ادبیات و بلاغت در تاریخ اسلام

فارسی نسخه موبایل

در تاریخ اسلام، پس از دوره نخست نیز، مسئله سخن و بلاغت اهمیت ویژه ای داشته است. زیرا از آغاز که قرآن کریم فرو آمد، خود با بلاغت ویژه خویش، روح ادبی را در جامعه نفوذ داد. روح ادبی و علاقه به سخن بلیغ و شعر نیکو در عرب جاهلیت نیز وجود داشت. آنان شاعران بزرگی چون امرو القیس و زهیر بن ابی سلمی و طرفه بن عبدو نابغه ذبیانی و خطیبان سترگی چون سحبان وائل وقس بن ساعده ایادی داشتند. سپس قرآن، درهمین زمینه و واقعیت، بلاغت خویش درخشید و همه آثار کلامی عرب گذشته و معاصر خود را در فروغ خود محو کرد. این روح ادبی، که به وسیله قرآن تاکید واحیا شد، در محیط اسلامی اثر گذاشت. پس از قرآن، سخنان و خطبه های مفصل و بلیغ پیامبراکرم و سپس خطبه ها و سخنان علی بن ابیطالب (ع) و همینطور خطابه های دیگر بزرگان اسلام باعث رواج روح ادبی و ذوق بلاغی، در همه قشرها و طبقات شد، حتی مردم عادی آیاتی از قرآن را از بر بودند و سخنان و خطبه های یاد شده را می شنیدند. خطیبان اسلام، این سخنان خطبه های غرارا در مساجد و مراسم و اعیاد و منابر و معابر تکرار می کردند. بدینسان روحیه ادبی و جریان تاثیر و تاثر فکری و تعلیماتی، از طریق سخن اعلی و حکمت بالغه، رواجی شگرف داشت. و در سده اول و دوم اسلامی، همه فضای اقالیم اسلام از سخن والا و ادبیات درخشان لبریز بود.

ادبیات و بلاغت از سده سوم تا هشتم
روحیه یاد شده، مانند هوا که همگان تنفس می کنند، همه جا سرایت داشت. کودکان در مکتب خانه ها با کلمات و سخنان بلیغ آشنا می شدند، طالبان علم در مراحل تحصیل با سخنان و متون بلیغ درس می خواندند و خود به ادبیات و علوم ادبی و بلاغی اهمیت می دادند و در این رشته تحصیلات کافی و تمرین های بسیار می کردند، در نتیجه، آثار اسلامی همه از عنصر ادبی سرشار بود و از بلاغت لازم برخوردار. طالب علم اسلامی، برای هر منظور و هر رشته ای که تحصیل می کرد، ادبیات را خوب می خواند، خوب می فهمید و تا نیمچه ادیبی نمی شد، به دیگر رشته ها نمی پرداخت. ادبیاتی هم که درآن روزگاران خوانده می شد، چندمتن خشک د ستوری نحوی و صرفی نبود، بلکه آمیخته بود با انواع متون مختلف، دیوان های شاعران، نمونه ها ی گزیده ادبی، حکم و اقوال و امثال و خطب و...
این چگونگی تا حدود سده هشتم ادامه داشت. از این می بینیم نوشته های اسلامی آن قرون، از نظر ادبی نیز دارای اهمیت است. و همین، عنصر نفوذ و بقاست. عالمان اسلامی، چه مورخ، چه متکلم، چه فیلسوف، چه محدث، چه فقیه، چه منجم، چه نحوی و چه مفسر، بیشتری دارای سبک بوده اند صاحب آفرینش ادبی.
توجه به ادبیات و مجهز شدن به این عنصر مهم برای نشر فکر و اندیشه، از حدود سده هشتم به بعد رو به سستی نهاد. پس از رخ نمودن این چگونگی بیشتر آثار و تالیفات، از یک دستی و بلندی سطح فرو افتاد. و کتابها، در سطح های گوناگون نوشته شد، از سده نهم به بعد که دیگر اثری از ردیف آثار سده های پیش کمتر پدید آمد. این موضوع که یک امر فرهنگی بود تا آنجا دامنه یافت که در میان شاعران مسلمان نیز، آن اوج سده های پیش به حضیض گرایید، و آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت، و از دست دیوان های شاعران گذشته کمتر آفریده شد. شاعرانی که روزی بهترین آثار ادبی را آفریده بودند رفتند، و کسی در جای خویش نگذاشتند شاعران بزرگ حماسه مذهبی نیز که روزی با عالی ترین سبک؛ شور انگیزین حماسه ها را آفریده بودند روی در نقاب خاک نهفتد و جانشینی برای آنان یافت نشد. زیرا پرورش یافتن اینگونه چهره ها زمینه فرهنگی کلی می خواهد و این زمنیه در پی عواملی چند که اکنون درصدد توضیح آنها نیستم نابوده شده بود. دیگر نه کمیت اسدی داشتیم نه دعبل خزاعی، نه ناصر خسرو همینطور در دیگر رشته های فرهنگ شعری اسلام نه مولوی داشتیم نه حافظ، نه سعدی و نه نظامی.
در عالم تالیف نیز چنین شد، دیگر فیلسوفانی که نوشته شان نمونه نثر ادبی بود (اشارات ابن سینا) ازمیان رفتند، دیگر کتابهای چون کیمیای سعادت و تفسیر ابوالفتوح رازی نوشته نشد، دیگر تفسیر کشف الاسرار پدید نیامد و النقض و سفر نامه ناصرخسرو تالیف نیافت.

منـابـع

ادبیات و تعهد در اسلام- محمدرضا حکیمی- صفحه 6-4

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها