حق نعمت و حق خدا

فارسی 1972 نمایش |

در جهان بینی توحیدی، هر نعمتی همراه با حقی است و هیچ نعمتی را در جهان نمی توان یافت که انسان در ازای آن مسئول نباشد. این سخن در باره همه نعمت ها، چه اعتباری و چه تکوینی، صادق است. امام علی (ع) فرموده است: «ان الله فی کل نعمته حقا فم ااداه زاده منها و من قصر فیه خاطر بزوال نعمته؛ برای خداوند بزرگ در هر نعمتی حقی است. هر که آن حق را ادا کند، از آن نعمت بیشتر بهره می برد؛ و هر کس در ادای آن حق کوتاهی ورزد، خود را به خطر می افکند: خطر زوال آن نعمت.»
نعمتی که از کف انسان می رود، به راحتی باز نمی گردد: «قلما اقبل شیء قد ادبر» از این رو معصوم (ع) فرموده است: «احسنوا جوار النعم؛ آنگاه که همسایه نعمت هایید، قدر آنها را بدانید و حق شناس باشید.»
پس به تناسب حقی که با هر نعمتی همراه است، چگونگی بهره برداری از آن نعمت نیز معین می شود. انسان حق ندارد که خود را در استفاده از نعمت ها به هر گونه که می خواهد، آزاد بشمارد. این خام پنداری است که تصور کنیم انسان به حال خود رها شده و می تواند خود کامانه از نعمت های خدا بهره بگیرد.
از سوی دیگر، برای آنکه بفهمیم حق هر نعمت چیست، وظیفه داریم که گوش و چشم دل را بر گفتار و کردار انسان های کامل باز کنیم. نخستین گام در این مسیر همان است که امام امیرالمومنین (ع) تبیین فرموده است: «اقل ما یلزمکم لله ا لا تستعینوا ینعمه علی معاصیه؛ کمترین وظیفه شما در برابر خداوند آن است که از نعمت های او برای گناه ورزیدنش کمک نگیرید.»
کسی که این گام را بر ندارد، هم نعمت های خداوند را در بیراهه به کار انداخته است و هم آنها را دست مایه انحراف های دیگر ساخته است. البته این، نخستین گام و پایین ترین مرتبه سیر و سلوک است. اگر کسی از این مرحله نیز پایین تر باشد، آنگاه سقوط می کند و میان زمین و آسمان معلق می ماند، به گونه ای که در همان نقطه طعمه کرکس ها یا اسیر تندبادها می گردد و سپس درون دره ای می افتد و به مشتی پودر تبدیل می شود: «من یشرک بالله فکانما خر من السمائ لتحطفه الطیر او تهوی به الریح فی مکان سحیق؛ هر کس به خدا شرک ورزد، گویی از آسمان فرو می افتد و پرنده ای او را می رباید یا باید او را پودر می سازد.» (حج/ 31)
باری؛ حد پایین ادای حق هر نعمت این است که از آن نعمت در راه گناه استفاده نکنیم. این حداقل آدمیت است و پایین تر از آن همسانی با چهارپایان و بلکه فرو تر از آن است: «اولئک کالانعام بل هم اضل؛ آنان همانند چهارپایان و بلکه گمراه تر از آنهایند.»

حق خدا بر بندگانش این است که او را عبادت کنند
حقی که خداوند بر بندگانش دارد، عبادت است. اگر بنده ای این حق را ادا نکند، خود زیان می بیند؛ زیرا این حق، غنیمت اوست. اطاعت از حق همواره برای فرزانگان غنیمت است و سرپیچی از آن، برای فرومایگان، غرامت: «ان الله سبحانه جعل الطاعه غنیمه الاکیاس؛ خداوند اطاعت خویش را غنیمت فرزانگان و زیرکان قرار داده است.»
باید عنایت داشت که این حق دو جانبه نیست، یعنی اینگونه نیست که بشر نیز حقی برای خداوند داشته باشد. قرآن کریم از زبان حضرت موسی (ع) این اعلام عمومی را بیان می دارد که خداوند از همه بشر بی نیاز است: «و قال موسی ان تکفروا انتم و من فی الارض جمیعا فان الله لغنی حمید؛ موسی (ع) گفت: «اگر شما و همه زمینیان کافر گردید، به راستی خداوند بی نیاز و ستوده است».
خداوند محبوب و معشوق بالذات است، چه دیگران به او عشق و حب بورزند و چه نورزند. با این بیان، در می یابیم که خداوند از اینکه عبادت شود بهره ای نمی برد، بلکه این بنده است که از پرستش خدا بهره می برد و در حقیقت، بازگشت این وظیفه به حق است. البته فراموش نباید کرد که وقتی می گوییم خداوند عبادت را واجب ساخته تا بندگان بهره برند و به تکامل برسند، غرض این نیست که خداوند دارای هدف و غایتی بوده است که از راه فعل خود به آن هدف نائل می شود. می توان گفت که فعل خدا دارای غایت است، ولی خداوند، خود، پیراسته از غایت است و بی نیاز محض. خداوند از آنجا که حکیم است، کارش غایتمند است، ولی این بدان معنا نیست که او مقید به غایتی باشد.

منـابـع

عبد الله جوادی آملی- فلسفه حقوق بشر- صفحه 84-87

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها