نعمتهای معنوی در بهشت

فارسی نسخه موبایل

محل سکونت پرهیزکاران جوار رحمت پروردگار است به صورت بهشت و بستانهاى است در آن وارد مى شوند و در آن خروج و بازگشت نخواهد بود و آبها از هر سو در آن جارى و روان است. آنچه مشیت و خواسته آنان باشد بى درنگ آماده خواهد شد و اراده آنان نافذ و ظهورى از اراده قاهره پروردگار است که ارجدارترین موهبت و اقصى مرتبه تعالى و ارتقاء بشرى است: «جنات عدن یدخلونها؛ سراى پرهیزکاران باغهاى جاویدان بهشت است که همگى وارد آن مى شوند.» «تجری من تحتها الأنهار؛ نهرهاى جارى از پاى درختان آنها مى گذرد.» تنها مساله باغ و درخت مطرح نیست، بلکه «لهم فیها ما یشاؤن؛ هر چه بخواهند در آنجا هست.» (نحل/ 31) آیا تعبیرى از این وسیعتر و مفهومى از این جامعتر درباره نعمتهاى بهشتى پیدا مى شود؟ حتى این تعبیر از تعبیرى که در آیه 71 سوره زخرف آمده است وسیعتر به نظر مى رسد آنجا که مى گوید «و فیها ما تشتهیه الأنفس و تلذ الأعین؛ در بهشت هر آنچه دلها بخواهد و چشم ها از آن لذت برد وجود دارد.» آنجا سخن از خواست دلها است و اینجا سخن از خواست مطلق (یشاءون). بعضى از مفسران از مقدم بودن "لهم فیها" بر "ما یشاؤن" انحصار استفاده کرده اند یعنى تنها در آنجا است که انسان هر چه را بخواهد مى یابد وگرنه چنین امرى در دنیا غیر ممکن است.
جمله "لهم فیها ما یشاؤن" (هر چه بخواهند در بهشت هست) نقطه مقابل چیزى است که در مورد دوزخیان در آیه 54 سوره سبا آمده است «و حیل بینهم و بین ما یشتهون؛ میان آنها و آنچه مى خواهند مانع و حائلى قرار داده شده.» آرى اگر خواسته هاى انسان در محیط بهشت برآورده نشود: محیط بهشت توأم با ناراحتى و گرفتگى سخت خواهد شد. مطلق بودن، دلیل بر آن است که خواسته ها و آرزوهاى اهل بهشت همگى در آنجا صورت تحقق پیدا کند، و از وضعى که خواهند داشت کاملا راضى و خرسند خواهند بود، و این رضایت هرگز در دنیا ممکن نیست تحقق یابد، حتى گوینده اى از آنان گفته است: چنان نیست که هر کس هر چه را بخواهد به آن دسترس پیدا کند! و این مایه اختلاف و تفاوت بزرگى میان اهل بهشت و اهل دوزخ است.
هم چنانکه در دنیا با نیروى ایمان و انقیاد رابطه ارادى خود را با آفریدگار محکم نموده و هرگز تزلزل و یا خلل پذیر نبوده و با نیروى تقوى از رذائل خلقى و گناهان تبرى داشته پرهیز می نمودند در عالم قیامت نیز سیرت ایمان قلبى و انقیاد جوارحى آنان همانا صفای روح و نورانیت روان و سکونت جوار رحمت خواهد بود. «لهم فیها ما یشاؤن خالدین کان على ربک وعدا مسولا؛ در آنجا هر چه بخواهند در حالى که جاودانه اند براى آنان فراهم است، این بر عهده پروردگارت وعده اى است درخواست شده. [و مورد انتظار اهل ایمان از خداى بخشنده و کریم.]» (فرقان/ 16) حرف لام به معناى ملک و اختصاص است و به عنوان اجر و پاداش به اهل ایمان کامل موهبت شده آیه مژده و اعلام منت و فضل به آنها است از جمله لوازم صفای روح و نورانیت روان و سکونت جوار رحمت کبریائى آن است که آنچه مشیت آنان بدان تعلق بیابد بدون قید به وجود خواهد آمد و نیروى و قدرت و اراده به طور اطلاق آنان نیز به صورت خلود و صفت براى ساکنان جوار رحمت خواهد بود و هرگز از آنان سلب نخواهد شد.
این نعمت که به فضل پروردگار به اهل ایمان پرهیزکار موهبت می شود و اقصى نعمت و زیاده بر آن تصور نمی رود جز رضوان و خوشنودى ساحت کبریائى از آنان بدیهى است اراده به طور اطلاق که به اهل ایمان موهبت می شود حد وجودى و از شئون اراده قاهره کبریائى است که به مرحله امکان تنزل نموده و به قلب ساکنان جوار رحمت پرتو افکنده. در این صورت بر طبق نظام کامل و حکمت و صلاح فرد و عموم خواهد بود و این نعمت و نفوذ اراده هرگز مقرون به مانع و عایقى نبوده و ظهورى از اراده قاهره کبریائى است که تنزل نموده و ظهور و رشد نیروى انقیاد و تقوى است که اهل ایمان در دنیا در محور آن در حرکت و تکاپو به سر مى بردند و به طور ملکه و صفت واجد نیروى تقوى بوده و ظهورى از آیه «فإن خیر الزاد التقوى؛ براى خود توشه برگيريد كه در حقيقت، بهترين توشه، پرهيزگارى است.» (بقره/ 197) می باشد به این که یگانه زاد و توشه براى اهل ایمان در دو جهان همانا نیروى تقوى از تزلزل عقیده و رذایل خلقى و از گناهان است و سیرت نیروى تقوى که از طریق کسب و ملازمت به صورت ملکه و صفت به کمال رسیده در عالم قیامت نیز رشد زیاده بر تصور نموده به صورت اراده به طور اطلاق در آمده و از شئون و مظاهر اراده قاهره ساحت پروردگار خواهد بود.
بدیهى است اراده اى که پرتو و ظهورى از اراده کبریائى است هرگز آمیخته به تیرگى خودخواهى و یا رذیله خلقى نخواهد بود هم چنانکه خاطر خودخواهى و یا رذیله نیز محال است که از قدسیان ساکن جوار رحمت صورت بگیرد و تحقق بیابد. هم چنین رضایت و خوشنودى آنان نمونه نازلى از رضایت پروردگار است و هرگز چیزى را که ساحت پروردگار رضایت ندارد و دشمن دارد به آن خوشنود نبوده و مورد غضب آنان خواهد بود و به طور مثال هرگز نمی خواهند و اراده نخواهند نمود که بعض اهل دوزخ از عقوبت رهائى یابند گرچه فرزندان آنان باشند. و آیات قرآنى از کاملترین نظام امکانى که پرتوى از نظام شریف ربوبى است حکایت می نماید مانند آیه «لا یسمعون فیها لغوا و لا کذابا؛ در آنجا نه بيهوده‌اى شنوند، و نه [يكديگر را] تكذيب [كنند].» (نباء/ 35) محیط که نظام آن بر اساس صدق و صفا و نورانیت و ائتلاف است در فضاى نورانى آن لغو و یا سخن بیهوده و با خلاف حقیقت طنین نخواهد انداخت و امکان ناپذیر است بلکه خاطره اى غیر آنچه ساکنان جوار رحمت واجد آن هستند.
بر طبق نظام که کاملترین نظام عوالم امکانى است هرگز به قلب سلیم و نورانى آنان لحظه اى خطور نخواهد نمود و اراده اى که شعاع مشیت قاهره است بیهوده نبوده و بر خلاف آن نظام کامل نخواهد بود و نظر به این که همه افراد بى شمار ساکنان جوار رحمت اراده آنان اشعه مشیت کبریائى است هرگز لحظه اى با یکدیگر اختلاف و یا مباینت و یا معارضه نخواهد داشت هم چنانکه لازم زندگى قلب سلیم در دارالسلام جوار رحمت و سلام کبریائى این چنین خواهد بود. و بر حسب آیه «لهم ما یشاؤن فیها و لدینا مزید؛ هر چه بخواهند در آنجا دارند، و پيش ما فزونتر [هم‌] هست.» (ق/ 35) زیاده بر آنچه خود خواهان آن هستند از مطالب و حقایق و مقاصد که زیاده بر علم و احاطه وجودى آنان است پروردگار از فضل خود به آنان موهبت هاى زیاده بر تصور و زیاده بر خواسته آنان پى درپى عطا می فرماید. در تفسیر قمى در مفاد آیه فرمود یعنى نظر به سعه پروردگار زیاده و مزید آن است. مفسر گوید لذت معرفت کبریائى در آن محیط زیاده بر تصور است. در کتاب درالمنثور به اسنادى از انس روایت نموده اند که مراد از جمله و لدینا مزید آن است که پروردگار بر آنها تجلى خواهد فرمود.
هیچ کس منکر آنچه تمدن امروز بدان رسیده نیست، از تکنیک و برنامه دارى و علمى بودن. ولى این تمدن هم چنان در برابر بلند پروازیها و آرزوجویی هاى بشر ناتوان است، و نتوانسته و هرگز نمى تواند تمام چیزهایى را که از آن انتظار مى رود تحقق بخشد، آن که از بخشیدن زندگى پس از مرگ به انسان عاجز است بی گمان در بخشیدن جاودانگى به او عاجزتر است. در واقع والاترین چیزى که انسان براى رسیدن بدان مى اندیشد دو چیز است:
الف: بدانچه مى خواهد برسد.
ب: جاودانگى که همان چیزى است که به نام غریزه دوستى بقا نامیده مى شود. تحقق یافتن این آرزوهاى بلند به سبب طبیعت دنیا در این جهان ممکن نیست، پس انسان ناگزیر است به سرایى بیندیشد که این آرزوهاى او در آن امکان یابد، و آن سرا جز سراى آخرت نیست، و این وعده ایست اکید از خدا براى پرهیزگاران «و من أوفى بعهده من الله؛ و چه کسى به عهد خود وفادارتر از خدا است؟» (توبه/ 111) و «و من أصدق من الله قیلا؛ و چه کسى در گفتار راستگوتر از خداست؟» (نساء/ 121)
آورده اند که فضل بن سهل وزیر مأمون عباسى خواست دختر خود «پوران» را به همسرى مأمون درآورد، وى شخصى خوشگذران و شادخوار بود، و تمام اموال دولت اسلامى را براى جشن زفاف گرد آوردند، و همچنین هستند گردنکشان که میلیاردها دلار را براى جشنهاى همسرى خود خرج مى کنند. پس ساختند آنچه ساختند و تکلف کردند، و از جمله آن تکلفها بسترى بود زربفت و گوهرنشان به مروارید و گوهرهاى گوناگون. هنگامى که پدر دست دختر خود را گرفت که به دست داماد بسپارد (بدان سان که رسوم آن زمان اقتضا مى کرد) به دخترش گفت: دخترکم آیا در حق تو کوتاهیى کرده ام؟ و آیا از من چیزى دیگر مى خواهى؟ من هر چه را آرزو کنى برایت آماده کرده ام. دختر گفت: تو در حق من هیچ کوتاهى نکرده اى، ولى من یک چیز را مى خواهم. آن چیز چیست؟ گفت میخ و چکشى مى خواهم که فلک را بدان میخکوب کنم که از حرکت بازماند، تا همه شبها مثل امشب باقى بماند. پدر گفت و من آن را از کجا بیاورم؟ عروس گفت: پس در این صورت یک شب چه سودى دارد؟ به راستى، انسان هر چه از نعمتهاى خدا در این دنیا بیابد هم چنان از رسیدن به آرزومندیهاى دور و دراز خود وا مى ماند، اما اگر با خرد خود ژرف بنگرد در مى یابد که بهشت هدف است نه دنیا.
هر چه نعمتهاى انسان در دنیا افزونتر شود، به همان اندازه نیز بیم او از نابودى آنها افزونتر مى شود، آیا نمى بینى که هر چه خیر بیشتر به انسان مى رسد بخل آدمى افزونتر مى شود؟ و در حدیث آمده است: «خدا بر انسان درى از دنیا را نگشود مگر آن که درى دو چندان از حرص بر او گشود.» زیرا به راستى هر چه نعمت بر او افزون شود حرصش بر آن بیشتر مى شود که مبادا از دستش برود، و در عمق نهادش مى داند که آن نعمت ناچار زایل شدنى است. از این رو ممکن نیست که انسان از نعمتها شادمان شود، و احساس ژرف بیم زوال هر لحظه او را پریشان مى سازد. اما بهشتیان همواره در آن جاودانند و بیم دگرگونى و انتقال از آن را ندارند.

منـابـع

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏11 صفحه 214

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏15 صفحه 40

محمدتقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد ‏6 صفحه 49

محمدتقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد ‏8 صفحه 407

سيدمحمد حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد 11 صفحه 443

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد