نیازها و وابستگیهاى دین به اخلاق

فارسی نسخه موبایل 1464 نمایش |

مناسبات دین و اخلاق را از منظرهای متفاوتی می‏توان نگریست. از یک منظر می‏توان مناسبات دین و اخلاق را در دو دسته کلی جای داد:
1. نیازها و وابستگیهای دین به اخلاق
2. نیازها و وابستگیهای اخلاق به دین

برخی دین‏ باوران گمان می‏کنند که دین هیچ‏گونه نیاز و وابستگی‏ ای به اخلاق ندارد. به ‏نظر آنان چنان می‏رسد که هرگونه وابستگی دین به اخلاق، نوعی محدودیت برای خداوند است و این محدودیت در دیدگاه دینی آنها جایی ندارد. افلاطون گفت‏وگوی استادش سقراط را با شخصی به‏ نام اوثیفرون در کتاب اوثیفرون مطرح می‏کند. اوثیفرون می‏گوید چیزی که عمل را خوب می‏سازد امر الهی است. سقراط از او می‏پرسد: «آیا چون خدا به چیزی امر کرده است آن چیز خوب است، یا چون آن چیز خوب است خدا به آن امر کرده است؟» اوثیفرون پاسخ می‏دهد که البته چون آن کار خوب است خدا به آن امر کرده است و سقراط نتیجه می‏گیرد پس اخلاق مستقل از امر الهی است و خداوند بر اساس ملاکهای اخلاقی عمل می‏کند. از اینجاست که یک مسئله بااهمیت برای دینداران چهره می‏نماید و آن اینکه در این صورت چارچوبهای اخلاقی، خداوند را محدود می‏کنند. به ‏همین دلیل بسیاری از آنان تمایل دارند که هرگونه وابستگی و نیاز دین به اخلاق را انکار کنند. همین مشکل، موجب پیدایش مسلک اشعری در جهان اسلام شد.

اگر در پاسخ سؤال سقراط شق دیگر را انتخاب کنیم و بگوییم: «چون خداوند به آن کار امر کرده خوب است»، فورا این سؤال پدید می ‏آید که چرا اگر خداوند به کاری امر کند آن کار خوب است. چه‏ چیزی به اصول اخلاقی نشئت‏ یافته از خداوند (امر الهی یا اراده الهی یا فعل الهی) اعتبار و حجیت می‏دهد؟ چرا باید از آنچه مورد امر خدا یا اراده الهی قرار گرفته تبعیت کرد؟ در اینجا دینداران به این پاسخ می‏رسند که چون ذات خداوند خیر است و منشاء خیر می‏شود بنابراین هر آنچه از آن ذات منشأ یابد، خیر است. اما از کجا و بر چه مبنایی می‏توان گفت خداوند خیر است؟ راه شناخت خیر بودن خداوند چیست؟ دو راه بیشتر وجود ندارد؛ یا با جمع شواهد و قراین بر خوب بودن خداوند استدلال می‏کنیم، و یا می‏گوییم ذات او بر اساس تعریف خوب است. راه اول به این منتهی می‏شود که پیشاپیش با مفهوم خیر و خوبی آشنا باشیم، آنگاه با جمع شواهد نشان دهیم خداوند خوب است، و این همان استقلال اخلاق از دین است و اتکای دین به اخلاق. راه دوم هم صرفا ما را در دایره مفهوم و ذهنیت نگاه می‏دارد. یعنی اگر گفتیم خداوند بر اساس تعریف خیر است، چه دلیلی وجود دارد که این خدایی که می‏پرستیم مصداق همان خدایی باشد که آن‏چنان تعریفش کرده‏ ایم. برای اثبات این مطلب باید متوسل به قراین و شواهد شویم و باید به راه اول باز گردیم.

در اینجاست که زمینه بیان اتکای دین به اخلاق آماده می‏شود. اگر از دینداران بپرسید چرا متدین به دین شده ‏اید و خداوند را می‏پرستید، آنها پاسخ می‏دهند به‏ دلیل آنکه خداوند رحیم و بخشاینده و مهربان است و ما را دوست دارد و عادل است، و بالاتر اینکه بر ما تفضل می‏کند، جود او سراسر وجود را فرا گرفته و.... تمام اوصاف، یا بخش اعظم اوصافی که دیندار برای توجیه خداپرستی ‏اش ذکر می‏کند، اوصافی هستند که باید پیشاپیش با معنا و مفهوم آنها، همچنین لااقل بخشی از مصادیق آنها آشنا باشد و اتصاف به این اوصاف را، با صرف‏نظر از دین و خدا، خوب بداند و بیان این اتصاف را برای دیگران قانع‏ کننده بیابد، تا بتواند چنان استدلالی اقامه کند. هنگامی‏که عرب‏ها در محضر پیامبر اکرم (ص) حاضر می‏شدند تا پیام دعوت ایشان را بشنوند، آنچه موجب تسلیم شدن و اسلام آوردن آنها می‏شد آن بود که می‏دیدند اوصافی که از خداوند بیان می‏شود، اوصاف اخلاقی قابل فهم و ستودنی و موافق با فطرت آنهاست. یعنی اگر زمینه فطری لازم را نداشتند و اصول اخلاقی دین را موافق با لااقل بخشی از اصول اخلاقی اساسی خود نمی‏ یافتند، هرگز به میثاق الهی گردن نمی‏ نهادند و تسلیم خداوند نمی‏شدند. بنابراین دست ‏کم به این معنا می‏توان گفت که اخلاق پشتوانه دین است، در نتیجه، دست‏ کم به‏ همین معنا نیز می‏توان گفت که اخلاق از دین استقلال دارد.

منـابـع

هادی صادقی و حسن معلمی و محمود فتحعلی- مجله قبسات شماره ۱۳- مقاله اقتراح دين و اخلاق

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد