بخشودگی گناهان (تقوا و پرهیزکاری)

فارسی 2135 نمایش |

اساس و رکن نیروی تقوی به این است که انسان به دین اسلام و اصول توحید که صدق محض است، ایمان آورد و برحسب عقیده و انقیاد عملی و جوارحی نیز ایمان خود را به عرصه ظهور در آورد و رکن دیگر نیز دعوت مردم به دین اسلام و به پیروی از مکتب قرآن و از جمله آن امر به معروف و نهی از منکر و ارشاد جاهل است و از شئون و لوازم ایمان معرفی شده است و دعوت مردم به دین اسلام و به پیروی از برنامه آن برحسب عمل و برحسب قول ترغیب و ارشاد مردم است. ایمان به اصول توحید و التزام به وظائف که وسیله کسب نیروی تقوی و خویشتنداری از شائبه شرک و تبری از گناهان می شود سبب حصول صفاء و نورانیت روح و روان خواهد شد و لازم آن تحکیم رابطه عبودیت است و لازم دیگران رفع تیرگی و تاریکی که از شرک و کفر و ارتکاب گناهان بر روح عارض شده است.
عقیده و عمل قلبی شرک و هم چنین ارتکاب گناهان که سبب تیرگی قلب و بعد از رحمت می شود چنانچه در مقام توبه برآید و به سوی پروردگار بازگردد لامحاله ایمان و تقوی سبب صفاء و نورانیت روح گشته و لازم آن آن است که تیرگی شرک و گناهان از قلب او زایل گردد. پرهیزگاران از بدیهای خود که اگر می ماند بخشی از خوبیهایشان را می خورد و از میان می برد هراسان و نگران می مانند، اما خدا آن گاه که وعده آمرزش آن بدیها را می دهد، به ایشان اطمینان می بخشد راستگویان چون از خویشتن برون آیند حق را به روشنی تمام می بینند، زیرا مشکل آن کس که حق را نمی بیند فروبستگی خود اوست، و آیا آفتاب به درون اتاقی دربسته که در آن پرده ها آویخته اند وارد می شود؟ هرگز... پس بر انسان است که دل خود را گشوده دارد و پرده ها و پوششها را از خویشتن برگیرد، تا نور خدا به سراسر دل او درآید و بتابد. می فرماید: «و الذی جاء بالصدق و صدق به أولئک هم المتقون؛ و کسی که سخن صدق و حق را بیاورد، و کسی که آن را تصدیق کند پرهیزکاران واقعی آنها هستند.» (زمر/ 33)
در آیه بعد سه پاداش بزرگ برای این گروه بیان می دارد: نخست می فرماید: «لهم ما یشاؤن عند ربهم ذلک جزاء المحسنین؛ آنچه بخواهند نزد پروردگارشان برای آنها موجود است و این است جزای نیکوکاران.» (زمر/ 34) گستردگی مفهوم این آیه به قدری است که تمام مواهب معنوی و نعمتهای مادی را شامل می شود، آنچه در تصور و وهم ما بگنجد یا نگنجد؟
بعضی در اینجا سؤالی مطرح کرده اند که آیا اگر آنها تقاضای مقامات انبیاء و اولیاء برتر از خود را بکنند نیز به آنها داده شود؟. غافل از این که بهشتیان چون چشم حقیقت بین دارند هرگز به فکر چیزی که برخلاف حق و عدالت و بر خلاف اصل توازن "شایستگیها" و "پاداشها" است نمی افتند. به تعبیر دیگر امکان ندارد افرادی که در درجات متفاوت در ایمان و عمل هستند جزای مشابهی داشته باشند، بهشتیان چگونه آرزوی محال می کنند؟، و در عین حال آنها از نظر روحی چنان هستند که به آنچه دارند راضیند و هیچگونه حسد و رشک بر وجود آنان حاکم نیست. می دانیم پاداشهای آخرت و حتی تفضلهای الهی بر اساس شایستگی هایی است که انسان در این دنیا کسب می کند، کسی که می داند ایمان و عملش در این دنیا در سرحد ایمان و عمل دیگران نبوده هرگز آرزوی مقام آنها را نخواهد کرد، چرا که یک آرزوی غیر منطقی است. تعبیر "عند ربهم" (نزد پروردگارشان) بیان نهایت لطف الهی درباره آنها است گویی همیشه میهمان او هستند و هر چه بخواهند نزد او دارند. تعبیر "ذلک جزاء المحسنین" (این است پاداش نیکوکاران) و به اصطلاح استفاده از اسم ظاهر به جای ضمیر اشاره به این است که علت اصلی این پاداشها همان احسان و نیکوکاری آنها است. پس سرمایه در بهشت تنها خواستن است که سبب تامی است برای به دست آمدن آنچه مورد خواست واقع شود، حال هر چه می خواهد باشد، به خلاف دنیا که به دست آوردن چیزی از مقاصد دنیا، علاوه بر خواستن، احتیاج به عوامل و اسباب بسیار دارد که یکی از آنها سعی و عمل با استمداد از تعاون اجتماعی است.
دومین و سومین پاداش به آنان را به این صورت بیان می کند: «لیکفر الله عنهم أسوأ الذی عملوا و یجزیهم أجرهم بأحسن الذی کانوا یعملون؛ آنها می خواهند خداوند بدترین اعمالی را که انجام داده اند بیامرزد، و جبران کند، آنها را به بهترین اعمالی که انجام می دادند پاداش دهد.» (زمر/ 35) چه تعبیر جالبی؟ از یک سو این تقاضا را دارند که بدترین اعمالشان در سایه لطف الهی پوشانده شود، و با آب توبه این لکه ها از دامانشان پاک گردد، و از سوی دیگر تقاضایشان این است که خداوند بهترین اعمالشان را معیار پاداش قرار دهد و همه اعمال آنها را به حساب آن بپذیرد! و خداوند نیز با تعبیری که در این آیات بیان فرموده درخواست آنان را پذیرفته است، بدترین را می بخشد، و بهترین را معیار پاداش قرار می دهد. بدیهی است هنگامی که لغزشهای بزرگتر مشمول عفو الهی گردد بقیه به طریق اولی مشمول خواهد بود، عمده این است که نگرانی انسان بیشتر از لغزشهای بزرگ است و به همین جهت مؤمنان بیشتر در فکر آن هستند.
در اینجا این سؤال پیش می آید که مگر در آیات قبل سخن از پیامبران و پیروان آنها نبود؟ چگونه آنها لغزشهای بزرگ دارند؟ پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن می شود، و آن اینکه: هنگامی که فعلی به گروهی نسبت داده می شود مفهومش این نیست که همه آنها مرتکب آن شده اند، بلکه کافی است گروهی از میان آنها آن را انجام داده باشند، مثلا می گوئیم: بنی عباس بر مسند خلافت پیامبر (ص) به ناحق تکیه زدند، مفهومش این نیست که همه آنها به خلافت رسیده باشند بلکه کافی است گروهی از آنها چنین باشند. در آیه فوق نیز از مجموعه پیام آوران وحی و پیروان مکتب آنها بعضی لغزشهایی داشته اند که خداوند بخاطر اعمال نیکشان از آنها می گذرد. به هر حال ذکر "غفران و آمرزش" قبل از پاداش، به خاطر آن است که نخست باید شستشویی کنند و پاک شوند، و آن گه بر بساط قرب خدا قدم نهند، نخست باید از عذاب الهی آسوده خاطر گردند تا نعمتهای بهشتی بر آنها گوارا شود.
اگر خط سیر کلی انسان در زندگی درست باشد، لغزشهای او را بر او می بخشایند، هم چنان که اگر استراتژی فرماندهی درست باشد اشتباهات تاکتیکی او بر آن اثری ندارد، بر عکس اگر استراتژی نادرست باشد درستی نقشه های تاکتیکی و مرحله ای او سودی برایش ندارد. همچنین اگر خط کلی زندگی شخص درست باشد، و خدا و پیامبر و اولی الامر بر حق را ولی خود بگیرد، و به تکالیف واجب خود در سنگرگیری ضد انحرافات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی قیام کند، به ستمگر مدد نرساند و ستمدیده را نومید نسازد، و اموال مردم را به باطل نخورد، و بدان وسیله خود را به حکمرانان نیاویزد، و به دنبال اینها از گناهان بزرگ دوری گزیند، آن گاه پاره ای بی مبالاتیها و گناهان کوچک را مرتکب شود، یا حتی بدون انکار و اصرار گناهانی بزرگ نیز از او سر بزند، سپس به صورت توبه کاری واقعی به درگاه پروردگار خود توبه کند، امید آمرزش خدا بر او می رود.
اما کسی که خط کلی او منحرف بوده و دوستدار دشمنان خدا بوده، به ستمکاران ضد بندگان خدا مدد کرده، فزونی نماز و روزه او برایش سودی ندارد، همچنین است اگر با لقمه حرام زندگی کرده تا آن جا که از حرام گوشت و استخوانش برآمده باشد. شاید معیار اصلی در این مورد این باشد که بدی از خاستگاه بد صادر نشده باشد، چه انسان گناهی را مرتکب می شود ولی دلش هم چنان به ایمان اطمینان دارد پس ممکن است که کار را ترمیم و اصلاح کرد، ولی اگر مرتکب گناهان بزرگ شود و منکر پروردگاری پروردگار باشد و حرام شده ها را حلال شمارد، توبه او به خدا بعید است.
اسلام برای تشویق حالت احسان و نیکوکاری در میان امت ضمان را از نیکوکارانی که در خطا می افتند لغو کرد، و خدای سبحان گوید: «ما علی المحسنین من سبیل؛ بر نیکوکاران هیچ گونه حرجی نیست.» (توبه/ 91) این آیه پایه قاعده ای فقهی را نهاده است که عالمان دین احکامی بسیار را از آن استنباط کرده اند، آن جا که ضمان را ساقط ساخته اند از کسانی که می خواهند نیکوکاری و احسان کنند ولی اشتباهی می کنند و به طرف دیگر زیان می رسانند، مانند کسی که می خواهد غریقی را نجات دهد ولی چون از روش نجات غریق اطلاعی ندارد در غرق شدن او شریک می شود.
معلوم است که وقتی بدترین اعمال آنان تکفیر شود، پایین تر از آن نیز تکفیر می شود. و مراد از بدترین اعمال همان شرک و نیز گناهان کبیره ای است که در حال شرک مرتکب شده اند. در مجمع البیان در ذیل این آیه گفته است: «یعنی خدا عقاب شرک و گناهانی را که قبل از ایمان آوردن مرتکب شده اند، از آنان ساقط کرد به خاطر اینکه ایمان آوردند و نیکوکاری نمودند و به سوی خدای تعالی برگشتند.» و این معنای خوبی است برای آیه، از جهت اینکه هم شامل همه اعمال زشت می شود و هم اینکه ساقط کردن را مقید کرده به گناهان قبل از ایمان و احسان و توبه، چون آیه شریفه اثر تصدیق صدق را بیان می کند و آن عبارت است از تکفیر گناهان به خاطر تصدیق و نیز جزای خیر در آخرت.
در مورد جمله ی "و یجزیهم أجرهم بأحسن الذی کانوا یعملون" بعضی از مفسرین گفته اند: مراد این است که به اعمال ایشان نظر می شود، آن وقت به بهترین آن اعمال با بهترین جزایی که لایق بدان است پاداش می دهند، و باقی اعمال نیکشان را بر طبق آن به بهترین جزاء پاداش می دهند. بنابراین حرف "باء" در جمله ی "باحسن" برای مقابله است مانند بایی که در جمله ی "بعت هذا بهذا" به کار می رود. و ممکن است گفته شود: "مراد این است که در بلندپایه ترین اعمال ایشان نظر می شود، و درجات ایشان را بر حسب آن عمل بالا می برند، و در نتیجه هیچ درجه ای از کمال که عملشان به آن رسیده از ایشان فوت نمی شود". لیکن این وجه آن طور که باید روشن نمی کند که چطور نظیر این کلام در مساله ی "أسوأ الذی عملوا" جریان می یابد؟ بعضی دیگر گفته اند: اصلا کلمه ی "أسوء" و "احسن" در این آیه به معنای بدتر و بهتر نیست، بلکه در زیادی مطلق استعمال شده، چون معصیت خدا همه اش بد، و اطاعتش همه اش خوب است.

منـابـع

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏17 صفحه 396

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏19 صفحه 452

محمدتقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد ‏11 صفحه 476

سيد محمدحسين‏ حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد 14 صفحه 219

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد