دیدگاه فلسفه اشرافی درباره امت و غیبت

فارسی 1889 نمایش |

در فلسفه اسلامی، جریان اشراقی مسئله امام و رئیس جامعه مطرح گشته است، و به موضوع «غیبت» نیز توجه شده است. شیخ شهاب الدین سهروردی، در آغاز کتاب «حکمه الاشراق» وارد بحث درباره رهبر و اقسام رهبر و رئیس جامعه می شود، و بر طبق مبانی اشراقی خویش، شرایط کسی را که می تواند رئیس و مربی جامعه باشد بیان می دارد. او امر «غیبت» را نیز مورد نظر قرار می دهد، و آن را قابل تحقیق و قبول می داند. وی، در این باره، چنین می گوید: «العالم ما خلاقط عن الحکمه، و عن شخص قائم بها، عنده الحجج و البیــنات، و هو خلیفه الله فی ارضه. و هکذا یکون مادامت السماوات و الارض فان اتفـق فی الوقت، متـوغل فی التاله و البحث، فله الرئاسه و هو خلیفه الله. و لا یخلو الارض، عن متوغل فی التاله ابدا و لست اعنی بهذه الرئاسه التغلب، بل قدیکون «الامام» المتاله، مستولیا ظاهرا مکشوفا، و قدیکون خفیا. و هو الذی سماه الکافه «القطب». فله الرئاسه و ان کان فی ایه الخمول. و اذا کانت السیاسه بیده، کان الزمان نوریا»، «جهان، هیچگاه از حکمت (علم کامل)، و از وجود کسی که دارای حکمت باشد، و حجج و بینات خدا نزد او باشد، خالی نبوده است. و این چنین کس، خلیفه خداست در زمین. و تا زمین و آسمان برپاست، چنین خواهد بود (و زمین از وجود چنین کسی خالی نخواهد ماند). پس در هر زمان؛ چون شخصی به هم رسد، که خدایی باشد، و نمونه کامل علم و عمل، ریاست جامعه با اوست. و او خلیفه خداست در زمین. و زمین هرگز از چنین انسانی، تهی نخواهد بود... اینکه می گویم ریاست با اوست، مقصود من، بالزام، حکومت ظاهری او نیست، بلکه گاه، «امام خدایی»، حکومت تشکیل می دهد، و آشکار است و مبسوط الید، و گاه در نهایت پنهانی (غیبت)، به سر می برد. و این امام، همان کسی است که مردم او را «قطب زمان» (ولی عصر) می نامند. ریاست جامعه با این انسان است، اگر چه نشانی از او در دست نباشد. البته اگر این رئیس، ظاهر باشد و در راس حکومت قرار گیرد، زمان، زمان نورانی خواهد بود.
فیلسوف اشرافی، به صراحت، مسئله «امام متاله» و حتمیت او را برای ریاست و تربیت جامعه مطرح می کند، و ریاست را از آن او می داند، اگر چه پنهان باشد. اینکه «امام متاله» را حتی در زمان پنهانی، رئیس جامعه می داند، تا حدود بسیاری منطبق با اعتقادات و جهانبنی شیعی است. در تفکر اعتقادی شیعه، ریاست جامعه، در عصر غیبت نیز با «امام عصر» است، ولی امر واقعی اوست، منتهی این ریاست و ولایت به دست نایبان عام سپرده شده است، و از طریق نیابت عامه اعمال می شود. این است که مردم ما خود را، در نهایت، تحت ولایت امام عصر (ع) و قیمومت شرعی آن امام می دانند.

منـابـع

محمدرضا حکیمی- خورشید مغرب- صفحه 157-156

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها