شرایطی دشوار برای انجام رسالت

فارسی 2780 نمایش |

تکلیفی که در مسئله ی غدیر پیامبر اسلام (ص) به آن مکلف شده بود، تکلیفى بوده حائز کمال اهمیت و رسول الله (ص) در ابلاغ آن از ناحیه مسلمین اندیشناک بوده است نه از ناحیه کفار و مشرکین.
این مطلب به خوبى از آیه ی 67 سوره مائده استفاده مى شود: «یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس إن الله لا یهدی القوم الکافرین؛ اى پیامبر! آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن و اگر نکنى رسالت او را انجام نداده اى، و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى دارد. همانا خدا گروه کافران را هدایت نمى کند.»
آیه کشف مى کند آن حکم، حکمى است که مایه تمامیت دین و استقرار آن است، حکمى است که انتظار مى رود مردم علیه آن قیام کنند، و در نتیجه ورق را برگردانیده و آنچه را که رسول الله (ص) از بنیان دین بنا کرده منهدم و متلاشى سازند، و نیز کشف مى کند از اینکه رسول الله (ص) هم این معنا را تفرس مى کرده و از آن اندیشناک بوده، و لذا در انتظار فرصتى مناسب و محیطى آرام، امروز و فردا مى کرده که بتواند مطلب را به عموم مسلمین ابلاغ کند و مسلمین هم آن را بپذیرند. و در چنین موقعى این آیه نازل شده است، و دستور فورى و اکید به تبلیغ آن حکم داده است.
باید دانست که این انتظار از ناحیه مشرکین و بت پرستان عرب و سایر کفار نمى رفته، بلکه از ناحیه مسلمین بوده زیرا دگرگون ساختن اوضاع و خنثى کردن زحمات رسول خدا (ص) وقتى از ناحیه کفار متصور است که دعوت اسلامى منتشر نشده باشد، اما پس از انتشار اگر انقلابى فرض شود جز به دست مسلمین تصور ندارد، و کارشکنى ها و صحنه سازیهایى که از طرف کفار تصور دارد همان افترائاتى است که قرآن کریم از اول بعثت تا کنون از آنان نقل کرده، که گاهى دیوانه اش خوانده مى گفتند: «معلم مجنون؛ تعليم‏يافته‏اى ديوانه است.» (دخان/ 14) و گاهى مى گفتند یادش مى دهند: «إنما یعلمه بشر؛ مسلما انسانى او را تعلیم مى دهد.» (نحل/ 103) و گاه شاعرش نامیده و مى گفتند: «شاعر نتربص به ریب المنون؛ شاعریست که ما منتظریم او هم مانند سایر شعرا دستخوش حوادث روزگار شده خودش و نام و نشانش از یادها برود. » (طور/ 30)
گاه ساحرش دانسته و مى گفتند: «ساحر أو مجنون؛ یا ساحر است و یا جن زده.» (ذاریات/ 52) «إن تتبعون إلا رجلا مسحورا؛ شما پیروى نمى کنید مگر مردى را که ساحران جادویش کرده اند.» (اسراء/ 47) و یا قرآنش را از حرفهاى کهنه و قدیمى خوانده و مى گفتند: «إن هذا إلا سحر یؤثر؛ این نیست جز همان سحرى که سینه به سینه به او رسیده است.» (مدثر/ 24) «أساطیر الأولین اکتتبها فهی تملى علیه بکرة و أصیلا؛ گفتند حرفهاى او همان مطالب کهنه ایست که او استنساخ کرده و در هر صبح و شام برایش مى خوانند.» (فرقان/ 5)
«أن امشوا و اصبروا على آلهتکم إن هذا لشی ء یراد؛ بزرگانشان مى گفتند بروید و صبر کنید بر خدایان خود، این حرفها (که این مرد مى زند) براى رسیدن به مقاصدى است که در سر پرورانده نه به منظور حق.» (ص/ 6) و امثال اینها از مزخرفاتى که درباره آن جناب گفتند و باعث وهن و سستى ارکان دین هم نشد، براى اینکه جواب همه این افترائات یک کلمه است، و آن اینست که از این حرفها بر مى آید صاحبان این افترائات نسبت به دین اسلام متزلزلند، و هنوز حق بر ایشان روشن نشده و درباره اسلام و حقانیت آن استقامتى کسب نکرده اند.
این افترائات و تهمت ها مختص به اسلام و پیغمبر عزیزش نبوده، تا رسول خدا از تفرس و بو بردن وقوع آن مضطرب شود، چه سایر انبیاء و مرسلین (ع) هم در این گونه ابتلائات و روبرو شدن با این گونه گرفتاریها از ناحیه امت خود با آن جناب شریک بوده اند، کما اینکه خداى متعال در قرآن کریم اینگونه گرفتاریها را نسبت به حضرت نوح و انبیاى بعد از نوح (ع) سراغ می دهد، پس خطر محتمل را نمى توان از قبیل گرفتاریها و افترائات کفار در اوایل بعثت دانست، بلکه خطرى اگر بوده (و مسلما هم بوده) امرى بوده که از جهت کیفیت و زمان با آن گرفتاریها منطبق نمى شود، و وقوعش جز در بعد از هجرت و پاى گرفتن دین در مجتمع اسلامى تصور ندارد.
آرى مجتمع آن روز مسلمین طورى بوده که می توان آن را به یک معجون تشبیه کرد، چه جامعه آن روز مسلمین مخلوط بوده از یک عده مردان صالح و مسلمانان حقیقى و یک عده قابل ملاحظه از منافقین که به ظاهر در سلک مسلمین درآمده بودند، و یک عده هم از مردمان بیمار دل و ساده لوح که هر حرفى را از هر کسى باور مى کردند و قرآن کریم هم بر این چند جور مردم آن روز اشاره صریح دارد، و به شهادت آیات زیادى از قرآن، ایشان در عین اینکه به ظاهر و یا واقعا ایمان آورده بودند رفتارشان با رسول الله (ص) رفتار رعیت با شاه بوده، و همچنین احکام دینى را هم به نظر قانونى از قوانین ملى و قومى مى نگریسته اند.
بنابراین ممکن بوده که تبلیغ بعضى از احکام، مردم را به این توهم گرفتار کند (العیاذ بالله) که رسول الله (ص) این حکم را از پیش خود و به نفع خود تشریع کرده، و خلاصه از تشریع این حکم سودى عاید آن جناب مى شود، این توهم باعث این مى شود که مردم به این فکر بیفتند که راستى نکند این شخص پادشاهى باشد که براى موفقیت خود خویشتن را پیامبر قلمداد کرده، و این احکام هم که به اسم دین مقرر نموده همان قوانینى باشد که در هر مملکت و حکومتى به انحاى مختلف اجراء مى گردد.

علت نگرانى رسول الله (ص) از ابلاغ آنچه بدان مامور شده است
پر واضح است که اگر چنین توهم و شبهه در بین مردم پاى گیرد و در دلهایشان جاگیر شود تا چه اندازه در فساد و از بین بردن دین تاثیر دارد، و هیچ نیرو و هیچ فکر و تدبیرى نمى تواند آن اثر سوء را متوجه سازد، پس غیر این نیست که این حکمى که در آیه مورد بحث رسول الله (ص) مأمور به تبلیغ آن شده حکمى است که تبلیغ آن مردم را به این توهم مى اندازد که رسول خدا این مطلب را از پیش خود مى گوید، و مصلحت عموم و نفع شان در آن رعایت نشده است، نظیر داستان زید و تعدد زوجات رسول و اختصاص خمس غنیمت به رسول الله (ص) و امثال این احکام اختصاصى، با این تفاوت که سایر احکام اختصاصى چون مساسى با عامه مسلمین ندارد یعنى نفعى از آنها سلب نمى کند و ضررى به آنها نمى رساند از این جهت طبعا باعث ایجاد آن شبهه در دلها نمى شود.
مثلا داستان ازدواج رسول خدا (ص) با همسر زید (پسر خوانده خود) تنها حکمى مخصوص به خود آن جناب نبوده، گر چه ممکن است توهم شود که این هم به منظور انتفاع شخص رسول الله (ص) تشریع شده است، لیکن چون این حکم عمومى اعلام شده است و عموم مسلمین مى توانند با زن پسر خوانده هاى خود ازدواج کنند، از این رو خیلى به ذوق نمى زند، و در داستان ازدواج بیش از چهار همسر دائمى، گر چه حکمى است مخصوص به رسول الله (ص) لیکن باز هم باعث تقویت آن شبهه در دلها نمى گردد، زیرا به فرض اینکه (العیاذ بالله) رسول الله (ص) این حکم را از روى هواى نفسانى و بدون دستور خداوند مقرر کرده باشد چون هیچ مانعى براى آن جناب به نظر نمى رسد که این حکم را توسعه دهد و هیچ فرضى تصور نمى رود که از این توسعه مضایقه نماید، از این رو باز هم به ذوقها نمى زند، مخصوصا رسول اللهى که سیره و رفتارش در ایثار به نفس بر مسلمان و کافر معلوم و معروف است، رسول اللهى که مردم را در آنچه خداوند از مال و چیزهاى دیگر روزى فرموده بر خود مقدم مى دارد، چگونه ممکن است مردم را محدود و محکوم کند به اینکه بیش از چهار همسر دائمى اختیار نکنند و لیکن خود تا 9 نفر اختیار کند؟! پس جاى هیچ تردیدى نیست که اجراى این حکم نسبت به خصوص خود از ناحیه خداوند بوده نه از روى هوا.

منـابـع

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏6 صفحه 67

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد