بررسی نظریه های «دین حداقلی» و «انحصار نقلی»

فارسی 1176 نمایش |

در نظریه «دین حداقلی» است که ممکن است گفته شود دین صرفا جنبه شخصی داشته و لازم نیست ارزش های اخلاقی را برای ما تبیین کند. بسیاری از «بایدها» و «نبایدهای اخلاقی» با استمداد از عقل قابل تحصیل است. از دین نباید انتظار داشته همه احکام و ارزش ها را بیان کند، بلکه برخی از اصول و کلیات در دین تبیین شده؛ اما حداکثر ممکن در بسط تاریخی بعدی اسلام پدید می آید.
این سخن درستی است که عقل در ادراک بسیاری از مسائل استقلال دارد و از این رو یکی از منابع معرفت شناسی دین محسوب می شود و حجت شرعی است؛ اما از این نکته نباید غافل شد که قلمرو ادراک عقل محدود است و عقل در طول وحی است نه در عرض آن؛ یعنی عقل، خود اعتراف دارد بر اینکه برخی از مسائل را نمی فهمد و از ادراک برخی موضوعات عاجز است.
وقتی این اصل پذیرفته شود که عقل و نقل دو پایه اساسی معرفت احکام دین هستند و دلالت هر یک به عنوان حکم دین تلقی می شود نمی توان ادعا کرد که اعتقاد به دین حداکثری منجر به عرفی شدن دین می گردد یا انتظار از دین برای پاسخ گویی به همه مسائل بشری انتظاری غیر منطقی است؛ همچنین نمی توان اعتقاد به جامعیت و دین حداکثی را فقط به جهت عشق و علاقه وافر به دین توجیه کرد. وقتی با نگاه عمیق و نگرش دقیق به دین نگریسته شود معلوم می شود که دین جامع و کامل است و در همه مسائل مربوط به انسان دستور داد. امام خمینی می فرماید:
قرآن و سنت شامل بسیاری از دستورها و احکامی اند که بشر برای سعادت و کمال خود احتیاج دارد و خطوط کلی را که یک ملت احتیاج دارد در کتاب و سنت هست و در این شکی نیست.
تردیدی نیست که دین همه مسائل مورد نیاز را تبیین کرده است چنان که عدم بیان از آن حیث که زمام هدایت در تعالیم آن نهفته است، نقض غرض است. افزون بر این اعتقاد به نظریه مزبور موجب خدشه دار شدن برخی از اصول و مبانی دین می شود. خداوند در قرآن فرمود: «ما فرطنا فی الکتاب» (انعام/ 38)؛ نیز در آیه دیگر آمده است: «تبیانا لکل شی» (نحل/ 89)، پس بطلان نظره مزبور با بداهت عقلی روشن است؛ اما باطل بودن نظریه «تدین حداقلی» به معنای اثبات نظریه «انحصار نقلی» که بتوان آن را در مقابل نظیه «عقلانیت» تعالیم دینی مطرح کرد نیست. طبق این نظریه، بشر باید در همه امور و مسائل فردی و اجتماعی منتظر دستور و امر الهی باشد؛ یعنی در هر امری، بیان نقل شارع لازم است.
این نظریه نیز باطل است، زیرا به تعطیل شدن عقل می انجامد. کنار زدن عقل یا دوری از احکام عقلی به معنای مثله کردن منابع معرفتی دین و مصداق بارز «نومن ببعض و نکفر ببعض» (نساء/ 150) است. بنابراین، هر دو نظریه مزبور ناصواب بوده و از داشتن مبانی مستدل و منطقی محروم اند، زیرا نه عقل در برابر دین و نه تمام احکام به عهده نقل است، بلکه عقل و نقل دو چراغ فروزان معرفتی اند که در کشف حکم شارع سهم بسزایی دارند و محصول هر یک از انها با حفظ نصاب حجیت و معیار اعتبار سند حکم شرعی است.

منـابـع

عبدالله جوادی آملی- حق و تکلیف در اسلام- صفحه 228-230

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها