تصویر عقاید، اخلاق و اعمال

فارسی 3905 نمایش |

تجسم اعمال به معنای به شکل، جسم، و پیکر در آمدن موجودات غیر مادی مانند عقاید، اخلاق و اوصاف، افعال و آثار انسان است. قرآن مجید بر اساس یک اصل عقلانی می فرماید: «کل امری ی بما کسب رهین» (طور/ 21)، که هر کس مرهون عمل و رفتار و گفتار خود میباشد زیرا افعال اختیارى بشر چه از مقوله حرکت و فعل باشد و یا از مقوله سخن و گفتار حرکت طولى و کسب سیرت و جوهر وجودى و ذاتى است و از شئون ذات و ذاتیات فاعل مختار مى باشد بدین جهت انسان مسئول اعمال نیک و بد خود میباشد و به اثر درخشان عمل صالح خود میرسد و متنعم و برخوردار مى شود و هم چنین به ضرر و زیان عمل باطل خود می رسد و ضرر آن را خواهد دید و در جایی دیگر می فرماید که : «کل نفس بما کسبت رهینة إلا أصحاب الیمین»؛ «هر کس در گرو اعمالى است که انجام داده مگر اصحاب یمین؛ کسانى که نامه اعمالشان به دست راستشان داده مى شود و اهل نجاتند.» (مدثر/ 38-39)
جمع بین آیه ی «کل امرئ بما کسب رهین" و " کل نفس بما کسبت رهینة إلا أصحاب الیمین» جمله «کل امرئ بما کسب رهین»، تعلیل است براى جمله ی «و ما ألتناهم من عملهم من شیء» و کلمه  "رهن" و "رهین" و "مرهون" به طورى که راغب گفته هر سه به معناى آن چیزى است که به عنوان وثیقه و گرو به کسى مى دهى و از او چیزى قرض مى کنى. راغب مى گوید: «و چون هر جا این کلمه به چشم بخورد تصورى از معناى حبس و نگهدارى به ذهن مى رسد، لذا این کلمه را در حبس هر چیزى نیز استعمال کردند، هر چند که ربطى به وثیقه نداشته باشد.» و چه بسا همین معناى استعارى در آیه مورد بحث، منظور باشد، و خود انسان رهنى باشد محفوظ و حبس شده نزد خداى سبحان در مقابل عملى که از نیک و بد کرده، تا جزاى آن را که یا ثواب است و یا عقاب به او بدهد، و اگر از عمل او چیزى کم کرده باشد و تمامى اعمالش را جزا نداده باشد، قهرا خود انسان وثیقه و گرو همه اعمالش نمى شود، بلکه گرو بعضى از اعمالش مى شود و بعضى دیگر از اعمالش را دیگران، یعنى همان ذریه اى که به او ملحق شده تملک کرده است. و اینکه در جاى دیگر فرموده: «کل نفس بما کسبت رهینة إلا أصحاب الیمین» به طورى که از سیاق بر مى آید و به شهادت دو آیه بعدش که مى فرماید: «فی جنات یتساءلون عن المجرمین»؛ «مؤمنین در بهشت ها از یکدیگر سراغ مجرمین را مى گیرند». (مدثر/ 41)، مراد این است که هر کس در گرو عذاب روز قیامت است. بعضى هم گفته اند: مراد از اینکه فرمود هر کس بدان چه کرده رهین است، این است که در گرو عمل زشت خویش است، هم چنان که آیه سوره مدثر هم به همین دلالت مى کرد، چون اصحاب یمین را استثناء مى نمود و آیه مورد بحث، جمله معترضه اى است از صفات اهل عذاب که در بین صفات اهل بهشت قرار گرفته. زمخشرى، آیه مورد بحث را حمل بر نوعى استعاره و مجاز گویى کرده، و به این وسیله تنافى بین آیه مورد بحث که مى فرماید: «هر کس در گرو اعمال خویش است، چه نیک باشد و چه بد». و آیه سوره مدثر که مى فرماید: «هر کس در گرو اعمال بد خویش است» برداشته و گفته: «گویا نفس عبد نزد خدا در گرو اعمال صالحى است که از او خواسته، هم چنان که یک انسان، کارگر خود را گرو مى گیرد تا عملى که از او خواسته تمام کند، اگر تمام کرد رهایش مى کند، خدا هم تمامى بندگان را چه نیکان و چه بدان را گرو مى گیرد، اگر آنچه از ایشان خواسته بود انجام داده بودند، رهاشان مى کند، و گر نه، شکنجه اش مى دهد.» ولى خواننده محترم توجه دارد صرف این بیان نمى تواند اتصال جمله «کل امرئ بما کسب رهین» را به ما قبلش توجیه کند.
در روز قیامت در برابر کردار هیچ کس عوض و بدل نمی پذیرند: «فالیوم لایؤخذ منکم فدیة و لا من الذین کفروا مأویکم النار هی مولیکم» (حدید/ 15)؛ اینان تحت ولایت آتش قرار دارند؛ زیرا بنده ی آتش شده اند. قیامت روز "حصاد" و درو چیزی است که انسان خود کاشته است. مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو اگر کشته ی انسان حنظل باشد در قیامت از جانب خداوند صورت حنظل درو می کند و اگر نهال میوه ی شیرین کشت، میوه ی شیرین می چیند؛ یعنی انسان مبدأ و علت قابلی است؛ نه علت فاعلی و به اندازه ی استعداد خویش از خداوند فیض می گیرد. او در عقاید، اخلاق و اعمال خویش به عنوان علت قابلی و مستعد شناخته می شود و حق تعالی او را به مستعدله می رساند. اگر ثابت شد که باطن گناه عملی آتش است، آنان که مال یتیم می خورند در حقیقت آتش محسوس می خورند، و اگر باطن گناه عقیدتی و اخلاقی آتش است، آنان که به عقاید و اوصاف پلید و تباه آلوده اند، روح آنان گرفتار آتش روحی است: «نارالله الموقدة * التی تطلع علی الأفئدة» (همزه/ 6ـ7)، ماده آتش زای آتش معنوی، عقیده سوء خود انسان است و آتش زننده ی (موقد) آن خداوند سبحان است که به عقیده باطل، صورت آتش جهنم می دهد؛ زیرا او "واهب الصور" و "مصور" است. و هیچ مبدأ قابلی اعم از مادی و مجرد بدون افاضه ی واهب الصور و بدون تصویر خدای مصور، هیچ صورتی را دریافت نمی کند.
علامه امینی صاحب کتاب گران سنگ الغدیر می نویسد: «در زمان عثمان (خلیفه سوم) مردی نزد وی آمد و در حالی که استخوان جمجمه ی کافری را در دست داشت گفت: شما بر این باورید که کافران در قبر می سوزند، در حالی که این جمجمه نمی سوزد و آتشی از آن آشکار نیست. عثمان از جواب فرو ماند. آنگاه دستور داد امیرالمؤمنین (ع) را حاضر کردند. عثمان در حضور امیرالمؤمنین (ع) به آن مرد گفت: مسئله را تکرار کن. آن مرد سؤال خویش را اعاده کرد و گفت: اگر کافران و منافقان در آتش جهنم می سوزند و قبر گودالی از گودال های آتش است، چرا این جمجمه آتشی به همراه ندارد؟ امیرالمؤمنین (ع) دستور فرمود سنگ و چخماق حاضر کردند و گفت: این سنگ و چخماق سرد است، اما درون آن آتشی نهفته است و به مجرد برخورد به هم، آتش آن آشکار می شود. در این هنگام عثمان گفت: "لولا على لهلک عثمان"»
در آخرت خدا آتش درون تبه کاران را آزاد می کند. انسان هوشمندی که بعد از روشن شدن آیات الهی و تمامیت حجت خدا آگاهانه به جانب حیوانیت گام برداشته است، از دیدگاه قرآن مانند چهارپایان، بلکه بدتر و گمراه تر است و قرآن بر خلاف ادب سخن نگفته است و روزی که پرده ها برداشته شود این حقیقت به خوبی آشکار می گردد. انسان می تواند حرکتی صعودی به جانب فرشته خویی و بالاتر داشته یا به جانب درکات گام بردارد: «إن المنافقین فی الدرک الأسفل من النار» (نساء/ 145). درست مانند کسی که با داشتن نردبان و امکان استفاده صعودی از آن و استقرار بر فراز بام و سیر و بررسی اوضاع اختران از آن نردبان بهره هبوطی برده و به قعر چاه خزیده و مشغول پاک کردن کنیف شود. پس چنانچه با داشتن هرگونه امکان ترقی در مسیر حیوان شدن یا درنده و گزنده شدن حرکت کند انسانی است که حیوان شده از این روی از هر حیوان درنده ای درنده تر می شود.
درخور ذکر است که، باطن انسان بر اثر عقیده، اخلاق و اعمال شکل خاص را می پذیرد و به همین شکل انتخابی در جهان آخرت ظهور می یابد. خداوند درباره ی ربا خواران می فرماید: قیام اینان مجنونانه و مخبطانه است و این خبط و جنون در آخرت ظهور کامل می یابد و خود آنان می فهمند که دیوانه اند. از این رو عذابی فوق عذاب های معهود می چشند؛ «الذین یأکلون الربوا لا یقومون إلا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس». (بقره/ 275) امیرالمؤمنین (ع) می فرماید: «کسی شبانه ظرفی حلوا آورد، فهمیدم منظور او چیست. گفتم: اگر صدقه و زکات است به ما نمی رسد و اگر به قصد رشوه آورده ای تو دیوانه ای؛ زیرا هیچ عاقلی حاضر نیست غذایی که از آب دهان مار یا قی افعی تهیه شده باشد تناول کند.»
این آیه تمثیل و تصویرى از اندیشه و روحیه و راه و روش ربا خوار است. چون این تمثیل، مطلق آمده، نشاید که فقط درباره آخرت و زندگى واپسین رباخوار باشد. حصر این تمثیل، إشعار باین واقعیت دارد که هر کسى را قیامتیست و قیام رباخوار بدین گونه است. زیرا محرکات درونى و استعدادهاى در حال رشد و انگیزه هاى نیازمندى، پیوسته انسان را به قیام قواى فکرى و عملى می دارد و همین که روى به سوى هدف هاى برتر و در مسیر و سنن طبیعى و اجتماعى واقع و هماهنگ شد، با قیام مستقیم و در راه رشد قوا و تولید و مصرف و خیر و با قدم هاى ثابت پیش میرود. و چون رباخوارى، انحراف از این مسیر انسانى و طبیعى است، رباخوار دچار خبط زدگى در اندیشه و آشفتگى میشود. او مال را که وسیله تحرک و رشد همه جانبه فرد و اجتماع است، چون هدفى می پندارد که همى براى جمع و تمرکز آن بهر راه که باشد باید بکوشد و نزدیک ترین راه براى او همین ربا است که بدون زحمت و خدمت، خون طبقه مولد و کوشا را بمکد و به پیکر ناموزون خود افزاید و استعدادهاى روحیش راکد بماند و آن چنان خوى سودجویى فکر و مشاعر او را مى گیرد که اندیشه و پروانه خیالش جز در محور آن نمى چرخد و در نظرگاه او مقیاس همه ارزش ها همین سود می شود و می کوشد که همه مواهب عقلى و انسانى و قوانین و نظامات و معلومات و کار و تولید را براى سود برى خود استخدام کند. و چون روش و منش او با سنن طبیعى و مصالح مردم تضاد دارد و دشمنى قربانى شدگان و ستمزدگان را نسبت به خود احساس میکند، خوى کینه جویى و بد اندیشى نسبت به مردم نیز در او راسخ میشود. از ترکیب خوى سودجویى و کینه توزى نامحدود، خوى درندگى و حسد و تملق و عقده حقارت و بزرگ بینى در درونش ریشه میگیرد. از این پس دیگر نه بینش روشنى دارد که راه تعالى و کمال را دریابد و نه و جدان بیدارى که احساس به رحمت و عطف به دیگران داشته باشد. پیوسته چهره اش دگرگون می گردد. گاه خوى درندگى و قدرت نمایى، گاه زبونى و تملق، تا محیط زندگیش چگونه باشد و با چه کسانى روبرو شود؟ در هر حال، پیوسته در نگرانى و آشفتگى به سر می برد و به خود مى پیچد. این حالات در گفتار و کردار و حرکات چشم و دست و پایش نمایان است.

منـابـع

عبدالله جوادی آملی- تفسیر موضوعی جلد5- صفحه 45

سید محمد حسین طباطبایی- ترجمه المیزان جلد ‏19- صفحه 18

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه جلد ‏22- صفحه 431

سيد محمد حسينى همدانى نجفى- انوار درخشان ج‏لد 15- صفحه 497

سيد محمود علائى طالقانى- پرتوى از قرآن ج‏لد2- صفحه 253

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد