو یا زشت ایجاد می کند. بنابراین، نفس انسان، به دلیل آن صورت یا در نعمت قرار می گیرد یا مورد عذاب، رنج و زشتی واقع می شود.
3ـ اگر صورت های شایسته و ناشایست، خوب و بد، زیبا و قبیح در نفس انسان رسوخ نکرده و ثبات نیافته باشد به زودی از بین می رود؛ زیرا از نظر عقل صورت های ناسازگار دوام ندارد؛ یعنی فشار، قسر، زور و ناسازگاری محکوم به زوال است: "القسر لایدوم". بنابراین، اگر ذات نفس انسان خوب و سعید باشد، صورت های گناه و زشتی ها، دیر یا زود از صفحه ی نفس پاک می شود، و اگر ذات نفس بد و خبیث باشد صورت های نیکو و زیبا (ثواب ها) که در آن نقش بسته به زودی از آن زایل می گردد. پس نفس می ماند و سعادت یا شقاوت ذاتی خود؛ مثلا نفس مؤمن بر اثر گناهان، صورت های زشت به خود می گیرد و سرانجام از بین می رود؛ چون زشتی با ذات نفس او سازگار نیست؛ چنان که نفس کافر اگر بر اثر تکرار کارهای شایسته صورت های نیکو به خود گرفت، بالاخره از نفس او زایل می شود چون عرصه ی نفس او با آن کارها همخوان نیست.
4ـ اگر صورت های یاد شده مانند بخل در جان انسان رسوخ کرده و ثابت شده باشد، یعنی صورت و نوعیت تازه ای به نفس داده باشد چنین انسانی نوع جدیدی از انسان است (انسان قبلی چونان جنس، و انسان بخیل، نوعی از آن جنس به شمار می آید) آن گونه که "ناطق" وقتی با جنس "حیوان" ضمیمه شود نوعی به بار می آورد که نامش "انسان" است، و اگر "صاهل" بر آن افزود شود نوع دیگری به نام "اسب" پدید می آید. همچنین صورت های نوعیه ای که بر اثر تکرار یک سنخ عمل (چون بخل، خوردن خون مردم، فحاشی، سخن چینی، فتنه انگیزی، غیبت، و ...) در نفس انسان پدید می آید، اگر در نفس انسان رسوخ کند و بر اثر تکرار به منزله ی جزئی از انسان شریک جنس او گردد، در این صورت نوعیت تازه ای به انسان می بخشد و انسان به انواع گوناگون تقسیم می شود و در قیامت شکل ها و صورت های جدید به خود می گیرد.
چون نفس انسان، مجرد و دایم الوجود است، در نتیجه هر گناهی از او سر زند در صورتی که گناه با جان او ضمیمه نشده و جزو ذاتی او قرار نگرفته باشد، یعنی عوامل خارجی، گناه را به گردن او گذاشته و به زور و قسر بر او تحمیل کرده باشد در چنین صورتی تنها عذاب و شکنجه ی آن گناه را می چشد و پاک می شود و از عذاب و عقاب نجات می یابد، ولی اگر نفس او با گناه سنخیت پیدا کرده و عصیانگری ذاتی او به شمار رود، یعنی بدون قسر و زور و فشار به معصیت تن در دهد و با گناه دوست شده باشد، در این صورت است که در عذاب جاودان خواهد ماند.
چنین انسانی همواره گرفتار و معذب به لوازم ملکات نفسانی خویش است؛ درست مانند کسی که به مرض "مالیخولیا" یا بیماری "کابوس" دایمی گرفتار آمده باشد. او دایما صورت های هول انگیز، وحشت زا و زشت از قوه ی خیالش سر می زند. وی همواره از این صورت ها می گریزد و با آنها در پیکار و ستیز، و بالاخره در عذاب است، اولین صورت ها را خود درست می کند و صدور بعدی آنها از نفس او به قسر و فشار خارجی نیست. کسی این صورت ها را در نفس او مجسم نکرده، بلکه خود نفس او آفریده و از آنها رنج می برد و می گریزد، و آیا عذاب غیر چیزی است که انسان قبل از ابتلا از آن می گریزد و پس از آن که به آن گرفتار شد در جستجوی خلاصی از آن است؟ بنابراین، عذاب جاودان و انقطاع ناپذیر نتیجه شقاوت و بدبختی ذاتی اوست و کسی آن را به زور و فشار بر او تحمیل نکرده است.

حاصل سخن دانشمندان اهل کلام

حاصل این که، دانشمندان اهل کلام و مفسران گرچه درباره ی موارد، مصادیق و صاحبان عذاب جاوید اختلاف نظر دارند، لیکن در اصل وجود عذاب جاودان اتفاق دارند، به ویژه در مورد کافران کنود و عنود، و محقق طوسی و علامه ی حلی در کشف المراد ادعای اجماع کردند. فیض کاشانی نیز در علم الیقین می نویسد: «لا خلاف بین أهل العلم أن الکفار مخلدون فى النار إلی ما لا نهایة له کما هو ظاهر الکتاب و السنة» چنان که فاضل مقداد در لوامع الإلهیة نیز ادعای اتفاق کرده است.
از میان دانشمندان اهل سنت فاضل قوشچی در شرح تجرید ادعای اتفاق کرده، و قاضی عضد ایجی در متن مواقف ادعای اجماع، و قاضی عبدالجبار در کتاب اصول خمسه ادعای ضرورت دارد، و برخی همچون "تفتازانی" خلود در دوزخ را از مسلمات به شمار آورده و برای ابدیت و جاودانگی عذاب به روایات و آیات فراوان و به ادله عقلی تمسک کرده که مهم ترین آنها ظواهر آیات و روایات است؛ به ویژه وحدت سیاق آیاتی که درباره ی ابدیت بهشت آمده و کسی در آن، یعنی ابدیت بهشت خدشه نکرده و نگفته است: ممکن است خداوند پس از مدتی، گرچه طولانی، بهشتیان را از بهشت خارج سازد. از این رو می فرماید: «والذین امنوا وعملوا الصالحات سندخلهم جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها أبدا وعدالله حقا ومن أصدق من الله قیلا؛ كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند به زودى آنان را در بوستانهايى كه از زير [درختان] آن نهرها روان است درآوريم هميشه در آن جاودانند وعده خدا راست است و چه كسى در سخن از خدا راستگوتر است.» (نساء/ 122) و «إن الذین کفروا وظلموا لم یکن الله لیغفرلهم ولا لیهدیهم طریقا* إلا طریق جهنم خالدین فیها أبدا وکان ذلک علی الله یسیرا؛ آنان را که به خدا گرویدند و به سود خود و خلق خدا کارهای شایسته کردند، به زودی به بهشتی درآوریم که زیر درختانش نهرها جاری است تا منزلگاه ابدی آنان باشد. وعده ی خدا حق است و کیست که در گفتار راستگوتر از خداست؟ آنان را که کافر شدند و به مردم ستم کردند خداوند آنان را هیچ گاه نخواهد آمرزید و به راهی جز راه دوزخ هدایت نمی کند، که در آن جاودانه معذب خواهند بود و این کار (انتقام ازستمگران) بر خدا آسان است.» (نساء/ 168- 169)
بنابراین، مشاهده می شود که تعبیر آیه اول نسبت به بهشتیان و جاودانه زیستن در بهشت مانند تعبیر دوم درباره ی دوزخیان و مخلد بودنشان در آتش است و وحدت سیاق شاهد همسانی بهشت و دوزخ در ابدیت است.

نظر برخی از مفسرین درباره خلود کفار در سوره نبأ

آیات قرآن همگی دلالت بلکه صراحت در خلود دارند، و آنچه بعضی توهم نموده اند که خلود وارد در آیات به معنای همیشگی و جاودانی بودن نیست، توهمی بی مورد است. و اما آیات وارده در سوره نبأ نیز دلالت بر عدم خلود ندارند؛ و آیات این است: «إن جهنم کانت مرصادا* للطاغین مـابا* لابثین فیهآ أحقابا* لا یذوقون فیها بردا و لا شرابا* إلا حمیما و غساقا؛ البته جهنم کمینگاه است، و محل بازگشت طغیان گران، که در آن قرن ها و دهرهائی درنگ کنند، به طوری که در آن به هیچ وجه نه از خنکی و برودت، و نه از آشامیدنی نچشند، مگر آب گرم پر حرارت و فلز گداخته یا چرک خون آلود.» (نباء/ 21- 25)
چون درنگ کردن و توقف نمودن احقاب، به معنای توقف دهور و ازمنه طویله است، و دلالت بر تحدید زمان توقف ندارد. همچنانکه ما پارسی زبانان می گوئیم: قرن ها و سال هائی است که از عمر روزگار می گذرد، که این جمله فقط دلالت بر طول مدت گذران عمر روزگار می کند.
علامه طباطبائی فرموده اند: «"لابثین فیهآ أحقابا" احقاب زمان های بسیار و طولانی را گویند، بدون تحدید. و آن صیغه جمع است، و در مفرد آن اختلاف کرده اند؛ بعضی گفته اند: مفرد آن حقب با ضمه اول و سکون قاف، و یا حقب با دو ضمه است همچنانکه در آیه 60 از سوره کهف، در گفتار خدای تعالی آمده است: «أو أمضی حقبا؛ هر چند مدتی طولانی.» و بعضی گفته اند: مفرد آن حقب با فتحه اول و سکون قاف است. و مفرد حقب، حقبه با کسره اول و سکون قاف است. و راغب اصفهانی گفته است که: قول حق و گفتار راستین این است که بگوئیم: حقبه مدت مبهمی از زمان است. انتهی.»
بعضی برای حقب هشتاد سال و یا هشتاد و چند سال را به عنوان حد و اندازه گرفته اند. و بعضی دیگر گفته اند: یک سال از سالهای حقب، سیصد و شصت روز است، که هر روز از آن معادل هزار سال است. و از بعضی نقل شده است که: حقب چهل سال است، و از بعضی دیگر آنکه حقب هفتاد هزار سال است. و اقوالی دیگر نیز نقل شده است، ولیکن از کتاب خدا، ما دلیلی بر این حدها و اندازه ها نداریم، و هیچ یک از آنها نیز از کتب لغت ثابت نشده است.
ظاهر آیه این است که مراد از طغیانگران، همان کافران عنود می باشند. و تأیید این مطلب آن است که در ذیل آن می فرماید: «إنهم کانوا لا یرجون حسابا* و کذبوا بـایاتنا کذابا؛ ایشان در دنیا چنان بوده اند که أبدا امید حساب و کتاب روز قیامت را نداشتند، و به آیات ما شدیدا تکذیب می نمودند.» (نباء/ 27- 28)
بعضی چنین تفسیر کرده اند که: مراد از أحقاب، حقبا بعد حقب می باشد، یعنی همینطور قرنی بعد از قرنی می مانند. و بنابراین، معنی چنین می شود که طغیانگران در جهنم قرن بعد قرن بدون حد و بدون نهایت می مانند. و روی این معنی، این آیه منافاتی با نص و تصریح قرآن کریم بر خلود کفار در آتش ندارد.
همچنین گفته شده است که: جمله "لا یذوقون فیها" صفت برای أحقاب است. یعنی طاغیان، أحقابی که دارای این صفت است که در آن هیچ خنکی و آشامیدنی را نمی چشند مگر حمیم و غساق را، در دوزخ می مانند؛ و سپس حالتشان تغییر می کند و بر صفت دیگری از عذاب معذب می شوند تا بی نهایت. و این گفتار خوبی است اگر سیاق آیه مساعدت کند.
شیخ طبرسی برای احقاب معانی بسیاری از بسیاری از عامه نقل کرده است که غالب آنها نتیجه منطبق بر خلود است، و در یک احتمال گفته است که: این آیه راجع به اهل توحید است که بالاخره از جهنم بیرون می آیند. و این قول را از خالد بن معدان نقل کرده است، و اضافه کرده است که عیاشی با اسناد خود، از حمران روایت کرده است که او گفته است: «من از حضرت باقر (ع) درباره این آیه پرسش کردم، فرمودند: "این آیه راجع به کسانی است که از آتش بیرون می آیند."» و نظیر این تفسیر نیز از أحول روایت شده است.
باری بنابراین تفسیر نیز آیات خلود به جای خود محکم و استوار است، زیرا که خلود برای کفار است نه برای موحدان؛ لیکن گفتار حق همان است که علامه طباطبائی فرموده اند، زیرا از ذیل آیات به دست می آید که این آیات درباره مکذبین و کافرین معاند و لجوج وارد شده است.

منـابـع

عبدالله جوادی آملی- تفسیر موضوعی- جلد 5 صفحه 484

سید محمدحسین حسینی طهرانی- معادشناسی- جلد 10 صفحه 411- 414

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد