نقش دین در زندگى فردى و اجتماعى‏ بشر از منظر آیات و روایات

فارسی نسخه موبایل

دین در متن زندگى بشر قرار دارد و داراى نقش حیاتى در ابعاد فردى و اجتماعى جامعه‏انسانى است.
برخى از آثار مهم و بسیار سازنده دین و ایمان دینى عبارت است از :


پاسخگویى به نیازهاى اصیل دنیا و آخرت


دین، سعادت همه جانبه انسان راوجهه همت خویش قرار داده و براى رساندن بشر به سعادت و رستگارى و بارور شدن‏همه استعدادها و ظرفیت‏هاى وجودى او، احكام و قوانین لازم را تشریع و فرا راه بشرنهاده است. گرچه پرداختن به مسائل معنوى و امور اخروى، جزو مهم‏ترین و اصلى‏ترین هدف دین‏است، اما رسیدن به این هدف و تحقق آن در جامعه انسانى، هرگز بدون توجه به مسائل‏دنیوى و حل مشكلات مادى و جسمى بشر میسّر نیست. اساساً همان‏طور كه تفكیك جسم‏از روح و توجه یكسویه به یكى و غفلت از دیگرى، به مثابه نادیده گرفتن بخشى ازحقیقت وجودى انسان است، در برنامه‏ریزى جهت پاسخگویى به نیازهاى انسان نیز اگرتمام توجه به یك بعد انسان باشد و از بعد دیگرش غفلت شود به طور حتم، آن برنامه به‏سرانجام نخواهد رسید. بر این اساس، قرآن كریم، توجه به دنیا و آخرت و تأمین خواسته‏ها و نیازهاى دنیوى واخروى را توأماً از مؤمنان خواستار شده و دستور داده است:« وَابْتَغِ فیما اتاكَ اللّهُ الدّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصیبَكَ مِنَ الدُّنْیا» ترجمه: در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را طلب كن؛ و (نیز) بهره‏ات را از دنیا فراموش مكن! (قصص: 77) یعنى گرچه تلاش در راه تحصیل زندگى جاوید آن جهانى باید هدف برتر و مهم‏تر درزندگى باشد ولى این اهم نباید به قیمت نادیده گرفتن زندگى دنیوى به عنوان هدف ابتدایى ومهم به دست آید.


حضرت امام حسن مجتبى(ع) نیز به زیبایى، آمیختگى دنیا و آخرت را تبیین كرده وفرموده است:« وَاعْمَلْ لِدُنْیاكَ كَاَنَّكَ تَعیشُ اَبَداً وَاعْمَلْ لِاخِرَتِكَ كَاَنَّكَ تَمُوتُ غَداً...» ( بحار الانوار ، ج44، ص139) براى دنیایت چنان كار كن كه گویا همیشه در آن زندگى خواهى كرد و براى آخرتت به گونه‏اى رفتار كن‏كه گویا فردا خواهى مُرد!بنابراین، به رغم نظر كسانى كه قائل به جدایى دین از دنیا و یا دنیا از آخرت مى‏باشند وهدف بعثت انبیا را صرفاً آخرت و خداپرستى مى‏دانند، دین و دنیا در تفكر اسلام ناب‏محمدى(ص) آن چنان به هم آمیخته و در هم تنیده است كه‏به‏هیچ‏وجه‏تفكیك‏این‏دوازیكدیگر، میسر نیست؛ زیرا در آیات و روایات اسلامى رویكرد یك جانبه به دین یعنى‏توجه تام به عبادت و معنویت و ترك دنیا، به عنوان »زهدگرایى محض و رهبانیت« مطرح‏و از آن به شدت نهى و نكوهش شده است. سیره رسول اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) ونیز برخورد رسول خدا(ص) با عثمان بن مظعون (و جمعى دیگر) و نهى او از افراط درعبادت و ترك دنیا، گواه روشنى بر صدق این ادعا است.
از سوى دیگر توجه كامل و غایى به دنیا و غفلت از خدا و آخرت نیز، نكوهیده شمرده‏شده و از آن نهى گردیده است؛ زیرا موجب نگون‏بختى انسان مى‏شود.اما در پاسخ این سؤال كه اسلام چگونه توانسته به نیازهاى دنیوى و اخروى پاسخ گوید،مى‏گوییم: این از امتیازات منحصر به فرد دین خاتم و جاوید و جهانى است و هیچ مكتبى‏توان انجام چنین كارى را ندارد.


انسان در عین این كه بر مدار ثابتى به نام »فطرت« آفریده شده كه انسانیت انسان و هسته‏مركزى وجود آدمى - صرف‏نظر از نوع نژاد، رنگ پوست، زبان و سایر شرایط اقلیمى و آب‏و هوایى كه متغیر است - برآن‏استواراست،موجودمتغیرى‏مى‏باشدودرگذرزمان و درشرایط جوّى متفاوت و سایر عوامل تأثیرگذار، دچار تغییرات و تحولات جسمى وروحى مى‏شود.به موازات این دو جنبه ثابت و متغیرِ وجود آدمى، قهراً به دو نوع قوانین ثابت و متغیرنیازمند است، یعنى هم باید قوانین ثابتى در زندگى داشته باشد و آن‏ها را به كار بندد وهم قوانین متغیرى.اسلام با ملاحظه فطرت و نیازهاى فطرى و ثابت انسان، قوانین ثابتى تشریع كرده است ونیز براى جنبه‏هاى متغیر نیاز آدمى، قوانین متغیرى آورده است. از این رو، قوانین اسلام‏به دو قسم ثابت و متغیر تقسیم مى‏شود.


به عنوان مثال، اصل لزوم آمادگى و دفاع در اسلام طبق آیه « وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ‏قُوَّةٍ» ترجمه: (انفال،8)، یك اصل و قانون ثابت فرازمانى و مكانى است. به موازات این‏قانون‏ثابت،قوانین‏متغیرى برحسب نیاز زمان و مكان خاص در نظر گرفته شده است كه در فقه به نام « سبق‏و رمایه» معروف است.از جمله دستورات در سبق و رمایه، آموختن فنون تیراندازى، اسب سوارى و... تا رسیدن به مهارت كامل است كه در هر زمان و براساس نیاز هر دوره ضرورت پیدا مى‏كندو به همین جهت پیوسته دستخوش تغییر است.جالب اینجاست همان‏طور كه شهید مطهرى فرمودند،متون دینى (قرآن و روایات) از چنان جامعیت، قابلیت و استعداد پایان‏ناپذیرى برخورداراست كه زمان نه تنها آن را كهنه و از دور خارج نمى‏كند بلكه ابعاد علمى آن شكفته‏ترو شناخته‏تر مى‏شود. به همین جهت با استفاده از این خصلت انعطاف‏پذیر متون دینى مى‏توان با آگاهى‏از روش اجتهاد و فهم روشمند، مسائل مورد نیاز هرزمان‏راازطریق‏ارجاع‏فروع‏به‏اصول‏ثابت به دست آورد(برگرفته از رساله نوین) بنابراین، عنصر اجتهاد و استنباط احكام، راهى است براى پاسخگویى اسلام به نیازهاى‏دنیوى و اخروى انسان در هر زمان.


كارآیى دین در مرحله عمل


برخى مى‏گویند: دوران دین به سر آمده و دیگر قادر نیست در عصر مدرن،تمدن‏ساز بوده و كارآیى داشته باشد، چون دین مربوط به دوران گذشته و زندگى ساده‏آن دوران بوده نه مربوط به عصر مدرنیته و پیچیده این زمان! پاسخ: این‏گونه اظهار نظر درباره دین، نادیده گرفتن حقیقتى به نام دین است كه به اعتراف‏دین پژوهان و پژوهشگران واقع بین تاریخى، همیشه و در همه عرصه‏هاى زندگى بشر،چه به‏طور مستقیم و چه به‏طور غیر مستقیم حضور داشته و تأثیرگذار بوده و هست.اما نسبت به گذشته، به گواهى‏مورّخان‏وتحلیل‏گران‏تاریخى،شالوده‏تمدن‏هاى‏بزرگ‏بشرى در دوران باستان - كه در مناطقى چون مصر، یونان،بین‏النهرین‏وایران،هندوچین‏وبرخى مناطق دیگر شكل گرفته است - توسط پیامبران الهى و فرهنگ برخاسته از ادیان‏آسمانى پى‏ریزى شده است. (دین پژوهی ،ج1) .


اندیشمندان و حكیمان بزرگ و فرهنگ‏ساز جهان، از جمله حكماى بزرگ یونان باستان نظیرافلاطون، ارسطو، سقراط، ارسطاطالیس و جز آنان همه دین‏دار و موحّد بوده‏اند و باتأثیرپذیرى از تعالیم دینى و آسمانى به چنین مقامات بزرگ علمى و شگردهاى فلسفى‏دست یازیده‏اند. (تاریخ فلسفه ، فردریك كاپلستون ، ترجمه جلال الدین مجتبوی ، ج 1 ، ص 636). اما نسبت به كارآیى دین در این زمان كه به «عصر تجدد و مدرنیسم» شهرت یافته بایدگفت، اینك نیز دین در جوامع مختلف حضور زنده و با نشاطى دارد. براى همین، تلاش‏و مبارزه مادى‏گرایان و دین‏ستیزان، به‏ویژه حكومت‏هاى استكبارى، با دین با القاى شبهاتى‏نظیر تعارض دین با علم، عقل، تجدد و نوآورى حتى در جهان مسیحیت نیزبى‏فایده‏بوده‏و موفقیت چندانى نداشته است؛ زیرا اگر مسأله به دور از تبلیغات رسانه‏اى، جوسازى‏هاى‏سیاسى و عنادورزى‏ها بررسى شود، روشن مى‏گردد كه هرگز چنین تعارضى میان علم ودین و یا عقل و دین وجود ندارد و به هیچ وجه آیینى چون اسلام نه تنها با تجدد، نوآورى‏و به اصطلاح مدرنیسم مخالف نیست بلكه به عكس، دستور داده تا هر روز انسان بهتر ومتكامل‏تر از دیروز شود و گامى به جلو و پیشرفت در همه زمینه‏هاى زندگى مادى و معنوى‏بردارد. به طورى كه به فرموده امام صادق(ع) زندگى بدون پیشرفت و تعالى، مساوى بامرگ و نابودى است. (بحار الانوار ،ج68، ص 173).


در خود غرب هم گزارش‏ها نشان مى‏دهد كه گرایش به معنویت، اخلاق و دین به‏ویژه‏پس از پیروزى انقلاب اسلامى ایران از یك سو و شكست و فروپاشى شرق كمونیسم پس ازنزدیك به یك قرن مبارزه با دین و خداپرستى از سوى دیگر و به اضافه، سرخوردگى‏غربیان از زندگى ماشینى و دورى از معنویت و خدا، بیشتر شده است. تا جایى كه از نیمه‏دوم قرن بیستم كه به دوران پُست مدرن (اوج دوران مدرنیسم) شهرت دارد، گرایش به‏دین و اخلاق شتاب بیشترى گرفته و دانشمندان بسیارى به دین پژوهى در ابعاد مختلف‏جامعه شناختى، روان‏شناختى و... روى‏آورده‏اند. حاصل این پژوهش‏ها تدوین كتب ودائرة المعارف‏هاى دین پژوهى است كه «دائرة المعارف بزرگ دین پژوهى میرچا الیاده» با 2750 مقاله از 1400 تن از دین‏پژوهان جهان در 16 جلد یك نمونه از آن است. ( فرهنگ و دین میرچا الیاده ، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی ، ص سیزدهم تا پانزدهم پیشگفتار).


به عنوان نمونه، ژان پل ویلم درباره گرایش مردم آمریكا و ژاپن به دین مى‏آورد: ایالات متحده آمریكا و ژاپن، دو كشورى كه به ویژه سمبل تجدد هستند مثال‏هاى خوبى از مواردى‏هستند كه دین و تجدد را با هم وفق داده‏اند؛ زیرا گرایش به دین و مذهب در آمریكا به قدرى بالاست‏كه بیش از 40 % مردم آمریكا به طور جدى پایبند به دین بوده و به وظایف دینى خود عمل مى‏كنند ونیز در ژاپن، صنعتى شدن در چارچوب یك نظام حاكمیت دینى انجام شده و آمار دینى نشان مى‏دهدكه همه ساله حدود هشتاد میلیون ژاپنى به هنگام تحویل سال نو (هاتسوموده) براى شركت درمراسم و جشن‏هاى دینى مربوط به معابد بزرگ مى‏روند تا سلامتى و تندرستى براى خود كسب‏كنند. (جامعه شناسی ادیان، ترجمه عبد الرحیم گواهی ، ص 136-135)


چگونه مى‏توان باور كرد كه میان علم و دین تعارض است درحالى‏كه‏نوابغ‏واندیمشندان بزرگ علوم بشرى در دنیاى مدرن، خلاف این پندار نظر داده‏اند.
ازجمله:


آلبرت انیشتاین: «علم بدون مذهب لنگ است و مذهب بدون علم، كور.» ( زندگی انیشتاین ، فیلیپ فرانك ، ترجمه حسن صفاری ، ص 508)
ماكس پلانك: «هرگز تضاد واقعى میان علم و دین پیدا نخواهد شد، چه یكى از آن دومكمل دیگرى است.» (علم به كجا می رود؟ ص 235)
ایرونیك ویلیام نبلوچ: «عقاید مذهبى با كشفیات علمى راسخ‏تر مى‏شود.» (اثبات وجود خدا كلوورنسما، ترجمه احمد آرام ، ص 100)
چارلز. ه . تونز (فیزیك‏دان آمریكایى): « من اختلاف علم و دین را بیشتر سطحى مى‏دانم‏و اگر به ماهیت هر یك توجه كنیم هر دو به صورتى درمى‏آیند كه تشخیص آنها ازیكدیگر ممكن نیست.» ( محل تلاقی علم و دین ، ترجمه احمد آرام ،ص 54)


بنابراین، واقعیت همان است كه »مارتین لوتر« گفته و آن این كه « غربیان‏ازآن‏دین‏الهى‏فطرى فاصله نگرفته‏اند بلكه در حقیقت آن دین ساختگى ضد علم و پیشرفت و آزادى‏معقول و... را كنار گذاشته‏اند.» (جامعه شناسی ادیان، ص 188) كارنامه دین اسلام در این خصوص بسیار درخشان است. به اعتراف نویسندگان و به‏ویژه‏ مستشرقان غربى، خدماتى كه اسلام به تمدن و فرهنگ بشرى كرده، فوق‏العاده است به‏طورى كه به جرأت مى‏توان گفت سهم اسلام در شكل‏گیرى فرهنگ و تمدن بشرى، سهمى‏عمده و تعیین كننده است. ( تایخ تمدن ویل دورانت ، ج4، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، ص 435-432)


اگر امروز ملل مسلمان از لحاظ صنعت و تمدن از جوامع غربى عقب مانده‏ترند،بى‏انصافى است كه كسانى بخواهند این عقب‏ماندگى را به دین نسبت دهند و به این وسیله‏بخواهند به ضعف و سستى و ناتوانى فكرى و عملى خود سرپوش بگذارند. در حالى كه‏مى‏بینیم هم‏اكنون نیز بسیارى از ملل مسلمان از بسیارى از ملل دیگر در صنعت و تمدن‏پیشى گرفته‏اند. اگر ضعف‏ها و كاستى‏هایى در نظام جمهورى اسلامى ایران مشاهده مى‏شود، این رانباید به ناكارآمدى اصل اسلام و حاكمیت دینى نسبت داد، بلكه معلول عوامل برون‏دینى‏داخلى و خارجى است. از مهم‏ترین این عوامل، نداشتن سابقه تجربه حكومت‏دارى‏مسؤولان كلان اجرایى و در نتیجه نداشتن راهكارها و قوانین مدون و روشنى در بخش‏هاى‏مختلف حكومتى، ضعف مدیریت اجرایى، توطئه‏ها و كارشكنى‏هاى‏پیوسته‏قدرت‏هاى‏استكبارى به‏ویژه آمریكا است كه به هر نحو ممكن مى‏خواهند این نظام نوپاى دینى را از پاى‏دربیاورند و در نتیجه، از الگو شدن آن براى سایر ملل مسلمان در بند طاغوت‏ها جلوگیرى‏كنند. ( انسان و ادیان میشل مالرب ، ترجمه مهران توكلی).


معنابخشی به زندگی و زدودن احساس پوچی


یـكـی از نـقش های اساسی و كلیدی دین در زندگی ، این است كه به زندگی انسان معنا و مفهوم می بخشد و آن را همسو با فلسفه آفرینش انسان می كند و در نتیجه ، احساس ‍ پوچی و پوچ گرایی را از او می زداید و از بحران هویت و رنجها و بیماری های روحی و اخـلاقـی حـاصـل از آن ـ كـه امـروزه دامـنـگـیـر افراد و جوامع فاقد دین و ایمان و به ویژه نسل جوان آنها می باشد ـ جلوگیری می كند. بـشـر مـتـمـدن امروزی با همه پیشرفت هایی كه در بعد صنعت و تكنولوژی داشته ، در بعد معنویت و اخلاق سیر قهقرایی پیموده و به همین جهت به بحران های روحی و اخلاقی و بی هویتی دچار شده است .این واقعیت به حدی آشكار و آثار مخرّب آن در جوامع بشری و به ویژه در جوامع غربی فراوان است كه رسانه های كشورهای غربی پیوسته گزارشات آن را به اطلاع مردم و مـسـئولان سـیـاسی و فرهنگی می رسانند و مسئولان امور فرهنگی و تربیتی و به ویژه دانـشـمـندان جامعه شناس و روانكاو نیز زنگ خطر را به صدا درآورده و اعلام می دارند كه قوانین جاری كشورها با همه سودمندی در بخش های زندگی مادی ، هرگز نتوانسته كوچك ترین تاءثیری در اعماق وجدان بشری بگذارد و نیروهای معنوی او را رشد و تعالی دهد در نـتـیـجـه ، او را از بـیـمـاری هـای جـانـكـاه روحی و روانی برهاند. ( بحران روانكاوی ، اریك فروم ، ص 16-11،59-58، وانهادگی انسان در عصر صنعت ، علی قائمی ٌ 26-14و 47-44) از این رو، آنان تنها چاره و راه نجات از این وضع ناهنجار را بازگشت به دین ، معنویت و اخـلاق و نـیـز پـرورش روحـی و اصـلاح نـفـس و زدودن زشـتـی هـای اخـلاقی در پرتو تـعـالیـم دیـنی اعلام می دارند؛ چرا كه زندگی در پرتو دین و اخلاق هدف دار، تعالی بـخـش و امـیـدوار كـنـنـده اسـت و مـحـرومـیّت و دوری از دین برابر است با سقوط انسان در زنـدگی و گم شدن در كوره راههای پرپیچ و خم آن . (فلسفه و هدف زندگی، محمد تقی جعفری ، ص 26-5) دین و روان ، ویلیام جیمز ، ترجمه مهدی قائنی، ص 167، زندگی در پرتو اخلاق ، ناصر مكارم شیرازی ، ص 8-5)


دین ، پشتوانه اخلاق


دین‏دارى و ایمان مذهبى مهم‏ترین پشتوانه اخلاق است؛ زیرا اخلاق كه خودیك سرمایه بزرگ زندگى است . بدون دین و ایمان، اساس و پایه درستى ندارد. زیربناى‏همه اصول اخلاقى و مشروعیت و ضمانت اجرایى آنها ایمان و اعتقاد به خداست. آراستگی به اخلاق و صفات نیك اخلاقی و نیز كرامت های نفسانی ـكه بزرگ ترین سـرمـایـه زنـدگـی بـه شـمـار مـی آیـد و اسـاسـاً زنـدگـی انـسـانـی و حـیـات مـعقول و متعالی توسط آنها معنا و مفهوم پیدا می كند ـ تنها در پرتو دین میسّر است ؛ چرا كـه اخـلاق بـدون دیـن و ایـمـان اساس و پایه درستی ندارد و معنا و مفهوم پیدا نمی كند. زیـربـنـای همه اصول اخلاقی و مشروعیت و ضمانت اجرایی آنها، دین و ایمان و اعتقاد به خـدای متعال به عنوان سرچشمه همه خوبی ها و ارزش های دینی و اخلاقی است . ( معنویت تشیع، علامه طباطبایی، ص 101).كـرامـت ، شـرافـت ، تـقوا و درستكاری ، راستی ، امانت داری ، نوع دوستی ، فداكاری ، احـسـان ، صلح ، مدارا با خلق خدا، عدالت ورزی ، ظلم ستیزی ، رعایت حقوق بشر و بلكه هـمـه امـوری كـه جزو فضیلت های اخلاقی انسانی محسوب می شود و همه افـراد و مـلت هـا آنـها را تقدیس كرده و به داشتن آنها افتخار می كنند از دین و ارزش های دیـنـی نـشـاءت مـی گـیـرد.

 

هـمـچـنـیـن ایـن صـفـات اخـلاقـی بـه هـنـگام اجرا و به صحنه عـمـل درآمـدن نـیازمند دین و باورها و اعتقادات دینی هستند؛ زیرا اجرای آنها به هزینه نیاز دارد؛ چون با بسیاری از منافع مادی و نفسانی انسان مغایر است و التزام به آنها مستلزم محرومیت ها، ریاضت ها و رنجهای جسمی و روحی می باشد. آدمی باید دلیلی داشته باشد تـا به این نوع محرومیت ها و ریاضت ها تن دهد؛ و روشن است زمانی انسان به این گونه هـا مـحـرومـیـت هـا و ریـاضـت هـا تـن خواهد داد كه یا آنها را محرومیت واقعی نداند و یا اگر محرومیت می داند امیدوار و مطمئن به دستیابی به پاداش بزرگ تر و سود بیشتر دنیوی و اخـروی بـاشـد تـا تـوجـیـه عـقـلی و مـنـطـقـی بـرای تحمل آنها داشته باشد.مـهـم تـریـن و مـؤ ثـرتـریـن دلیـل و انـگـیـزه و نـیـز توجیه عقلی و منطقی برای انجام افعال و احكام اخلاقی و تحمل ریاضت ها و محرومیت ها در این راه ، ایمان به خداست چرا كه در پـرتـو ایمان و دین داری است كه این نوع محرومیت و ریاضت ها در كام آدمی شیرین می شـود و زمـیـنـه رشـد و تـعـالی روحی و اخلاقی انسان را فراهم می كند و به ویژه موجب نـیل او به سودهای مادی و معنوی بیشتر و پاداش های اخروی بزرگ تر می شود. چه این كه قرآن كریم به عنوان متقن ترین و معتبرترین سند دینی و الهی این نوع پاداش ها را تـضـمـیـن كـرده اسـت . (توبه ،120، انعام ، 160، نساء 40)


بنابر این پشتوانه بودن دین براى اخلاق، به این صورت است كه چون رعایت اصول و احكام‏اخلاقى با منافع مادى و نفسانى مغایر است و التزام به هر یك از آنها مستلزم تحمل یك‏نوع محرومیّت مادى و زحمت است، آدمى باید دلیلى داشته باشد تا به این نوع محرومیّت‏هاتن دهد؛ و اساساً انسان‏ها زمانى تن به این‏گونه محرومیت‏ها خواهند داد كه در واقع آنهارا محرومیت ندانند. اما ادعاى این كه انجام افعال اخلاقى به امید سود بیشتر، در اخلاق منهاى خدا و دین (=اخلاق مادى) هم متصور است؛ چون موجب رونق كسب و كار و درآمد مالى و اقتصادى‏بیشترى مى‏باشد؛ پذیرفتنى نیست؛ زیرا اولاً اخلاق مادى شالوده‏اش بر خودپرستى ومنفعت‏طلبى استوار است و به چیزى جز منافع خویش نمى‏اندیشد. چنان كه امروزه ماچنین چیزى را در عملكرد غربیان نسبت به سایر ملل مى‏بینیم، تاجایى‏كه‏بسیارى‏ازآنان‏به ویژه دولت مردانشان حتى براى سگ و گربه محبوبشان بیشتر از انسان‏هاى روى زمین‏احترام و ارزش قائلند ؛ و ثانیاً اخلاق مورد نظر در اینجا فراگیر بوده و همه آداب وحقوق‏اجتماعى و فضایل اخلاقى را شامل مى‏شود. روشن است التزام به چنین اخلاقى و عمل‏براساس آن، تنها در پرتو ایمان به خدا میسر است.


آرامش روحى و روانى


از رهاوردهاى ناخوشایند زندگى ماشینى و دنیا پرستى افراطى، اضطراب و نگرانى‏و تلاطم روحى و روانى است. بشر متمدن امروز، گرچه به رفاه مادى و لذت‏هاى جسمى‏رسیده است ولى دچار چنان بحران‏ها و بیمارى‏هاى روحى و روانى شده كه با بن‏بست‏فكرى و ناامیدى فزاینده‏اى دست به گریبان است، و حاصل آن خودكشى، جنون و...مى‏باشد. تنها راه رهایى از این فشارهاى روحى و بیمارى‏هاى كشنده به اعتراف روانشناسان غربى وشرقى، ایمان به خدا، دین‏دارى و ایجاد پیوند معنوى با پروردگار یكتا، دعا و راز دل گفتن‏با آن ذات پاك در خلوت‏گاه‏هاى عبادت و بندگى است. چه این كه به گواهى قرآن كریم،تنها یاد خدا و دعا و راز و نیاز با اوست كه دل‏هاى بیمار را درمان و روح متلاطم را آرامش‏مى‏بخشد. ( رعد، 13) دكتر الكسیس كارل، دانشمند بزرگ فرانسوى مى‏گوید: در سكوت این پناهگاه‏ها (مكان‏هاى عبادت و نیایش) انسان مى‏تواند در حالى كه اندیشه به سوى خدادر پرواز است، عضلات و اعضایش را آرامش بخشد، روحش را سبكبار كند و نیروى سنجش وتشخیص خویش را جلا دهد و قدرت تحمل زندگىِ دشوارى كه تمدن جدید بر دوش او بار كرده و به‏زانویش درآورده است، به‏دست آورد. اجتماعاتى كه احتیاج به نیایش را در خود كشته‏اند به طورمعمول از فساد و زوال مصون نخواهند بود. ( نیایش ، ص27، 50،57)


ویلیام جیمز (روان‏كاو مشهور آمریكایى) نیز مى‏نویسد: هزاران هزار مؤمنِ به خدا به خوبى حس كرده‏اند كه خداوند همیشه با آنهاست. شب و روز، در خانه وبیرون از آن. هرگاه این طور خدا را با خود بدانیم، چشمه فیاض لایزالى از آرامش و صفاى قلب در خودایجاد كرده‏ایم، كه هیچ سیلاب غمى و یا هجوم وحشت و بیمى در آن اثر ندارد. (دین و روان ، ویلیام جیمز ، ترجمه مهدی قائنی، ص 167-166).


رهایی از خودخواهی و هواپرستی


انـسـان هـای فـاقـد دیـن و ایـمـان دیـنـی ، مـعـمـولاً هـیـچ گـونـه تـلاشـی بـرای كـنـترل و تعدیل غرائز نفس سركش ، خودخواهی ها و شهوت رانی ها انجام نمی دهند؛ چون دلیـلی بـرای انـجـام آن نـمـی بـیـنند. آنان پیوسته می كوشند تا از هر راه ممكن ـ اعم از مـشـروع یـا نـامـشـروع ـ به خواسته های نفسانی و لذایذ مادی بیشتری دست یابند و به اصطلاح كامِ دل از زندگی بگیرند و بهره بیشتری از زندگی را نصیب خود كنند!ولی از آنجا كه رسیدن به همه آرزوهای زندگی و لذایذ مادی و نفسانی مورد نظر ممكن نـیـسـت پـیـوسـتـه دچـار حـسـرت هـای طـولانـی و دسـت نـیـافـتـنـی و در عـیـن حـال رنـج دهـنده و كشنده می شوند كه خود، زندگی را در كامشان تلخ و ناگوار می كند. آنـان هـمـچـنـیـن برای ارضای شهوات و خواسته های نفسانی خویش از هیچ كوششی دریغ نمی ورزند و تن به هر كار ناپسند و غیر منطقی می دهند.


كـار ایـن گـونـه انـسـان هـا در جـوامـع غـربـی بـه جـایـی رسـیـده كـه از لذایـذ جنسی معقول و سازگار با طبع و طبیعت انسانی (ازدواج زنان با مردان ) دست كشیده و به همجنس بـازی روی آورده انـد؛ نـتیجه چنین كاری ،مبتلاشدن به بیماری های مخرب جسمی و روحی (از جـمـله بـیـمـاری كـشـنـده ایـدز) اسـت (روزنامه كیهان ، 117-1371)، ولی باز سیری ندارند و جنون شهوت رانی و هـوس بـازی آنـهـا را آرام نـمـی گذارد و در نتیجه دچار خودخواهیها و شهوت پرستی های رنج دهنده و كشنده جدیدی شده ، احساس سرخوردگی و ناكامی و پوچی می كنند. تنها راه رهایی از این همه خودخواهی ها، افزون طلبی ها و بویژه افراط در شهوت رانی و هوس بـازی ، و رسـیـدن بـه تـعـادل روحـی ، آرامـش فـكـری و سـلامـت نـفـسـانـی ، تعدیل غرائز و كنترل آن و مهار نفس ‍ امّاره از راه دین داری و ایمان مذهبی است . اینجاست كه به نقش تربیت انسان از راه تهذیب و تزكیه نفس در پرتو تعالیم دین و بـه ویـژه اسـلام پـی مـی بـریـم و ایـن كه چرا در اسلام ، جهاد با نفس ، برترین جهاد شمرده شده است . (وسائل الشیعه ، ج 15، ص 161)


خوش بینی به جهان آفرینش و مبداء هستی


دین به دلیل این‏كه تلقى انسان را نسبت به جهان شكل خاص مى‏بخشد، (آفرینش راهدف‏دار و هدف را خیر، تكامل و سعادت معرفى مى‏كند) به‏طور طبیعى دید انسان رانسبت به نظام هستى و قوانین حاكم بر آن خوشبینانه مى‏سازد. دیـن و ایـمـان مـذهـبـی ، بـه دلیـل ایـن كه نگاه انسان را نسبت به جهان تغییرمی دهد به طور طبیعی انسان را نـسـبـت بـه نـظـام هـسـتـی و قـوانـیـن حـاكـم بـر آن و نـیـز مـبـداء هـسـتـی یـعـنـی خدای متعال خوشبین می گرداند.حـالت فـرد بـا ایـمان و دین دار در جهان هستی ، مانند حالت فردی است كه در كشوری زندگی می كند كه قوانین و تشكیلات و نظام آن كشور را صحیح و عادلانه می داند و به حـسـن نـیت گردانندگان آن ایمان دارد. قهراً چنین شخصی زمینه ترقی و تعالی را برای خـود و دیـگـر افـراد آن جـامـعـه مـهیا می بیند و معتقد است تنها چیزی كه ممكن است موجب عقب مـانـدگـی او شـود تـنـبلی و بی تجربگی خود او و انسان هایی مانند خودش باشد. این انـدیـشـه بـه طـور طـبیعی او را به غیرت می آورد و با خوشبینی و امیدواری به حركت و جنبش وامی دارد. ( انسان و ایمان ، 39و 40)


امیدواری


از نـظـر مـنـطـقِ انـسـان مـادی ، جـهـان نـسـبـت بـه مـردمـی كـه در راه صـحـیـح و یا راه بـاطـل ، راه عدالت یا راه ظلم ، راه درستی یا راه نادرستی گام برمی دارند بی طرف و بی تفاوت است . نیز در حوادث و دشواری های سخت و جانكاه زندگی ، راه نجات و كمك و عـنـایـتـی ـ جـز آنـچـه خـود در توان دارند و باید به كار گیرند ـ از كس دیگر و قدرت بـرتـری نـمی بینند. به این دلیل در چنین شرایط سخت و شكننده ای ، بسیاری از افراد بـه ویـژه جوانان با ناامیدی و ناكامی شدیدی دست به گریبان می شوند و راه گریز خود را، در جنایت نسبت به دیگران و یا خودكشی جست و جو می كنند!اما در منطقِ انسان با ایمان ، جهان نسبت به تلاش این دو دسته (نیكو كار و بدكار) و این دو نـوع تـلاش (نـیـك و بـد) بـی تـفـاوت نـیـسـت . چـون خـدای جـهـان بـراسـاس عـدل و حـكـمـتـش ‍ پـاداش خـوبـان و بدان را متناسب با اعمالشان می دهد. ( سوره ص ، 28، انفطار، 14) نیز انسان مؤ من ، در صحنه های دشوار و بن بـسـت هـا، بـه قـدرت و كمك لایزال الهی امیدوار می باشد ( یوسف ، 87، حجر، 56) و بـا تـوكـل و اعـتـمـاد ( آل عمران، 159، مائده ،23) به خداوندی كه بر هر كاری قـادر اسـت (بقره ، 20، 106، 109، 148، 259وغیره)، آیـنـده را روشـن و راه نـجـات را مـتصور و ممكن می بیند. لذا به فكر راه چاره افتاده و با تلاش و توكّل و توسل ، خود را از بن بست ها رهایی می بخشد.


بهبود روابط اجتماعی


جـوامـعِ فـاقـد دیـن و ایـمـان دیـنی ، از ارتباط سالم اجتماعی و روابطخوب انسانی بـرخـوردار نـیـسـتند؛ و به ویژه روابط خانوادگی در این جوامع بسیار نامطلوب و از هم پـاشـیـده اسـت و احترام و اعتماد لازم میان اعضای خانواده برقرار نیست و نمی توانند طعم شـیـریـن مـحبّت را در جمع خانواده بچشند؛ از این رو، غالباً ترجیح می دهند كه بیشتر در بیرون از خانه به سر ببرند.ایـن واقـعـیـت تـلخـی اسـت كـه در جـوامع دارای تمدن ماشینی رایج شده و به گزارش ‍ رسانه ها، آمار فرار زنان و دختران و پسران از خانه ، هر روز بیش تر می شود.دین و ایمان دینی با تعهد و مسئولیتی كه در دین داران مؤمن نسبت به همنوعان و افراد اجـتـمـاع ایـجـاد مـی كـنـد و بـذر صـلح ، صـفـا، اعـتـمـاد و عـلاقـه نـسبت به یكدیگر را در دل آنـهـا مـی پـاشـد، مـوجـب مـی شـود كه اجتماع و زندگی جمعی ، سالم و مطلوب شود و روابـط اجتماعی بهبود یابد و به ویژه كانون خانواده گرم و صمیمی گردد و در واقع خـانـه بـه بـهـشـت كـوچـكـی از صـفـا و صـمـیـمـیـت و عـلاقـه تـبـدیـل شـود. گـواه روشن ادعای ما، روابط خوب خانوادگی و اجتماعی در جوامع دینی و اسلامی است ؛ و در میان جوامع اسلامی هم ، جوامع دین دارتر و پایبندتر به احكام دینی ، از این روابط خوب انسانی و اسلامی بیشتر برخوردارند. ( انسان و ایمان ، مطهری ، ص 44-45)

منـابـع

1- انديشه هاي اسلامي در بستر تاريخ ، آقايان ابراهيم زاده , رفيعي و الهامي نيا ، پژوهشکده تحقيقات اسلامي سپاه

2- دین شناسی ، ج 1 ، ابراهيم زاده آ

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد