نهایت آرامش روح و ریحان

فارسی 2764 نمایش |

بر خلاف آنچه بعضى تصور مى کنند، قرآن در همه جا مردم را به نعمتهاى مادى بهشت بشارت نداده، بلکه از نعمتهاى معنوى نیز کرارا سخن به میان آورده است، به طورى که نخستین خوش آمد و بشارتى را که فرشتگان به بهشتیان در هنگام ورود به این کانون بزرگ نعمت، مى گویند بشارت سلامت و امنیت است. شسته شدن کینه ها از سینه ها و صفات زشتى همچون حسد و خیانت و مانند آن که روح اخوت و برادرى را به هم مى زند، و همچنین حذف امتیازات تشریفاتى غلط که آرامش فکر و جان را در هم مى ریزد، نیز از نعمتهاى دیگر معنوى روحانى است که در آیات به آنها اشاره رفته است. این نکته نیز شایان توجه است که سلامت و امنیت که سر آغاز نعمتهاى بهشتى قرار داده شده پایه هر نعمت دیگرى است، که بدون این دو هیچ نعمتى قابل بهره گیرى نیست، حتى در این دنیا نیز سر آغاز همه نعمتها نعمت سلامت و امنیت مى باشد. در آن هنگام که اجل فرا مى رسد، هر باطلى از میان مى رود، و تنها آن حق باقى مى ماند که رسالت خدا بشارت آن را داده است، و آن در برابر آدمیزاد تجسم پیدا مى کند، پس آنچه خدا از آن خبر داده و گفته است که مردمان به سه دسته تقسیم مى شوند، دیگر گمان و دروغ یا حتى مجرد ایمان نیست، بلکه آن را تحقق یافته در برابر خویش مشاهده مى کند. مى فرماید: «فأما إن کان من المقربین؛ کسى که در حالت احتضار و واپسین لحظات زندگى قرار مى گیرد اگر از مقربان باشد.» (واقعه/ 88)
«فروح و ریحان و جنة نعیم؛ در نهایت راحت و آرامش و روح و ریحان است و در بهشت پر نعمت جاى مى گیرد.» (واقعه/ 89) روح (بر وزن قول) آن گونه که علماى لغت گفته اند در اصل به معنى تنفس و ریحان به معنى شىء یا گیاه خوشبو است، سپس این واژه به هر چیزى که مایه حیات و راحتى است گفته شده، همانگونه که ریحان به هر گونه نعمت و روزى خوب و فرحزا اطلاق مى گردد، بنابراین روح و ریحان الهى شامل تمام وسائل راحتى و آرامش انسان و هر گونه نعمت و برکت الهى مى گردد. و به تعبیر دیگر مى توان گفت: روح اشاره به تمام امورى است که انسان را از ناملائمات رهایى مى بخشد تا نفسى آسوده کشد، و اما ریحان اشاره به مواهب و نعمتهایى است که بعد از رفع ناملائمات عائد انسان مى گردد.
مفسران اسلامى تفسیرهاى متعددى براى این دو واژه ذکر کرده اند که شاید بالغ بر ده تفسیر شود. گاه گفته اند:روح به معنى رحمت و ریحان هر شرافت و فضیلتى را شامل مى شود. و گاه گفته اند روح نجات از آتش دوزخ و ریحان دخول در بهشت است گاه روح را به معنى آرامش در قبر و ریحان را در بهشت دانسته اند. گاه روح را به معنى کشف الکروب (بر طرف ساختن ناراحتیها) و ریحان را به معنى غفران الذنوب (آمرزش گناهان) تفسیر کرده اند. و گاه روح را به معنى انظر الى وجه الله و ریحان را استماع کلام الله شمرده اند... و مانند اینها. ولى اینها مصادیقى است از آن مفهوم کلى و جامع که در تفسیر آیه ذکر شد.
قابل توجه اینکه بعد از ذکر روح و ریحان سخن از جنة نعیم (بهشت پر نعمت) به میان آورده، که ممکن است اشاره به این باشد که روح و ریحان در آستانه مرگ، و در قبر و برزخ به سراغ مؤمنان مى آید و بهشت در آخرت، چنان که در حدیثى از امام صادق (ع) مى خوانیم که در تفسیر این آیه فرمود: «ما ان کان من المقربین فروح و ریحان یعنى فى قبره، و جنة نعیم یعنى فى الآخرة؛ اما اگر از مقربان باشد روح و ریحان از آن او است، یعنى در قبر، و بهشت پر نعمت براى او است یعنى در آخرت.»
در اخبار آمده است که آن از گلهاى بهشت است و ملک الموت مؤمن را در هنگام مرگ به بوییدن آن برمى انگیزد و او سختى جدا شدن مرگ و بیرون رفتن آن را از بدن احساس نمى کند. و مؤمن این دو جزا را در هنگام مرگ خویش دریافت مى کند. و امام صادق (ع) پس از تلاوت این آیه گفت: «یعنى در قبرش.» و جنة نعیم «و بهشت پر نعمت.» «یعنى در آخرت»، و در آغاز سوره ذکرى از نعمتهاى سابقین و مقربین آمده است. رسول الله (ص) گفت: «چون اراده قبض روح مؤمنى کند، مى گوید: اى فرشته مرگ. همراه دستیارانت به نزد بنده ام روانه شوید که مدت درازى است که به خاطر من خود را بسیار به رنج انداخته است، پس روح او را نزد من آورید تا در نزد خود به او آرامش بخشم، پس ملک الموت با چهره اى زیبا و لباسى پاکیزه و بویى خوش بر در خانه او حاضر مى شود و از دربانى اجازه ورود نمى خواهد و پرده اى را نمى درد و درى را نمى شکند، و همراه او پانصد فرشته دستیار اویند که با ایشان ریحان است و حریر سفید و مشک اذفر، پس مى گویند: سلام بر تو اى دوست خدا، مژده ات مى دهیم که پروردگارت به تو سلام فرستاد در حالى که از تو خرسند است و به تو خشمگین نیست، و تو را بشارت باد به آسایش و آرامش و گل و ریحان و بهشت نعیم، گفت: و اما روح راحتى از دنیا و بلاى آن است، و اما ریحان هر چیز خوشبو در بهشت، پس آن را بر روى چانه او مى گذارد که بوى آن به روح او مى رسد، پس پیوسته در آسایش است تا جان از تنش خارج شود، و آن گاه رضوان خازن بهشت مى آید و شربتى از بهشت را به او مى نوشاند که در گورش و در قیامت هرگز تشنه نخواهد شد تا آن گاه که تر و تازه وارد بهشت شود.
پس مى گوید: اى ملک الموت روح مرا به من بازگردان تا بر بدنم ثنا گوید و بدنم به روح ثنا گوید، گفت: پس ملک الموت مى گوید: هر یک از شما به دیگرى ثنا گویید، و آن گاه روح مى گوید: اى جسد، خدا بهترین پاداشت دهد که در فرمانبردارى از خدا شتابان بودى، و بر معاصى او کندى مى نمودى، پس خدا از جانب من بهترین پاداش جسد را به تو عطا کند، و بر تو سلام باد تا روز قیامت، و جسد نیز به روح مثل این را مى گوید.
گفت: پس ملک الموت بانگ بر می دارد که اى روح پاکیزه از دنیا مؤمن و مرحوم و شادان بیرون آى، گفت: ملائکه او را دربرگیرند و سختیها از او زایل گردد و آبشخورها براى او آسان گردد و پیوسته زنده ماند.
گفت: خدا دو صف از فرشتگان را بر مى انگیزد، جز فرشتگان قابض روح تا در دو ردیف مقابل یکدیگر از جانب خانه تا گورش قرار گیرند و براى وى طلب آمرزش کنند و شفیع او باشند، گفت: پس از آن ملک الموت پیوسته به او آب مى نوشاند و آرزوى خیر براى او مى کند، و از کرامت و خیر خدا به او خبر مى دهد، به همان گونه که مادرى کودک خود را دلخوش مى سازد، و او را با روغن و ریحان مالش مى دهد، و خود و والدین را فدایى او مى شمارد، گفت: و چون نفس به حلقوم رسید، دو فرشته محافظى که با اویند مى گویند: اى ملک الموت! با دوست ما مهربان باش و به او نرمى نما که برادر و همنشین خوبى براى ما بود و هرگز کارى با ما نکرد که موجب غضب خدا شود، و چون روح او به صورت درخت خرماى سفیدى خارج شود، آن را در ظرف سفیدى قرار مى دهند و اطراف آن را با همه گونه گلهاى بهشت مى پوشانند و بر آن مى پیچند، و نگاهدارندگان ظرف آن را به آسمان پایین بالا مى برند، گفت: پس درهاى آسمان بر روى او گشوده مى شود، و دربانان به او مى گویند: سلام خدا بر جسدى که در آن جاى داشتى، عمل صالح او بر ما مى گذشت و صوت شیرین قرآن خواندن او را مى شنیدیم، گفت: پس درها و دربانان آسمان به سبب فقدان او به گریه مى افتند و مى گویند: پروردگارا! این بنده ات عمل صالح داشت و ما صوت شیرین قرآن او را مى شنیدیم و مى گویند: پروردگارا! به جاى او بنده اى را بفرست که به ما همان چیزها را بشنواند که او مى شنواند، و خدا هر چه را که خواهد مى کند مى کند و زندگى او بدان جا رسد که ملائکه به او خوشامد گویند و براى او شفاعت مى کنند، و براى او آمرزش مى طلبند، و خداوند تبارک و تعالى مى گوید: رحمت من به روح او، و ارواح مؤمنان به ملاقات او مى آیند بدان گونه که غایبى به دید از غایب شده از خودش مى رود، پس یکى از ایشان به دیگرى مى گوید: این روح را به حال رنج سختى بوده است، و پس از آن که استراحت کرد به نزد او مى آیند و از او مى پرسند که فلان و فلان چه کردند، و اگر بگوید که مرد او را به خود واگذارید تا به هوش آید، چه گرفتار باشد پس «إنا لله و إنا إلیه راجعون؛ ما از آن خدا هستيم، و به سوى او باز مى‌گرديم.» (بقره/ 156) گفت: پس خدا مى گوید: او را به آن بازگردانید، که از آنش آفریدم و به آنش بازمى گردانم و بار دیگر از آنش بیرون خواهم آورد، گفت: پس چون تابوت او را بردارند، فرشتگان نعش او را حمل مى کنند و به جلو ببرند. و شیاطین در دو صف قرار گرفته از دور نگاه مى کنند و بر او دستى و سلطه اى ندارند، پس چون به کنار قبر برسند، بقعه هاى زمین به سوى او همچون باغهاى سبز و هر بقعه از آنها مى گوید: خدایا! او را در شکم من جاى ده، گفت: پس او را مى آورند و در حفره اى قرار مى دهند که خدا براى او مقدر کرده است، و چون در لحد آن قرار گیرد، پدر و مادر و همسر و فرزند و برادرانش در برابر او تجسم پیدا مى کنند، گفت: پس به همسرش مى گوید: براى چه مى گریى؟ و او مى گوید: براى این که تو را از دست دادیم، و ما را بى کس گذاشتى، گفت: پس کسى با صورتى زیبا حضور پیدا مى کند، و چون از او مى پرسد که: کیستى؟ مى گوید: من عمل صالح توام، من امروز به فرمان خدا دژ مستحکم و سپر و سلاح توام. گفت: پس مى گوید: به خداى سوگند که اگر مى دانستم تو در اینجا هستى به تو مى پرداختم و مال و فرزندم مرا نمى فریفت و مغرور نمى کرد، گفت: پس مى گوید: اى ولى خدا! بشارت باد تو را به خیر، به خداى سوگند که او صداى کفشهاى مردم را که از سر خاک باز مى گردند مى شنود که پس از فراغت از مراسم دفن خاکها را از دستهاى خود زدوده اند و خبر نیافته اند که روح به جسد بازگشته است، گفت: پس زمین به او مى گوید: مرحبا اى ولى خدا، آفرین به تو، اطراف تو را نیکو نگاه خواهم داشت و خوابگاهت را سرد، محل درآمدنت را وسعت خواهم داد، و من یا باغى از باغهاى بهشت خواهم بود یا گودالى از آتش.»

منـابـع

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد 11 صفحه 95

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏23 صفحه 281

محمدتقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد 14 صفحه 490

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد