اهداف مأمون از گرفتن بیعت از امام رضا علیه السلام

فارسی 3812 نمایش |

اهداف اول تا چهارم

چشمداشت مأمون از گرفتن بیعت برای ولایتعهدی امام رضا (ع) تأمین هدفهایی بود که به اجمال ذیلا بیان می گردد.
نخستین هدف: احساس ایمنی از خطری که او را از سوی شخصیت امام رضا (ع) تهدید می کرد. شخصیتی نادر که نوشته های علمیش در شرق و غرب نفوذ فراوان داشت و نزد خاص و عام (به اعتراف مأمون) از همه محبوبتر بود. در صورت ولیعهدی، او دیگر نمی توانست مردم را به شورش یا هر گونه حرکت دیگری بر ضد حکومت دعوت کند.
هدف دوم: شخصیت امام باید تحت کنترل دقیق وی قرار گیرد، و از نزدیک هم از داخل و هم خارج این کنترل براو اعمال گردد، تا آنکه کم کم راه برای نابود ساختن وی به شیوه های مخصوصی هموار شود. مثلا یکی از انگیزه های مأمون در تزویج دخترش این بود که در زندگی داخلی امام مراقبی را بگمارد که هم مورد اطمینان او باشد و هم جلب اعتماد بنماید. افزون بر این، چشمهای دیگری نیز ازسوی مأمون برای مراقبت امام رضا گماشته شده بودند که تمام حرکات و اعمال وی را گزارش می کردند. یکی از آنها «هشام بن ابراهیم راشدی» بود که از نزدیکان امام به شمار رفته کارهایش همه به دست وی انجام می گرفت.
ولی هنگامی که امام را به مرو بردند، هشام با ذوالریاستین و مأمون تماس گرفت و موقعیت ویژه خود را به آنان عرضه کرد. مأمون نیز او را به عنوان دربان امام قرار داد. از آن پس تنها کسی می توانست امام را ملاقات کند که هشام می خواست. در نتیجه، دوستان امام کمتر به او دسترسی پیدا می کردند.
هدف سوم: مأمون می خواست امام چنان به او نزدیکی پیدا کند که به راحتی بتواند او را از زندگی اجتماعی محروم ساخته، مردم را از او دور بگرداند. تا آنان تحت تاثیر نیروی شخصیت امام، علم، حکمت و درایتش قرار نگیرند. از این مهمتر آنکه مأمون می خواست امام را از شیعیان و دوستانش نیز جدا سازد تا با قطع رابطه شان با او به پراکندگی افتند و دیگر نتواند دستورهای امام را دریافت نمایند.
هدف چهارم: همزمان با آنکه مأمون می خواست خود را در پناه وجود امام از خشم انتقام مردم علیه بنی عباس مصمون بدارد، همچنین می خواست از احساسات مردم نسبت به اهل بیت (که پس از برافروختن شعله جنگ بین او وبرادرش پیوسته رو به تزاید نهاده بود) نیز به نفع خویشتن و در راه مصالح حکومت عباسی، بهره برداری کند. به دیگر سخن، مأمون از این بازی می خواست پایگاهی نیرومند و گسترده و ملی برای خود کسب کند. او چنین می پنداشت که به همان اندازه که شخصیت امام از تایید و نفوذ و نیرومندی برخوردار بود، حکومت وی نیز می توانست با اتصال به او در میان مردم جا باز کند.
دکتر شیبی می نویسد: «امام رضا پس از ولیعهد شدن دیگر تنها پیشوای شیعیان نبود، بلکه اهل سنت، زیدیه، و دیگر فرقه های متخاصم شیعه، همه بر امامت و رهبری وی اتفاق کردند.»

اهداف پنجم تا هفتم

هدف پنجم: نظام حکومتی در آن ایام نیاز به شخصیتی داشت که عموم مردم را با خشنودی به سوی خود جلب کند. در برابر آن افراد کم لیاقت و چاپلوسی که بر سر خوان حکومت عباسی فقط به منظور طلب شهرت و طمع مال گرد آمده بودند و حال و مالشان بر همگان روشن بود، وجود چنان شخصیتی عظیم یک نیاز مبرم بود. به ویژه آنکه به لحاظ منطق در برابر هجوم علمای سایر ادیان با شکست مواجه می شدند. هنگام بروز ضعف و پراکندگی در دستگاه دولتی، متفکران سایر ادیان بر فعالیت خود بسی افزوده بودند. بنابراین، حکومت درآن ایام به دانشمندان لایق و آزاداندیش نیاز داشت نه به یک مشت آدم چاپلوسی و خشک و تهی مغز.
لذا می بینیم که اصحاب حدیث متحجر را از خود می راند، و بر عکس معتزلیانی چون «بشر مریسی» و «ابوالهذیل علاف» را به خویشتن جذب می کرد. با اینهمه، تنها شخصیت علمی امام رضا (ع) بود. این را خود مأمون نیز اعتراف کرده بود. بنابراین، حکومت به وی بیش از هر شخصیت دیگری احساس نیاز می کرد.
هدف ششم: اوضاع پرآشوب آن زمان که آشوب و بلوا و شورشها از هر سو مردم را فراگرفته بود، ایجاب می کرد که ذهن آنان را به طرقی از حقیقت آنچه که در متن جامعه می گذرد، منصرف گردانند. تا بدین وسیله و با توجه به رویدادهای مهم مشکلات حکومت و ملت کمتر احساس شود.
هدف هفتم: دیگر برای مأمون طبیعی بود که مدعی شود چنانکه در سند ولایتعهدی مدعی شده، که هدف از تمام کارها و اقداماتش چیزی غیر از خیر امت و مصالح مسلمانان نبوده. حتی در کشتن برادرش نمی خواسته فقط به ریاست و حکومت دست یابد، بلکه بیشتر هدفش تامین مصالح عمومی مسلمانان بوده است. دلیل بر این ادعا آن است که چون خیر ملت را در جدا ساختن خلافت از عباسیان و تسلیم آن به بزرگترین دشمن این خاندان یافت، هرگز درنگ نکرد و با طیب خاطر، به گفته خویش، این عمل را انجام داد. بدین وسیله، مأمون کفاره گناه زشت خود را که قتل برادر بود و بر عباسیان هم بسیار گران تمام می شد، پرداخت. با این عمل رابطه امت را با خلافت استوار کرده اعتمادشان را در این راه جلب نمود، به گونه ای که دل و دیده مردم متوجه آن گردید.
مردم بدین امر دل بسته بودند که دستگاه خلافت از آن پس با آنان و در خدمتشان خواهد بود. در نتیجه، مأمون با این شگرد توانسته بود برای هر اقدامی که در آینده ممکن بود انجام دهد، حمایت مردم را جلب کند هر چند که آن اقدام نامأنوس و یا معقول جلوه نماید. به هر حال، از آنچه که گفتیم دو نتیجه به بار می آید:
نخست: پس از این اقدامات از سوی مأمون، دیگر منطقی نمی نمود که اعراب به دلیل رفتار پدر یا برادر و یا سایر پیشینیانش باز هم از دست او عصبانی باشند. چه هر کس در گرو عملی است که خود انجام می دهد نه دیگری. چگونه براعراب روا بود که مأمون را مورد خشم خود قرار دهند و حال آنکه خلافت را به آنان یعنی به ریشه دارترین خانواده در میانشان برگرداند، و عملا نشان داد که جز صلاح و نیکی برای عرب و غیر عرب نمی خواهد. از این رو، دیگر جای شگفتی نبود اگر اعراب بیعت با امام رضا را با روحی سرشار از خشنودی پذیرفتند.
دوم: اما ایرانیان، به ویژه اهالی خراسان و کسانی که شیعه علویان بودند، برای مأمون ادامه یاریش را تضمین کردند چه او برایشان بزرگترین آرزوها را عملی ساخته و ثابت کرده بود نسبت به شخصی که محبوبترین انسانها نزد ایشان است، مهر می ورزد و اینکه در نظر او فرقی میان عرب و عجم یا عباسی و غیر عباسی وجود ندارد. او فقط به مصالح امت می اندیشد و بس.

سرکوب شورشها

هدف هشتم: مأمون می خواست با انتخاب امام رضا به ولیتعهدی خویش، شعله شورشهای پی در پی علویان را که تمام ایالات و شهرها را فراگرفته بود، فرو نشاند. به راستی همینگونه هم شد، چون پس از انجام بیعت تقریبا دیگر هیچ قیامی صورت نگرفت، مگر قیام عبدالرحمن بن احمد در یمن، و تازه انگیزه آن ظلم والیان آن منطقه بود که به مجرد دادن قول رسیدگی به خواستهایش، او نیز بر سر جای خود نشست. در اینجا چند نکته را هم باید افزود:
الف: موفقیت مأمون تنها در فرونشاندن این شورشها نبود، بلکه اعتماد بسیاری از رهبران و هواخوهانشان را نیز به سوی خود جلب کرد.
ب: به علاوه، بسیاری از میان رهبران و پیروانشان با مأمون بیعت هم کردند. اساسا بیشتر مسلمانان که تا آن زمان مخالف او بودند، از در اطاعت درآمدند. این خود بدون تردید یکی از بزرگترین آرزوهای مأمون بود.
ج: بیشتر قیامهایی که بر ضد مأمون صورت می گرفت، از سوی اولاد حسن بود، به ویژه آنانی که آیین زیدیه را پذیرفته بودند. لذا او می خواست که در برابر ایشان ایستادگی کرده، برای همیشه خود و آیینشان رابه نابودی کشاند.
در آن زمان، مذهب زیدیه بسیار رواج پیدا کرده بود و هر روز نیز دامنه اش گسترده تر می شد. شورشگران زیدی نفوذ فراوانی درمیان مردم داشتند، به طوری که حتی مهدی یک نفر زیدی را به نام یعقوب بن داود، به وزارت خود گماشته و تمام امور خلافتش را به دست وی داده بود.
مورخان این مطلب را به صراحت نوشته اند که اصحاب حدیث همگی همراه با ابراهیم بن عبدالله بن حسن قیام کرده و یا فتوا به همیاریش در این قیام داده بودند.
به هرحال، چیزی که برای مأمون مهم بود تار و مار کردن زیدیه و درهم شکستن شوکت و ارجشان، از طریق اخذ بیعت با امام رضا (ع) بود. او حتی با دادن لقب «رضا» با امام قصد خلع شعار از آنان را کرده بود که پیوسته از آغاز دعوت و قیام خویش فریاد برآورده، می گفتند: «رضا و خشنودی خاندان محمد» در برابر این شعار، مأمون به امام لقب رضا را داد تا به همه بفهماند که اکنون رضای خاندان محمد به دست وی تحقق یافته و ازین پس دیگر هرگونه دعوتی در این زمینه خالی از محتواست. بدینوسیله بود که مأمون ضربه بزرگی به زیدیه فرود آورد.

دیگر اهداف

هدف نهم: پذیرفتن ولیعهدی از سوی امام رضا (ع) پیروزی دیگری هم برای مأمون به ارمغان آورد. آن اینکه بدینوسیله توانست از سوی علویان اعتراف بگیرد که حکومت عباسیان از مشروعیت برخوردار است. این موضوع را مأمون نیز خود به صراحت گفته بود: «ما او را ولیعهد خود قرار دادیم تا.... ملک و خلافت را برای ما اعتراف کند» جنبه منفی این اعتراف از نظر مأمون آن بود که امام رضا (ع) با پذیرفتن این مقام اقرار می کرد که خلافت هرگز به تنهایی برای او نیست و نه برای علویان بدون مشارکت دیگران. بنابراین، مأمون دیگر خوب می توانست با همان سلاحی که علویان در دست داشتند، با خودشان مبارزه کند. از آن پس دیگر دشوار بود که کسی دعوت به یک شورش را علیه حکومتی که اینگونه به مشروعیتش اعتراف شده بود، اجابت کنند. تازه مأمون به نحوی برداشت کرده بود که از این اعتراف منحصر بودن حکومت برای عباسیان را نتیجه بگیرد و برای علویان هرگز بهره ای نبود.
ولیعهدی امام رضا (ع) فقط جنبه لطف و گشاده دستی داشت و به انگیزه ایجاد پیوند میان خاندان عباسی و علوی صورت می گرفت. هدف آن بود که زنگار کدورتها از دل مردم به خاطرآنچه که از سوی رشید و اسلافش بر سر ایشان آمده بود، زدوده شود. لازم به تذکر است که گرفتن اینگونه اعتراف از امام رضا (ع) به مراتب زیانبارتر و خطر ناکتر بود بر جان علویان تا شیوه های کشتار و غارت و تبعیدی که امویان علیه این خاندان در پیش گرفته بودند.
هدف دهم: مأمون، به گمان خود، از امام رضا قانونی بودن اقدامات خود را در مدت ولایتعهدی، به طور ضمنی تایید گرفت، و همان تصویری را که خود می خواست از حکومت و حاکم در برابر دیدگان مردم قرار داد. وی در تمام محافل تاکید می کرد که فقط حاکم اوست و اقداماتش نیز چنین و چنان است. دیگر کسی حق نداشت آرزوی حکمران دیگری بکند اگر به خاندان پیغمبر تعلق می داشت. بنابراین، سکوت امام در برابر اعمال هیات حاکمه در ایام ولایتعهدی، به عنوان رضایت و تایید وی تلقی می شد. در آن صورت، مردم به راحتی می توانستند ماهیت حکومت خود امامیا هر علوی دیگری که ممکن بود روزی بر سر کار آید، پیش خود مجسم کنند. حال اگر قرار است که شکل و محتوا و اساس یکی باشد و فقط در نام و عنوان اختلافی رخ دهد، مردم چرا خود را به زحمت انداخته دنبال چیزی که وجود خارجی ندارد، یعنی حکومتی برتر و حکمرانانی دادگسترتر، بگردند.
هدف یازدهم: پس از دستیابی به تمام هدفهایی که مأمون از ولیعهدی امام رضا (ع) منظور کرده بود، نوبت به اجرای بخش دوم برنامه جهنمیش فرا می رسید. آن اینکه آرام آرام و بی آنکه شبهه ای برانگیزد به نابود ساختن علویان از طریق نابودی بزرگترین شخصیت ایشان، اقدام کند. او باید این کار را بکند تا برای همیشه از منشأ خطر و تهدید علیه حکومتش، رهایی یابد.
مأمون تصمیم گرفت که نظر مردم را از علویان برگرداند و حس اعتماد و مهرشان را از آنان بزداید، ولی البته به گونه ای که احساساتشان را هم جریحه دار نکرده باشد. اجرای این هدف از آنجا شورع شد. مأمون کوشید تا امام رضا (ع) را از موقعیت اجتماعی که داشت، ساقط گرداند. کم کم کاری کند که به مردم بفهماند او شایستگی برای جانشینی وی را ندارد. این موضوع را مأمون نزد حمید بن مهران و گروهی از عباسیان به صراحت بازگو کرد.
مأمون گمان می کرد که اگر امام رضا را ولیعهد خویش گرداند، همین رویداد به تنهایی کافی خواهد بود تا موفقیت اجتماعی امام درهم بکشند و ارجش پیش مردم فرو بیفتد. زیرا مردم هر چند به زبان نگویند، ولی عملا این بینش را پیدا می کنند که امام با پذیرفتن مقام ولیعهدی ثابت کرده که اهل دنیاست. مأمون می پنداشت که اگر ولیعهدی را به امام بقبولاند، به شهرت امام لطمه وارد آورده و حس اطمینان مردم را نسبت به وی جریحه دار ساخته است، چه تفاوت سنی میان آن دو نیز بسیار بود، یعنی امام بیست و دوسال از مأمون بزرگتر بود و چون قبول ولایتعهدی را چنان سنی غیر طبیعی می نمود، لذا مردم آن را حمل بر حب مقام و دنیا پرستی امام رضا (ع) می کردند.
امام رضا (ع) نیز خود این نقشه مأمون را دریافته بود که در جایی می گفت: «می خواهد مردم بگویند علی بن موسی از دنیا رو برگردان نیست.... مگر نمی بینید چگونه به طمع خلافت، ولایت عهد را پذیرفته است؟!»

منـابـع

جعفر مرتضی حسینی- زندگی سیاسی هشتمین امام- صفحه 136- 144

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها