گرایش به خلاقیت و ابداع در انسان

فارسی 1309 نمایش |

یکی از گرایش های فطری انسان خلاقیت و ابداع است. این گرایش در انسان هست که می خواهد خلق کند و بیافریند، چیزی را که نبوده است به وجود بیاورد. درست است که بشر برای رفع حوایج زندگیش هم به کار صنعت و خلاقیت و ابداع پرداخته است، ولی همین طور که علم، هم وسیله ای بوده برای زندگی و هم خودش برای انسان هدف بوده است خلاقیت نیز چنین بوده است.
مسئله ای امروز مطرح است که آیا علم برای علم یا علم برای زندگی؟ جوابش این است که هر دو، یعنی علم برای بشر، هم به اصطلاح طلبه ها مطلوب بالذات است و هم مطلوب بالغیر، یعنی علم هم برای ذات خودش مطلوب است و هم برای آنکه وسیله ای است برای حل مشکلات بشر.
از آن جهت که علم و کشف حقیقت است مطلوب بالذات است و از آن جهت که در عین حال قدرت است و توانایی و "توانا بود هر که دانا بود" و وسیله ای است برای حل مشکلات زندگی، مطلوب بالغیر است. خلاقیت نیز همین طور است.
این موضوع در دانش آموزان، بهتر تجربه می شود یک بچه وقتی چیزی را خلق و ایجاد می کند چگونه به او سرور و فرح دست می دهد و احساس شخصیت به خودش می کند. وقتی کار دستی به او می دهید که این کار دستی را بساز، مسرور می شود.
می خواهد که یک چیز جدیدی به وجود آورده باشد. به طور کلی ابتکار در هر قسمتی، خودش خلق است. افرادی را شما می گویید اینها ابتکار دارند. مثلا می گویید که در کار معلمی، فلان شخص ابتکار دارد، یعنی روشی را خلق می کند. افراد دیگر ممکن است تابع و مقلد باشند، یعنی روش های دیگران را تقلید و پیروی می کنند، ولی بعضی از افراد این قدرت را دارند که می توانند روش بیافرینند.
به طور کلی در طرح های اجتماعی، طرح های مملکت داری، طرح های شهر سازی، در اموری که مثلا یک شهرداری باید طرح و ابتکار داشته باشد، در برنامه ریزی ها و تألیف کتاب ها برخی مبتکرند و برخی مقلد. می بینید خیلی از کتاب ها صرفا جنبه تقلیدی دارد. مثل معروف، می گویند: "کتاب های چاپی را خطی می کنند، دو مرتبه خطی ها را چاپی می کنند" یعنی حرف هایی را که از کتاب های چاپی گرفته اند می نویسند و دوباره می دهند به چاپ. بدیهی است که در این کار ابتکار نیست. ولی افرادی هستند که کتاب هایشان ابتکار است، خلق و آفرینندگی است و این تمایل در هر انسانی هست که می خواهد آفریننده باشد. از اینها بالاتر در نظریه هاست.
یک کسی یک نظریه خلق می کند، بعد آن را اثبات می کند و بعد دیگران نظریه او را می پذیرند. (این خودش یک نوع قدرت و خلق است.) مثل آن کسی که "حرکت جوهریه" را به عنوان یک نظریه خلق کرد و بعد اثبات کرد و دیگران پیروی می کنند.
البته این را هم باید توجه داشت که در بعضی امور دو سه مقوله با همدیگر توأم می شوند، مثلا کسی که شعری ابتکار می کند و مبتکر در شعر است، مثل حافظ، در آن واحد دو کار کرده است، یکی اینکه چیزی را "خلق" کرده یعنی آن حس خلاقیت خودش را ارضاء کرده و دیگر آنکه یک "زیبا" آفریده است یک شعر زیبا یعنی آن حس زیبایی را ارضاء کرده است، و ممکن است حس حقیقت جویی هم با آن ارضاء شده است. منافات ندارد که یک شی ء در آن واحد از چند مقوله شمرده شود.

منـابـع

مرتضی مطهری- فطرت- صفحه 82-84

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد