تعریف دین از نظر متکلمان اسلامی

فارسی نسخه موبایل

متکلمان اسلامی تعاریف متعددی از دین ارائه نموده اند از جمله این تعاریف عبارت است از:

1- دین، مجموعه‏ ای از برنامه‏ های عملی هماهنگ با نوعی جهان‏ بینی است که انسان برای نیل به سعادت خود، آن را وضع می‏کند و یا از دیگران می‏پذیرد.

2- دین، سلسله‏ ای از معارف علمی است که سلسله‏ ای از معارف عملی را به دنبال دارد، و جامع این دو دسته، معارف علمی و عملی آن است که همگی جنبه اعتقادی دارند. دو تعریف یاد شده را می‏توان تعریف عام دین دانست. بدین لحاظ، هرگونه مرام و مسلک زندگی که مبتنی بر نوعی جهان‏ بینی است، دین نامیده می‏شود.

3- دین، وضع و قراردادی الهی است برای صاحبان عقول که مشتمل بر اصول و فروع است.

4- دین، وضع و قراردادی الهی است که صاحبان عقول را به پذیرش آن چه پیامبر از جانب خدا آورده است، دعوت می‏کند. اشکال این تعریف این است که آن چه پیامبر از جانب خداوند آورده است، همان دین است و آن چیزی جز وضع و قانون الهی نیست. بنابراین، حاصل تعریف مزبور این می‏شود که دین قانونی الهی است که خردمندان را به دین فرا می‏خواند.

5- دین، روش ویژه ‏ای برای زندگی دنیوی است که مصلحت دنیوی انسان را در جهت کمال اخروی و حیات ابدی او تأمین می‏کند. از این روی، لازم است شریعت، در برگیرنده قوانین باشد که به نیازهای دنیوی انسان نیز پاسخ گوید. این تعریف، ناظر به دین حق است که بر پایه خداشناسی و انسان‏ شناسی واقع بینانه استوار است؛ یعنی با توجه به ربوبیت حکیمانه الهی و با توجه به این که انسان قابلیت حیات ابدی را دارد، به دینی نیازمند است که او را در مسیر حیات سعادتمندانه ابدی هدایت کند و در عین حال به نیازهای دنیوی او نیز پاسخ گوید.

6- دین، عبارت است از اصول علمی و سنن و قوانین عملی که برگزیدن و عمل به آن‏ها، تضمین کننده سعادت حقیقی انسان است. از این روی، لازم است دین با فطرت انسانی هماهنگ باشد تا تشریع با تکوین مطابقت داشته باشد و به آن چه آفرینش انسان اقتضای آن را دارد پاسخ گوید؛ چنان که مفاد آیه کریمه «فأقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله‏ التی فطر الناس علیها؛ پس روى خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتى است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده» (روم/ 30) همین است. این تعریف مشابه تعریف سابق است. مرحوم سید مرتضی در تعریف دین گفته است: دین در اصطلاح شرع، عبارت است از آن چه پیامبر اکرم (ص) به سوی آن دعوت کرده است (رسائل الشریف المرتضی، ج 2 صفحه 270 ). این تعریف نیز ناظر به دین حق است و از آن جهت به دین اسلام اختصاص داده شده است که آخرین دین الهی است.

7- دین، عبارت از مجموع عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی است که برای اداره امور جامعه انسانی و پرورش انسان‏ها باشد، گاهی همه این مجموعه حق و گاهی همه آن باطل و زمانی مخلوطی از حق و باطل است. اگر مجموعه حق باشد، آن را دین حق، و در غیر این صورت آن را دین باطل یا التقاطی از حق و باطل نامند. این تعریف نیز به سان دو تعریف اول و دوم، عام است و دین حق و باطل را شامل می‏شود.

8- دین، در اصطلاح به معنای اعتقاد به آفریننده ‏ای برای جهان و انسان و دستورهای عملی متناسب با این عقاید است. از این روی، کسانی که مطلقا معتقد به آفریننده‏ ای نیستند و پیدایش پدیده‏ های جهان را تصادفی و یا صرفا معلول فعل و انفعالات مادی و طبیعی می‏دانند بی‏ دین نامیده می‏شوند، اما کسانی که معتقد به آفریننده ‏ای برای جهان هستند، هر چند عقاید و مراسم دینی ایشان توأم با انحرافات و خرافات باشد دین‏دار شمرده می‏شوند و بر این اساس ادیان موجود در میان انسان‏ها به حق و باطل تقسیم می‏شوند و دین حق، عبارت است از آیینی که دارای عقاید درست و مطابق با واقع بوده، رفتارهایی را مورد توصیه و تأکید قرار می‏دهد که از ضمانت کافی برای صحت و اعتبار برخوردار باشند. این تعریف از تعریف‏های اول و دوم و هفتم اخص است؛ زیرا مکاتب مادی را شامل نمی‏شود، ولی از تعریف‏های پنجم و ششم اعم است؛ زیرا ادیان باطل را نیز شامل می‏شود.

9- دین، نوعی انقلاب فکری است که انسان را در زمینه‏ های گوناگون، به کمال رهبری می‏کند. این زمینه‏ ها عبارتند از:
الف) افکار و عقاید انسان را رشد داده از خرافات و اوهام حفظ می‏کند؛
ب) اصول اخلاقی را تکمیل می‏کند؛
ج) روابط اجتماعی را نیکو می‏سازد؛
د) امتیازات قومی و نژادی را لغو می‏کند.
این تعریف، تنها دین حق را شامل می‏شود، و از این نظر مانند تعریف‏های پنجم و ششم است.

10- دین، به مجموعه تکالیفی که بندگان به وسیله آن‏ها خدا را اطاعت می‏کنند، گفته می‏شود و در این صورت، مرادف با ملت و شریعت است.

11- دین، از دو رکن اساسی تشکیل می‏گردد: رکن اول اعتقاد به وجود خداوند که جامع همه صفات کمالیه است؛ جهان را بر مبنای حکمت برین خویش آفریده است و انسان را به وسیله دو راهنمای بزرگ (عقل به عنوان حجت درونی و انبیا و اوصیا به عنوان حجت برونی) در مجرای حرکت تکاملی تا ورود به لقاء الله قرار داده است و اعتقاد به ابدیت که بدون آن، حیات و کل جهان هستی معمایی لاینحل است.
رکن دوم برنامه حرکت به سوی هدف است که احکام و تکالیف نامیده می‏شود. مبنای این دو رکن (احکام و تکالیف) بر دو امر استوار است:
1- اخلاقیات: احکامی که برای تحصیل شایستگی‏ها و تهذیب نفس و تصفیه درون مقرر شده است.
2- احکام فقهی که به دو قسم احکام اولیه و ثانویه تقسیم می‏شوند. احکام اولیه مستند به نیازهای ثابت انسان‏ها است که جز در موارد اضطرار و تبدل موضوع، هرگز قابل تغییر و دگرگونی نمی‏باشد و احکام ثانویه در هنگام بروز ضرورت‏های زندگی فردی یا اجتماعی مقرر می‏شوند. حاکم، در این موارد، احکامی را برای پاسخگویی به آن ضرورت‏ها مقرر می‏دارد که پس از منتفی شدن آن ضرورت‏ها، آن احکام نیز منتهی می‏گردد و احکام اولیه بر مبنای نیازهای ثابت به جریان می‏افتد. این تعریف، در حقیقت ناظر به دین و آیین اسلام است و با توجه به تعالیم و احکام آن تنظیم گردیده است، به گونه ‏ای که راز خاتمیت دین را نیز به اجمال بیان کرده است؛ یعنی تعریف مزبور، ویژه دین خاتم است، نه مطلق ادیان توحیدی و شرایع آسمانی.

12- دین، به معنای عام، نوعی ارتباط ماورای طبیعت و خدا، با انسان برای رشد و به کمال رساندن آدمی است، و به معنای خاصی، مجموعه‏ ای از هستها و بایدهای مستند به خداوند است که از طریق وحی و سنت معصومان (ع) برای هدایت و کمال انسان‏ها ظهور یافته است.به عبارت دیگر، دین، مجموعه‏ای از هدایت‏های عملی و علمی است که از طریق وحی و سنت برای فلاح و رستگاری آدمی در دنیا و آخرت، آمده است. تعریف عام دین مشروط به اعتقاد به جهان ماورای طبیعت و ارتباط با عالم غیب نیست. بلکه هر نوع مرام و مسلک زندگی را که بر نوعی جهان‏بینی مبتنی باشد، شامل می‏شود، و تعریفی که در پایان ارایه شده، تعریف دین حق است.

13- دین، عبارت است از کلی اعتقاد به آن چه متعلق اعتقاد قرار می‏گیرد؛ مانند وجود خدا و اعمالی چون نماز. توضیح: انسان دین‏دار، اعتقاداتی دارد و متعلق اعتقاد او یا وجود خارجی است -مثلا وجود خداوند- یا عملی ارزشی است -مثلا اقامه نماز- که در هر دو قسمت، چهار مطلب به موازات یکدیگر قابل تفکیک هستند که یکی از آن چهار مطلب همان دین است: مثلا در قسمت اول که متعلق اعتقاد وجود خارجی است، چهار مطلب قابل تفکیک عبارتند از:
1- وجود خدا.
2- اعتقاد به وجود خدا -یعنی کلی اعتقاد- اعم از این که من، به وجود خدا اعتقادی داشته باشم یا نه.
3- این مطلب که «خدا وجود دارد» در قرآن آمده است.
4- اعتقاد شخصی من به خدا.
از چهار مطلب پیشین قسم اول (وجود خدا) دین نیست. این مطلب که «در قرآن آمده خدا وجود دارد» نیز دین نیست؛ بلکه این متن دینی، کاشف از دین و وجود خداوند است. اعتقاد شخصی من به وجود خداوند نیز دین نیست، بلکه تدین است. باقی می‏ماند اعتقاد به وجود خداوند -کلی اعتقاد- که این همان دین است. همین تفکیک در مورد تشریعات نیز قابل اجراست. شکی نیست که کلی اعتقاد، امری ذهنی است و نمی‏توان دین را به آن تفسیر کرد و اگر مقصود، لزوم داشتن چنین اعتقادی است، قطعا جنبه فردی و شخصی دارد، و این همان تدین است. پس دین، عبارت است از مجموعه معارف اعتقادی و عملی که از طریق وحی، بر بشر عرضه شده است.

منـابـع

على ربانى گلپايگانى- مقاله درآمدى بر دين پژوهى و واژه‏ شناسى‏ دين

سید محمدحسین طباطبائی- الميزان- ج 2 صفحه 342 و 130 و ج 9 صفحه 404 و ج 16 صفحه 193

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد