عوامل حبط اعمال (ایمان آمیخته با شک)

فارسی 2198 نمایش |

گفتارى در معناى بیمارى دل

یکی از عواملی که باعث نابودی و احباط اعمال انسان می شود ایمان آمیخته با شک می باشد. اعمال نیک و شایسته مریض القلب و بیماردل باطل می شود: «و یقول الذین ءامنوا أ هؤلاء الذین أقسموا بالله جهد أیمانهم إنهم لمعکم حبطت أعمالهم فأصبحوا خاسرین؛ و کسانى که ایمان آورده اند [به مؤمنان دیگر] مى گویند: آیا این بیماردلان آنانند که به سخت ترین سوگندهایشان به خدا سوگند مى خوردند که با شما مؤمنانند؟! [ولى روشن شد که دروغ مى گفتند. آنان یهود و نصارى را به سرپرستى و دوستى گرفتند و به این سبب] اعمالشان تباه و بى اثر شد، در نتیجه زیانکار شدند.» (مائده/ 53) جمله : "فی قلوبهم مرض" به طور اجمال دلالت دارد بر اینکه دل انسانها در خطر نوعى بیمارى قرار دارد و قهرا وقتى براى چیزى حالت بیمارى تصور شود حالت سلامتى هم دارد، چون صحت و مرض در مقابل هم هستند، تا یکى از آن دو فرض نداشته باشد طرف دیگر نیز فرض ندارد وقتى یکى از این دو حالت مى تواند در دلى یا هر چیزى محقق شود که قبلا آن چیز، چیزى باشد که تحقق طرف دیگر و حالت دیگر نیز در آن ممکن باشد، نظیر کورى و بینایى که خواننده توجه دارد به اینکه دیوار را به عنوان اینکه نمى تواند ببیند کور نمى خوانیم زیرا استعداد بینایى در آن نیست و همچنین نمى توان آن را به هیچ مرضى متصف کرد، چون استعداد صحت و سلامتى ندارد.
در کلام خداى عز و جل هر جا که خداى تعالى براى دلها اثبات مرض کرده، احوال آن دلهاى مریض و آثار آن را بیان کرده و در بیانش امورى را ذکر نموده که دلالت دارد بر اینکه آن دلها استقامت فطرى خود را از دست داده، از راه میانه منحرف شده اند، به آیات زیر توجه فرمائید: «إذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض ما وعدنا الله و رسوله إلا غرورا؛ و آن زمان که منافقان و آنها که در دلهاشان مرض هست گویند: خدا و فرستاده او جز یک دروغ و فریب به ما وعده ندادند.» (احزاب/ 12) «إذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض غر هؤلاء دینهم؛ زمانى که منافقان و آنها که در دلهاشان مرض است مى گویند دین این مسلمانها آنان راى فریب داده.» (انفال/ 49) «لیجعل ما یلقی الشیطان فتنة للذین فی قلوبهم مرض و القاسیة قلوبهم؛ تا خداى تعالى القائات شیطان را فتنه و آزمایشى و کورانى در دل بیماردلان و سنگدلان کند.» (حج/ 53) و آیاتى دیگر.
کلى مطلب این است که مرض قلب عبارت است از اینکه قلب دچار نوعى تردید و اضطراب شود که مساله ایمان به خدا و اطمینان نسبت به آیات او را کدر و ناصاف کند و ایمان در آن قلب آمیخته با شرک شود و لذا مى بینیم که در مرحله خلق و خوى احوالى و اخلاقى متناسب با کفر بر آن عارض مى گردد و در مرحله عمل کارهایى از آن سر مى زند که متناسب با کفر به خدا و به آیات او است.
در مقابل، سلامتى قلب و صحت آن عبارت است از اینکه قلب در مستقرى قرار گیرد که خلقتش در همان مستقر بوده و یا به عبارت دیگر عبارت است از اینکه قلب راه میانه را از دست ندهد و برگشت این حالت به خلوص قلب در توحید خداى سبحان و اعتماد کردن به جناب او و بریدن از هر چیز دیگرى است که هواى نفس به سوى آن کشش دارد، این نکته از آیه زیر به چشم مى خورد که مى فرماید: «یوم لا ینفع مال و لا بنون إلا من أتى الله بقلب سلیم؛ روزى که هیچ مالى و فرزندانى سود نمى دهد مگر کسى که با قلب سلیم به دیدار خدا آمده باشد.» (شعراء/ 89)

بیماردلان غیر از منافقین هستند

از همین جا روشن مى شود که بیماردلان غیر از منافقینند، هم چنان که تعبیر قرآن از این دو طائفه مثل، "المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض"، در غالب موارد تا حدى خالى از اشعار بر دو طائفه بودن آن دو نیست، براى اینکه منافقین عبارتند از کسانى که به زبان ایمان آورده و در دل ایمان ندارند و دلهاشان کافر خالص است و از نظر حیات ایمانى مرده است، نه بیمار، هم چنان که قرآن کریم آنان را مرده و دارندگان ایمان را زنده خوانده و مى فرماید: «أ و من کان میتا فأحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس؛ آیا کسى که مرده بود و ما زنده اش کردیم و برایش نورى مقرر کردیم که با آن نور در بین مردم مشى مى کند مثل دیگران است.» (انعام/ 122) و نیز مى فرماید: «إنما یستجیب الذین یسمعون و الموتى یبعثهم الله؛ تنها کسانى دعوت اسلام را مى پذیرند که گوششان شنوایى دارد، اما مردگان تنها در روزى شنوایى پیدا مى کنند که خداى تعالى مبعوثشان کند.» (انعام/ 36)
بنابراین ظاهر از عرف و اصطلاح قرآن کریم این است که مرض قلب عبارت است از شک و تردیدى که بر درک آدمى نسبت به آنچه مربوط به خداى تعالى و آیات اوست مستولى و چیره مى شود و نمى گذارد قلب با آن معارف که همان عقائد دینى است جوش بخورد و انسان مبتلاى به آن شک و تردید عقد قلبى نسبت به خدا و آیاتش داشته باشد. پس بیماردلان (به حسب طبع معناى این کلمه) عبارتند از کسانى که ایمانشان ضعیف است، همانهایى که دلهایشان به پر کاهى مى ماند که هر لحظه دستخوش نسیم ها گشته، به این سو و آن سو کشیده مى شود ولى منافقین که به زبان اظهار ایمان مى کنند اصلا ایمان ندارند و در باطن کافرند اما "کافر بى شهامتى که کفر خود را علنى نمى سازند" بلکه به خاطر مصالح مادى خود آن را پنهان مى کنند تا با دم زدن از اسلام و ایمان مؤمنین را و با اظهار کفر نزد کفار آنان را بدوشند.

وجه اشتراک منافق و بیماردل

بله بسا مى شود که در قرآن کریم از بیماردلان تعبیر به منافق مى شود و این تعبیر نوعى تحلیل است، در حقیقت مى خواهد بفهماند که بیماردلان نیز مانند منافقین از داشتن لطیفه ایمان محرومند، پس از این نظر مانند آنها هستند، مانند آیه زیر که کلمه منافقین را بر بیماردلان اطلاق نموده و مى فرماید: «بشر المنافقین بأن لهم عذابا ألیما، الذین یتخذون الکافرین أولیاء من دون المؤمنین، أ یبتغون عندهم العزة فإن العزة لله جمیعا و قد نزل علیکم فی الکتاب أن إذا سمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزأ بها فلا تقعدوا معهم حتى یخوضوا فی حدیث غیره إنکم إذا مثلهم، إن الله جامع المنافقین و الکافرین فی جهنم جمیعا؛ منافقین را بشارت ده که عذابى الیم دارند، همانهایى که با کفار دوستى مى کنند ولى با مؤمنین نمى جوشند، آیا اینها در نزد کفار عزتى سراغ دارند؟ و مى خواهند آن عزت را به دست آورند؟ با اینکه عزت همه اش از آن خدا است؟ مگر خداى تعالى در کتابش بر شما این دستور را نازل نکرد که هر گاه و هر جا دیدید به آیات خدا کفر ورزیده مى شود و آن را مسخره مى کنند با آنان منشینید تا با دیدن شما وجهه سخن را سوى دیگر کشند، شما که این دستور را به کار نمى بندید مثل همان کفارید که خدا منافقین و کفار را در جهنم جمع خواهد کرد.» (نساء/ 140)
این اطلاق غیر اطلاق بیمار بر منافقین واقعى است که در دل اصلا ایمان ندارند مانند آیه زیر: «و من الناس من یقول آمنا بالله و بالیوم الآخر و ما هم بمؤمنین؛ برخى از مردم مى‏ گويند ما به خدا و روز بازپسين ايمان آورده‏ ايم ولى گروندگان [راستين] نيستند.» (بقره/ 8) «فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا؛ در دلهايشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود.» (بقره/ 10) «و إذا قیل لهم آمنوا کما آمن الناس قالوا أ نؤمن کما آمن السفهاء؛ و چون گفته مى شوند که مانند سایر مردم ایمان بیاورید گویند آیا ایمان بیاوریم آن چنان که سفیهان آورده اند.» (بقره/ 13) چون در این آیات به این جهت عنوان بیماردل را بر منافقین واقعى اطلاق کرده که بفهماند دلهاى منافقین واقعى از مرحله شک درباره حق سیر نموده، در آخر به انکار حق منتهى شده است، در آغاز به خاطر ارتکاب دروغ و اینکه در دل دچار شک بودند ولى به دروغ دعوى ایمان کردند بیمار دل شدند و به تدریج خداى تعالى بیماریشان را بیفزود تا در آخر منکر حق شده و آن را مسخره کردند و هلاک گشتند.

شباهت بین بیمارى دل و بیماریهاى جسمانى

اصولا خداى سبحان مرض قلب را در حد مرض هاى جسمانى دانسته که به تدریج شدت مى یابد و اگر به معالجه اش نپردازند مزمن مى شود و در آخر کار بیمار را به هلاکت مى کشاند و شدت یافتنش به خاطر ناپرهیزى کردن و بیمارى را با چیزهایى که براى مریض مضر است و طبع مریض را بیشتر تحریک مى کند کمک کردن است که این ناپرهیزى و امداد کردن بیمارى در بیماریهاى قلبى همان ارتکاب معصیت ها است که خداى تعالى درباره اش فرموده: «فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا» (بقره/ 10) و نیز فرموده: «و إذا ما أنزلت سورة... و أما الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا إلى رجسهم و ماتوا و هم کافرون، أ و لا یرون أنهم یفتنون فی کل عام مرة أو مرتین، ثم لا یتوبون و لا هم یذکرون؛ و چون سوره اى نازل شود... و اما آنها که در دلشان مرض بود پلیدى جدیدى بر پلیدى هایشان بیفزود تا آنجا که در حال کفر مردند، آیا این طائفه توجه نمى کنند که در هر سال یک بار یا دو بار مورد فتنه و آزمایش قرار مى گیرند، چرا توبه نمى کنند؟ و چرا متذکر نمى شوند.» (توبه/ 126)
و نیز در یک بیانى عمومى فرموده: «ثم کان عاقبة الذین أساؤا السواى أن کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزؤن؛ آن گاه سر انجام کسانى که مرتکب گناه شدند این شد که آیات خدا را تکذیب نموده آنها را به مسخره گرفتند.» (روم/ 10) خداى تعالى همانطور که براى دلها قائل به بیمارى است، براى علاج آن بیمارى در آیاتى از قرآن کریمش علاج نیز پیشنهاد کرده است، از آن جمله در بیانى عام و کلى فرموده: «یهدیهم ربهم بإیمانهم؛ پروردگارشان ایشان را به وسیله ایمانشان هدایت مى کند.» (یونس/ 9) و نیز فرموده: «إلیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه؛ عقائد حقه به سوى او بالا مى رود و اعمال صالح آن را بالا مى برد.» (فاطر/ 10) بنابراین کسى که دچار مرض قلب است اگر بخواهد خود را مداوا و بیمارى خود را بر طرف سازد باید به سوى خداى عز و جل توبه ببرد و توبه عبارت است از ایمان به او و تذکر به افکار شایسته و اعمال صالح، هم چنان که در آیه قبلى یعنى آیه 126 سوره توبه درباره آنهایى که در صدد علاج دل خود نیستند فرمود: «ثم لا یتوبون و لا هم یذکرون؛ چرا توبه نمى کنند؟ و چرا متذکر نمى شوند.»
نیز در کلامى جامع در این باب فرموده: «یا أیها الذین آمنوا لا تتخذوا الکافرین أولیاء من دون المؤمنین أ تریدون أن تجعلوا لله علیکم سلطانا مبینا إن المنافقین فی الدرک الأسفل من النار و لن تجد لهم نصیرا، إلا الذین تابوا و أصلحوا و اعتصموا بالله و أخلصوا دینهم لله فأولئک مع المؤمنین و سوف یؤت الله المؤمنین أجرا عظیما؛ هان اى کسانى که به زبان ایمان آورده اید، دل خود را از دوستى با کفار پرهیز داده و تنها با مؤمنین دوستى کنید مگر مى خواهید با رفتارى جز دین خداى را بر خود مسلط سازید با اینکه به روشنى مى دانید خدا بر گنهکاران مسلط است، آرى منافقین در پست ترین درجات آتش قرار دارند و تو براى آنان یاورى نخواهى یافت، بله تنها کسانى از این خطر محفوظند که توبه کرده و آنچه که از ایشان فاسد شده اصلاح نمایند و خود را به پناه خدا بکشند و از او عصمت و مصونیت از انحراف را بخواهند و دین خود را براى خدا خالص بسازند اینها با مؤمنین خواهند بود و خداى تعالى به زودى بر مؤمنین پاداشى عظیم خواهد داد.» (نساء/ 146) مراد از توبه در اینجا رجوع به خدا است به ایمان و استقامت ورزیدن در برابر آن و تمسک به کتاب و سنت و در آخر به اخلاص عمل.

منـابـع

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏5 صفحه 619

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد