نظر اسلام در مورد زیبایی و عشق

فارسی نسخه موبایل

جمال و زیبایی از یک طرف و جاذبه از طرف دیگر، عشق و طلب از طرف دیگر، حرکت از طرف دیگر، ستایش از طرف دیگر، اینها حقایقی هستند که با یکدیگر توأمند، یعنی آنجا که زیبایی وجود پیدا می کند یک نیروی جاذبه ای هم هست. زیبا جاذبه دارد. آنجا که زیبایی وجود دارد، عشق و طلب در یک موجود دیگر وجود دارد، حرکت و جنبش وجود دارد، یعنی خود زیبایی موجب حرکت و جنبش است. حتی به عقیده فلاسفه الهی تمام حرکتهایی که در این عالم است حتی حرکت جوهریه و اساس که تمام قافله عالم طبیعت را به صورت یک واحد جنبش و حرکت درآورده است، مولود عشق است: «کتحریک المعشوق للعاشق و تحریک المعلل للمتعلل»؛ مانند به حرکت درآوردن معشوق عاشق را و به حرکت درآوردن علت معلول را. چنین چیزی می گویند.

در این زمینه سخن بسیار است. به هر حال هر جا که زیبایی هست جاذبه وجود دارد، عشق و طلب وجود دارد، حرکت و جنبش وجود دارد، ستایش و تقدیس وجود دارد، زیبایی به دنبال خود ستایش و تقدیس می آورد. عده ای می گویند: بر خلاف آنچه انسانها خیال می کنند که زیبایی عشق می آفریند، برعکس است: عشق، زیبایی می آفریند یعنی اول زیبایی وجود ندارد که بعد در اثر زیبایی عشق ایجاد شود، اول عشق وجود پیدا می کند و بعد عشق زیبایی را خلق می کند. البته این یک نظر افراطی است و نمی شود وجود زیبایی را در خارج به کلی انکار نمود. حال، آيا زيبايی منحصر است به زيبايی يك انسان، آن هم زيباييهايی‏ كه دو جنس مخالف انسان از يكديگر درك می‏كنند خصوصا در جنس زن؟ و وقتی می‏گويند زيبا " يعنی مثلا اندام و چهره يك زن زيبا؟ و ديگر غير از اين در عالم، زيبايی وجود ندارد؟

افرادی كه از زيبايی چيز درستی‏ درك نمی‏كنند اين جور خيال می‏كنند نه، در طبيعت هزاران نوع زيبايی وجود دارد، در جمادات، نباتات و حيوانات، در آسمان، زمين و درياها. كيست كه زيبايی را در گلها درك نكند؟ !خيلی افراد شايد از گل فقط بوی خوش را درك می‏كنند، در صورتی كه آنهايی كه چشمشان زيبايی‏ را درك می‏كند، در گل، زيبايی را بيش از بوی خوش درك می‏كنند يعنی‏ برايش بيشتر اهميت قائل هستند زيبايی گلها، زيبايی درختها، زيبايی‏ جنگلها، زيبايی درياها، زيبايی كوهها، زيبايی آسمانی كه بالای سر انسان‏ است، زيبايی افق، زيبايی سپيده دم، زيبايی طلوع آفتاب، زيبايی‏ غروب آفتاب، زيبايی شفق، هزاران نوع زيبايی و جمال محسوس در عالم‏ طبيعت وجود دارد تمام زيباييها كه منحصر به آن زيبائيی كه با شهوت جنسی‏ انسان سرو كار دارد نيست آن كسی كه زيبايی را منحصرا در شهوت جنسی درك‏ می‏كند، در حقيقت اصلا زيبايی را درك نمی‏كند زيبايی تنها مربوط به غريزه‏ جنسی انسان نيست كه تا می‏گويند " زيبايی " بعضی اشخاص فورا فكر می‏كنند يعنی مسائل مربوط به غريزه جنسی. اين جور نيست.

در خود طبيعت‏ هزاران نوع زيبايی وجود دارد تازه اينهايی كه ما گفتيم، زيباييهای مربوط به قوه باصره و چشم بود سامعه، لامسه، شامه و ذائقه نيز هر يك‏ زيباييهايی را درك می‏كنند، و اساسا " خوب " در هر حسی يعنی زيبا. خوب " در چشم، زيبای چشم است، " خوب " در گوش، زيبای گوش‏ است، و همين طور " خوب " در لامسه، ذائقه و شامه. پس اين اشتباه‏ پيدا نشود كه تا می‏گويند " زيبايی " افرادی كه در كشان از زيبايی بسيار ضعيف است فورا توجهشان به مسائل جنسی معطوف می‏شود. از اين بالاتر، آيا زيبايی غير محسوس هم داريم؟ زيبائيهای مطلقا محسوس را اكثريت قريب به اتفاق مردم درك می‏كنند آيا زيبايی غير محسوس و زيبايی معنوی هم داريم؟ بله آن هم زياد است حداقلش آن‏ زيباييهايی است كه به قوه خيال انسان يعنی به صورتهای ذهنی انسان مربوط است زيبايی فصاحت و بلاغت در چيست؟ يك عبارت فصيح و بليغ چرا انسان‏ را به سوی خودش می‏كشد و جذب می‏كند؟ نثر و شعر سعدی چرا انسان را جذب‏ می‏كند؟

حدود هفتصد سال از زمان سعدی می‏گذرد چرا آن جمله های كوتاه سعدی‏ هنوز هم در زبانها تكرار می‏شود و انسان وقتی كه می‏شنود مجذوب آن می‏شود؟ زيبايی است كه چنين می‏كند آن زيبايی چيست؟ آيا زيبايی لفظ است؟ نه، تنها لفظ نيست، معانی اين الفاظ است البته خود لفظ هم در فصاحت‏ دخالتی دارد ولی تنها لفظ نيست معانی اين الفاظ و معانی ذهنی آنچنان‏ زيبا كنار يكديگر قرار گرفته است كه روح انسان را می‏كشد به سوی خودش و جذب می‏كند و همچنين شعر حافظ و مولوی. آنهايی كه زيباييهای خيال را درك می‏كنند گاهی آنچنان مجذوب و مسحور اين شعرها می‏شوند كه اصلا از خود بيخود می‏شوند. مرحوم اديب پيشاوری يكی از ادبای بسيار مبرز و از بقايای حوزه های‏ علميه قديم بوده است وی می گوید: دوبار در عمرم خواندن‏ يك شعر مرا از هوش برد، بيهوش شدم يك بار غزلی از حافظ را خواندم، آنچنان تحت تأثيرش قرار گرفتم كه بيهوش شدم غزل معروفی‏ است:

زان يار دلنوازم شكری است یا شكايت گر نكته دان عشقی بشنو تو اين‏ حكايت......

زیبایی قرآن
قرآن نفوذ خارق العاده خودش را از چه دارد؟ از زيبايی و فصاحتش قرآن می‏توانست آن معنايی را كه با اعماق روح انسان سرو كار دارد و به تعبير خود قرآن " مذكر " است يعنی آنها را از درون‏ انسان بيرون می‏كشد، با يك عبارتهای خيلی معمولی و ساده بيان بكند، ولی‏ خدای اسلام و پيغمبر چون اين كتاب معجزه باقی پيغمبر است، حقايقش را با زيبايی خارق العاده بيان كرده است به نظر شما فصاحت قرآن تاكنون‏ چقدر اشك از مردم گرفته؟ ! به تعبير خود قرآن: « يخرون للاذقان سجدا. يخرون للاذقان يبكون » (سوره اسراء، آيات 107 و. 109) افرادی كه وقتی آيات قرآن را می‏شنوند، در حال گريه می‏افتند و سجده می‏كنند در دلهای شب، آيات قرآن‏ چقدر اشك ازمردم گرفته است ! در اثر اين است كه آن معانی در اين لباس‏ بسيار زيبا، آن حس جمال دوستی معنوی انسان را در اختيار می‏گيرد و مسخر خودش می‏كند. « و اذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعينهم تفيض من‏ الدمع مما عرفوا من الحق »( سوره مائده، آيه 83): و چون آياتی را كه به پيامبر فرستاده شده است بشنوند، می‏بينی كه اشك از ديدگانشان جاری می‏شود زيرا حقانيت آن را شناخته‏اند.

زیبایی سخنان علی (ع)
ویا به تعبير حضرت زينب [ بنی اميه ] تمام اقطار زمين و آفاق السماء را آنچنان گرفته بودند كه نامی از علی در دنيا وجود نداشته باشد و حرفی از او نباشد يك عامل اساسی برای اينكه علی ( ع ) در دنيا نمرد ( عوامل‏ ظاهری طبيعی را داريم می‏گوييم ) اين بود كه علی سخنانی دارد در نهايت‏ زيبايی. " نهج البلاغه " واقعا نهج البلاغه است دشمن هم دلش می‏خواهد سخنان علی را ضبط و حفظ كند چه قدر ما داريم از فصحا و بلغای عرب، آنها كه با علی هم ميانه خوبی ندارند، كه وقتی از آنان می‏پرسند تو از كجا به‏ اين مقام از فصاحت رسيدی؟ يكی می‏گويد صد خطبه از علی حفظ داشتم بعد ذهنم جوشيد كه جوشيد، ديگری می‏گويد هفتاد خطبه حفظ داشتم، و سومی‏ می‏گويد: «حفظ كلام الاصلع » عبدالحميد كاتب خيلی معروف است يك نويسنده ايرانی است در دربار آخرين خليفه اموی معروف به مروان حمار. نويسنده خيلی فوق العاده‏ای است‏ كه گفته‏اند: «بدأت الكتابة بعبد الحميد و ختمت بابن العميد »:. نويسندگی شروع شد به عبدالحميد، و خاتمه يافت به ابن‏ العميد و يا به خاطر تقيه و يا واقعا با علی عليه السلام ميانه خوبی ندارد به او گفتند تو فن نويسندگی را از كجا آموختی؟ گفت: حفظ كلام الاصلع حفظ كردن‏ سخنان آنكه جلوی سرش مو نداشت، يعنی علی ( ع ).

دشمن هم نمی‏توانست‏ كلام علی را حفظ و ضبط نكند. بنابر اين آن فصاحت خارق العاده علی عليه السلام يعنی آن زيبايی فوق‏ العاده سخنش كه درباره آن گفته اند: «دون كلام الخالق و فوق كلام المخلوق‏ »از كلام خالق فروتر و از كلام مخلوق فراتر، نگذاشت اين كلمات از بين‏ برود و هنوز هم نگذاشته است و عامل فوق العاده مؤثری است پس شعر، فصاحت، بلاغت، نثر عالی، تمام اينها از مقوله زيبايی است ولی اينها زيبايی فكری است نه زيبايی حسی، يعنی مربوط به چشم و گوش و لامسه و ذائقه و شامه نيست، فقط و فقط مربوط به فكر انسان است بنابر این زيبايی منحصر به زيباييهای مربوط به غريزه‏ جنسی نيست، در همه محسوسات اين عالم هست، و منحصر به محسوسات اين‏ عالم نيز نيست، مربوط به معانی فكری هم هست، يك قدم برويم بالاتر، از اين بالاتر هم وجود دارد: زيبايی معقول، يعنی زيبائيی كه فقط عقل‏ انسان آن را درك می‏كند، نه حس انسان آن را درك می‏كند و نه قوه خيال‏ انسان، در يك اوج و مرتبه ای بالاتر است، و به آن می‏گويند زيبايی عقلی‏ يا حسن عقلی نقطه مقابل، زشتی عقلی يا نازيبايی عقلی است اينجاست كه‏ متكلمين اسلامی ( البته متكلمين شيعه و متكلمين معتزله نه اشاعره ) و همچنين فقهاء اسلامی ( باز فقهاء شيعه و آن گروه از فقهاء اهل تسنن كه از نظر كلامی معتزلی بوده اند ) معتقدند به حسن عقلی بعضی از كارها و قبح و زشتی عقلی بعضی از كارها يعنی مدعی هستند كارهای بشر دو گونه است: بعضی‏ كارها فی حد ذاته [ يعنی ] خود كار زيبا و جميل است، با عظمت است، جاذبه و كشش دارد، حركت ايجاد می‏كند، عشق و علاقه ايجاد می‏كند، ستايش آفرين است، [ و بعضی كارها چنين نيست.

ما پاره ای از كارهای بشر را می‏بينيم كه با كارهای عادی و طبيعی او متفاوت است كارهای طبيعی و عادی بشر كارهايی است كه ستايشها و آفرينها و تحسينها را بر نمی‏انگيزد ولی پاره ای از كارهاست كه شكوه و عظمت و جلال دارد، جمال و زيبايی دارد، در مقابل خودش تواضع و خشوع و تحسين می‏آفريند و واقعا هم اين جور است كيست. كه ببيند انسانی خود را فدای نجات جامعه خودش می‏كند، برای خود مشقت می‏خرد كه به ديگران آسايش برساند، و تحسينش‏ نكند؟ ! قرآن كريم درباره پيغمبر اكرم می‏فرمايد: « لقد جاءكم رسول من‏ انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤوف رحيم » (سوره توبه، آيه. 128).پيامبری از جنس خود شما برای شما آمده است يك خصوصيت او اين است كه‏ بدبختيها و " عنت " های شما، مشقتها و ناراحتيهايی كه شما گرفتارش‏ هستيد و خودتان در اثر جهالت و نادانی و يا چيز ديگر درك نمی‏كنيد و ناراحت نيستيد [ بر او ناگوار است ] در نهايت بدبختی هستيد و خودتان‏ درك نمی‏كنيد ولی « عزيز عليه »( سوره توبه، آيه. 128) بر او ناگوار است، او ناراحتی‏ اش را تحمل می‏كند، او رنجش را می‏برد، رنج ناراحتی تو را بديهی است‏ اين امر تقديس و عظمت و شكوه دارد. بنابر اين اسلام می‏گويد: در مكتب اخلاق، كاری بكنيد كه بشر بتواند زيباييهای معنوی كارهای اخلاقی را درك كند، زيبايی فداكاری، زيبايی استقامت، زيبايی انصاف دادن نسبت به ديگران درباره خود، زيبايی گذشت، زيبايی حلم، زيبايی تحمل، زيبايی جود، زيبايی سخا را درك بكند اگر اين زيباييها را درك بكند همان طور كه زيباييهای حسی را درك بكنددر اين صورت به سوی اين اعمال جذب می‏شودمثلا وقتی يك‏ قالی زيبا را می‏بيند عاشق و شيفته اش می‏شود و آن را به قيمتی گرانتر از قيمت اصلی می‏خرد چرا؟

چون زيبايی‏اش را درك می‏كند كاری بكنيد كه مردم‏ زيباييهای مكارم اخلاقی را درك بكنند، فكرشان در زيبايی محدود نباشد به‏ مسائلی كه مربوط به امور جنسی است، هزاران زيبايی ديگر را كه در طبيعت وجود دارد، زيبائيهايی كه خيال درك‏ می‏كند احساس نمايد، و بعد برود بالاتر و اوج بگيرد، زيباييهای كارهای‏ نيك را، زيبايی نيك كرداری را درك بكند و در مقابل، زشتی و بدی و منفوريت كارهای بد را حس بكند كاری بكنيد كه اصلا دروغ در نظرش زشت و يك شی متعفن و گندناك باشد، شيئی كه اساسا ذوق او از آن تنفر دارد اصلا ذائقه اش را اصلاح كنيد كه ذائقه او از غيبت كردن تنفر داشته باشد آيا باور می‏كنيد كه اخلاقيون يعنی آنهايی كه فی الجمله خودشان را تربيت كرده‏ اند واقعا ذائقه شان از غيبت كردن تنفر دارد، ذائقه شان از دروغ گفتن‏ تنفر دارد، ذائقه شان از خيانت كردن به مردم تنفر دارد، ذائقه شان از ظلم و تجاوز به حقوق مردم تنفر دارد اصلا ذائقه آنها اين اعمال را نمی‏پسندد، نمی‏خواهد و دور می‏اندازد ذائقه را درست كنيد ولی ذائقه عقلی‏، ذائقه فكری، ذائقه معنوی ذائقه كه درست بشود انسان خود به خود همين‏ جور می‏شود راهش چيست؟

البته راه دارد هر حس فطری را با تربيت خيلی‏ خوب می‏شود پرورش داد ما در عمر خودمان واقعا ديده ايم افرادی را كه‏ ذائقه آنها اين جور شكفته شده بود ذائقه آنها از ذكر و ياد خدا لذت‏ می‏برد كه از هيچ غذای مطبوعی و از هيچ لذت جسمی آنقدر لذت و حظ نمی‏برد ذائقه چنين انسانی به گونه ای است كه از عبادت لذت می‏برد، از هدايت‏ و ارشاد مردم لذت می‏برد، از خيانت كردن به مردم تنفر دارد، از غيبت‏ تنفر دارد اگر خدا هم به او بگويد من تو را به خاطر غيبتهايت عذاب‏ نمی‏كنم و به خاطر راستگويی ات پاداش نمی‏دهم، از اين ساعت تكليف ما از دوش تو برداشته شده، خودت مختار و آزادی، می‏خواهی غيبت بكن‏ می‏خواهی غيبت نكن، باز هم غيبت نمی‏كند، چون ذائقه‏اش رسيده به حدی كه از غيبت كردن و تهمت زدن و فحشاء و از هر كار زشتی‏ تنفر دارد، زيبايی عدالت را درك می‏كند، زيبايی احسان را درك می‏كند، زشتی فحشاء را درك می‏كند، زشتی بغی ( به تعبير قرآن ) را درك می‏كند عجيب تعبيری دارد قرآن می‏گويد معروف و منكر يعنی زشت. « ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذی القربی و ينهی عن الفحشاء و المنكر و البغی‏ يعظكم لعلكم تذكرون »( سوره نحل، آيه. 90) همانا خدا فرمان به عدل و احسان‏ می‏دهد و به بذل و عطاء خويشاوندان امر می‏كند و از كارهای زشت و منكر و ظلم نهی می‏كند و به شما از روی مهربانی پند می‏دهد باشد كه موعظه خدا را به ياد آوريد.

نظر افلاطون
اساسا اخلاق مربوط به روح زيبا است نه اينكه كار، فی حد ذاته زيبا است اخلاق يعنی آن جا كه روح انسان‏ حالتی پيدا می‏كند كه خود روح زيبا می‏شود اگر كار، زيبا است به تبع روح‏ زيبا است در آن نظر اول، كار فی حد ذاته زيبا است و روح زيبايی خود را از كارش كسب می‏كند، ولی طبق اين نظر روح، زيبا است و كار، زيبايی‏ خودش را از روح كسب می‏كند اين نظر مربوط به افلاطون است افلاطون پايه‏ اخلاق را بر عدالت قرار داده است يعنی اخلاق را مساوی با عدالت می‏داند و عدالت را مساوی با زيبايی می‏گويد: با اينكه بشر عدالت، زيبايی و حقيقت را می‏شناسد، هيچ كدام قابل تعريف نيست. زيبايی به همراه‏ خودش جاذبه و كشش دارد، عشق و طلب می‏آفريند، حركت می‏آفريند، ستايش می‏آفريند، چنانكه ما می‏بينيم يكی از خصوصيات علی عليه السلام آن‏ عدل و توازن و هماهنگی كاملی است كه در روح اين انسان ملكوتی هست‏ انسانی است كه از قديم او را انسان كامل الصفات و جامع الاضداد می‏شناسند.صفی الدين حلی می‏گويد: جمعيت فی صفاتك الاضداد ولهذا عزت لك الانداد (منتهی الامال، ج 1، ص. 113)

در وجود تو اضداد يكجا جمع شده اند و به همين دليل برای تو مانندها نمی‏توان پيدا كرد. و سيد رضی راجع به سخن علی عليه السلام می‏گويد سخنی‏ چند جانبه است و در همه جوانب زيبا است در همه جوانب، علی سخن گفته‏ و زيبا گفته، چون روحش يك روح همه جانبه و به اصطلاح امروز يك روح‏ چندی بعدی است نه تنها چند بعدی است بلكه در عين چند بعدی بودن نوعی‏ توازن و تناسب ميان ابعاد مختلف آن بر قرار است اين است كه در روحها و عقلها جای دارد اين ديگر مربوط به چشم يا گوش يا شامه و يا ذائقه و به‏ طور كلی مربوط به حس نيست، مربوط به روح انسان است. انسانها بدون‏ اينكه بتوانند زيبايی علی را تعريف بكنند آن را درك می‏كنند، و چون‏ زيبايی كشش دارد مجذوب علی می‏شوند چهارده قرن می‏گذرد، قرنی نگذشته‏ است كه در آن علی هزارها و بلكه ميليونها مجذوب و محب نداشته باشد حب‏ علی چرا ايمان است؟ زيرا حب علی يعنی عشق به يك روح متعادل متوازن، عشق به انسان كامل، عشق به كمال انسانيت، عشق به آنچه خدا و پيغمبر به‏ آن دعوت می‏كنند و اين، شخص پرستی نيست، حتی شخص دوستی هم نيست، بالاتر از اين است آنكه واقعا علی را دوست دارد، خودش را دارد ستايش‏ می‏كند كه من درك می‏كنم آن زيبايی خارق العاده آن روح بزرگ را، من درك‏ می‏كنم آن تعادل و توازن كامل را، من درك می‏كنم معنی انسان كامل را مردی‏ كه تاريخ زمان خودش او را به كلی مطرود و منكوب و مظلوم كرده است، باز می‏بينيم‏ بانگ ستايش اوست كه از اعماق تاريخ اين چهارده قرن بر می‏خيزد نه تنها از زبان آنهايی كه نامشان شيعه است، بلكه از زبان اهل تسنن، و نه فقط از زبان مسلمين، بلكه از زبان كافر، مسيحی و يهودی هر كس كه يك‏ وجدانی دارد ستايشگر علی واقع می‏شود. ابن شهر آشوب وقتی كه " مناقب " را می‏نويسد، مدعی است الان كه من‏ مناقب " را می‏نويسم هزار كتاب " مناقب " ( مناقب علی عليه‏ السلام ) وجود دارد.

اين ناشی از فطرت بشر است همين طور كه فطرت بشر در مقابل يك زيبايی نظير زيبايی يوسف مجذوب می‏شود كه‏ قرآن مجيد داستان يوسف را در نهايت زيبايی و فصاحت و بلاغت بيان كرده‏ كه واقعا حيرت آور است: « فلما رأينه اكبرنه و قطعن ايديهن و قلن حاش‏ لله ما هذا بشرا ان هذا الا ملك كريم » (سوره يوسف، آيه. 31 ):چون زنان مصری يوسف را ديدند او را بزرگ يافتند و دستهايشان را ( بجای ترنج ) بريدند و گفتند تبارك‏ الله كه اين پسر نه آدمی است بلكه فرشته بزرگ حسن و زيبائی است. آری، همين طور كه چهره‏ يوسف فطرت بشر را مجذوب خود می‏كند چهره معنوی يك انسان كامل هم بشرها را از عمق فطرتشان مجذوب خويش می‏نمايد. يا حسين بن علی عليه السلام پيغمبر فرمود: « ان للحسين محبة مكنونة فی‏ قلوب المؤمنين » (مستدرك 217 / 2، لؤلؤ و مرجان، ص 38، بحارج 43، ص 272 )، با تعابير مختلف. يك محبت پنهان و مخفی نسبت.به.حسين‏ عليه‏السلام در دل مؤمنين وجود دارد. اين كلمه " مكنونة " خيلی‏ معنی دارد. يعنی در دلهای مؤمنين وجود دارد و احيانا خودشان توجه ندارند هرچند نا آگاهانه، محبت حسين در دل هر مؤمنی وجود دارد شايد بعضی خيال‏ بكنند كه اين يعنی خداوند يك محبتی را از بيرون به طور قسری و جبری‏ آورده در دلهای مؤمنين قرار داده است نه، در عمق فطرت هر مؤمنی تقديس‏ مانند حسينی هست اگر حسين عليه السلام هم نبود و حسين ديگری به جای او می‏بود همانند او كه كار او را كرده بود، مگر دلهای پاك مؤمنين‏ می‏توانستند ستايشگر او نباشند و او را دوست نداشته باشند؟!.

 

منـابـع

فلسفه و اخلاق صفحة 100-99 و صفحه 90 و ص 114-99

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد