نوآوریهای فلسفی و منطقی ابن سینا (قیاسات)

فارسی 5825 نمایش |

ابن سینا

بر ابن سینا، خرده گرفته شده که وى، تنها رونوشت بردار و شرح کننده سخنان حکماى مشاء، به ویژه ارسطو بوده است. اگر به دیده داد ورزانه و از روى انصاف و تحقیق به آثار ابن سینا نگریسته شود وى، تنها برداشت بردار و شرح کننده سخنان مشاء نبوده، بلکه در بنیان گذارى و نوآورى آن نیز سهمى فراوان داشته است، به گونه اى که در جاى جاى آثار خود، داراى اندیشه اى ژرف و در هر مشکلى خود اهل نظر و فکر بوده است و در بسیارى از پرسمانهای فلسفی و منطقی، ژرف تر از ارسطو، مقوله هاى فلسفى و منطقى را به میان آورده و در بوته پژوهش قرار داده است. از مهمترین ویژگیهاى فلسفه ابن سینا، که بر فلسفه دیگران برترى دارد، این است که معانى را ساده و با واژگانى اندک، ولى پرمعنى، در دسترس اهل دانش نهاده است. افزون بر نوآورى و دهاى شخصى، که بر ارباب اندیشه پوشیده نیست، تلاش وى در برابرسازى فلسفه با شرع و معارف دینى است. در مقاله حاضر، بر آنیم که پاره اى از آرایى را که ویژه شیخ الرئیس و یا کامل شدن آنها، به قدرت و نبوغ فکرى وى بوده است، به بوته بررسى نهیم.

قیاس اقترانى شرطى

از نوآوریهاى ابن سینا در منطق، بخش کردن قیاس اقترانى، به حملى و شرطى است؛ زیرا پیش از ابن سینا، نه ارسطو بحثى از قیاس شرطى اقترانى کرده است و نه دیگران قیاس شرطى را از گونه هاى قیاس اقترانى قرار داده اند. وى خود در دانشنامه علائى و اشارات و تنبیهات به این جستار اشاره مى کند: «ارسطاطالیس راجع به قیاس خلف این مقدار گفته است که خلف از شرطى است؛ پس پدید کردن آن که خلف از شرطى است این است که من خواهم گفتن. قیاس خلف، مرکب از دو قیاس یکى قیاسى است از جمله قیاس اقترانى غریب که من بیرون آوردم. و یکى قیاس استثنایى، مثال آن که کسى درست خواهد کردن که هر فلانى باستار است، گوید اگر نه هر فلانى باستار است، و دانستم هر بهمانى باستار است که این مثلا بى شک است، از این جا واجب آید که نه هر فلانى بهمان است ولیکن این محال است خصم مقر بود.» (دانشنامه علایى)
قیاس بالا را با این مثال تقریر مى کنیم: اگر (هر انسانى خندان است) و (هر خندان متعجب است) پس (هر انسان متعجب است) صحیح نیست، باید قیاس را این گونه طرح کرد: برخى انسانها متعجب نیستند. و هر خندان متعجب است. پس برخى انسانها خندان نیستند. لیکن هر انسان خندان است. پس هر انسان متعجب است. شیخ نصیرالدین طوسى، در شرح اشارات به روشنى یادآور مى شود: «شیخ الرئیس، نخستین بار قیاس اقترانى شرطى را مطرح کرده است.»

دو قضیه مطلقه

جمهور منطقیان، در قضایاى مطلقه و ممکنه و نیز نسبت دو قضیه مطلقه که در کیف با یکدیگر اختلاف دارند، بر این نظرند که قیاس جریان دارد، لیکن شیخ الرئیس بر خلاف پیشینیان نظرى دیگر دارد و مدعى است که قیاس در این جاها، جریان ندارد: «اشارة الى الشکل الثانى فى المطلقتین اذ اختلفتا فیه، فى السلب والایجاب فان الجمهور یظنون انه قد یکون منهما قیاس، و نحن نرى غیر ذلک، ثم فى المطلقات الصرفة، والممکنات، فان الخلاف فیهما ذلک بعینه ولاقیاس منهما عندنا فى هذا الشکل….» (الاشارات و التنبیهات) وى در بیان نتیجه ندادن قیاسى که با اختلاف دو مقدمه در کیف به هیئت شکل دوم از دو قضیه مطلقه و نیز قضایاى مطلقه و ممکنه فراهم شود، دلیلهایى را یادآور مى شود و بر این نظر است که چنین قیاسى از شکل دوم نتیجه گرفته نمى شود. شیخ در ادامه همین بحث به نوآورى دیگرى نیز دست یازیده است و آن در موردى است که اگر از شکل دوم، قیاسى از قضیه ضرورى و قضیه غیر ضرورى فراهم شود، در چنین قیاسى از شکل دوم، همین که کبراى قیاس کلى باشد، قیاس شکل دوم کامل و نتیجه بخش است و در این گونه قیاس شکل دوم، اختلاف در کیف را شرط نتیجه دادن آن قیاس نمى داند. در واقع، ابن سینا در بیان نتیجه دادن موجهات از شکل دوم دو عقیده ابتکارى از خود بیان داشته است.
ارسطو و جمهور منطقیان مى پنداشتند: قضایاى مطلقه اى که در دو مقوله کیف و کم با یکدیگر اختلاف داشته باشند، نسبت به هم نقیض خواهند بود. به عبارتى دیگر، پیشینیان تناقض در قضایاى مطلقه را تنها در اختلاف با دو مقوله کیف و کم مى دانستند و توجهى به اختلاف در جهت نداشتند، لیکن ابن سینا نظر دیگرى دارد. (الاشارات و التنبیهات)
همچنین جمهور علماى منطق بر این باورند که عکس قضایاى ضرورى، اعم از کلیه و جزئیه ضرورى است؛ چنانکه معلم نخستین آنها ارسطو مى گوید: (فاما الموجبتان (موجبه کلیه ضروریه و موجبه جزئیه ضروریه) فکل واحد منهما تنعکس جزئیة.) وى براى مدعاى خویش این گونه دلیل مى آورد: (ان کان بالاضطرار ان کل (ب) (الف) او بعضها (الف) فبالاضطرار بعض (الف) (ب)، لانه ان کان بعض (الف) (ب) بالاضطرار فان بعض (ب) (الف) بالاضطرار.) لیکن ابن سینا در عکس قضایاى ضرورى، برخلاف رأى ارسطو، نظرى دیگر دارد. وى بر این نظر است که عکس به وجه کلیه ضروریه به موجبه جزئیه، با امکان عام است، نه با ضروریه: (… فإنه یمکن أن یکون (ج) کالضحاک ضروریا له (ب) کالانسان غیر ضروری له (ج) کالضحاک.)

قضایاى موجهه

از کند و کاوها و گسترشهاى بى سابقه اى که ابن سینا در منطق ارسطو، انجام داد، در مورد قضایاى موجهه است، به گونه اى که وى با دخالت دادن زمان، دگرگونى بزرگ و ژرفى در آن پدیدار ساخت. ارسطو قضیه را از جهت کیفیت نسبت، بر چهار قسم: وجوب (ضرورت)، امتناع، امکان و احتمال، تقسیم کرده است. توضیح این که: معناى جهت احتمال، بر خلاف سه جهت دیگر چگونه قابل توجیه است؟ آیا هم معناى با جهت امکان است، چون در این صورت نمى توان آن را پیرو و مقسم امکان قرارداد و اگر جهت احتمال معناى دیگرى دارد، آن معنى چیست؟
در تفسیر فارابى درباره گونه هاى جهت، نامى از محتمل بودن حکم برده نشده است و آنچه در تفسیر و شرح ابن رشد درباره معناى محتمل بودن حکم بر مى آید، روشنگر مراد ارسطو نیست و معناى احتمال، در ابهام باقى مانده است. ولى ابن سینا، با دخالت دادن زمان در قضایاى موجهه ارسطو در جاهاى گوناگون آثار خود، آنها را به گونه هاى مختلفى بخش کرد و دگرگونى و به هم بافتگى ویژه اى در گونه هاى قضایاى ساده و درآمیخته پدید آورد، که از سوى منطقیان بعد از او مورد قبول قرار گرفت و در نوشته هاى خود به کار بردند. از نظر ابن سینا درباره قضایاى موجهه معلوم مى گردد که قضایاى موجهه پیچیده تر از آن است که پیشینیان مى انگاشتند. علاوه بر قید ضرورت، امکان، دوام و فعلیت، قضایاى حملیه را مى توان به چهار قید زمانى تقیید کرد:
1. قید وجود در طى عمر موضوع قضیه؛ مانند کل (ج) (ب) تا زمانى که (ج) وجود دارد.
2. قید شرط در طى عمر موضوع قضیه و مشروط بودن موضوع به شرطى؛ مانند هر نویسنده اى قلم به دست است مادام که مى نویسد.
3. قید وقت در زمان؛ یعنى از عمر موضوع قضیه؛ مانند ماه تاریک است در زمان معینى از عمر موضوع قضیه؛ یعنى در زمانى که زمین میان آن و خورشید قرار گیرد.
4. قید انتشار در زمان روشنى از عمر موضوع قضیه؛ مانند هر انسانى جاندار است در زمانى.
در نتیجه ضرب این دو دسته، ترکیبهایى به دست مى آید بدیهى که قید وقت و قید انتشار، از لحاظ محدود بودن زمانى نمى توانند با جهت دوام و جهت فعلیت بیامیزند؛ از این روى، شماره ترکیبها به چهارده مى رسد و به ترتیب عبارتند از: چهار ترکیب با قید ضرورت، دو ترکیب با قید دوام، چهار ترکیب با قید فعلیت، و چهار ترکیب با قید امکان، این بود گونه هاى قضایاى بسیط، و بر همین سیاق قضایاى مرکبه بیان مى شود.
منطق موجهه ابن سینا توسط پیروان وى: مانند نویسنده اساس الاقتباس و شمسیه و دیگران رواج یافت و با ترجمه آثار منطقیان اسلامى منطق موجهه ابن سینایى به دست محققان غربى رسید؛ چنانکه در قرن سیزدهم میلادى حکمایى چون: آلبرتوس کبیر، توماس قدیس و دیگران، که از نظام فلسفى ابن سینا اثر پذیرفته بودند، این نظریه را دریافتند و پس از تفسیر، به رواج آن پرداختند، تا این که به دست ویلیام اوکام رسید و وى درباره قیاسهاى موجهه پژوهشهاى گسترده و همه جانبه اى کرد به طورى که بیش از هزار ترکیب در این زمینه فراهم آورد. سرانجام توسط ویلیام اوکام و دیگر محققان اروپایى این نظر (منطق موجهه ابن سینا) در قالب (نمادهاى منطقى ریاضى) به جهان دانش عرضه گشت.

فلسفه و دین

تلاش ابن سینا در همسو کردن فلسفه و دین، از برجسته ترین نوآوریهاى وى به شمار مى آید. ابن سینا در جاى جاى آثارش مى کوشد که فلسفه اى پى بریزد که ناسازگار با شرع نباشد. برابرسازى فلسفه با دین را مى توان در چهار بخش از فلسفه ابن سینا پى گرفت.
الف. فلسفه اولى.
ب. الهیات خاصه.
ج. علم النفس.
د. معاد.
در فلسفه اولى، از مهم ترین دغدغه ها و دل مشغولیهاى ابن سینا این است که دین با اصولى چون: عدم تناقض، عدم تضاد، عدم دور و تسلسل، احتیاج ممکن به واجب، استغناى واجب از علت و مبداء بودن واجب نسبت به ممکن ها، ناسازگارى نداشته باشد. از باب نمونه: ابن سینا کوشش فراوان دارد تا مفاهیم (واجب) و (ممکن) را در نزدیکى دین و فلسفه به کار گیرد. وى از این بیان ارسطو: وجود (ممکن) بسته بر تحریک وجود (واجب) است، پیروى نمى کند، بلکه این تحریک را فعل مى داند و بدین نحو فلسفه را به سوى دین سوق مى دهد. بنابراین واجب الوجود ابن سینا بر خلاف ارسطو، که تنها معشوق بود، آفریننده است. در الهیات خاصه نیز توانست بسیارى از مسائل الهى و دینى چون اثبات وجود خدا، صدور کثرت از وحدت، اوصاف خدا، پیوند حادث و قدیم، علم خدا و علم او به برخکان (جزئیات) را تفسیر عقلى کند و فلسفه را با شرع همسو سازد.
یکى از مهم ترین موردهاى اختلاف شرع با فلسفه، اثبات واجب الوجود و صفات خدا، یا دست کم تا کنون یکى از دغدغه هاى الهیون بوده است. بدین جهت، کوشش ابن سینا در یگانگى خدا چه در برابرسازى آراء وحدت واجب الوجود در فلسفه یونانى بر خدا و چه برقرارى سازش میان فکر یونانى و دین در مورد صفات خدا، درخور ستایش و از نظر روشنى و ژرفاى بیان، ابتکارى است؛ به گونه اى که جامعه بشرى وامدار مجاهدتهاى فکرى ایشان است. همچنین در علم النفس و معاد و احوال ویژه آن، در بحثهایى چون مسأله ماندگارى نفس پس از نابودى تن، تجرد نفس، احوال نفس پیش از بدن و در بدن و پس از نابودى آن، به برابرسازیهایى دست یازیده است و تنها در سازگارسازى معاد جسمانى با شرع اظهار ناتوانى مى کند و تنها آن را از نظر عقلى مى پذیرد.

منـابـع

حسین لطیفى- فصلنامه حوزه- شماره 103 و 104

پایگاه اطلاع رسانی کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت

پایگاه اطلاع رسانی بنیاد حکمت اسلامی صدرا

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد