حسان بن ثابت (2)

فارسی نسخه موبایل

نکته جالب توجه
آنچه ضمن بررسى، بر اهل تحقیق روشن می شود این است که: حسان این ابیات را تکمیل نموده و به صورت یک قصیده، که شامل قسمتى از مناقب امیر مؤمنان (ع) است درآورده ولى هر یک از راویان حدیث، فقط تکه مورد نظر خود را که مناسب موضوع بحث خود می دیده ذکر نموده است. حافظ ابن ابى شیبه روایت کند که: حدیث نمود ما را ابن فضل و او حدیث کرد ما را از سالم بن ابى حفصة، از جمیع بن عمیر، از عبد الله بن عمر، و همچنین بزرگ حفاظ، گنجى شافعى در ص 38 در کتاب (کفایه) خود چاپ نجف و ص 16 چاپ مصر و ص 21 چاپ ایران و ابن صباغ مالکى در (الفصول المهمة) ص 22 و جز ایشان، اشعار حسان را با اضافات نقل کرده اند از جمله آن اشعار این چند بیت است:

و کان علی أرمد العین یبتغی *** دواء فلما لم یحس مداویا
شفاه رسول الله منه بتفلة *** فبورک مرقیا و بورک راقیا
فقال سأعطی الرایة الیوم ضاربا *** کمیا محبا للرسول موالیا
یحب إلهی و الإله یحبه *** به یفتح الله الحصون الأوابیا
فخص بها دون البریة کلها *** علیا و سماه الوزیر المواخی


ترجمه: «على، رمد به چشمش رسیده، دنبال دوا بود و کسى را نمى یافت. و رسول خدا (ص) به وسیله آب دهان مبارکش، چشمانش را شفا بخشید و گفت: من امروز، پرچم را به دست کسى می دهم، که زننده و شجاع است و محب رسول خدا است. خداى را دوست دارد، و خدا هم او را دوستدار است. و به دست او خداوند سنگرهاى محکم را مى گشاید. لذا، جز همه مردم، او (على) به امامت برگزیده شد و وزیر و برادر پیامبر است». در این اشعار اشاره ای است به حدیث صحیح و متواترى که پیشوایان حدیث نقل کرده اند به سندهائی که تمامى راویانش ثقه هستند و روایت می رسد به: بریدة بن خصیب، عبد الله بن عمر، عبد الله بن عباس، عمران بن حصین، ابى سعید خدرى، ابى لیلى انصارى سهل ساعدى، ابى هریرة دوسى، سعد بن ابى وقاص، براء بن عازب، سلمة بن اکوع: بخارى، در ج 4 ص 323 کتاب (صحیح) خود، از سهل و در ج 5 ص 269 باز از سهل، و در ص 270 از سلمة، و در ج 6 ص 191 از سلمة و سهل این اشعار را نقل کرده است. و مسلم هم، در ج 2 ص 324 کتاب (صحیح) خود، و ترمذى در ج 2 ص 300 (صحیح) خود، و احمد بن حنبل در ج 1 ص 99 کتاب (مسند) خود، و در ج 5 ص 353، 358 و غیر آن نقل کرده و ابن سعد، در کتاب (طبقات) ج 3 ص 158 و ابن هشام در ج 3 ص 386 کتاب (سیره) اش و طبرى در تاریخ خود در ج 2 ص 93. و نسائى هم در کتاب (خصایص) خود، ج 4 ص 8، 16، 33 اشعار حسان را روایت کرده اند.

حاکم در ج 3 ص 190، 116 درباره نقل این اشعار میگوید: این حدیث به حد تواتر رسیده است. خطیب در تاریخش (تاریخ بغداد) ج 7 ص 387، و ابو نعیم اصفهانى در ج 1 ص 62 از (حلیة) به چند طریق که بعضى از آنها را تصحیح نموده و همچنین در ج 4 ص 356، و ابن عبد البر در (الاستیعاب) ج 2 ص 363 در شرح حال عامر، و حمویى در (فراید) ش از قول امام محى السنة نقل میکند که: این حدیث صحیح و مورد اتفاق است. و محب الدین طبرى، در ج 2 ص 187 (ریاض) و یافعى، در ج 1 ص 109 (مرآة الجنان) و قاضى الایجى در ج 3 ص 10، 12 (المواقف)، جملگى شعر حسان را نقل کرده اند و راویان دیگرى هستند که اگر بخواهیم در اینجا از آنها یادى رود خود کتابى مستقل گردد و ما به همین مقدار اکتفا می کنیم. و اما متن حدیث، ما در اینجا فقط به نقل بخارى اکتفا میکنیم، او روایت کند که: رسول خدا (ص) در روز خیبر فرمود: همانا این پرچم را فردا به مردى می دهم که خداوند به دست او فتح، و پیروزى را نصیبمان کند. او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول خدا هم او را دوست دارند؛ مسلمانان در آن شب خواب از چشمانشان رخت بربسته بود، همه در این فکر و اندیشه بودند که کدام یک به این افتخار نائل می شوند؟ چون صبح شد، جمله به خدمت رسول خدا (ص) آمدند. هر یک به امید اینکه رسول خدا (ص) پرچم را بدو سپارد، ولى پیغمبر اکرم (ص) فرمود: على کجاست؟ گفته شد که چشمانش درد می کند. فرمود: او را بیاورید و چون على (ع) را آوردند، پیغمبر اکرم (ص) از آب دهان خود، به چشمان دردناک على مالید و دعایش نمود، چشمان على خوب شد و درد ساکت گشت، پیغمبر خدا پرچم را به على داد. على (ع) عرض کرد: اى رسول خدا! آیا با آنها بجنگم تا مانند ما (مسلمان) شوند؟ حضرت رسول (ص) جواب فرمود: با ملایمت به سوى آنان (اهل خیبر) روانه شو، ابتداء آنها را به اسلام دعوت نما و واجباتشان را گوشزد کن! به خدا قسم اگر به وسیله تو کسى به حق هدایت شود از شتران سرخ مو براى تو ارزنده تر است و در روایت دیگر است که: و خداوند فتح را نصیب او فرمود.

دیوان حسان
جز آنچه از اشعار حسان نقل شد، مدایح بسیارى درباره أمیر مؤمنان على دارد که منتخبى از آن، به زودى ذکرش بیاید. در این هنگام است که دستهاى امین!! شناخته مى شود، دستهاى خیانتکارى که به سوى دیوان حسان دراز گشت و دیوان او را چون دیوانهاى دیگر که شامل مدایح و فضائلى درباره ائمه (ع) بود، مورد تحریف قرار داد، و حتى خاطرات پسندیده اصحاب ایشان را حذف نمود. این قصیده میمیه فرزدق است با همه شهرتش که در وصف حضرت زین العابدین (ع) سروده شده، از قلم انداخته اند؛ با اینکه ناشر دیوان در مقدمه کتاب به این قصیده اشاره میکند و کتب دیگر و تراجم، جمله این قصیده را از فرزدق میدانند. و چون دیوان کمیت که اشعارى از آن کم و مقدارى بر آن اضافه نموده اند و دیوان ابى فراس هم چون دیوان کشاجم، قسمت مهمى از مراثى سید الشهداء حسین (ع) از آنها حذف شده است و کتاب (المعارف) ابن قتیبه را، دستهاى تحریف آنچه دلش خواسته بر آن افزوده و آنچه ملایم مسلکشان نبوده از آن کاسته اند و کتبى که بعد از آن ناقل مطالب کتاب (المعارف) بودند، خود گواه این تحریف و خیانتند که ما مقدارى از آن را قبلا ذکر نموده و بعضى دیگر را هم خواهیم گفت و از این نوع تحریف در کتب بسیارى رخ داده که ما، به جهت اینکه وضع کتاب را به هم نزنیم، از ذکر آنها خوددارى نموده ایم و تفصیل آن در جاى خود بیاید، حال بر میگردیم به دیوان حسان و نقل تکه هاى جدا شده از آن، که مصادر مورد اعتماد ثبت نموده اند مانند قصیده یائیه او که در پیش ذکر شد.

از جمله: تاریخ یعقوبى ج 1 ص 107 و شرح ابن ابى الحدید ج 2 ص 14 و جز این دو کتاب نقل کنند که: ابو بکر هنگامی که خلیفه شد بر منبر رفت و یک پله پایین تر از جایگاه رسول خدا (ص) نشست و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: همانا من عهده دار امور شما شده ام و حال آنکه بهتر از شما نیستم؛ اگر به راه راست رفتم پیرویم کنید، و اگر دچار لغزش و انحراف شدم مرا به راه راست وا دارید. من نمى گویم که بر شما فضیلتى دارم؛ برترى من از جهت مسئولیتى است که به عهده دارم؛ و بعد از این گفتار از انصار به نیکى یاد کرد و گفت: ما و شما اى گروه انصار مصداق این شعریم:


جزى الله عنا جعفرا حین أزلقت *** بنا نعلنا فی الواطئین فولت
ابوا ان یملونا و لو ان امنا *** تلاقى الذى یلقون منا لملت


ترجمه: «خداوند جعفر را از سوى ما پاداش نیکى عنایت کند در آن هنگام که پاى ما لغزید و در بین راه روندگان کفش از پاى ما بدر رفت از سرزنش ما خوددارى کردند و اگر مادر ما آنچه را که آنان از ما دیدند مشاهده مى کرد از ما رنجیده خاطر مى شد». در نتیجه این بیان، انصار از ابو بکر دورى گزیدند و قریش هم از دست آنان خشمناک شدند، به هم گرد آمدند و سخنرانانشان سخن راندند؛ عمرو بن عاص بر ایشان وارد شد. بدو گفتند بر خیز و انصار را نکوهش کن، برخاست و دهان به نکوهش انصار گشود. فضل بن عباس هم به پا خواست و سخنان آنان را رد نمود و نزد على (ع) رفت و حضرت را از قضیه مطلع نمود و شعرى که انشاء کرده بود، بازگو کرد. على (ع) خشمناک از منزل بیرون آمد و به مسجد رفت و از انصار به نیکى یاد فرمود و گفتار عمرو بن عاص را رد نمود، انصار از این جریان خوشحال شدند و گفتند: با سخنى که على (ع) درباره ما فرمود از هیچ سخنى باک نداریم و جمله به نزد حسان بن ثابت رفتند و از او خواستند که جواب فضل را بگوید. حسان گفت اگر به غیر قافیه هاى او شعرى بسرایم او مرا رسوا می کند، انصار گفتند: فقط از على یاد کن سپس چنین سرود:

جزى الله خیرا و الجزاء بکفه *** أبا حسن عنا و من کأبی حسن
سبقت قریشا بالذی أنت أهله *** فصدرک مشروح و قلبک ممتحن
تمنت رجال من قریش أعزة *** مکانک هیهات الهزال من السمن
و أنت من الإسلام فی کل منزل *** بمنزلة الطرف البطین من الرسن
غضبت لنا إذ قال عمرو بخصلة *** أمات بها التقوى و أحیا بها الإحن
و کنت المرجى من لؤی بن غالب *** لما کان منه و الذی بعد لم یکن
حفظت رسول الله فینا و عهده *** إلیک و من أولى به منک من و من
أ لست أخاه فی الهدى و وصیه *** و أعلم فهر بالکتاب و بالسنن
فحقک ما دامت بنجد وشیجة *** عظیم علینا ثم بعد على الیم

ترجمه: «خدا على را جزاى خیر دهد، چه پاداش در کف اوست و چه کسى چون او مى تواند باشد؟ (اى على) به جهت فضائلى که دارا هستى بر همه قریش پیشى گرفتى؛ سینه ات فراخ و قلبت امتحان شده است، بزرگان قریش آرزوى مقام تو را دارند- ولى از ندارى، تا دارندگى راهى بس دراز است. نسبت تو به اسلام در هر زمینه، بسیار محکم و به هم پیوسته است. و هنگامی که عمرو، به سبب خصلت نکوهیده خود، پرهیزکارى را تحدید و کینه ها را زنده نمود- تو به خاطر ما در خشم شدى. تو تنها یادگار لوى بن غالبى و مایه امید ما که داراى صفات نیکوى اوئى و خصلتهائی که هنوز به وجود نیامده. تو در بین ما نگهبان رسول خدا بودى و به عهدى که به تو سپرده بود وفا کردى و کیست اولى به این عهد از تو؟ کیست؟ آیا تو برادر رسول خدا (ص) در طریق هدایت نبودى؟ و وصى او، و به کتاب و سنت از همه داناتر؟ پس حق تو، پیوسته در «نجد» و سپس «در یمن» بر ما به هم آمیخته و بزرگ است».

جمله «فصدرک مشروح» که در قصیده آمده، اشاره به آیه اى از قرآن است:"أ فمن شرح الله صدره للإسلام ؛ کسى که خداوند سینه اش را براى اسلام فراخ نموده است" سوره زمر، آیه32. این آیه درباره على و حمزه نازل شده است و حافظ محب الدین طبرى در ج 2 ص 207 (ریاض)، از حافظ واحدى و حافظ ابو الفرج این روایت را نقل کند و همچنین در ص 88 (ذخایر العقبى). و جمله «و قلبک ممتحن» اشاره به حدیث نبوى دارد که درباره أمیر مؤمنان وارد شده که: «انه امتحن الله قلبه بالایمان: خداوند قلب او (على) را به ایمان امتحان فرمود». این روایت را جمعى از حفاظ و علماء نقل نموده اند از جمله: نسائى در ص 11 (خصایص) و ترمذى در ج 2 ص 298 (صحیح) خود و خطیب بغدادى در ج 1 ص 133 (تاریخ) خود. و بیهقى در ج 1 ص 29 کتاب (المحاسن و المساوى) و محب الدین طبرى در ج 2 ص 191 (الریاض) و در ص 76 (ذخائر العقبى) وى گوید که: این روایت را ترمذى نقل و از حیث سند تصحیح نموده. و گنجى در ص 34 (الکفایة) خود روایت کرده و گوید: این حدیثى خوب و عالى و صحیح است، و حمویى در باب 33 (فراید) خود، و سیوطى در (جمع الجوامع) بطریقهاى متعدد نقل کند چنانکه در ج 6 ص 393 و 396 (کنز العمال) نقل شده و بدخشى در ص 11 (نزل الابرار) و جز ایشان روایت را نقل کرده اند. و جمله: «الست اخاه فى الهدى و وصیه»، اشاره به حدیث برادرى على (ع) با پیامبر (ص) و حدیث وصایت حضرت است و این دو حدیث به حدى مشهور و متواتر است که اهل تحقیق، در اغلب مسانید حفاظ و بزرگان مى توانند بیابند. و جمله: «و اعلم فهر بالکتاب و بالسنن»، اشاره به روایاتى است که درباره علم على (ع) به کتاب و سنت وارد شده است.

حفاظ از پیامبر خدا (ص) در حدیثى که خطاب به فاطمه است نقل کنند که: «زوجتک خیر أهلى أعلمهم علما و أفضلهم حلما و أولهم اسلاما.؛ من تو را به بهترین وابستگان خود به همسرى دادم او، اعلم ایشان است و در حلم و بردبارى بر آنها برترى دارد و در اسلام بر همه پیشى گرفته است». و در حدیث دیگر می فرماید: «اعلم امتى من بعدى على بن أبى طالب؛ عالمترین امت من على (ع) است» و در حدیث سوم آمده که: «أعلم الناس بالله و بالناس؛ على از همه مردم به خدا و مردم داناتر است». و در حدیثى دیگر فرمود: اى على تو را هفت خصلت است، یک به یک شمرد و از جمله فرمود: «و اعلمهم بالقضیة؛ تو داناترین مردم به قضا و داورى هستى». محب الدین طبرى حدیث را در ج 2 ص 193 (ریاض) و در ص 78 (ذخایر العقبى) نقل کند و ابن عبد البر ج 3 ص 40 (استیعاب) که در حاشیه کتاب (اصابه) چاپ شده از عائشه روایت کند که: على داناترین مردم به سنت پیامبر است. و گنجى در ص 190 (کفایة) از ابى امامه، از پیغمبر (ص) آورده که: «اعلم امتى بالسنة و القضاء بعدى على بن ابى طالب؛ على دانشمندترین امت من است به سنت و حدیث من و داناترین ایشان در قضا و داورى است بعد از من». خوارزمى در ص 49 (مناقب) خود، و شیخ الاسلام حمویى در (فراید) باب 18 از سلمان، از پیامبر خدا (ص) روایت نموده اند که: «اعلم امتى من بعدى على بن ابیطالب؛ داناترین مردم بعد از من على (ع) است». حفاظ و راویان معتبر حدیث از على (ع) نقل کنند که فرمود: به خدا قسم آیه اى نازل نشد مگر اینکه دانستم در چه امرى نازل شده، و براى چه کسى نازل گشته همانا خداوند به من دلى دانا، و زبانى گویا عطا فرموده است. و باز از رسول اکرم (ص) روایت شده که: حکمت ده جزء است، نه جزء آن به على (ع) داده شده و یک جزء دیگر بین بقیه مردم تقسیم شده است. سید احمد زینى دحلان در ج 2 ص 337 (الفتوحات الاسلامیة) خود گوید: خداوند به على (ع) علم زیادى عنایت فرموده و (نیروى) کشف سرشارى: ابو الطفیل گوید: على (ع) را در حال خطبه خواندن دیدم که مى گفت: آنچه مى خواهید از قرآن از من سؤال کنید، به خدا قسم آیه اى در قرآن نیست مگر اینکه میدانم در شب نازل شده یا در روز، در بیابان بوده یا در کوه، اگر بخواهم، 70 بار شتر، از تفسیر فاتحة الکتاب فراهم مى آورم.

ابن عباس گوید که: سرچشمه علم رسول خدا (ص) از علم خداست و علم على (رضى الله عنه) از علم پیامبر خدا (ص) است و من علم خود را از علم على (رض) گرفته ام و علم من و علم اصحاب پیغمبر خدا (ص) در مقابل علم على (رض) به مانند قطره اى است از هفت دریا. و گفته شده که: عبد الله بن عباس به قدرى در فراق على گریه کرد که چشمانش کور شد. و باز ابن عباس نقل کند که: به على نه دهم علم داده شده، به خدا قسم که در یک دهم دیگر هم با مردم شریک است. معاویه مشکلات علمى خود را به على مى نوشت و جواب مى خواست و پس از آنکه على (ع) در گذشت، معاویه گفت: با مرگ على (ع) علم و دانش از کف رفت. عمر بن الخطاب پیوسته به خدا پناه مى برد از اینکه مشکله اى پیش آید و على براى حلش حاضر نباشد. از عطاء سؤال شد که: در اصحاب پیامبر خدا (ص) کسى داناتر از على بود؟ گفت: نه. به خدا کسى را داناتر از او سراغ ندارم. عبد الله بن مسعود روایت کند که، قرآن به هفت حرف نازل شده و هر یک از حروف را ظاهرى است و باطنى؛ و على (ع) علم ظاهر و باطن قرآن را دار است. و ما نظیر این احادیثى که درباره علم على نقل شد در کتب حدیث زیاد مى بینیم که اگر آنها را جمع کنند کتاب ضخیمى را تشکیل مى دهد.

(ادامه دارد...)

منـابـع

ترجمه الغدیر، ج‏3، ص: 65

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد