پرستش خدا و پرهیز از طاغوت، دستاورد نبوت

فارسی 2910 نمایش |

هدف از آفرینش انسان آشنایی او با مبداء و معاد است و انسان فاقد معرفت یک انسان ناقص است که در حد حیوان توقف نموده است موجودات دیگر مانند جهان نبات و حیوان در پرتو غرایز، به کمال خود می رسند ولی انسان با اینکه با دو قوه ی نیرومند به نام فطرت و غریزه و عقل و خرد مجهز است، نمی تواند از طریق این دو ابزار به کمال مطلوب خود برسد و گواه آن تاریخ طولانی بشر است که پیوسته در منجلاب انحراف از توحید و معرفت حق دست و پا زده و هنوز هم متجاوز از یک میلیارد انسان با پرستش بت های گوناگون از جماد و حیوان دست به گریبان هستند و ما اکنون در هند (موزه مذاهب) میلیون ها انسان را می بینیم که به جای خدا گاو را می پرستند و هنوز در کشور صنعتی ژاپن برای هر نوع رویداد و حادثه ای پیکره ای وجود دارد که آن حادثه به آن نسبت داده می شود.
روی این اساس لازم است در هر عصر و زمانی که بشر قابلیت پذیرش دعوت های الهی را داشته است پیامبرانی برانگیخته شوند که آنان را با این هدف که کمال انسان در آن نهفته است آشنا سازند و در غیر این صورت هدف آفرینش جامه عمل نپوشیده و انسان به آمال خود نرسیده است.
همه‌ انبیا توحید ذاتی و صفاتی و عبادی را به مردم آموختند و هیچ پیامبری نیامد مگر این که با دعوت به توحید عبادی مبعوث شد؛ پیامبران، انسان ها را به اعتقاد به مبدأ یکتا و رب یگانه و در نتیجه معبود واحد دعوت می‌کردند: «و ما أرسلنا من قبلک من رسول إلا نوحی إلیه أنه لا إله إلا أنا فاعبدون» (انبیاء/ 25) مطاع بودن همه انبیا نیز به فرمان خداست: «و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله» (نساء/ 64)
یک رشته آیات قرآنی به روشنی بر چنین انگیزه ای دلالت دارند که برخی را در این جا یاد آور می شویم:
1- «و لقد بعثنا فى کل‏ أمة رسولا أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطغوت؛ و ما در هر امتى رسولى برانگیختیم که (بگوید): خدا را بپرستید و از طغیانگر دورى کنید.» (نحل/ 36)
به این ترتیب مبارزه با طاغوت ها و تخصیص پرستش به الله در سرلوحه تعلیمات همه انبیاء بود، چرا که تا انسان بنده طاغوت است، در اسارت است، آنگاه آزاد می شود که تنها بنده خدا باشد، خداوند که منبع تمام ارزش های والا و دارای اسماء و صفات حسنی است.
قابل توجه اینکه «طاغوت» صیغه مبالغه از طغیان به معنی تعدی و تجاوز از حد و مرز است، از این رو به شیطان، بت، حاکم جبار، متکبر و مستکبر و هر مسیری که به غیر حق منتهی می گردد، طاغوت گفته می شود.
2- و باز فرمودند «و إلى‏ مدین أخاهم شعیبا فقال یا قوم اعبدوا الله و ارجوا الیوم الآخر؛ و به سوى (مردم‏) مدین برادرشان شعیب را (فرستادیم‏). گفت: اى قوم من! خدا را بپرستید و به روز قیامت امید داشته باشید و در زمین سر به فساد برندارید.» (عنکبوت/ 36)
3- «و إلى‏ عاد أخاهم هودا قال یاقوم اعبدوا الله ما لکم من إلاه غیره أفلا تتقون‏؛ و به سوى قوم عاد، برادرشان هود را (فرستادیم‏). گفت: اى قوم من! خدا را بپرستید که براى شما معبودى جز او نیست، پس آیا پروا نمى‏ کنید؟» (اعراف/ 65)
مجموع این آیات گواهی می دهند که یکی از انگیزه های بعثت پیامبران آشنایی انسان با مبداء و معاد است، به گونه ای که اگر این گروه در میان مردم نبودند هدف یاد شده به ندرت جامه عمل می پوشید و همان گونه که یاد آور شدیم با وجود آن تمدن ها و پیشرفت های علمی، هنوز بشر دست از بت پرستی برنداشته و یک میلیارد مسیحی، پیامبری به نام مسیح را خدا می انگارند.
حال، اگر یک چنین آموزگاران الهی در دل اجتماع مبعوث نمی شدند وضع بشر از نظر مبدأ و معاد چگونه بود؟ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
و در سخنان پیامبر و پیشوایان معصوم (ع) به چنین انگیزه ای از بعثت اشاره هایی وجود دارد اینک برخی را به عنوان توضیح این انگیزه یاد آور می شویم.
پیامبر (ص) ضمن حدیثی می فرماید:
«و لا بعث الله نبیأ و لا رسولأ حتی یستکمل العقل و یکون عقله افضل من عقول امته؛
خداوند هیچ پیامبری و رسولی را بر نیانگیخت جز اینکه خردها را تکمیل نماید (عقل او به کمال رسد) و از این نظر باید خرد او بالاتر از عقول امت وی باشد.»
شکی نیست که تثبیت یکتا پرستی در جامه بشری از طریق بالا بردن خردها و بینش ها صورت می گیرد. انسانی که گوهر خود را نشناخته در برابر سنگ و گل که به مراتب از او پست ترند خضوع می کند، ولی انسان های والا و خردمند که سرچشمه هستی را به دست آورده اند، خالق این اجسام را سپاس می گویند.
امیرالمؤمنان (ع) زمان بعثت پیامبر را تشریح می کند که چگونه مردم آن زمان در شناسایی خدا گرفتار چنگال جهل و نادانی بودند و به جای خدا چه موجوداتی را می پرستیدند و یا اینکه خدا را به چه مخلوقاتی تشبیه می نمودند که پیامبر برای اصلاح عقیدتی جامه خود برانگیخته شد چنان که می فرماید:
«إلی ان بعث الله محمدأ(ص) لا نجاز عدته و تمام نبو ته و اهل الارض یومئذ ملل متفرقة و اهواء منتشرة و طوائف متشتتة، بین مشبه لله بخلقه او ملحد فی اسمائه او مشیر به الی غیره فهداهم به من الضلالة وأنقذهم بمکانه من الجهالة؛ خداوند محمد (ص) پیامبر خود را برانگیخت، تا وعده خود را انجام دهد و پیامبری را به وسیله او خاتمه بخشد و مردم روی زمین در آن روز مذهب های گوناگون و بدعت های زیاد و روش های مختلف داشتند گروهی او را به مخلوق تشبیه می کردند (برای او عضو و مکان قائل بودند) برخی در نام های وی تصرف می نمودند و گروهی به غیر خدا اشاره می کردند و از چنگال جهالت نجات داد.»
در این گفتار مسئله آسیب دیدن توحید و گرایش های انحرافی در مردم، سب و انگیزه اعزام پیامبر گرامی معرفی شده است تا وی بشر گمراه را از وادی شرک و الحاد به فضای نورانی توحید رهنمون گردد.

توحید ناب بهترین ارمغان رسالت
کلمه "لا إله إلا الله" که همان توحید ناب است بهترین ارمغان موحدان الهی است. از این رو رسول ‌خدا‌ (ص) فرمود: «ما قلت و لا قال القائلون قبلی مثل لااله الاالله؛ نه من و نه هیچ موحدی پیش از من کلمه‌ای به عظمت لا اله الا الله نگفته است.»
"لا اله الا الله" یعنی در عالم معبودی جز خدا نیست؛ نظام کیهانی و انسان را خدا آفریده و نظام هستی و انسان، تابع همان خدایی است که همه را آفریده و بس. این سخن همه‌ انبیاست.
امیرالمؤمنین (ع) باز در تشریح این انگیزه می فرماید:
«لیعقل العباد من ربهم ماجهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعدما أنکروا، و یوحدوه بالألوهیة بعدما عندوا؛ خدا پیامبر را برانگیخت تا بندگان او آنچه از خداشناسی نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از انکار و عناد، ایمان بیاورند.»
محور اصلی دعوت پیامبران، حفظ توحید فطری و طرد هرگونه شرک است؛ چنانکه معنای "لا إله إلا الله" نیز به دو قضیه سلبی و ایجابی جدید بر نمی‌گردد؛ زیرا معنای کلمه‌ توحید، این است: جز یکتایی خدا که معقول نظر و مقبول عمل است، دیگری منفی است. پس، معنای پرستش خدا و پرهیز و اجتناب از طاغوت، این است که جز عبادت خدای یکتا که معقول عقل نظر و مقبول عقل عمل است، پرستش دیگری منفی و باطل است.
در مقابل این بینش الهی و توحیدی، همواره مستکبران مقابله کرده‌اند. خداوند به مستکبران هشدار می‌دهد: «أفکلما جاءکم رسول بما لا تهوی انفسکم استکبرتم ففریقا کذبتم وفریقا تقتلون» (بقره/ 87) گرچه مخاطب این آیه بنی اسرائیلند، ولی اختصاص به آنان ندارد، زیرا این خط مشی مستکبران است که هر گاه پیامبری آمد او را یا تکذیب کردند و یا کشتند؛ اما نه تکذیب آنان کاری از پیش برد و نه قتل و جنایتشان. در سوره‌ مائده نیز می‌ فرماید: «و أرسلنا إلیهم رسلا کلما جاءهم رسول بما لا تهوی أنفسهم فریقا کذبوا و فریقا یقتلون» (مائده/ 70)
هرگاه انبیا، مکتب الهی را که مطابق میل طاغیان نبود، طرح می‌کردند، آنها بعضی از انبیا را کشتند و بعضی دیگر را تکذیب کردند. معلوم می‌شود گرفتاران به استکبار، تابع میلند، نه تابع حق و انبیا حق را می‌آورند: «قل ان هدی الله هو الهدی» (بقره/ 120). تنها هدایتی که شایسته‌ خضوع است، هدایت خداست و‌ انبیا جز هدایت حق ره‌ آوردی ندارند و اهل استکبار نیز جز هوس، به چیزی دیگر سر نمی‌سپارند.

منـابـع

جعفر سبحانی- منشور جاوید جلد10- صفحه 26-27

عبدالله جوادی آملی- تفسیر موضوعی جلد6- صفحه 62 و جلد3- صفحه 175

ناصر مکارم شیرازی- پیام قرآن جلد7- صفحه 341

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد