رابطه تکامل بشری با ختم نبوت

فارسی 2216 نمایش |

با واژه «تکامل» همه آشنا هستیم. همه جا سخن از تکامل است: تکامل جهان، تکامل جانداران، تکامل انسان و اجتماع. این تکامل چیست و چگونه صورت می گیرد؟ آیا یک سلسله علل تصادفی است که منجر به تکامل می شود و یا در سرشت آن چیزی که متکامل می گردد میل و جذبه ای به سوی تکامل هست و او راه خود را از پیش انتخاب و مشخص کرده است؟ آیا حرکت تکاملی همواره روی خط معین و مشخص و با هدف و مقصد شناخته شده صورت می گیرد و یا این حرکت چندی یک بار تحت تاثیر علل تصادفی بر روی یک خط قرار می گیرد و پیوسته تغییر جهت می دهد و هیچ گونه هدف و مقصد مشخص ندارد؟
از نظر قرآن کریم سیر تکاملی جهان و انسان و اجتماع یک سیر هدایت شده و هدفدار است و بر روی خطی است که "صراط مستقیم" نامیده می شود و از لحاظ مبدا و مسیر و منتها مشخص است. انسان و اجتماع متحول و متکامل است ولی راه و خط سیر، مشخص و واحد و مستقیم است: «و ان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وصکم به لعلکم تتقون؛ و همانا راه راست من همین است، پس از آن پیروی کنید و از راه های (متفرقه) پیروی نکنید که شما را از راه او پراکنده می سازد. این است آنچه خدا شما را به آن سفارش کرد، باشد که شما پرهیزکار شوید» (انعام/ 153)
یکی خط است از اول تا به آخر *** بر او خلق خدا جمله مسافر
تکامل انسان به این نحو نیست که در هر زمانی تحت تاثیر یک سلسله علل -صنعتی یا اجتماعی یا اقتصادی- در یک راه حرکت کند و دائما تغییر مسیر و تغییر جهت بدهد. اینکه قرآن با اصرار زیاد دین را یکی می داند و فقط به یک شاهراه قائل است و اختلاف شرایع و قوانین را مربوط به خطوط فرعی می داند، مبتنی بر این اصل فلسفی است. بشر در مسیر تکاملی خود مانند قافله ای است که در راهی و به سوی مقصد معینی حرکت می کند ولی راه را نمی داند، هر چندی یک بار به کسی برخورد می کند که راه را می داند و با نشانی هایی که از او می گیرد ده ها کیلومتر راه را طی می کند تا می رسد به جایی که باز نیازمند راهنمای جدید است، با نشانی گرفتن از او افق دیگری برایش روشن می شود و ده ها کیلومتر دیگر را با علاماتی که گرفته طی می کند تا تدریجا خود قابلیت بیشتری برای فراگیری پیدا می کند و می رسد به شخصی که (نقشه کلی) راه را از او می گیرد و برای همیشه با در دست داشتن آن نقشه از راهنمای جدید بی نیاز می گردد.
قرآن با توضیح این نکته که راه بشر یک راه مشخص و مستقیم است و همه پیامبران با همه اختلافاتی که در راهنمایی و دادن نشانی به حسب وضع و موقع زمانی و مکانی دارند، به سوی یک مقصد و یک شاهراه هدایت می کنند، جاده ختم نبوت را صاف و رکن دیگر از ارکان آن را توضیح می دهد زیرا ختم نبوت آنگاه معقول و متصور است که خط سیر این بشر متحول متکامل، مستقیم و قابل مشخص کردن باشد اما اگر همان طور که خود بشر در تکاپو است و هر لحظه در یک نقطه است، خط سیر او نیز دائما دستخوش تغییر و تبدیل باشد و نهایت و مقصد و مسیر، مشخص نباشد و در هر برهه ای از زمان بخواهد در یک جاده حرکت کند، بدیهی است که ختم نبوت -یعنی دریافت یک نقشه و برنامه کلی و همیشگی- معقول و متصور نیست.

منـابـع

مرتضی مطهری- ختم نبوت- صفحه 17-19

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها