جنگ خیبر (10)

فارسی نسخه موبایل

فتح قلعه قموص:
یهود در دفاع از قلعه قموص مقاومت عجیبی کرد، و کار سقوط آن به طول انجامید. مورخان برجسته سنی، و نامداران تاریخ ایشان به تواتر و تکرار نوشته اند رسول خدا (ص) در یکی از روزها فوجی را به فرماندهی ابوبکر مأمور حمله کرد، ولی آنها کاری از پیش نبرده و هزیمت کردند و به وقت برگشتن، ابوبکر آن ها را مقصر قلمداد می کرد و آنها ابوبکر را، فردای آن روز عمر ابن خطاب فرماندهی را به عهده گرفت و شکست سختی خورد، او نیز مانند ابوبکر افراد خود را گناهکار می دانست و افرادش او را. عین متن مورخان سنی چنین است:
و ذلک النبی (ص) اعطی اللواء عمر بن خطاب و نهض من نهض معه من الناس فلقوا اهل خیبر، فانکشف عمر و اصحابه و فرجعوا الی رسول الله (ص) یجبنه اصحابه و یجبنهم.
پیامبر (ص) پرچم را به عمر ابن خطاب داد، او مسلمانان را با خود برانگیخت و به جنگ برد و با سپاهیان خیبر مصادف شد. در این هنگام سستی عمر و یاران وی آشکار شد و پشت به دشمن داده بازگشتند و هر یک فرمانده و مبارزان دیگری را به ترس و جبن متهم داشتند.
بر هر عاقلی آشکار است که در این خصوص متهم اصلی، پرچمدار سپاه است. زیرا نقش او مانند سکانبان و ناخدای کشتی است که حتی اگر ملوانان نیز بگریزند او نباید و حق ندارد بگریزد زیرا فرار او اثر منفی بالایی در سپاه دارد چنانکه مقاومت او اثر مثبت بسیار بالایی دارد. و در جنگ احد دیدیم که پس از فرار مشرکان وقتی یکی از زنان ایشان دوباره پرچم ایشان را بر افراشت سپاهیان با دیدن پرچم بر افراشته بازگشتند. رسول خدا (ص) از این وضع آزرده خاطر گردید، مسلمانان وقتی تداوم شکست ها را دیدند بنا به برخی نقل ها خود از پیامبر (ص) خواستند تا علی (ع) را با آنکه چشم درد داشت به میدان بفرستد. پیامبر (ص) فرمود: فردا پرچم را به دست مردی خواهم داد که خدا و رسول او را دوست دارد، او نیز خدا و رسول را دوست دارد، او حمله کننده است نه فرار کننده، خدا این قلعه را به دست او فتح می کند. جمله یحبه الله و رسوله از مناقب منحصر به فرد امیرالمؤمنین (ع) است و جز در مورد وی درباره کسی گفته نشده است، لذا حاضرین هر یک انتظار آن را داشتند که حضرت صلی الله علیه و آله آنها را بخواند و فرماندهی را به آنها بدهد تا صاحب آن منقبت گردند از علی بن ابیطالب (ع) نیز خاطر جمع بودند زیرا چشمانش درد می کرد و در خیمه افتاده بود و قادر به حرکت نبود. دو نویسنده بزرگ اهل تسنن، یعنی بخاری و مسلم در دو کتاب صحیح خود از قول سعید بن سهل و نیز سعد بن سهل چنین آورده اند: پس از آن که پیامبر آن جمله را گفت، آن شب اصحاب وی به اندیشه ای عمیق و گفت و گویی طولانی فرو رفتند که به کدامین شان آن پرچم پیروزی اعطا خواهد شد؟ چون صبح شد، تمامی صحابه کبار، بزرگ و کوچک و سایر جنگجویان اسلامی نزد پیامبر آمدند. (به نقل از خیبر جلوه گاه حیدر).
سعد بن ابی وقاص صحابی بزرگ می گوید: آرزو کردم آن کس من باشم. بدین سبب آن روز در میان جمع، خود را در دیدرس مستقیم و نگاه نافذ پیامبر (ص) قرار دادم. بلند شدم و گردن کشیدم. همچنین عمر بن خطاب نیز (بر اساس تصریح روایات اهل تسنن) می گوید: تا آن روز آرزوی امارت بر مسلمانان را نداشتم. اما آن روز بود که آرزو کردم پیامبر مرا به فرماندهی انتخاب کند»
اما حضرت فرمود: علی بن ابیطالب را نزد من بخوانید، همه با صدای بلند گفتند: چشمش درد می کند. حتی جلوی پایش را نمی بیند، فرمود: بروید او را بیاورید. رفتند دست علی (ع) را گرفته و به محضر آن حضرت (ص) آوردند حضرت (ص) سر او را به زانویش گذاشت و آب دهانش ‍ را به چشم علی (ع) زد، در دم چشم علی صحت یافت، بعد پرچم را به دست او داد و او را دعا کرد و فرمان حمله داد، علی بن ابیطالب (ع) مانند شیر خمشگین همهمه و هروله می کرد. علی (ع) چنان هجوم برد که هنوز آخرین افرادش به محل جنگ نرسیده بودند که علی (ع) داخل قلعه قموص ‍گردید.
جابربن عبدالله گوید: ما که جزء سپاه علی بودیم، به عجله، مسلح شدیم، سعدبن ابی وقاص گفت: یا اباالحسن کمی درنگ کن تا دیگران نیز برسند، ولی علی پیش از آنها نیزه خویش را در کنار قعله به زمین زد.
نکته: در ذیل ماجرای مبارزه ی امام علی (ع) و مرحب یهودی آمده است و این بر اساس قول مورخینی است که قتل مرحب را در قموص می دانند و طبق نظر کسانی که کشته شدن او را در نزار یا ... دانسته اند این ماجرا در آنجا رخ داده است: مرحب یهودی مانند روزهای قبل که جلوی ابوبکر و عمر را گرفته بود این بار نیز با عده ای از یارانش مقابل علی (ع) درآمد. مرحب که از روی کلاه جنگی، سنگی را سوراخ کرده و بر سر گذشته بود فریاد کشید:
قد علمت خیبر انی مرحب
شاکی السلاح بطل مجرب
اضرب احیانا و حینا اطعن

اهل خیبر می دانند که من مرحبم، غرق در سلاح، پهلوان جنگ آزموده ام، گاهی با شمشیر می شکافم و گاهی با نیزه سینه ها را سوراخ می کنم، امام صلوات الله علیه درجواب او فرمود:
انا الذی سمتنی امی حیدره
کلیث غابات شدید قسوره
اکلیکم بالسیف کیل السندره

من آنم که مادرم مرا حیدر نامیده است، مانند شیران بیشه های قوی و پرتوان هستم، شما یهود را به طور گسترده با شمشیر وزن کرده و از دم شمشیر می گذرانم، آنگاه به یکدیگر حمله برده و مبارزه را آغاز کردند، شمشیر مولا، سر و صورت مرحب را شکافت و در دندانهایش ‍ نشست و مرحب به خاک و خون غلطید.

بر کندن درب قلعه بدست امیر المومنین علی (ع):
امام باقر (ع) در این باره می فرماید: علی (ع) به در قلعه رسید، درش ‍ بسته بود، در را از جا برکند و بر سرش گرفت، بعد بر دوشش حمل کرد، آنگاه داخل قلعه شد، مسلمانان به دنبال وی داخل قلعه شدند، به خدا سنگینی در بر آن حضرت بالاتر از سنگینی جنگ بود، آنگاه آن را به دور انداخت. مورخان گفته اند: و از آن در پلی ساخت تا مسلمانان از خندقی که یهودیان، بیرون آستانه قلعه خود و رو به روی در حفر کرده بودند بگذرند...
آری در این لحظه همه دیدند، علی (ع) همچنان که با شمشیر می جنگد و پیش می رود به، درون خندق جهید و در را به عنوان پلی بر دست گرفت تا آن دسته از سواران و پیادگان سپاه اسلام که در ورود به درون قلعه دچار مشکل بودند به راحتی به درون آن آیند.
و در آخرین لحظات جنگ، درب قلعه را بر بالای دست و از فراز سر خویش به شدت تمام پرتاب کرد به طوریکه، چهل ذراع بر بالای سپاه مسلمانان در هوا صفیر کشید و مانند کوهی از سنگ بر زمین افتاد. طول این در شگفت انگیز و یکپارچه ی سنگی چهار ذراع و پهنای آن دو ذرع بوده است. گفته اند: پس از جنگ و خاتمه ی غائله، مسلمانان کوشیدند تا در خیبر را فقط جا به جا کنند. هفتاد نفر آمدند تا توانستند این کار را انجام دهند. و در روایات آمده است: در این روز مردم ندائی از آسمان شنیدند که میگفت: لا سیف الا ذوالفقار ولا فتی الا علی
وقتی علی (ع) بازگشت رسول خدا (ص) نزد وی آمده و فرمود: مژده فتح مقبول و کار عالیت را به من گزارش دادند، خدا از تو راضی گردید، من نیز از تو راضی ام، علی (ع) از این سخن به گریه افتاد، حضرت فرمود: چرا گریه می کنی؟ عرض ‍ کرد: از شوق آن که خدا و رسولش از من خشنود شدند.
حسان درباره فتح قموص بدست امیر المومنین (ع) چنین گفته است:

و کان علی ارمدالعین یبتغی *** دواء فلما لم یحس مداویا
شفاه رسول الله منه بتفلة *** فبورک مرقیا و بورک راقیا
و قال ساءعطی الرایة الیوم صارما *** کمیا محبا للرسول موالیا
یحب الهی و الاله یحب *** به یفتح الله الحصون الاوابیا
فاصفی بهادون البریة کلها *** علیا و سماه الوزیر المواخیا


تشکیک برخی از مورخین تسنن در برکنده شدن درب قلعه بدست امیرالمومنین (ع): متاسفانه در اینجا نیز بعضی از اهل تسنن در اخبار فضائل امیرالمومنین (ع) تشکیک کرده و گفته اند: این خبر منقطع است یا برخی گفته اند:مضمونش مشکل دارد یا ضعیف السند است یا حتی بعضی گفته اند این خبر منکر است و دسته دیگر قائل به واهی بودن طرق این روایت دارند. و اما جواب ما:
1- اولا چطور است که حدیث افک به عایشه و نظایر آن با آنکه تمام نقل های مختلف و متعدد آن فقط به عایشه میرسد ضعیف نیست ولی این خبر ضعیف است؟
2- اگر این خبر ضعیف یا ... است در منابع زیر آمده است (به نقل از الصحیح من سیره النبی الاعظم (ص) ج 18 ص 8 پاورقی 1):
الف: السیره النبویه، ابن هشام، طبع المکتبه الخیریه مصر- ج3 ص 175
ب- تاریخ الامم و الملوک ج 3 ص30
ج- سبل الهدی و الرشاد ج5 ص128
د- مسند احمد ج6 ص8
ذ- السیره الحلبیه ج3 ص 37
ر- البدایه و النهایه ج4 ص185
و ..... برای مشاهده باقی منابع به پاورقی مذکور مراجعه شود.
3- برای ما کافی است إخبار این خبر از طریق اهل بیت (ع) که راستگویان و اعلم زمان خود بوده اند.

منـابـع

سیدجعفر مرتضی عاملی- الصحیح من سیره النبی الاعظم (ص) ج 18 و 17

محمدبن عمر واقدی- ترجمه ی مغازی واقدی

میثاق امیر فجر- خیبر جلوه اعجاز حیدر

سيد علي اكبر قرشي- از هجرت تا رحلت

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد