وجدان، جایگاه خاطرات

فارسی نسخه موبایل 1615 نمایش |

نویسندگان بزرگ به زوایا و اعماق جهان و روان آدمیان، دقیق تر و همه جانبه تر از نویسندگان حرفه ای علوم انسانی می نگرند و شواهدی را نیز مورد تحقیق قرار داده اند. در حقیقت وجدان به معنای "من پایدار انسانی"، جایگاه اندوخته های سالیان عمر است. در مواردی از "قرآن" آمده: «کل نفس بما کسبت رهینه؛ هر نفسی در گروه عملی است که آن را انجام داده است». (المدثر- 38)
"داستایوسکی" در "برادران کارامازوف" چنین می گوید: «ورود آلیوشا از لحاظ معنوی در وی اثری بخشید. گویی خاطراتی که از مدتها در وجدان این مرد به خواب رفته بود ناگهان بیدار شد». "ویکتور هوگو" می گوید: «وجدان مرکز اختلاط اوهام و علایق و ابتلائات، کوره احلام و کنام افکاری است که انسان از آن شرم دارد». و «یک نوع تشنج وجدان است که همه شبهات قلب را به جنبش در می آورد». از اینجا معلوم می شود که کارها و گفتار های نیک و بد ما بکلی از خاطر محو و نابود نمی گردد، آیا این پدیده ها در مغز ما وجود دارد؟ آیا ترکیب بایگانی شدن آنها مانند بایگانی پرونده ها با شماره های معین، نظم زمانی و سایر مشخصات را نشان می دهد؟ مثلا خاطره ای که یک سال قبل اتفاق افتاده است، مکانش و اثرش غیر از آن خاطره ای است که امسال صورت گرفته است؟ آیا جنبش این خاطره ها مانند یک معلول جبری از اصول علمی رشته مکانیکی برخوردار است؟ اینها یک عده سوالاتی هستند که با اشکال مختلف مطرح می گردند ولی جواب نهایی برای این سوالات تاکنون تهیه نشده است.
خلاصه، یکی از پدیده های اصیل وجدان همین حفظ خاطرات است. چیزی که باید در این مورد متذکر شویم این است که این پدیده وجدان ممکن است با حافظه یا وجدان ناخودآگاه تفسیر شود، ولی به هر ترتیب تاثیر این پدیده در زندگانی انسانی بسیار با اهمیت است، خواه جایش در حافظه بوده باشد یا غیر حافظه، ولی این مقدار می توانیم بگوییم که اگر هم این خاطرات در حافظه محفوظ می گردند خاطرات مشخصی هستند از قبیل خاطرات نیک و بد و تشنج و ندامت و خجلت ..... و مشابه این امور، نه پدیده های بی طرف که هیچ گونه کاری با شخصیت ما ندارند و چون وجدان در این پدیده وضع شخصیت ما را تفسیر می کند، لذا اگر بنا شود که روزی متفکرین و رهبران به فکر تربیت انسان ها بیفتند و بخواهند زندگی انسان ها را قابل تفسیر و تعدیل نمایند، بایستی اصولی را در قوانین اجتماعی ولو با تعیین کیفر ها و پاداش های مناسب مقرر بسازند که وجدان انسانی مرکز آرزو ها و امید ها و خاطرات نیک بوده باشد نه پدیده های زشت، چنان که همین کار انسانی با اهمیت را در دوران های باستانی مصر رهبران آنها انجام داده بودند، و حتی قبایل، اصول اخلاقی و وجدان را بازخواست قرار داده بودند.
برای تربیت انسان ها این اصل منطقی تر از این است که وجدان و روح او را منکر شویم، بلکه اصلا نیکی و بدی را برای او مشخص ننماییم، زیرا به هر شکل چنان که در مبحث آینده متذکر خواهیم گشت همیشه در مقابل انسان های بی فکر که ناآگاهانه در این جهان بسر می برند، عده فراوانی هم می خواهند آگاهانه و با تشخیص موقعیت حقیقی و همه جانبه خود زندگی نمایند. برای این اشخاص، نیکی و بدی غیر از کیفرها و مزدهای اجتماعی وجود دارد و برای خود محاسبه ای دارند. آیا این منطقی است که ما به جهت وجود عده ای که هیچ گونه محاسبه ای در زندگی ندارند و احتمال هیچ گونه نظارت غیر مادی در حرکاتشان نمی دهند، وجود گروه دیگری را که بر عکس اینان می خواهند محاسبه همه جانبه در زندگی داشته و حداقل با نظارت در زندگی خود، اطاعت و معصیتی را اعمال کنند، احمق معرفی نماییم؟! متاسفانه آقای "برتراند راسل" که معصیت را منکر است، هیچ گونه دلیل قانع کننده برای نفی این احتمال نیاورده است.
اگر تمام مردم روی زمین بخواهند زندگی به اصطلاح اپیکوری داشته باشند و یک نفر بخواهد با محاسبه همه جانبه زندگی کند، از آن جهت که این شخص می خواهد دانسته و آگاه زندگی نماید ما بایستی حساب جداگانه ای برای او قائل شویم، یعنی واقعیتی که برای او جلوه نموده است یا بایستی با دلیل قاطعانه خطا رفتن او را ثابت نماییم و یا او را به حال خود واگذاریم، نه اینکه روش او را بدون دلیل مردود بشماریم. در اینجا مانند سایر واقعیت ها نباید مسأله اکثریت، چشمان ما را خیره بسازد، زیرا در هنگام اکتشاف جاذبیت، فقط یک نفر یعنی "نیوتن" بود که می گفت جاذبه وجود دارد، و همچنین در ابتدا فقط یک نفر به نام "انیشتین" بود که مسأله نسبیت عمومی را متوجه گشته بود، و تا این دو مسأله را برای همگان ابراز نمودند در مدت زمانی اندک، هر یک از دو متفکر مزبور در یک طرف با دریافت واقعیت ولو با نظر به شرایط ذهنی آن دو، ایستاده بودند، و در طرف دیگر تمام مردم روی زمین با نادانی به واقعیت صف کشیده بودند، خلاصه ما می گوییم: اینکه خود انسان بدون احتیاج به عوامل خارج بایستی به سوی نیکی ها تحریک گشته و از بدی ها فرار نماید پدیده شایسته ای است و برای اینکه زندگی انسان بدون خاطرات نیک و بد امکان ناپذیر است بایستی تعلیم و تربیت ها در این باره قدم های جدی بردارند تا بتوانیم انسان ها را از خاطرات زشت که موجب شکنجه آنها است برکنار نموده و همیشه با خاطرات نیکو وجدان آنها را آرامش بدهیم، و چنان که گفتیم هم اگر روش خود را مخالف این پدیده نشان بدهند ما بایستی وجود آن اقلیت را که می خواهند خود آگاهانه زندگی نمایند نادیده نگیریم و روش انسانی آنان را برای دیگران نیز به عنوان سرمشق معرفی نماییم.

منـابـع

محمدتقی جعفری- وجدان- صفحه 138-141

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها