اهمیت حق حیات در نصوص اسلامی (1)

فارسی نسخه موبایل

مطالبی در تفسیر حقیقت حیات آمده است که ارزش و حق حیات را هم برای همه جاندارن و انسان ها به استثنای آن جانداران و انسان هائی که مخل حیات دیگران هستند اثبات می نماید، با این حال بسیار بجاست که در این مبحث به مقداری از قواعد و نصوص اسلامی اشاره کنیم:

1-در سوره الروم آیه 50 از قرآن مجید چنین است: «فانظرالی آثار رحمه الله کیف یحی الارض بعد موتها»، «به آثار رحمت خداوندی بنگر که چگونه زمین را پس از مرگ و پژمرده گیش احیاء می کند» (روم/ 50). دراین آیه شریفه حیات گیاهان و درختان و گلها و مزارع، رحمت خداوندی شمرده شده است. حال که حیات روئیدنی ها رحمت خداوندی است، قطعا حیات جاندارن و مافوق آن که حیات انسان ها است، که عالی تر وارزنده تر است که خداوند به انسان ها عنایت فرموده است، همه انسان ها حق برخورداری از این رحمت الهی را دارند و هیچکس نباید مزاحم این حق باشد. این معنی را می توان از آیه 29 سوره نساء استفاده نمود: «و لا تقتلوا انفسکم ان الله کان بکم رحیما»، «و نکشید خودتان را که خداوند برای شما مهربان و دارای رحمت است»؛ (نساء/ 29) بنابراین حیات=رحمت خداوندی.

2-وقتی که در توضیح و استدلال حقوق حیوانات در منابعی فقهی اسلام دقت می کنیم، می بینیم همه آن مواد به جهت ارزش ذاتی حیات و ممنوعیت وارد کردن آسیب بی دلیل به جاندار است. این عبارت بعضی از فقهای بزرگ پس از بیان مقداری از حقوق حیوان است: «کل ذلک لحرمه الروح»، «همه این احکام و حقوق که درباره جانداران گفته شد، به جهت احترام روح است». در روایت معتبری در وسائل الشیعه ج19 ابواب القصاص فی النفس ص 6 حدیث 13 چنین آمده است: زنی درباره گربه ای که آن را بسته بود و گربه از تشنگی مرد به عذاب الهی گرفتار شد.

3-حرمت سقط جنین، با نظر دلائل متقنی که در منابع اسلامی وجود دارد، مورد اتفاق نظر همه فقها است و هرکسی که سبب سقط شده باشد، قاتل محسوب می گردد، نهایت امر با نظر به مدتی که نطفه وارد رحم مادر گشته و مراحلی را طی کرده است، دیه باید بدهد، و در این مورد به چه دلیل مهم اشاره می کنیم: در کتاب وسائل الشیعه، ابواب القصاص ج19، ص15 از اسحاق بن عمار چنین نقل شده است که: «قلت لابی الحسن (ع): المرئه تخاف الحبل فتشرب الدواء فتلقی ما فی بطنها؟ قال: لا فقلت انما هی نطفه. فقال: ان اول ما یخلق نطفه». «اسحق بن عمار گوید: به ابوالحسن (حضرت موسی بن جعفر (ع)) عرض کردم: زنی از آبستن شدن می ترسد، دوائی می آشامد تا آنچه که در شکم دارد بیندازد؟ آن حضرت فرمود: نه. (نباید سقط جنین کند). عرض کردم هنوز در حال نطفه است آیا باز جایز نیست؟ فرمود: آغاز خلقت انسانی نطفه است».

در روایت معتبری که با اسناد فراوان نقل شده است، از امام صادق و امام علی بن موسی الرضا (ع) چنین آمده است: «ان امیرالمومنین (ع) جعل دیه الجنین مائه دینار، و ذلک ان الله تعالی خلق الانسان من سلاله و هی النطفه، فهذا جزء ثم علقه فهو جزء ان ثم مضغه فهو ثلاثه اجزاء ثم عظما فهوا اربعه اجزاء ثم یکسی لحما فحینیذ تم جنینا فکملت له خمسه اجزاء مائه دینار، و المائه خمسه اجزاء: للنطفه خمس المائه، عشرین دینارا و للعلقه خمسی المائه، اربعین دینارا و للمضغه ثلاثه اخماس الما ئه ستین دینارا و للعظم اربعه اخماس الدیه، ثمانین دینارا فاذا کسی الحم کانت له دینار کامله، فاذا انشأ فیه خلقا آخر الروح فهو حینئذ» «وسائل الشعیه باب 19، حدیث (1) ابواب دیات الاعضاء)، «امیرالمومنین (ع) دیه جنین را صد دینار قرار داد، بدین دلیل که خداوند تعالی انسان را از حقیقتی کشیده شده از گل آفریده که آغاز آن نطفه است و آن یک جزء است، سپس علقه است و آن دو جزء است، سپس مضغه است و آن سه جزء است، سپس مرحله بروز استخوان است وآن چهار جزءاست، سپس گوشت به آن استخوان پوشیده می شود، در این مرحله جنین با پنج جزأ تکمیل شده است و دیه جنین در این مرحله صد دینار است و صد دینار تقسیم به اجزاء جنین می گردد: برای نطفه یک پنجم صد دینار (بیست دینار)، و برای علقه دو پنجم صد دینار (چهل دینار)، و برای مضغه سه پنجم صد دینار (شصت دینار)، و برای استخوان چهار پنجم دیه (هشتاد دینار) و هنگامیکه گوشت به استخوان روئید، صد دینار کامل دیه سقط آن جنین است وهنگامیکه حقیقتی دیگر که روح است در آن جنین خلق شد، در این موقع اگر سقط شود دیه نفس کامل باید پرداحت شود... با نظربه این قانون کلی در فقه اسلامی با کمال وضوح اثبات می شود که حق حیات از آغاز بروز ماده خلقت آدمی که نطفه است و با قرار گرفتن آن در مسیر بروز حیات در این عامل، به وجود می آید و هر کسی که به تکلیف خود درباره این حق عمل نکند، اگرچه صاحب نطفه (پدرو مادر) باشد مجرم و قاتل شناخته می شود و کیفر مالی هم باید بپردازد».

4-در فقه اسلامی، عنوان نفس محترمه مطرح و وارد کردن هر گونه آسیب و اخلال بر حیات نفس محترمه حرام جدی و عامل آن مجرم و مشمول کیفر می باشد. نفس محترمه شامل همه انسان ها است، مگر کسانی که به جهت ارتکاب جرم تباه کننده حیات، مستحق کیفر و قصاص بوده باشند، آیه شریفه «من قتل نفسا بغیر نفس اوفساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا»؛ «هرکسی که نفسی را بدون قصاص یا افساد درروی زمین بکشد مانند اینست که همه اسنان ها را کشته است واکر نفسی را احیاء کند مانند این است که همه انسان را احیاء کرده است».(مائده/ 32).
روایات معتبره ای که دراین مسئله درکتاب وسائل الشعیه (کتاب قصاص) نقل شده است در حدود 14 روایت است که حکم حرمت قتل نفس محترمه را به طور عموم با کمال صراحت اثبات می کند به عنوان نمونه: «عن ابی الله علیه السلام انه سئل، عمن قتل نفسا متعمدا؟ قال جزائه جهنم»، «از امام صادق (ع) پرسیده شد: درباره کسی که انسانی را عمدا کشته است؟ فرمود: مجازاتش دوزخ است».

پس در فقه اسلامی حق حیات نفس محترمه (همه انسان ها به استثنای کسانی که گفته شد)، امری است ثابت ونه تنها به مقتضای این حق، نمی توان به حیات هیچکس آسیبی و اخلالی وارد کرد، بلکه برای هر کسی که توانائی حفظ نفس محترمه از آسیب و قتل را داشته باشد، تکلیف واجب است که به هر وسیله ای که ممکن است اقدام به حفظ نفس محترمه بنماید و اگر کسی قدرت برای حفظ نفس محترمه داشته باشد، ولی اعتنائی به آن نکند، یعنی بگذارد آن نفس بمیرد یا کشته شود و یا آسیبی به وارد آید، در حقیقت قاتل یا شریک در قتل و عامل ورود آسیب به یک انسان محسوب می گردد دلیل این حکم مضامین قواعد و نصوص معتبری است که در منابع اسلامی آمده است، از آن جمله: «محمد بن مسلم عن ابیجعفر علیه السلام: قال: ان الرجل لیاتی یوم القیامه و معه محجمه من ذم فیقول: والله ما قتلت و لا شرکت فی دم فیقال: بل ذکرت عبدی فلانا فترقی ذلک حتی قتل فا صابک دمه» (وسائل الشیعه ج19/ص8 باب تحریم الاشتراک فی القتل المحرم والسعی فیه و الرضا به»، «محمد بن مسلم، از امام باقر (ع) نقل کرده است آن حضرت فرمود: بسا مرد که روز قیامت به محشر می آید و همراه او مقداری خون است به اندازه وسیله حجامت (خون گیری)، پس می گوید: سوگند به خدا، من کسی را نکشم و نه در ریختن خونی شرکت کردم، به او گفته می شود: تو درباره فلان بنده من سخنی گفتی، آن سخن به قاتل گزارش داده شده، تا کشته گشت، لذا خون او به تو ارتباط پیدا کرد» روایاتی درباره تحریم کمک به کشته شدن فردی مومن به هر نحو که انجام گرفته باشد وارد شده است از آن جمله: «من اعان علی قتل امرء مومن جاء یوم القیامه مکتوبا بین عینیه آیس من رحمه الله»، «هرکس که کمک بر کشتن مردی مومن نماید، روز قیامت وارد محشر می شود در حالیکه بر پیشانی او نوشته شده است: این شخص مایوس (برکنار) از رحمت خدا است». ممکن است گفته شود: این روایت در مورد قتل یک انسان مسلمان وارد شده است و شامل همه انسان ها نمی باشد. پاسخ این اعتراض این است که اولا طبق قاعده مسلم اصولی اگر عام و خاص یا مطلق و مقید هر دو مثبت باشند یکدیگر را تخصیص و تقیید نمی کنند، مثلا اگر امر شود به اکرام عام و در دلیلی دیگر امر شود به اکرام عالم عادل، این دلیل دوم (مقید) دلیل اول را که مطلق است تقیید نمی کند.
بنابراین دلیل مطلق که روایت «محمد بن مسلم» بود با دلیل مقید که روایت فوق است تقیید نمی شود، نهایت امر اینکه قید مسلم در روایت فوق، حرمت را موکدتر می نماید.

منـابـع

محمدتقی جعفری- حکمت اصول سیاسی اسلام- صفحه 344-340

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد